جواد طالبی طادی پژوهشگر حوزه فلسفه اسلامی در یادداشتی مطرح کرد؛
جنگ از منظر علامه طباطبایی / تحلیل فلسفی دلیل استفاده از نقاب «دفاع از حق» توسط دشمن
جواد طالبی طادی پژوهشگر حوزه فلسفه اسلامی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت به بررسی ریشههای فلسفی جنگ از نگاه علامه طباطبایی، با تمرکز بر مفاهیم حق تصرف، حق دفاع و استخدام مطلق در انسانشناسی وی پرداخت.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، جواد طالبی طادی پژوهشگر حوزه فلسفه اسلامی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت به بررسی ریشههای فلسفی جنگ از نگاه علامه طباطبایی، با تمرکز بر مفاهیم حق تصرف، حق دفاع و استخدام مطلق در انسانشناسی وی پرداخت. پدیدۀ «جنگ» بهعنوان یکی از تجارب خشونتبار بشری، همواره موضوع تأملات عمیق بوده است؛ اما فراتر از تحلیلهای تاریخی و سیاسی، پرسش بنیادیتر و فلسفیتر مربوط به ماهیت جنگ است و اینکه منشأ آن در کدام لایه از وجود انسان قرار دارد؟ علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(ره) در آثار خود، بهویژه در تفسیر المیزان، رویکرد منحصربهفردی به این مسئله ارائه میدهد. او تحلیل خود را نه براساس حوادث تاریخی، بلکه بر شالودهای از انسانشناسی فلسفی و اصول فطری حاکم بر حیات انسانی بنا میکند (طباطبایی، 1371، ج2، ص69). از منظر علامه، برای فهم جنگ باید به بنیادیترین سطح کنش انسانی و حتی حیوانی بازگشت. این نقطه، حقی دوگانه است که فطرت به هر موجود زندهای اعطا کرده است که یکی «حق تصرف» برای تأمین نیازهای بقا و دیگری «حق دفاع» از این حق است. به تعبیر علامه، «حق تصرف بدون حق دفاع کامل نمیشود» (طباطبایی، 1371، ج2، ص69). نکتۀ کلیدی در تحلیل علامه آن است که هرچند انسان به طبع اولیه، به «استخدام مطلق» (بهرهکشی از همهچیز و همهکس) میپردازد (طباطبایی، 1364، ج2، ص202؛ طباطبایی، 1371، ج2، ص117)، این استخدام به محض ورود به اجتماع و درک نیاز متقابل، توسط خود او تعدیل و تحدید میشود (طباطبایی، 1364، ج2، ص205، 207؛ طباطبایی، 1371، ج2، ص70؛ طباطبایی، 1371، ج10، ص261). ازآنپس، تنها مجوزی که برای نزاع باقی میماند، «حق دفاع» است. این نگاشته در پی آن است که با دنبالکردن این زنجیرۀ منطقی به تحلیل ماهیت جنگ بپردازد و نشان دهد که چگونه تمام جنگها، به همان اصل فطری «حق دفاع» بازمیگردند. برایناساس، ساختار مقاله بر مبنای سیری منطقی-استنتاجی به شرح ذیل سامان یافته است: در گام نخست، مبانی نظری بحث از طریق تحلیل دو حق بنیادین و ملازمِ فطری، یعنی «حق تصرف» و «حق دفاع» پیریزی میشود. در گام دوم، به بررسی کیفیتِ «تعدیل استخدام مطلق» و تکوین «عدالت اجتماعی» در بستر حیات جمعی پرداخته میشود. تبیین این فرایند برای درک این مسئله که چرا مبنای منازعات انسانی به نحو مستقیم به غریزۀ استخدام ارجاع داده نمیشود، ضرورت تام دارد. در گام سوم، با تلفیق مقدمات پیشین، نشان داده میشود که چگونه هر کنش خصمانهای، از جمله تجاوز دولتهای سلطهگر، به لحاظ صوری و در مقام توجیه، ناگزیر به اصل «دفاع از حق» (اعم از واقعی یا موهوم) استناد میکند.