آیت الله میرباقری: فقه حکومتی از یک سلسله بنیانها و زیربناها آغاز گردیده است؛ فهرست اجمالی و مراحل آن بدین شرح میباشد:
مرحله ۱: بیان تعریف و ضرورت فقه حکومتی
در این مرحله باید گفت که مقصود از فقه حکومتی چیست. میبایست تعاریف و رویکردهای رایج فقه حکومت و حکم حکومتی بررسی و مقایسه شود تا به یک تعریف قابل قبول برسیم و همچنین، بگوییم که فقه حکومتی، چه ضرورتی دارد و ضرورت عینی تحول و پیشرفت فقه در حوزه مباحث اجتماعی چیست؟
مگر در حوزه استنباط دینی و تفقه دینی کنونی چه خلائی وجود دارد که ما برای پر کردن آن خلاء باید وارد یک عرصه جدیدی از تفقه و فقاهت به نام فقه حکومت شویم. اگر این خلاء و کمبود را خوب تصویر کنیم، راحتتر میتوانیم قضاوت کنیم که کدام نظریه این خلأ را تأمین میکند؟
مرحله ۲: طرح و طبقهبندی مبانی شامل و حاکم بر فقه حکومتی
فقه حکومتی دارای یک سلسله مبانی است که بحث از آنها قبل از ورود به فقه حکومتی، ضرورت دارد و به تعبیری، تبیین و تنقیح و بسط مبانی، پیش نیاز ورود به بحث فقه حکومتی است. این مبانی، یکدست و یکسان نیستند و مربوط به دانشهای مختلف هستند البته برخی از این مبانی، مبانی عام و مبانی مطلق فقه و برخی دیگر، مبانی فقه حکومت هستند.
یکی از کسانی که در بین متأخرین، بحث حکومت دینی و نظامسازی اسلامی و فقه نظامات را عمیقتر از دیگران تعقیب کردهاند، مرحوم شهید صدر (ره) هستند. ایشان قبل از انقلاب اسلامی عمدتاً به نظام اقتصادی اسلامی پرداختند و پس از انقلاب هم، در زمینه تدوین نظام سیاسی اسلامی تلاش کردند.
ایشان در طراحی ساختار قدرت در جامعه اسلامی، از مثل مقبوله «عمر بن حنظله» شروع نمیکنند. (هر چند که این موارد نیز محترم است و در جای خودش در این بحث، باید مورد استفاده واقع شود و به کار گرفته شود) بلکه بحث نظریه خلافت و نظریه شهادت و استشهاد را مطرح میکند؛ به این صورت که فقها شاهدند و مردم خلیفه الله هستند و لذا نوعی حکومت مطرح میشود که در آن، برای مردم، حق خلافت و برای فقها مقام استشهاد (در طول مقام انبیاء و مقام ائمه (ع)) قائل میشویم و باید بین این طبقه شاهد و نظام خلافت جمع کنیم و یک نظام سیاسی طراحی کنیم.
در بین منتقدین نظریه ولایت فقیه و فقه حکومتی نیز کسانی هستند که میخواهند ابتدا مبانی بحث حل و فصل شود و از همان مدخل، سراغ حلاجی مستندات قرآنی و روایی نظریه ولایت فقیه و فقه حکومتی بروند. به عنوان مثال، دکتر مهدی حائری از یک طرف، از این بحث میکند که موضوع حکمت و فلسفه، «هستی» است اما موضوع دانش، «استی» (نسبت بین واقعیات) است؛ یعنی بحث هلیات بسیطه و هلیات مرکبه، و بحث میکنند از اینکه «هستی و استی مقدور»، مربوط به حکمت عمل و «هستی و استی غیرمقدور»، مربوط به حکمت نظر است. ایشان میگویند: معیار صحت حکمت عملی و حکمت نظری (اعم از فلسفهها و دانشها) به ضرورت منطقی و ضرورت ریاضی برمیگردد، نه به تبعیت از شرع و استناد به وحی.
و نتیجهگیری میکنند که دانشهایی که مبنای اداره جامعه هستند، هیچ استنادی به شارع ندارند و انسان آنها را براساس محاسبات نظری و با روش تجربی به دست میآورد. وقتی دانش اداره، مستند به دین نبود طبیعتاً ربطی به فقاهت پیدا نمیکند و دستگاه فقاهت، موضوعیتی برای منصب تصدیگری نخواهد داشت! از طرف دیگر، ایشان براساس نظریات جامعهشناسی مدرن و مطالعات باستانشناسی غرب، پیدایش جامعه انسانی را به ضرورت رفع ضرورتها و نیازمندیهای انسانی، مادی و طبیعی بر می گردانند که بشر در این فرایند، بدون هدایت انبیاء، آرام آرام و با روش آزمون و خطا و همافزایی با تجارب گذشته تاریخی، دانشهای فلسفی، اجتماعی و تجربی که عهدهدار برنامهریزی اجتماعی هستند را به وجود آورده است.
از این منظر نیز، پیدایش و تکامل جامعه و دانشهای مورد نیاز برای جامعهپردازی، موضوعی نیست که دین درست کرده و تحت تعلیم انبیای الهی شکل گرفته باشد. بر این اساس، حکومت به یک امر عرفی زمینی تبدیل میشود که حقانیت و معیار صحت آن، به حق حاکمیت طبیعی و مشاع انسان بر محیط زیست بر میگردد که آن را از طریق «توکیل»، که یک قرارداد و اعتبار اجتماعی است، اعمال میکنند. لذا از آن مبانی، حکومت دینی و ولایت فقیه و فقه حکومتی در نمیآید. لذاست که او مدعی میشودکه ولایت فقیه، مجاز اندر مجاز اندر مجاز است!
اما در مقابل، ما ولایت فقیه را شعبهای از ولایت نبی اکرم (ص) و ولایت نبی اکرم (ص) را ناشی از ولایت الله تبارک و تعالی میدانیم و معتقدیم فقه حکومتی باید ناظر به نظامات و قوانین اجتماعی (اعم از قانون اساسی و قانون عادی و حتی آئین نامههای اجرایی) باشد که میخواهد در سیاستگذاری، برنامهریزی و سازوکارهای اجرایی نظر دهد، و به طور خلاصه، میخواهد تنظیمات امور اجتماعی را عهدهدار شود.
طبیعی است که رسیدن به چنین فقهی، نیازمند تبیین یک سلسله مبانی است. اگر از این مبانی بحث کرده باشیم، میتوانیم ریشه بسیاری از اختلاف اقوال و انظار در مباحث فقه حکومتی را در این مبانی جستجو کرده و از آنجا حل و فصل کنیم. این مبانی را میتوان به چند دسته و طبقه تقسیم کرد:
مبانی کلامی و فلسفه دین: بعضی از مبانی فقه حکومتی، در حوزه علم کلام باید مطرح شود. ما اگر بخواهیم ساحت فقه را به عرصه تکامل اجتماعی و مقوله حکومت، ارتقاء بخشیم، باید اندیشههای کلامی را ارتقاء دهیم. اگر ظرفیت کلامی ما ارتقاء پیدا نکند، ارتقاء ظرفیت فقه، ممکن نیست؛ چرا که اهداف فقه در کلام ارتقاء پیدا میکند.
به تعبیر دیگر، ظرفیت فقه را در خود فقه بحث نمیکنند بلکه در کلام بحث میکنند. به عنوان مثال، نگاه رایج این است که امام (علیه السلام)، مجری قوانین است، از این نگاه، ولایت دینی و مدیریت اجتماعی در نمیآید. این امامت، یک امامت حداقلی است و در حد «زیارت جامعه کبیره» نیست. جامعهای که به خلافت الهی و ولایت حقه در مقیاس جامعه کبیره اعتقاد دارد، در حیات اجتماعی نیز از امام و ولیّ خود تبعیت میکند و مناسک آن را دنبال میکند و گر نه نقش امام و ولیّ، مثل نقشی که «قطب» در تصوف دارد، به حوزه خصوصی تنزل پیدا میکند و ربطی به اداره حکومت دینی و تعالی حیات اجتماعی نخواهد داشت.
بعد از رنسانس در غرب وقتی میخواستند نقش دین را به حوزه خصوصی کاهش دهند و رابطه جدیدی بین توسعه مادی و سعادت اخروی تعریف کنند، مباحث فلسفه دین و کلام جدید را مطرح کردند و سپس به فرهنگسازی اجتماعی پرداختند. «لوتر» که یک کشیش پروتستان بود در واقع، تحلیل جدیدی از مبانی اعتقادی دین ارائه داد که با توسعه مادی سازگار باشد. آنها «دین» را عهدهدار حوزه خصوصی، و «حکومت» را عهدهدار توسعه اجتماعی پایدار معرفی کردند و به تدریج «دولت مدرن» را شکل دادند.
در فضای دولت مدرن، دین، حداقلی و دولت، حداکثری و توسعهیاب است. از این رو، باید توجه کرد که آن مسئله مستحدثه اصلی که امروز با آن روبرو هستیم، صرفاً تکنولوژی یا موضوعات خُرد و حتی صرفاً مسئله نظامات اقتصادی نیست، مسئله مواجهه اسلام و تجدد در موضوع دولت مدرن است که دولت مدیریت توسعه پایدار در مقیاس جامعه جهانی است.
به تعبیر دیگر، مسائل مستحدثه قبلی تغییر کرده و منحل در مسئله حادث بزرگ و جدیدی شده است. مسئله مستحدثه امروز، فقط بانک یا نظام اقتصاد سرمایهداری نیست، بلکه یک نظام شامل است که لیبرالیسم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به یک ساختار اجتماعی تبدیل میکند. امروزه، جهت کلی دانش مدرن به این سمت میرود که مدیریت غربی را منسجمتر، و فراگیرتر و عمیقتر کند و این، یعنی وارد کردن تفکر مادی در اعماق جامعه، فراگیری نسبت به همه عرصههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، و انسجام و تبدیل آنها به حلقات مکمل یک جورچین بزرگ اجتماعی.
آنچه ما امروز به عنوان فقه حکومتی و مبانی فقه حکومت، با آن مواجه هستیم، مسائل پیچیدهای از این دست است.
در مقابل، یکی از این مبانی کلامی اسلامی، مبانی حکومت دینی و بحث پرستش اجتماعی و بحث اصل دین است. ما نیز باید سه عنصر دین، حکومت و پرستش اجتماعی را به هم پیوند بزنیم و آنها را در بستر تکامل علم کلام و فلسفه دین، به یک سنخ و از نو، تعریف و بازشناسی کنیم تا بتوانیم به عرصه فقه حکومتی وارد شویم. آنچه در دین آمده، فراتر از آن حدی است که در علم کلامِ گذشته بوده و مبنای دینداری و رفتار عام اجتماعی متدینین ما قرار گرفته است.
نباید دین را به یک سلسله گزارههای اخلاقی و تکلیفی و توصیفی، تنزل داد و یک دین حداقلی تعریف کرد. سرّ دین، الوهیت و باطن آن، ولایت و ظاهر آن، شریعت است و دینداری، تأله و تولی و عمل به شریعت (به عنوان مناسک تولی) است. باید رویکرد جدیدی به پرستش اجتماعی و مبحث «ثواب و عقاب مشاع» داشته باشیم تا نسبت روشنی بین دین و فقه با جامعه و حکومت برقرار شود و ایمان اجتماعی و رهبری الهی، حضور مؤثرتری در میدان داشته باشد. در این صورت، مأموریت حکومت دینی باید به جای معطوف بودن به توسعه، معطوف به تکامل پرستش و ایجاد تعالی در همه عرصههای حیات خواهد بود.
مبانی جامعه شناختی: در مبانی جامعهشناختی یا فلسفه جامعه باید بحث شود که آیا جامعه ذاتاً سکولار و غیردینی است یا اینکه جامعه به «دینی و غیردینی» تقسیم میشود و میتواند مستند به اهواء (بر محور خط فراعنه) یا مستند به بندگی (بر محور خط انبیاء) باشد که دائماً در طول تاریخ با یکدیگر درگیر بودهاند؟ آیا پیدایش و تکامل جامعه و مدیریت اجتماعی، ناشی از نیازهای طبیعی انسان و برای حل و فصل آنهاست (که از غارها شروع شده و کاملتر شده است) و طبیعتاً ربطی به دین ندارد یا اینکه میتواند معطوف به حل نظام نیازمندیهای دینی انسان باشد؟ اصولاً آیا نیازمندیهای دینی و غیردینی را میتوان از هم تفکیک کرد یا اینکه نیازمندیهای دینی انسان باید نیازمندیهای شامل نسبت به سایر نیازها گردد و همه نیازهای انسان تحت پرستش خدای متعال قرار گیرد؟
اساساً آیا جامعه، اعتباری است یا حقیقی؟ و آیا میتوان مکلفی به نام «جامعه» داشت و بین مکلف در فقه حکومت و فقه نظامات با مکلف در فقه موضوعات، فرق گذاشت؟ آنچه امروز جزو مبانی فقه مصطلح و ارتکازات فقهی ماست این است که مکلف، فرد مختار است و تکلیف، [عمدتاً] ناظر به آحاد افراد است نه ناظر به جمع و معطوف به نظام جامعه؛ یعنی هر کسی تکلیف خاص خود و ثواب و عقاب خاص خود را دارد؛ نه ثواب و عقاب مشاع و اجتماعی. ولی مکلف در فقه حکومت، واحد جامعه است که دارای تکلیف مشاع است؛ یعنی آن جامعه، مکلف به تکلیف اجتماعی و مکلف به ایجاد یک نظام افعال و یک فعل بزرگ و نتیجه بزرگ است؛ مثل لشکری که با هم فتح کردهاند و به ثواب مشاع میرسند و اگر هم کوتاهی کردند در عقوبت یکدیگر شریکند.
در این صورت، این گونه نیست که همه در تکلیف اجتماعی به شکل یکسان، مکلف باشند، بلکه جامعه، مکلف به تکلیف کُلّ است که اجزا و تناسباتی دارد و منحل به افراد نمیشود، بلکه منحل به اجزای یک کُلّ میشود.
مبانی معرفت شناختی: در مبانی معرفت شناختی، سؤال این است که آیا معرفتهایی که در اداره جامعه به کار برده میشوند، دارای معیار صحتِ مستقل از وحی هستند؟ اگر اینگونه باشد دانشهای متکفل اداره جامعه، ربطی به دین نخواهند داشت و تخصص دینی، موضوعیتی در این عرصه پیدا نخواهد کرد، اما چنانچه این دانشها به نحوی وابسته به دین باشند و معیار صحتشان به دین برگردد، مثلاً باید به مرحله تولید علوم انسانی و اجتماعی اسلامی، که از علوم مرتبط با اداره جامعه اسلامی هستند، نیز برسیم [و فقه حکومتی باید بتواند این علوم را نیز پشتیبانی کند.]
مبانی فلسفه فقهی: مبانی فقه حکومتی در حوزه فلسفه فقه، به بحث از چیستی فقه حکومتی و حکم حکومتی و … میپردازد. آیا فقه حکومت، غیر از فقه موضوعات و احکام است که امروز در اختیار ماست؟ آیا میتوان فقه حکومت را از فقه موجود استنباط کرد و یا اینکه نیاز به بسط دستگاه فقهی و رسیدن به یک نظامواره جدید فقهی داریم؟
مبانی فلسفه اصولی: برخی دیگر از مبانی فقه حکومتی در حوزه فلسفه علم اصول مطرح میشوند. اگر علمی به نام فقه حکومتی و حکم حکومتی داریم، استنباط آن با چه روشی انجام میشود؛ آیا با همین روشی که احکام موضوعات را از منابع دینی استنباط میکنیم یا خیر؟ اگر گفته شد که به روش یا قوانین اصولی کاملتری احتیاج داریم، حجیت آنها به کجا بر میگردد؟ به عبارت دیگر، اگر خواستیم علم اصول را توسعه دهیم حتماً باید از پایگاه حجیت این تکامل علم اصول بحث کنیم و در مبنای حجیت علم اصول نیز ارتقاء ایجاد کنیم.
مرحله ۳: طرح رویکردهای مثبت و منفی در دستیابی به فقه حکومتی
بحث سوم، شرح و بررسی رویکردهای مثبت و منفی در تحول فقه و در دستیابی به فقه حکومت است. در حوزه امروز، طیفی از نظریات وجود دارد. نظریه اول، نظریه مرحوم شهید صدر (ره) است. نظریه دوم، نظریه مرحوم علامه طباطبایی (ره) و شاگردشان شهید مطهری (ره) است که بحث حکم متغیر و ثابت را مطرح میکنند. همچنین نظریه توسعه کارکرد عقل در علم اصول که نظریه حضرت آیت الله جوادی آملی است. نظریه دیگر، ناظر به توسعه فقه از طریق ملاحظه مصلحت و نظام غایات، که بعضی از محققین متأخر عرضه کردهاند.
برخی دیگر از محققین مثل جناب استاد رشاد به دنبال تکامل علم اصول و با این رویکرد، در پی تکامل فقه هستند. در کنار این نظریات، نظریات روشن فکری نیز وجود دارد که از طریق گسترش بناء عقلا یا با رویکردهای جدید معرفتشناسانه و هرمنوتیکی میخواهند مسئله فقه اداره و حکومت و نظام معرفت دینی در باب حکومتداری را حل و فصل کرده و منطق استنباط مدرن ارائه کنند. برخی دیگر نیز اخیراً بحث حاکمیت اخلاق بر فقه را مطرح کردهاند که در برخی از فضاهای روشنفکری، مورد حمایت قرار گرفته است.
مرحله ۴: دستهبندی منطقی رویکردهای مختلف در مبانی فقه حکومتی
در ادامه باید از بررسی اقوال و نظریات، عبور کنیم و به بررسی رویکردها و جریانها برسیم و به جریانشناسی و طبقهبندی منطقی اقوال محققین در زمینه تحول و ارتقاء فقه بپردازیم. در واقع، بعد از آنکه هر کدام از اینها را جداجدا مورد بررسی قرار میدهیم، بستری فراهم میآید تا اینها به شکل منطقی [و مدلمند] شناسایی شود و مثلاً به سه جریان فکری در تحول و تکامل فقه اشاره گردد. سپس، محاسن و معایب آنها را مطرح میکنیم.
مرحله ۵: مرحله طرح نظریه جامع و ترکیبی در مبانی فقه حکومتی
بعد از این مراحل، نوبت به طرح نظریه مختار میرسد. در نظریه مختار، نگاه ما در باب تعریف حکومت و مبانی آن مطرح و جمعبندی میشود و اینکه در باب ساز و کار دستیابی به فقه حکومت، چه پیشنهادی را میدهیم. آیا میخواهیم با تحول در علم اصول این کار را دنبال کنیم، یا اینکه با فقه غایات و با توجه به غایات فقه، میخواهیم آن را تکامل ببخشیم، و یا اینکه یک نظریه جامع ترکیبی ارائه میشود؛ یعنی هم رویکرد نوین معرفتشناسانه (که انفعال در مقابل معرفتشناسی مدرن و تحولات مدرن نداشته باشد)، هم رویکرد تکامل علم اصول و هم رویکرد توجه به غایات فقه در آن وجود دارد.
منبع: فرهنگستان علوم اسلامی قم
https://ihkn.ir/?p=2360
نظرات