تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : مبانی علوم انسانی اسلامی
شماره : 44491
تاریخ : ۱۳ بهمن, ۱۴۰۴ :: ۱۹:۳۸
محمدامین مهدی‌زاده، پژوهشگر مطالعات جنسیت، در یادداشتی به بررسی دلایل افزایش خشونت زنان و دختران جوان در فضای عمومی، تأثیر گروه دوستان، خانواده و برابری جنسیتی بر الگوی خشونت پرداخته است. محمدامین مهدی‌زاده، پژوهشگر حوزه مطالعات جنسیت، در یادداشتی مطرح کرد؛ افزایش خشونت زنان در عرصه عمومی / خوانشی جنسیتی از یک روند نگران‌کننده محمدامین مهدی‌زاده به بررسی دلایل افزایش خشونت زنان و دختران جوان در فضای عمومی تأثیر گروه دوستان خانواده و برابری جنسیتی بر الگوی خشونت پرداخته است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، محمدامین مهدی‌زاده، پژوهشگر حوزه مطالعات جنسیت، در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت به بررسی دلایل افزایش خشونت زنان و دختران جوان در فضای عمومی تأثیر گروه دوستان خانواده و برابری جنسیتی بر الگوی خشونت پرداخته است.

افزایش خشونت زنان در عرصه عمومی / خوانشی جنسیتی از یک روند نگران‌کننده

هرچند بر اساس آمارهای رسمی، سهم زنان از مجموع دستگیرشدگان اغتشاشات دی ماه حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد اعلام شده است، اما داده‌های میدانی، مشاهدات عینی و گزارش‌های غیررسمی، از حضور گسترده دختران و زنان، به‌ویژه زنان جوان، در صحنه اغتشاشات حکایت دارد. این حضور، برخلاف الگوهای کلاسیک مشارکت سیاسی، اغلب نه در قالب کنش فردی بلکه در قالب گروه‌های دوستانه و شبکه‌های همسالان شکل گرفته است. گروه‌هایی که در بسیاری از موارد، نه‌تنها نقش همراه، بلکه نقش فعال در رفتارهای پرخاشگرانه، تخریب‌گرانه و بعضاً خشونت‌آمیز داشته‌اند. این شکاف میان سهم عددی در بازداشت و وزن اجتماعی در میدان پدیده‌ای است که نباید آن را ساده‌سازی کرد. تجربه‌های میدانی نشان می‌دهد که بسیاری از زنان حاضر در صحنه، به دلایل مختلف (از جمله سن پایین، نوع نقش یا عدم ثبت رسمی تخلف) وارد چرخه دستگیری نشده‌اند، اما حضور، تحریک‌گری، و مشارکت آن‌ها در اغتشاشات انکارناپذیر بوده است. از این‌رو، تمرکز صرف بر آمار بازداشتی‌ها، ما را از دیدن یک واقعیت مهم یعنی تغییر الگوی بروز خشونت در میان دختران و زنان جوان در عرصه عمومی بازمی‌دارد.

نشانه‌های یک نگرانی اجتماعی

افزایش رفتارهای خشونت‌آمیز زنان در فضای عمومی، محدود به بستر اعتراضات نیست، بلکه در سال‌های اخیر به‌عنوان یک روند اجتماعی قابل مشاهده است. آمارهای رسمی پزشکی قانونی کشور در سال ۱۴۰۲، تصویری روشن از این تغییر ارائه می‌دهد. بر اساس این آمار، از مجموع حدود 590 هزار مراجعه به پزشکی قانونی به دلیل نزاع، بیش از ۲۰۰ هزار نفر زن بوده‌اند. یعنی حدود ۳۵ درصد کل نزاع‌ها با حضور زنان رخ داده است که این درصد در تهران به مراتب بیشترنیز بوده است و این سهم، به‌ویژه در مقایسه با تصورات سنتی درباره خشونت به‌مثابه رفتار مردانه، عددی معنادار و نگران‌کننده محسوب می‌شود. اهمیت این آمار زمانی بیشتر می‌شود که توجه کنیم نزاع در عرصه عمومی، صرفاً یک درگیری ساده نیست، بلکه شکلی غلیظ‌شده از پرخاشگری اجتماعی است که معمولاً در شرایط کاهش تاب‌آوری، ضعف مهارت‌های کنترل خشم و فروپاشی هنجارهای تعامل مدنی بروز می‌کند. افزایش حضور زنان در این نوع نزاع‌ها، نشانه آن است که الگوهای جنسیتی رفتار خشونت‌آمیز در حال دگرگونی‌اند و نمی‌توان خشونت زنان را همچنان امری حاشیه‌ای یا استثنایی تلقی کرد. از این منظر، اغتشاشات اخیر را می‌توان نه علت، بلکه محرک و تشدیدکننده یک روند پیشینی دانست. روندی که در آن، خشونت در عرصه عمومی برای بخشی از دختران و زنان جوان، به ابزاری برای بیان خشم، اعتراض، یا حتی هویت‌یابی تبدیل شده است.

خشونت زنان ؛ فراتر از تبیین‌های فردی

برای فهم این پدیده، باید از تبیین‌های ساده‌انگارانه فاصله گرفت. خشونت زنان را نمی‌توان صرفاً به ویژگی‌های روان‌شناختی فردی، اختلالات شخصیتی یا هیجانات زودگذر فروکاست. پژوهش‌های معتبر مانند جوردانو و کاپ (۲۰۲۰) نشان می‌دهند که خشونت زنان عمیقاً ریشه در فرآیندهای اجتماعی دارد و تحت تأثیر ساختارهای خانواده، گروه دوستان، محله و هنجارهای جنسیتی شکل می‌گیرد. نکته مهم اینجاست که در مورد زنان، برخی از این عوامل حتی اثر قوی‌تری نسبت به جنس مردان دارند؛ به‌ویژه نقش گروه دوستان و کیفیت پیوندهای عاطفی. با این مقدمه، می‌توان علل افزایش خشونت زنان در عرصه عمومی را ذیل دو دسته کلی بررسی کرد.

دسته اول: برابری جنسیتی و تغییر الگوهای خشونت

یکی از یافته‌های مهم در ادبیات خشونت و جنسیت، رابطه میان افزایش برابری جنسیتی و کاهش فاصله جنسیتی در بروز خشونت است. مرور پژوهش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که در جوامعی که شاخص‌های برابری جنسیتی بالاتر است، تفاوت میان زنان و مردان در انواع پرخاشگری و خشونت کمتر می‌شود. کراس و کمپبل (۲۰۱۴) با استناد به مرور آرچر (۲۰۰۶) نشان می‌دهند که بین شاخص توانمندسازی جنسیتی سازمان ملل  و اندازه تفاوت جنسیتی در پرخاشگری، همبستگی منفی بسیار بالایی وجود دارد. به بیان ساده، هرچه برابری جنسیتی بیشتر شده، شکاف میان زنان و مردان در بروز خشونت کمتر شده است. اما نکته مهم این است که این همگرایی ناشی از افزایش یا عادی‌شدن بروز خشم و پرخاشگری در میان زنان بوده است. در بستر ایران نیز هرچند تحقیقات زیادی در این زمینه صورت نگرفته است اما پژوهش‌های محدودی مانند مقاله فیروزجائیان و رضایی(1393) نشان می‌دهد که تغییر نقش‌های اقتصادی در جامعه، افزایش استقلال نسبی زنان و تضعیف پایگاه سنتی قدرت مردان در جامعه، به افزایش تعارض و بروز خشونت توسط زنان منجر شده است. در چنین زمینه‌ای، بخشی از خشونت زنان در عرصه عمومی را می‌توان به‌عنوان تجلی ناپخته و پرهزینه یک برابری جنسیتی فهم کرد که توسط رسانه‌ها در حال بازنمایی به عنوان الگوی مطلوب است.

دسته دوم: ضعف خانواده و گسست پیوندهای عاطفی

در کنار تحولات کلان جنسیتی، نقش خانواده در شکل‌گیری یا مهار خشونت دختران و زنان جوان، نقشی تعیین‌کننده دارد. جوردانو و کاپ (۲۰۲۰) نشان می‌دهند ساختار خانواده با خشونت نوجوانان مرتبط است و فرزندان خانواده‌های تک والد و یا ناپدری/نامادری رفتارهای خشونت آمیز بیشتری داشته‌اند. با این حال تأکید می‌کنند که فرآیندهای خانوادگی (کنترل، نظارت، پیوند عاطفی) اهمیت بیشتری در این زمینه دارند. همچنین اشاره می‌کنند در مورد دختران، کنترل غیرمستقیم خانواده ـ یعنی احساس تعلق، حمایت عاطفی و گفت‌وگوی مؤثر ـ نقش پررنگ‌تری در کاهش خشونت دارد. به بیان دیگر، دخترانی که پیوند عاطفی قوی‌تری با والدین دارند، حتی در شرایط فشار اجتماعی، کمتر به سمت رفتارهای خشونت‌آمیز سوق پیدا می‌کنند. از سوی دیگر همین پژوهش نشان می‌دهد میزان خشونت در دخترانی که دارای شبکه دوستان با جنس مخالف هستند به شکل قابل اعتنایی بیشتر است. داده‌های نگرش‌سنجی مرکز تحلیل داده متا (مهر1404) نیز این الگو را در زمینه ایران تأیید می‌کند. بر اساس این داده‌ها، نوجوانانی که مشاجره جدی و مکرر با والدین دارند، بیش از دو برابر دیگران تمایل به شرکت در اعتراضات خشونت‌آمیز نشان داده‌اند (۳۶ درصد در برابر ۱۴ درصد). این تفاوت چشمگیر، نشان‌دهنده آن است که تعارض حل‌نشده در خانواده، یکی از پیش‌بینی‌کننده‌های مهم گرایش به خشونت در عرصه عمومی است. همچنین، این داده‌ها نشان می‌دهد نوجوانانی که با سهل‌گیری بیشتر والدین در رفت‌وآمد، روابط دوستانه و مصرف رسانه‌های اجتماعی مواجه‌اند، احتمال بیشتری برای حضور در موقعیت‌های پرخطر و خشونت‌آمیز دارند. این مسئله به‌ویژه در مورد دختران اهمیت دارد، زیرا پژوهش‌ها نشان می‌دهد تأثیر گروه دوستان بزهکار بر خشونت زنان، در برخی موارد حتی قوی‌تر از پسران است. در اغتشاشات اخیر نیز، الگوی غالب حضور دختران و زنان جوان در قالب گروه‌های دوستانه، با همین یافته‌ها همخوانی دارد. گروه‌هایی که در غیاب نظارت مؤثر خانواده و پیوند عاطفی پایدار، به مرجع هویت، حمایت و مشروعیت‌بخشی به رفتارهای پرخاشگرانه تبدیل شده‌اند.

جمع‌بندی: ضرورت بازاندیشی در سیاست‌های اجتماعی

افزایش خشونت زنان در عرصه عمومی را نمی‌توان با تقلیل آن به «استثنا» یا «انحراف فردی» نادیده گرفت. داده‌ها و پژوهش‌ها نشان می‌دهد که با پدیده‌ای ساختاری و چندعاملی مواجه‌ایم. پدیده‌ای که از یک‌سو با تحولات جنسیتی و بازتعریف نقش‌های اجتماعی پیوند خورده و از سوی دیگر، از ضعف خانواده و فرسایش پیوندهای عاطفی تغذیه می‌کند. بازسازی سرمایه اجتماعی، تقویت خانواده به‌عنوان نهاد تنظیم‌کننده هیجان و تعارض و مواجهه واقع‌بینانه با پیامدهای اجتماعی برابری جنسیتی، از جمله ضرورت‌هایی است که بی‌توجهی به آن‌ها، هزینه‌های اجتماعی و انسانی بیشتری به همراه خواهد داشت.

منابع

Giordano, P. C., & Copp, J. E. (2020). Gender and violence: The roles of neighborhood, family, and peer factors in girls’ and women’s violence. Annual Review of Criminology. Cross, C., & Campbell, A. C. (2014). Violence and aggression in women. In The Evolution of Violence. Springer. فیروزجائیان، م. و رضایی. (۱۳۹۳). تحلیل جامعه‌شناختی خشونت زنان علیه مردان. نشریه توسعه اجتماعی، 9(2) گزارش نگرش‌سنجی مرکز تحلیل داده متا (۱۴۰۴) نورنیوز ایرنا

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.