به گزارش پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح_اندیشه؛ چندی پیش آیتالله علویبروجردی در گفتوگویی در رد اقتصاد اسلامی گفت: «اینکه بیاییم ادعا بکنیم ما اقتصاد سوسیالیستی، اقتصاد سرمایهداری، یک اقتصادی به نام اقتصاد اسلامی هم داریم این درست نیست. …اقتصاد اسلامی هم یک شوخی است. خودمان را گول نزنیم». پس از انتشار سخنان وی، از سوی اساتید حوزه و دانشگاه تحلیلهای بسیاری در خصوص این ادعا منتشر شد و به این اظهارات واکنش نشان دادند. در همین راستا، گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمین غلامعلی معصومینیا، پژوهشگر و دانشیار گروه آموزشی اقتصاد و بانکداری اسلامی دانشگاه خوارزمی صورت گرفته است که به تحلیل صحبتهای آقای علوی بروجردی پرداخته است که در ادامه تقدیم میگردد:
تاکنون چند بار جناب آقای علوی بروجردی فرمایشاتی را فرمودند که شاید مهمترین آن، این است که ما اقتصاد اسلامی نداریم و اقتصاد اسلامی یک شوخی است. بیانات آقای علوی بروجردی ارزش علمی ندارد. کسانیکه در این حوزه متخصص هستند و در مورد اقتصاد اسلامی و اقتصاد متعارف مطالعه دارند، اذعان میکنند که ایشان ورود علمی به مباحث اقتصاد و اقتصاد اسلامی ندارند. زیرا ایشان ادعایی را مطرح کردهاند و دلیلی هم بر ادعای خود اقامه ننمودهاند. این مانند آن است که کسیکه علم فقه یا اصول بلد نباشد و بخواهد در مباحث این دو علم ادعاهایی صرف را مطرح نماید. این خدای ناکرده توهین به ایشان نیست.
ما در روش رایج سنتی و حوزوی خودمان، در مباحث علمی صریح حرف میزنیم و رودربایستی نداریم. اگر الآن میگویم که ایشان بدون علم و آگاهی و تسلط این فرمایشات را فرمودند، این توهین به ایشان نیست. در محافل علمی و در همان درسهای خارج فقه و اصول، کتاب مکاسب و کتابهای فقهی دیگر، رایج است که اگر کسی سواد چیزی را ندارد، صریحاً گفته میشود.
ایشان گفته است که اقتصاد اسلامی یک شوخی است. اینکه میگویم از روی علم نیست اینجا معلوم میشود که ایشان به تفاوت بین مسائل مختلفی که در علم اقتصاد وجود دارد، زیاد توجه ندارند. بسیاری از تئوریسینهای نظام سرمایهداری بیان میکنند که علم اقتصاد، از ارزشها تهی نیست. یعنی اینگونه نیست که علم اقتصاد مثل علم شیمی یا علم فیزیک یا زیستشناسی باشد. موضوع اینگونه علوم، مطالعه طبیعت است. در طبیعت حوادث و اتفاقاتی میافتد. در آنجا، پدیدهها نقش ایفا میکنند، اشیاء نیز روی هم تأثیر میگذارند. البته در آنجا هم بسیار حرف داریم که آیا در آنجا هم اعتقادات و ارزشها دخالت دارد یا ندارد؟ به طور مسلم در ترسیم مسیر اصلی علوم، یکسری ارزشها دخالت دارد.
یعنی اینکه مسیر علم فیزیک الآن چگونه ترسیم شده است. حال علوم غیر انسانی غرب، علوم طبیعی مثل شیمی و فیزیک، تعیین مسیر کلیشان توسط فیلسوفان غربیای صورت گرفت که آنها هم دارای تفکرات ویژه خودشان بودند. مثلاً فرانسیس بیکن یا اگوست کنت و سایر فلاسفهای که در اوایل رنسانس بودند، تلقی از علم را دگرگون کردند و تغییر دادند. اینها براساس تلقی و تفسیر جدیدشان از علم، مسیر علوم جدید مثل علوم فیزیک و شیمی را ترسیم کردند. بنابراین این علوم، براساس مبانی فلسفی مشخصی در این مسیری که الآن هست، قرار گرفتهاند. اگر فیلسوفان غربی بهگونهای دیگر فکر میکردند، مسیر این علوم هم متفاوت از علوم امروزه بود. کمااینکه اگر کسی مراجعه کند میبینیم فیزیکدانان و شیمیدانان جدید هردو این مطالب را میگویند.
از این مسئله صرف نظر میکنیم. فرض میکنیم که در مسیر علوم فیزیک و شیمی، ارزشهای اعتقادی و فلسفی هیچ دخالتی ندارند. فرض میکنیم که این علوم، علوم طبیعی هستند. یعنی یک دانشمند فیزیک یا دانشمند شیمی، مطالب موجود در آن حوزه را فارغ از ارزشهای ذهنی خود، مطالعه میکند. اما علوم انسانی اینگونه نیست. در علوم انسانی، اراده و ارزشهای انسان دخیل هستند و نمیتواند فارغ از ارزشها و افکار باشد. دقت کنید: آقای علوی بروجردی میگویند اقتصاد علم است؛ علمی که فارغ از ارزشهاست.
جناب آقای علوی بروجردی! شما چطور خودتان گفتید که دو نوع اقتصاد داریم: اقتصاد کمونیستی، سوسیالیستی و اقتصاد سرمایهداری. اینها چگونه بهوجود آمدهاند؟ شما کتاب سرمایه اثر کارل مارکس را بخوانید. ایشان خیلی تفاسیر علمی ارائه داده است. اتفاقاً تفاسیر اقتصادی آقای مارکس از ماتریالیسم دیالکتیک شروع میشود. ما به درست یا نادرست بودن آن کاری نداریم، علمی بودن آن منظورمان است. براساس تعریف روش علمی عرض میکنم.
تفاوت اساسی تعریف کارل مارکس با نظام سرمایهداری در این است که مارکس از ماتریالیست دیالکتیک به معنای تز، آنتیتز و سنتز شروع میکند و میگوید در عالم خلقت و این پدیدههای مادی، یک تز داریم، یک آنتیتز داریم و یک سنتز. عالم اینگونه در حرکت است. بعد میگوید در جامعه، یک نمودی از دیالکتیکی که در طبیعت وجود دارد، موجود است. بعد به تفصیل آن میپردازد، تا میرسد به آنجا که یک زمانی کمون اولیه بود و بعد از آن بردهداری، فئودالیته و بورژوازی و در آخر سرمایهداری شد؛ سپس پیشبینی میکند که سرمایهداری از بین میرود و به کمون نهایی و کمونیسم تبدیل میشود. این یک تحلیل علمی است. مبتنی بر یکسری مباحث فلسفی درمورد پدیدههای طبیعی، که بعد از آن بیان میکند که در جوامع بشری هم دقیقاً اینگونه است.
سپس میگوید که جامعه مطلوب براساس این مطلب، جامعهای است که در آن اقتصاد بهنحوی باشد که آزادی اقتصادی نباشد، اصالت جمع حاکم باشد، دولت دخالت نکند، مالکیت خصوصی ملقی باشد. چنین اقتصادی را ترسیم میکند. این یک تفسیر علمی است. ما به صحت و سقم این مطلب کاری نداریم. ولی یک تفسیر علمی براساس تفاسیر دقیق علمی آقای مارکس است. مارکس یک نابغه بوده است. از آقای دیوید ریکاردو که یک تئوریسین اقتصاد کلاسیک است، نظریه مفرغ دستمزدها را میگیرد. از آقای رابرت مالتوس نظریه بحران و از هگل نظریه دیالکتیک فلسفی را میگیرد. همه را مونتاژ و تبدیل به یک تحلیل علمی زیبا میکند. سپس در جوامع براساس آن، اقتصاد مارکسیستی را ترسیم میکند.
این براساس یک تفسیر دقیق علمی است. در نقطه مقابل، سرمایهداری تفاسیر خودش را میگوید. سرمایهداری براساس اصالت فرد در مقابل اصالت جمع مارکس، براساس اینکه انسانها دنبال امیال خود باشند و در رقابت بیحد و مرز یا رقابت داروینی، هر کسی جلو زد، او میتواند در اقتصاد حاکم بشود. این براساس اصالت نفع شخصی در مقابل اصالت نفع جمع است که در بیان مارکسیستها وجود دارد. یک اصولی را بنیانگذاری میکند و براساس این اصول، اقتصاد را تفسیر میکند؛ تا جلوتر میآید و میرسد به علم اقتصاد فعلی که پایههای همین اقتصاد فعلی هم یکسری از ارزشهاست. اگرچه که مبنای گزارههای علم اقتصاد یک تحلیل علمی است، اما خود اینها همراه با یکسری ارزشها است. در بعضی مواقع فاقد ارزش است ولی اینگونه نیست که همهجا فارغ از ارزشها باشد.
بنابراین، طبق فرمایش ایشان که فرمودند اقتصاد علم است، علم اقتصاد مارکسیستی درست است؟ یا علم اقتصاد سرمایهداری درست است؟ کدام درست است؟ غیر از این دو مکتب، انواع دیگری از اقتصادها را در دنیا داریم که آنها هم تفاسیر علمی خودشان را دارند. دانشمند و عالم دارند که براساس تفاسیر خودشان از عالم خلقت، انسان، جامعه و حقوق انسان، اقتصادهای متفاوتی را ترسیم کردهاند.
اینکه میفرمایند اقتصاد علم است و ما باید سراغ علم اقتصاد برویم، به دنبال کدام اقتصاد باید برویم؟ سراغ اقتصاد سرمایهداری برویم؟ به چه دلیل فقط سراغ سرمایهداری برویم؟ کمونیستها میگویند نظرات ما درست است. در نظام سرمایهداری انواع بحرانهایی که در اثر همین علم اقتصاد بهوجود آمده و متفکران سرمایهداری دائماً دارند گوشزد میکنند، چگونه حل میشود؟ مکتبهای مختلفی در علم اقتصاد وجود دارد؛ چه ملاکی دارید که کدامیک از آن درست است و بقیه درست نیست؟ و چه ملاکی دارید که غیر از اقتصاد سرمایهداری و مارکسیستی، سایر مکاتب اقتصادی که وجود دارند و براساس علم بنا شدهاند، کدامیک درست هستند و کدام یک درست نیستند؟
یک نمونه از نظرات یکی از متخصصان را میگویم: آقای پیِرو مینی از اقتصاددانان غربی است که فلسفه هم میداند. ایشان در کتاب فلسفه و اقتصاد خود که چند سال پیش منتشر شد و به فارسی ترجمه شده است، میگوید: «مطالعاتم در فلسفه مرا متقاعد کرد که نظریههای اقتصاددانان کلاسیک و نظریههای مارکس و کینز ، از آموزههای متفاوت فلسفی سرچشمه میگیرد». اینکه میگویم آقای علوی بروجردی بدون علم از این مباحث، بیاناتی را فرمودند، به این علت است. مناسب است ایشان این مطالب را مطالعه فرمایند. به ایشان توصیه میکنم ابتدا این مطالب را مطالعه و تحقیق کنند. در شأن یک عالم دینی مثل ایشان نیست که بدون علم و آگاهی چنین نظریاتی را ابراز کنند.
آقای پیرو مینی دانشمند غربی است. همه هم او را قبول دارند. در ادبیات اقتصادی ایشان صاحب نظر شناخته میشود. ایشان میگوید: «مطالعاتم در فلسفه مرا متقاعد کرد که نظریههای اقتصاددانان کلاسیک…»؛ اقتصاددانان کلاسیک یعنی اقتصاددانانی که تفکراتشان مبنای تمام تفکرات اقتصادی موجود است. عمده تفکرات است. گرچه مکتبهای مختلفی در علم اقتصاد به وجود آمد؛ مثل نظریات کینز، نئوکینزیها، مکتب نهادی و سایر مکاتب؛ ولی استخوانبندی سرمایهداری، اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک است. ایشان میگوید نظرات کلاسیک و مارکس و کینز، از آموزههای متفاوت فلسفی سرچشمه میگیرد.
آقای علوی بروجردی! آموزههای فلسفی این افراد را قبول دارید؟ شما که میفرمایید: علم اقتصاد، علم اقتصاد فعلی همین اقتصاد کلاسیک است. نظرات اقتصادی، نظریات کلاسیک است. آقای پیرو مینی میگوید ریشه اقتصاد در آموزههای متفاوت فلسفی است؛ شما به عنوان یک عالم دینی، نظرات فلسفی آنها را قبول دارید یا نظرات فلسفی فلاسفه و عالمان دینی و مفسرین خودمان را قبول دارید؟
در ادامه پیرو مینی میگوید: «اقتصاد از آموزههای متفاوت فلسفی سرچشمه میگیرد که از قرن ۱۷ تاکنون به تناوت در دنیای غرب وجود داشته است. بعد اقتصاددانان ارتدکس و غیر ارتدکسی از طراحان نظریههای پیچیده فلسفی آموختند که چگونه به جهان بنگرند. به گفته کینز: «اقتصاددانان معمولاً بردگان یکی از فلاسفه دوران گذشته بودهاند». یعنی اقتصاددانان، مبانی فلسفی خود را از فلاسفه گرفتند. پس علم نیست. یک فیزیکدان رابطه بین نیروها و فرمولهای فیزیکی را بررسی میکند. یا یک پزشک، بدن یک موجود زنده یا انسان را تشریح میکند و بعد کبد و قلب انسان را مطالعه میکند. نظرات فلسفی در آنجا وجود ندارد.
اما در نظرات اقتصادی، ایشان میفرماید که ریشههای تفکرات اقتصادی، یعنی همین مکاتب اقتصادی کلاسیک، نئوکلاسیک، کینزی، نئو کینزی، نهادی، شیکاگو، مکاتب انتظارات عقلایی، مکاتب جدید و… همه نظراتشان مبتنی بر فلسفه است. کتابهایی که در آنان راهحلهای اقتصادی تحت عنوان علم اقتصاد ارائه شده، اقتصاد کلان، اقتصاد خرد و اقتصاد بخش عمومی و علوم اقتصادی که در حال حاضر در دنیا رایج است و در دانشگاههای ما هم تدریس میشود، همه مبتنی بر مبانی فلسفی فیلسوفان غربی است که در آمریکا و بیشتر در اروپا وجود داشتند؛ این تفکرات از تفکرات آنان نشأت گرفته است.
در ادامه آقای پیرو مینی میگوید: «در واقع بسیاری از اقتصاددانان به اصطلاح فیلسوف [مثل آدام اسمیت که فیلسوف اخلاق بود] و تعدادی از آنان نیز از شاگردان فلاسفه بودهاند. تفکر و برداشت از اقتصاد باید تغییر کند». در جایی دیگر نیز پیرو مینی میگوید: «زمان آن فرا رسیده که به اقتصاد نیز به عنوان تفکری نظامیافته نگریسته شود. نه به عنوان روابط بین واقعیات عینی». اگر ما این حرفها را میگفتیم، ایشان میگفتند از خودتان میگویید. آقای پیرو مینی میگوید اقتصاد فقط مطالعه روابط بین واقعیات عینی نیست، تفکری نظامیافته بر مبنای مبانی فلسفی است. بنابراین نظریه اقتصادی، محصول فکری است که از تلاش بشر برای کشف حقیقت ریشه میگیرد.
مایکل تودارو، اقتصاددان آمریکایی، میگوید: «بسیاری از به اصطلاح مدلهای اقتصادی عمومی، بر پایه یکرشته فروض ذهنی درباره کردار انسان و روابط اقتصادی قرار دارد که ممکن است رابطه ناچیزی با واقعیات اقتصادهای درحال توسعه داشته باشد». ایشان میگوید ما در اقتصاد غربی، یکسری روابط اقتصادی درست کردیم که مبتنی بر کردارها و ارزشهای اقتصادی مردم ماست. اگر این مدل بخواهد در کشورهای درحال توسعه پیاده شود، اصلاً رابطهای با واقعیتهای آنان ندارد و شاید هم هیچ رابطهای نداشته باشد! کدامیک از این مدلهای غربی را بیاوریم و مبنا قرار بدهیم؟ خود آقای مایکل تودارو میگوید این مدلها، هم براساس پیشفرض روابط اقتصادی ما و هم براساس کردار مردم ما طراحی شده است.
در ادامه ایشان میگوید: «بنابراین نقشها و تهدیدهای اقتصادی نمیتواند از زمینههای نهادی، اجتماعی و سیاسی جدا در نظر گرفته شود.» این درمورد اقتصاد غرب بود که آقای علوی بروجردی میفرمایند اقتصاد علم است و ما باید برویم و علم را به اینجا بیاوریم و بررسی و استفاده کنیم.
ثانیاً، در اقتصاد ایران، عمدتاً سیاستهایی که اجرا شده و ما میتوانیم آنها را نام ببریم، همین موارد بوده است. یعنی یکسری از اقتصادخواندههای ما رفتند، مثل کسانی که به سیاستهای تعدیل دولت آقای هاشمی اعتقاد داشتند و تفکرات و سیاستهای غربی را در دولت آقای هاشمی مبنا قرار دادند. سیاستهای تعدیل در دولت آقای هاشمی مبنا قرار گرفت. سیاستهای غربی، مدلهای وارداتی بود. این در کتابها موجود است و میتوانید مطالعه کنید.
آقای علوی بروجردی را دعوت میکنیم که سیاستهایی که در دولت آقای هاشمی پیاده شد را مطالعه کنند. سیاستهای اقتصادی غربی که ۸ سال در دولت آقای هاشمی و ۸ سال هم در دولت آقای خاتمی مبنا قرار داده شد. در دولت آقای روحانی که ۷ سال از آن گذشته هم مبنا همان سیاستهاست. لذا عدهای، علم اقتصاد را در کشورمان پیاده کردند و ماحصل آن، اقتصادی است که امروزه داریم میبینیم. البته این افراد اشتباه میکنند. همان حرفی که مایکل تودارو گفت، درست است. ولیکن در این شرایط، اقتصاد اسلامی را نفی میکنند، در صورتی که باید سیاستهای اقتصادی غربی که در کشور اعمال شده مورد انتقاد قرار بگیرد.
کسانی که میفرمایند باید علم اقتصاد را مبنا قرار بدهیم، توجه داشته باشند که بازار سرمایه و بانکداری ما، هر دو دقیقاً کپیِ اقتصاد غرب هستند. ممکن است بگویند بانکهای غرب و بازار سرمایه آنها بهتر از اینجاست. جوابش این است که کسانیکه این سیاستها را به ایران آوردهاند، چون در مقابل متدینینی که میخواستند اقتصاد اسلامی مبنا باشد قرار گرفتند، ناچار شدند یکسری تغییر ایجاد کنند، در عمل هم بد اجرا کردند و در نتیجه بدتر شد.
این مطالبی که گفتیم، در مورد علم اقتصادی بود که آقایان توصیه میکنند مبنای مطالعات و سیاستگذاری خودمان قرار بدهیم. از سوی دیگر در طول این سالهای طولانی یکسری از تفکرات اقتصادی رایج غرب در کشور ما حاکم بوده و ماحصلش اقتصاد فعلی شده است.
اما بعد دوم فرمایشات آقای علوی بروجردی، نفی اقتصاد اسلامی است. ایشان میگوید اقتصاد اسلامی نداریم و این یک شوخی است. از ایشان میپرسم اگر منظور ایشان این است که در کتاب و سنت چیزی تحت عنوان اقتصاد اسلامی نداریم، مگر ما در کتاب و سنت، یک منظومه تحت عنوان منظومه عبادات اسلامی یا منظومه اخلاق داریم؟ همین اخلاق که پایه دین ماست که درمورد آن حضرت رسول(ص) فرمودند: «انَّما بُعِثتُ لِاُتمِمَّ مکارم الأخلاق» ، شما یک سوره در قرآن یا یک فصلی در بیانات معصومین نشان دهید که عنوانش منظومه اخلاقی اسلام باشد! در قرآن و سنت هم نداریم.
آیا یک سوره داریم که خداوند تمام احکام نماز یا عبادات را به صورت منسجم گفته باشد؟ خیر! کتاب فقهیمان کتابی در مورد قضا و شهادات داریم؛ یعنی احکامی که راجع به قضاوت و شهادت است. در این زمینهها، در قرآن و سنت چیزی نداریم. زیرا قرآن اصلاً ترکیبش اینگونه نیست.
بنای قرآن این نیست که به عنوان مثال یک سوره را «سوره الاخلاق» بنامد و نظام اخلاقی اسلام را بگوید. یا اینکه یک سوره در قرآن داشته باشیم که نظام اقتصادی اسلام در آن قید شده باشد. حتی قرآن در سوره توحید همه مسائل توحیدی را نگفته است. آیات توحیدی بسیاری در قرآن وجود دارد که در غیر از سوره توحید آمدهاند. اینگونه نیست که در قرآن فصلبندی داشته باشیم که خداوند در یکجا نظام قضایی اسلام را گفته باشد و در یکجا نظام اعتقادی اسلام را گفته باشد! علمای اسلام میآیند صورت مسائل را پیدا میکنند و در کتاب و سنت به دنبال آن میگردند. آنچه که در کتاب و سنت بیان شده را جمعآوری میکنند و در کنار هم قرار میدهند و سپس آن مطالب به یک نظام منسجم تبدیل میشود. مثل نظام اخلاقی، نظام اقتصادی و یا نظام تربیتی.
همه آقایان این مطالب را قبول دارند. ما چگونه به این نظامات رسیدهایم؟ فکر کردیم که چه مسائلی اخلاقی است. عناوین مسائل اخلاقی را یکییکی نگاه کردیم. سپس در کتاب و سنت به دنبال آن گشتیم. بعد مشاهده میکردیم که در کتاب و سنت این آیات و احادیث وجود دارد. همه را جمعآوری کردیم. جناب ملا احمد نراقی و ملا مهدی نراقی و سایر بزرگان اینکارها را انجام دادند. همه علمای ما که آمدند کتابهای اعتقادی راجع به توحید و… نوشتند، همین کار را انجام دادهاند. مجموعه نصوص و مطالبی که در کتاب و سنت وجود دارد را جمعآوری کردند و نظام اعتقادی- اسلامی نامیده شدند.
بنده از آقای علوی بروجردی میپرسم: خود شما نصوص را جستوجو کردید و کنار هم قرار دادید که ببینید در اسلام راجعبه اقتصاد چه گفته شده است، که الآن آن را نفی میکنید؟ اینکه میگویم ایشان از روی آگاهی صحبت نکردهاند به همین دلیل است. شما چه زمانی رفتید و نصوص را جمع کردید؟ نصوص اقتصادی بسیاری داریم. به جرأت میتوانم بگویم نصوص اقتصادی از نصوص در بسیاری از مسائل دیگری که شما قبول دارید که به شکل یک نظام در اسلام وجود دارد، کمتر که نیست بلکه بیشتر است. نصوص اقتصاد اسلامی در جاهای مختلف، بسیار زیاد است. چگونه میگویید اقتصاد اسلامی نداریم؟
اصلاً اقتصاد چیست؟ فرض کنید اقتصاد یعنی نحوه کسب درآمد. نگاه کنید که در قرآن و سنت چقدر در این مورد مطلب داریم! فرض کنید اقتصاد صرف درآمد است. شاید هزار توصیه واجب، مستحب، حقوقی و اخلاقی در عرصه اقتصاد و اسلام داریم. یکی از بخشهای اقتصاد، حوزه تولید است. نصوصی که راجع به تولید در اسلام آمده ببینید چقدر زیاد است! یکی از بخشهای اقتصاد، حوزه توزیع است. خدا میداند که در عرصه توزیع در اسلام، چقدر نصوص داریم. همچنین در حوزه مصرف و مانند آن، و یا در مورد تحقق عدالت به عنوان یکی از اهداف اقتصادی، در این زمینه آیات و روایات بسیاری داریم. شما این نصوص را ثبت کنید و درکنار هم قرار بدهید! مجموع اینها یک منظومه کاملی را تشکیل میدهد. چگونه میتوان نفی کلی نمود؟
ایشان گفته است ما چیزی تحت عنوان اقتصاد اسلامی نداریم. منظورتان چیست؟ منظورتان علم اقتصاد است یا مکتب اقتصادی، حقوق اقتصادی یا نظام اقتصادی؟ منظورتان کدام است؟ شما مطلق نقد کردید. این نقد، عالمانه نیست. اصول یک علم دقیق است. شهید مطهری میفرمودند که طلبهها دقتشان از علم اصول است؛ یعنی یک طلبه باید دقیق حرف بزند. کسی که درس خارج میدهد باید دقیق صحبت کند، وگرنه باعث تعجب میشود. وقتی میفرمایند اقتصاد اسلامی نداریم، منظورشان چیست؟
اگر منظورشان را مشخص نکنند و بهطور مطلق بیان کنند، اشتباه است. در عالَم عِلم، این روش درست نیست. منظورشان این است که علم اقتصاد اسلامی نداریم؟ حقوق اقتصاد اسلامی نداریم؟ مکتب اقتصادی نداریم؟ منظورشان چیست؟ ثانیاً، در زمینه مکتب اقتصادی در کتاب و سنت نصوص بسیاری وجود دارد. در زمینه حقوق اقتصادی نصوص بسیار است که مجال توضیح نیست. هم در زمینه نظام اقتصادی و هم در زمینه حقوق اقتصادی و هم در مکتب اقتصادی و حتی در زمینه علم اقتصاد، علم به معنای روابط بین پدیدهها، در کتاب و سنت نصوص بسیاری داریم. و از سوی دیگر وقتی مکتب و نظام اقتصادی اسلام در جامعه پیاده شد، روابطی که در این جامعه شکل میگیرد از روابط جوامع سرمایهسالار متمایز است. چگونه میشود آنها را نفی کرد!
ضمناً، اگر کسی بگوید که منظور نفی علم اقتصاد اسلامی است، به معنای تورم و سیاستهای حلکننده تورم که خودشان مثال زدهاند، سؤالی مطرح میشود طبق آن مطالبی که گفته شد: اگر در جامعهای ارزشهای اقتصادی که منبعث از مبانی فلسفی غرب است پیاده شود، آیا روابط اقتصادی با جامعهای که روابط منبعث از آموزههای اسلامی پیاده بشود تفاوت ندارد؟ اگر در اقتصاد، یک ارزشی مبنا قرار گیرد، آیا تمام روابط اقتصادی تغییر پیدا نمیکند؟ هدفگذاریهای اقتصادی که ما در اسلام داریم مثل عدالت و آن نگاهی که اسلام به رشد و استقلال اقتصادی و سایر عوامل دارد، اگر در جامعه دینی این ارزشهای اسلامی مبنا قرار بگیرد، آن روابطی که در درون اقتصاد شکل میگیرد، متفاوت از آموزههای رایج در کتب اقتصادی است و مسلماً روابط اقتصادی تغییر پیدا میکند.
اینکه میگوییم علم اقتصاد اسلامی، یعنی جامعهای که این ارزشهای اسلامی در درونش پیاده شده است؛ یک روابط اقتصادی متناسب با این شکل میگیرد که بعضی از آن با نظامهای دیگر مشترک است و برخی دیگر کاملاً مغایر است و یکسری دیگر نیز به طور نسبی است. اسم این را علم اقتصاد اسلامی میگذاریم که اتفاقاً در کتاب و سنت هم نمونههایی از گزارههای علم اقتصادی داریم.
بنابراین در جامعهای که ارزشهای اسلامی مثل عدالت، کارآیی، استقلال و آزادی اقتصادی و رقابت بهنحوی که اسلام میگوید و نحوه مداخلهی دولت مبتنی بر ارزشهای اسلامی وجود دارد، این اصول مبنا قرار میگیرد، روابط بهگونهای شکل میگیرد که با روابط در جامعه سرمایهداری متفاوت است. نفیکنندگان باید اثبات کنند که این روابط یکی است تا بتوانند بگویند همان علم اقتصاد متعارف باید مبنا قرار بگیرد. درحالیکه این از مسلمات است که در جامعهای که این ارزشها و اصول حاکم است، روابط اقتصادی بهنحو دیگری شکل میگیرد. این میشود علم اقتصاد اسلامی. این غیر از علم اقتصاد رایج است. البته در چارچوب حفظ ارزشهای اسلامی از دستاوردهای علمی دیگران هم استفاده میکنیم، اما از آنجا که اسلام صراط مستقیم است باید حواسمان جمع باشد.
انتهای پیام/
منبع: فکرت
https://ihkn.ir/?p=21076
نظرات