تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : مبانی علوم انسانی اسلامی
شماره : 2856
تاریخ : ۱۵ اسفند, ۱۳۹۶ :: ۱۰:۱۴
توصیفی اندام‌واره از کلان سیستم جهانی و روابط بین‌الملل

دکتر حسین‏علی رمضانی، پژوهشگر و محقق: غرب خود را در این سیستم به عنوان تولیدکننده اطلاعات و به عنوان هژمونی غالب فکری و سیاسی و قوه قاهره و مغز زمین فرض نموده و خاورمیانه یا همان آسیای غربی را به عنوان قلب زمین که در حال پمپاژ خون نفت در رگ شریان‌های اقتصادی عمل می‌کند در کلان سیستم جهانی تعریف و ترسیمِ نقش کرده است.

پدیده ‏ها عموماً از مجموعه ‏ای از اجزاء تشکیل یافته‌اند که به صورتی منطقی در ارتباط با یکدیگر می‌باشند. این پدیده‌ها از مجموعه اجزای درونی که سیستم درونی نامیده می‌شوند به صورت تعامل(Interactive)  و همان پدیده‌ها و سیستم‌های بیرونی و در نهایت هسته سیستم(Core system)  و نظام در ارتباط تنگاتنگ می‌باشند. این اجزاء به نحوی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند که دارای میزان، حدّ و هندسه (The geometry)، نقش(Role)  و جایگاه خاص می‌باشند و بر اساس حدود توانایی و حدود ارتباطی گسترۀ فعالیت اجزاء و میزان نقش‌آفرینی آنها را شکل خواهند داد.

پدیده‌ها و یا همان سیستم‌های درونی و یا کلان ‌سیستم به دو دسته سیستم تولید اطلاعات (Data) و سیستم تولید انرژی(Energy)  قابل تقسیم می‌باشند. این موضوع از زیرسیستم‌های بی‌جان مانند مولکول‌ها و اتم‌ها و در لایه‌های زیر ـ اتم(Sub atom)  تا اجزای سلولیِ دارای حیات (Bio) به ویژه در هسته سلولی و ساختار DNA  قابل مشاهده است. بنابراین این سیستم‌ها به دو دسته تولید انرژی که در پدیده‌های فیزیکی و دسته دیگر که به تولید اطلاعات که در پدیده‌های زیستی در تعامل با یکدیگر قرار می‌گیرند.

این موضوع با نگاه اندام‌واره‌ای در سیستم یک انسان هم قابل تشخیص است. اجزایی از بدن که حدّ، وظیفه و نقش آنها تولید و توزیع انرژی می‌باشد مانند سیستم گوارشی و اجزای سوخت و ساز بدن و قلب که به عنوان هسته مرکزی تولید انرژی در بدن انسان عمل می‌کند. این کلان سیستم درون بدن انسان توسط رگ‌های و شریان‌های انتقالی به توزیع انرژی در تمام اجزای بدن می‌نماید. کلان سیستم دیگری به نام تولید اطلاعات وجود دارد که نقش اصلی را مغز (Mind) به عنوان هسته مرکزی در بدن انسان ایفا می‌کند.

نقش اصلی این سیستم تحلیل و بررسی اطلاعات دریافتی از اجزای درونی و بیرونی سیستم می‌باشد. این هسته مرکزی ضمن تولید اطلاعات به توزیع آن از طریق ساقه عصبی یعنی نخاع و گره‌های عصبی (Nervous node)  تا جزیی‌ترین نقطه اندام هدایت می‌کند. حس‌گرها(sensor) نقش جمع‌آوری اطلاعات را داشته و سعی می‌کنند نسبت به اجزای درونی و سیستم‌های بیرونی که در تعامل می‌باشند به دریافت اطلاعات دقیق و به موقع و صحیح دست یافته و آن‌را به هسته مرکزی انتقال داده تا عمل پردازش(Processing)  در کسری از ثانیه صورت گرفته و دستورات لازم را برای عکس‌العمل سریع به اجزای مبتلابه را صادر نماید.

این دو کلان‌سیستم با تعیین حدود مشخص شده که نقش‌هایی را طبق طبیعت، حکمت بالغه حضرت حق و فطرت درونی اجزاء تعریف شده است در تعامل یکدیگر می‌باشند. رابطه این دو که به صورت تعامل و از بالا به پایین می‌باشد به نحوی تعریف می‌شود که مغز تمام اجزای درونی در جمع‌آوری و تصمیم و در نهایت رسیدن به رفتار و کنش و واکنش هدایت می‌کند. از آن سو سیستم تولید و توزیع انرژی که همان قلب می‌باشد وظیفه ایجاد توان و انرژی لازم برای حرکت را بر عهده دارد. حال اگر یکی از اجزاء کم‌کاری کرده و یا کار خود را به درستی انجام ندهد اجزایی که دریافت اطلاعات نمی‌کنند فاقد حس شده و نسبت به پدیده‌های درونی و بیرونی واکنش نشان نمی‌دهند.

در این خصوص رشته‌های عصبی که نقش واسط دریافت اطلاعات تا انتشار آن به وسیله‌ گره‌های عصبی را دنبال می‌کنند اگر دچار اشکال شوند منجر به بی حسی موضعی می‌شود و در نهایت اگر خود هسته سیستم یعنی مغز دچار مشکل شود انسان در کل ابزار تفکر و تعقل را از دست می‌دهد. انسانی که سیستم مغزی سالمی نداشته باشد نسبت به تعیین میزان‌ها و روابط بین اجزای سیستم‌های بیرونی قوه تشخیصی را نداشته و به بی‌نظمی و آشوب میل پیدا می‌کند.

از دیگر سو فردی که در سیستم تولید و توزیع انرژی مشکلی یابد در اجزایی که انرژی دریافت نمی‌کنند دچار رخوت و سردی می‌شوند و اگر رگ‌ها و شریان‌های توزیع و انتقال انرژی دچار آسیب شود با گرفتگی رگ‌ها باعث از کار افتادگی اعضا و یا بیماری‌هایی از این دست خواهد شد. چنانچه هسته مرکزی انرژی دچار آسیب شده و در پمپاژ انرژی مشکل یابد باید منتظر آنفارکتوس بود.

این نگاه تفکیکی به اجزاء یک معنا دارد و نگاه تعاملی معنای دیگری به انسان می‌دهد، گویی که با عدم ارسال انرژی به سیستم مغزی، سیستم تولید اطلاعات دچار مرگ مغزی شده و یا بالعکس قلب در صورت عدم دریافت اطلاعات از سوی سیستم مغزی دچار سکته قلبی می‌شود. عملکرد صحیح هر یک از اجزای سیستم مغزی و قلبی که تولیدکننده اطلاعات و انرژی می‌باشند باعث قوام و دوام کلان سیستم بدن انسانی خواهد شد.

حال اگر این تقسیم‌بندی و اصول و قواعدی که بین این دو جزء سیستمی را قبول کنیم به نظر می‌تواند به عنوان مثال در ساحت‌ها و روابط حاکم بین‌الافرادی و بین‌الاجتماعی نیز بکار رود. هم‌ چنانکه در یک خانواده هم می‌توان نقش‌هایی رابه اعضای آن داد که یکی تولیدکننده انرژی و دیگری تولیدکننده اطلاعات باشد.

چنانچه مرد در نگاه اسلام تولیدکننده اطلاعات و قوام‌بخش الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ… و نقش‌آفرینی در عرصه عقلانی و استدلالی و در تقابل تنگاتنگ با ساحت اجتماع در نهاد خانواده عمل می‌کند و زن به عنوان تولیدکننده انرژی گرمابخش ساحت خانواده نقش‌آفرین در عرصه قلبی وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً … و عشق خواهد بود. زن در ساحت خانواده نقش آرامش را با تولید گرمای عاشقانه و مرد نقش ایجاد آسایش را با تولید خنکی استدلالی ایفا می‌کنند.

در گستره وسیع‌تر در گروه‌های انسانی همچون سازمان‌ها هم می‌توان چنین تصویری را نمایش داد؛ مبنی بر اینکه اجزاء و ساختارهایی که نقش اساسی آنها تولید انرژی و یا در عرصه تولید اطلاعات عمل می‌کنند که در جای خود به طور موسّع و مفصّل باید به تحلیل این دو ساختار در ساحت سازمان‌ها و در نوشتاری دیگر پرداخت.

و اما در سطح کلان سیستم اجتماعی که کنش‌گران آن جمع کثیری از انسان‌ها با تنوع قومی، نژادی، زبانی، طبقاتی و … می‌باشند نیز، عرصه سیاست نقش مغز و تولید اطلاعات و تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را ایفا نموده و عرصه اقتصاد نقش ثروت‌آفرینی و قلب سیستم اجتماعی و تولید انرژی و پمپاژ آن را ایفا می‌کند. آنچه که در حوزه نرم‌افزاری است به عرصه سیاست و آنچه در حوزه سخت‌افزاری و کالبدی است به سیستم اقتصاد بر می‌گردد. سیاستی که کسب، تولید، حفظ و انتشار قدرت را برعهده دارد با نقش‌آفرینی در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری و اقتصادی که به کسب ماده خام، تولید، حفظ و توزیع انرژی می‌پردازد.

در سطحی فراتر و از سطح داخل یک کشور به تحلیل سیستم اندام‌واره‌ای به سمت روابط بین‌الملل و کلان سیستم جهانی خواهیم رسید. غرب خود را در این سیستم به عنوان تولیدکننده اطلاعات و به عنوان هژمونی غالب فکری و سیاسی و قوه قاهره و مغز زمین(Mind Land) فرض نموده و خاورمیانه یا همان آسیای غربی را به عنوان قلب زمین(Heart Land) که در حال پمپاژ خون نفت در رگ شریان‌های اقتصادی عمل می‌کند در کلان سیستم جهانی تعریف و ترسیم نقش کرده است.

قلبی که برای پمپاژ دائمی و انتقال انرژی نفت یک لحظه هم نباید از ضربه زدن خالی شود چرا که طبق نگاه اندام‌واره‌ای باید سیستم قلبی در حال ضربه زدن و کوبه باشد تا دچار سکته نشود. برای این منظور راهبرد کلان غرب نیز در این منطقه برای جریان انرژی ایجاد اختلاف در حوزه‌ها و عرصه‌های مختلف قومی، نژادی، مرزی، سرزمینی، زبانی، مذهبی، دینی و…. می‌باشد تا در اثر این اختلاف و ایجاد رابطه دیالکتیکی حاصل از آن، حرکت و ضربان قلبی شکل گیرد؛ لذا ارمغان این تعریف از منظقه آسیای غربی چیزی جز بی‌ثباتی دائم نخواهد بود.

با کمی دقت در این خصوص وقتی تولید اطلاعات در کلان سیستم سیاسی غرب یعنی مغز جهان صورت می‌گیرد ابزار واسط یا همان گره‌ها و شریان‌های عصبی انتقال دیتا چیزی جز ماهواره، فنآوری اطلاعات و فضای مجازی نمی‌باشد.

تحلیلی که می‌توان در این حوزه با این نگاه داشت این است که انقلاب اسلامی ایران که در برابر کلان سیستم تولید اطلاعات، آن هم در محیط قلب زمین بروز و ظهور نموده و مدعی نقش تولید اطلاعات آن هم اسلامی را دارد و بازخوردی که سیستم محیطی می‌دهد منفی خواهد بود. صدور انقلاب به مثابه تولید فکر و تصمیم از یک بخش از جغرافیایی که باید نقش ژاندارم منطقه را ایفا می‌نمود تا پمپاژ انرژی به درستی در رگه‌های اقتصادی صورت می‌گرفت و برای سیستم غرب اعم از اروپا و آمریکا بسیار دشوار می‌نماید و سعی در حذف و تعدیل و کانالیزه کردن این انقلاب خواهند نمود. در نهایت یا باید به استحاله رسیده و نقش خود را آن چنانکه که آنها تعریف نموده‌اند عمل نماید یا جایگزینی مناسب مانند کشور عربستان سعودی را در سطح منطقه به عنوان ژاندارم معرفی کنند.

رویکردهای چندگانه‌ای که در سیاست حاکم آمریکا و غرب به ایران در سیستم انرژی و اطلاعات داشتند همچون متخصصین مغز و اعصاب می‌باشد که از دید آنها در برابر غده‌ای سرطانی به نام ایران و انقلاب اسلامی قرار گرفته‌اند و باید برای درمان آن فکری نمایند از دید آنها جریان تفکری انقلاب اسلامی در چهار راهبرد اصلی درمانی باید قرار گیرد، همان برخوردی که یک متخصص در برابر بیماری سرطانی دارد، مانند دارودرمانی، شیمی درمانی، پرتودرمانی و در نهایت جراحی سیستمی که با کمی دقت پس از انقلاب و فراز و نشیب‌های آن می‌توان در سیر دولت‌ها و جریانات سیاسی این راهبردها را رصد کرد.

آخرین راهبرد غرب علیه انقلاب اسلامی جراحی یا همان حذف فیزیکی خواهد بود که سعی در معدوم کردن این اندیشه با حذف سلول‌هایی که نقش حاملان اندیشه‌ای آن را دارند امکان‌پذیر است. این داستان ادامه خواهد داشت تا زمانی که حق خود را نمایان سازد و نوید حضرت حق بیانگر آن است که جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا.

منبع: طلیعه

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.