تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : ۱۰ خبر اول, اخبار, برگزیده ترین ها, مشروح خبرها, مهم ترین خبر صفحه اول, یادداشت ها
شماره : 45422
تاریخ : ۲۹ فروردین, ۱۴۰۵ :: ۱۳:۲۸
حسن محسنی، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، در یادداشتی مطرح کرد؛ آیا تهدید تمدن ایران، برای همیشه مفهوم «تجزیه» را مدفون کرد؟ تهدید تمدن ایران که همه ما را در یک موقعیت قرار داد و تهدید شبکه برق کشور که توانست به ما بفهماند کشور همچون شهر و روستا و خانه تک تک ایرانیان است، به ما نشان داد که چگونه تمدن ایران ساختة مردم آن است و نه دیگری.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حسن محسنی، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، در یادداشتی مطرح کرد؛ جنگ‌ها، نازیباترین و ناپسندترین شکل رویارویی هستند. جنگ اخیر، اما از نگاه نگارنده پرده‌ها را کنار زد و بسیاری چیزها را برای ما روشن کرد. گاه بزرگترین تهدیدات، بزرگترین فرصت‌ها هستند. از زمانی که ایران را شناختم و خود را ایرانی دانستم و این وابستگی را افزون بر چیزهای دیگر در اندیشه خود پذیرفتم و هر بار کوشیدم برای ایران کاری انجام بدهم و نوایی و سخنی برای کشورم سر بدهم و در هوای ایران نفس بکشم و تا زنده‌ام به ایران فکر کنم و وقتی نیستم نیز از این که روزی، خاک این سرزمین خواهم شد شاد بودم، همیشه از این که ایران نباشد بیم داشتم. نمی‌توانستم بپذیرم که ایران، آن کشور خوبان، آن روان کالبد خستگان، روزی با تهدیدی مواجه شود که وجودش را نشانه رفته است. از این رو، هر بار که ایران و عناصر سازنده آن تهدید می‌شد، نمی‌توانستم بپذیرم که ما باشیم و ایران نباشد. جنگ با ایران نیز پدیده‌ای بود که همواره از آن می‌هراسیدم نه برای جان خودم که برای جانم ایران. از این رو، از هر چیزی که کوچک‌ترین خدشه‌ای به ایران و مفهوم آن وارد کند، در ذهن و گفتگو و روابط با دیگران جلوگیری می¬کردم و احترام به کشورم را خط روشنی در همه امور می‌دانستم. تصورم از ایران به گونه‌ای بود که هر عامل تهدیدکننده ایران و به پرسش گیرندة مفهوم ایران را طرح و نقشه‌ای برای تجزیه آن می‌دانستم و از هر کاری که نبود ایران هدفش باشد، بیم داشتم. به ویژه اندیشه‌های قومیت گرایانه نیز که در این سال‌ها ترویج داده شده بود، همواره مرا به فکر فرو می‌برد که مبادا هدف نابودی ایران است. اما، جنگ حقایقی را برایم آشکار نمود. جنگ گرچه ویرانگر است ولی چیزهای مهمی را می‌سازد. از جنگ دریافتم که چگونه ما یک ملت هستیم و چه طور می‌توانیم به عنوان مردمی که سازگاری بالایی با هم و با محیط و جغرافیای ایران دارند، در ایران بمانیم و به آینده امیدوار باشیم. جنگی که در اسفند سال ۱۴۰۴ آغاز شد و در فروردین ۱۴۰۵ آتشش تا این لحظه بس دانسته شده، به بسیاری از نگرانی‌های من پاسخ داد و به خوبی برایم وجود ملت ایران را ثابت کرد. اگر پی ببریم که چه چیز موجب شد تا از تک تک رویدادهای جنگی علیه شهرها و روستاها و مردم کشورم، صرف نظر از محل زندگی، تبار، قومیت، زبان و هویت ناخرسند و نگران شدیم، می‌توانیم خوب دریابیم که، صرف نظر از معانی سیاسی ملت، چرا ما یک ملت هستیم.

چرا ما را ایرانی می‌نامند؟

آری ما که از بمباران دبستان میناب و پر پر شدن دخترکان و پسرکان دلمان شکست، ما که از بمباران تبریز و پارس‌آباد و مشهد و بندر انزلی رنجیدیم، ما که از شهادت مردم بیگناه کرمانشاه و ایلام و اصفهان و بندرعباس و کاشان و دامغان و ملک شاهی و خرم آباد و قزوین و کرج و ده‌ها شهر دیگر ناخرسند شدیم، ما که شهادت کودکان و نوزادان را دیدیم و برایشان اشک ریختیم، ما که از تخریب ورزشگاه آزادی، انستیتو پاستور، دانشگاه شریف، دانشگاه شهید بهشتی، کاخ سبز و کاخ گلستان و قلعه فلک‌الافلاک و کاخ چهل ستون و آسیب به صدها جای دیگر ناراحت شدیم و ما که از کوبیدن مدارس و دبستان‌ها، از حمله به بیمارستان‌ها و تخریب مراکز درمانی، از ویرانی خانه‌های مسکونی شهروندان و از درد و رنج مردمی که به خاطر شهادت پاکبانی تنها، مجلس عزا برگزار کردند، از حمله به صنایع فولاد و نفت و پتروشیمی کشور دچار سختی و رنج شدیم و آنگاه که تک تک جوانان این کشور در دورترین آب‌ها، بر فراز دنا مردانه ایستادند و ما که از تخریب پل بی ۱ و پل‌های جای جای دیگر ایران خشمگین شدیم. از میان آن همه درد و رنج آنگاه که تمدن ایران مورد تهدید قرار گرفت و وعده خاموشی سراسری داده شد، بیش از حد دلمان گرفت و به یکباره برایمان اتفاقی افتاد که جلوه‌ای از همبستگی ما را نشان داد. آری، گاه بزرگترین تهدیدات، بزرگترین فرصت‌ها هستند. آنگاه که نقشه شبکه برق کشور را مقابل چشم خود گرفتیم، نیک دیدیم که چگونه به هم وابسته هستیم. درست در این لحظه، خوب فهمیدیم که ما یک ملت واحد و همبسته هستیم و زبان و قومیت و رنگ و جغرافیای این کشور بزرگ از ترک و ترکمن و کرد و لک و بلوچ و عرب و گیلک و مازنی و بختیاری و قشقایی و فارس و صدها زبان و قوم دیگر در شمال و جنوب و باختر و خاور ایران، در پیدایی این هویت، نه عاملی برای لطمه به ایران هستند که همچون تار و پود در هم تنیده شده‌اند که همگی با هم ایران را می‌سازند. تهدید تمدن ایران که همه ما را در یک موقعیت قرار داد و تهدید شبکه برق کشور که توانست به ما بفهماند کشور همچون شهر و روستا و خانه تک تک ایرانیان است، به ما نشان داد که چگونه تمدن ایران ساختة مردم آن است و نه دیگری. آری سخن گفتن از خاموشی سراسری یا نابودی کامل تمدن ایران همه ایرانیان سراسر جهان را در موقعیتی قرار داد که بتوانند یکبار برای همیشه به خود و کشور و تمدنشان بنگرند و نگران آن باشند. آری، ما یک ملت واحد هستیم چون نگرانی واحدی داریم و فرقی ندارد در کجای این کره خاکی زندگی می‌کنیم. هیچ چیز همچون این دو تهدید نمی‌توانست میان مفهوم کشور و خانه برابری معنایی ایجاد کند. این نتیجه، مهمترین چیزی بود که از جنگ دریافتم و امید بالایی در وجودم پدید آمد که هیچگاه از تهدید مردم ایران و وطنم ایران نترسم. ایرانیان نخواهند پذیرفت که این ملت واحد، روزی از میان برود و ایران نباشد و ما پراکنده باشیم. آری ما یک ملت هستیم. ملتی که از خود دفاع می‌کند. ملتی که می‌داند ایران می‌ماند و هیچ کس نمی‌تواند ایران را از میان بردارد. ایران همان «یادگار» است که دلیری مردمانش همواره «گفتنی» است: «جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز گفتنی»

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.