به گزارش پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح_اندیشه، آیتالله محمد قائنی از اساتید حوزه علمیه قم در درس خارج فقه پزشکی به تشریح مسائل مستحدثه پزشکی با عنوان «واگیر و سرایت بیماری» پرداخت که در ادامه خلاصه متن آن را از نظر میگذرانید؛
تا الان چند جهت از مسائل مرتبط با بیماریها مسری را مورد بحث قرار دادهایم. اول اینکه ابتلاء به بیماریها و بلایا با ایمان منافاتی ندارد، بلکه از روایات استفاده میشود هر چه مراتب ایمان بالاتر باشد بلا شدیدتر است.
دوم اینکه سرایت و واگیر بیماری امری مسلم و قطعی است و از امور موهوم نیست و شریعت نیز آن را پذیرفته است.
سوم وجوب حفظ نفس از ابتلای به بیماریهای خطرناک و مهلک بود.
چهارم اثرات پذیرش یا انکار سرایت در فقه که به برخی از آنها اشاره کردیم در برخی احکام وقوع و قطعیت سرایت لازم نیست بلکه صرف احتمال سرایت برای ترتب آن احکام کافی است.
پنجم وظایف و مسئولیتهای حکومت در قبال بیماریها سخت و مسری و حوادث و بلایا در مورد این جهات بحث کردهایم و چند جهت دیگر باقی است:
ششم: وجوب معالجه بر خود شخص بیمار و عدم جواز اهمال درمان به نحوی که اگر شخص اهمال کند و بمیرد خودکشی محسوب میشود.
هم چنین وجوب معالجه بیماران مبتلا به بیماریهای سخت و دشوار که اضطرار در آنها صدق میکند بر پزشک و طبیب و هر کسی قدرت دارد.
هفتم: وظایف و تکالیف شخصی پزشک و پرستار در زمان تصدی درمان و معالجه این بیماریها مثل وجوب روزه بر او یا وجوب وضو و غسل و …
هشتم: وظایف مکلفین نسبت به امواتی که به این بیماریها مسری و خطرناک مبتلا بودهاند که تصدی تجهیز آنها خطر ابتلا و سرایت را به همراه دارد.
جهت ششم: گفتیم این جهت خود دو قسمت است یکی عدم جواز اهمال درمان و وجوب معالجه بر خود شخص مبتلا به بیماری که در آن احتمال خطرات جدی(مثل مرگ یا نقص عضو یا سکته و …) وجود دارد و دیگری وجوب معالجه مبتلایان به این بیماریها بر پزشکان و هر کسی بر آن قدرت دارد.
روشن است که این جهت با جهت سوم متفاوت است و جهت سوم در مورد وجوب حفظ نفس از ابتلای به این نوع بیماریها بود و این جهت در این مورد است که بعد از ابتلای شخص آیا معالجه بر شخص واجب است یا میتواند معالجه را اهمال کند و آیا بر پزشک درمان چنین اشخاصی واجب و لازم است یا خیر؟
در مورد وجوب معالجه، بحث ما در مورد بیماریها خطرناک است که احتمال خطرات و ضرر جدی در آنهاست نه در مورد هر بیماری و در بیماریهایی که احتمال ضرر جدی در آنها وجود ندارد، اصل عدم وجوب درمان و معالجه است. البته در این میان ضابطه، اضطرار نیست، ممکن است کسی بیماری داشته باشد که اضطرار در مورد آن صدق میکند(مثل سردرد شدید یا درد دندان یا درد کلیه مثل سنگ کلیه و…) اما خطر و ضرر جدی در آن محتمل نباشد.
در بیماریهایی که احتمال ضرر جدی یعنی ضررهایی که تحمل آنها بر نفس جایز نیست(مثل مرگ یا نقص اعضای اصلی و…) در آنها مطرح نیست بر وجوب معالجه و درمان دلیلی نداریم حتی اگر اضطرار هم در مورد آنها صادق باشد.
اما در بیماریهایی که احتمال ضرر جدی در آنها وجود دارد، معالجه واجب است و اهمال درمان برای شخص جایز نیست و معالجه این بیماریها بر پزشک و یا هر کسی که بر آن قدرت دارد، واجب است و حق امتناع از تصدی معالجه ندارند. همان طور که جایز نیست بیمارستآنها یا درمانگاهها و… از پذیرش افراد مبتلا به این بیماریها خودداری کند.
از برخی کلمات استفاده میشود که معالجه بیماری با توکل بر خداوند متعال منافات دارد و همین باعث شده است برخی از جواز معالجه از ائمه(علیهمالسلام) سوال کنند که آیا اصلا معالجه بیماری جایز است؟
ائمه(علیهم السلام) در روایات این مساله را انکار کردهاند و اینکه در موارد ابتلای به بیماری، معالجه نه تنها جایز است بلکه واجب است، حتی اگر معالجه مستلزم ارتکاب حرام یا ترک واجب باشد. این روایات را در جلد دوم مبسوط ذکر کردهایم(البته بحث ما در آنجا در مورد جواز معالجه است چون موضوع بحث ما اعم از بیماریهای خطرناک بوده و اینجا بحث ما در مورد وجوب معالجه در بیماریهای خطرناک است(.
از روایات استفاده میشود که معالجه بیماری مشروع است بلکه واجب است. وجوب معالجه هم از این روایات قابل استفاده است اما ممکن است گفته شود چون امر در این روایات در مقام توهم خطر است، از آنها وجوب استفاده نمیشود بلکه اباحه و جواز از آن فهمیده می شود و البته با وجوب منافات ندارد.
برای اثبات وجوب معالجه ادله نهی از القای نفس در هلاکت کافی است و اهمال درمان و معالجه در بیماریهای خطرناک که در آنها خطر مرگ و مثل آن وجود دارد، القای نفس در هلاکت محسوب میشود و مورد آیه شریفه اگر چه انفاق است اما مورد آیه با عموم آیه شریفه منافات ندارد.
ذکر این نکته هم لازم است که روایاتی که در آنها برای درمان بیماری به صدقه و امثال آن امر شده است با وجوب درمان و معالجه منافات ندارد بلکه مستفاد از آن روایات این است که صدقه هم در درمان بیماری موثر است و چه بسا بر اثر صدقه، پزشک داروی درست را تشخیص دهد و… همان طور که وجوب معالجه با روایاتی که برای شفای بیماری به دعا امر شده است منافات ندارد همان طور که با امر به استشفای به تربت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) یا آب زمزم یا آب ناودان کعبه یا آب نسیان یا مطلق آب باران و… منافات ندارد.
ممکن است توهم شود وجوب معالجه با روایاتی که به مداوای با بیماری امر شده است و اینکه تا جایی که امکان دارد دارو مصرف نکنید منافات دارد.
به نظر ما این روایات ناظر به بیماریهایی است که امکان بهبودی بدون درمان و با گذشت زمان ممکن باشد(در روایات هست که هیچ دارویی نیست مگر اینکه خودش موجب تهییج بیماری دیگری میشود یعنی عوارض جانبی دارد) نه اینکه با هر بیماری مدارا مطلوب باشد حتی اگر بیماری با مدارا و تحمل درد و گذشت زمان بهبود نیابد و بلکه خطر جدی در آن وجود داشته باشد.
خلاصه اینکه معالجه بیماریهای خطرناک(که معیار آن گذشت) واجب است حتی اگر معالجه و تداوی مستلزم استعمال محرمات باشد(اگر به استعمال حرام مضطر باشد که در فرضی است که هم به درمان بیماری مضطر باشد و هم درمان هم در آن محرم منحصر باشد) و در غیر این بیماریها هم معالجه مشروع است چون در ادله متعدد مذکور است که هیچ حرامی نیست مگر اینکه خداوند برای مضطر آن را حلال کرده است.
مفاد برخی روایات عدم مشروعیت تداوی با محرمات است نه اینکه در مقام اخبار از تکوین باشند چون در این صورت مفاد آنها خلاف وجدان خواهد بود. این مفاد با ادله جواز ارتکاب محرمات در فرض اضطرار منافات ندارد چون دلالت این روایات بر عدم جواز تداوی با محرمات حتی در فرض اضطرار و انحصار، بر اساس اطلاق است و این اطلاق محکوم ادله حلیت محرمات در فرض اضطرار است.
مفاد این روایات دفع این توهم است که درمان مجوز استعمال محرمات است و این روایات میگوید عنوان درمان مجوز استفاده از محرمات نیست اما اگر جایی به درمان با محرم مضطر باشد ارتکاب حرام اشکال ندارد و این از موارد تزاحم نیست. این نهی بلیغ در این روایات به همین علت است که درمان مجوز مرتکب محرمات نیست تا برای هر مریضی و بیماری بتوان محرمات را مرتکب شد.
انتهای پیام/
https://ihkn.ir/?p=21349
نظرات