تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : ۱۰ خبر اول, اخبار, برگزیده ترین ها, گفتگو, مشروح خبرها, مهم ترین خبر صفحه اول
شماره : 45733
تاریخ : ۲۱ اردیبهشت, ۱۴۰۵ :: ۱۵:۳۸
حضرت آیت‌الله سید ابوالحسن مهدوی، استاد درس خارج حوزه علمیه اصفهان در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛ آیا پذیرش آتش بس از روی ضعف ایمان به خداست؟ /جایگزین علم غیب معصوم (ع) در تصمیم‌گیری‌های کلان مثل جنگ چیست؟ آیت‌الله مهدوی: تصمیم صحیح گرفتن که سبب اعمال انسان‌ها می‌شود آن‌قدر مهم است که گاه انسان‌ها آرزو می‌کنند ای کاش کمی علم غیب داشتند تا موارد اندک از خطای در فکر را هم از خود دور می‌نمودند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حضرت آیت‌الله سید ابوالحسن مهدوی، استاد درس خارج حوزه علمیه اصفهان در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛

سوال: به لحاظ فقهی، مسئولیت هُدنه با چه کسی است و چه شرایطی دارد؟ اتمام و سایه جنگ در شرایط فعلی به منظور جلوگیری از تهاجم مجدد، چگونه با بحث هُدنه قابل تطبیق است؟ این مسئله در رابطه با اسرائیل و نفوذ آمریکا در کشورهای منطقه چگونه خواهد بود؟

آیت‌الله ابوالحسن مهدوی:

هدنه به معنی متارکۀ جنگ جهت آرامش موقت پیداکردن و آرامش موقت دادن است  و توجه دارید که آرامش پیداکردن با آرامش دادن (لازم و متعدی) معلول متارکۀ جنگ است و کلمۀ هدنه که در واقع به معنی معلول و لازم است را روی علت و ملزوم گذاشته‌اند به دلیل ارتباطی که بین ترک جنگ و آرامش است. وجود آرامش مطلوب انسان‌هاست اما هر آرامشی واقعی و دائمی و به نفع انسان‌ها نیست، بلکه گاهی آرامش ظاهری و تخیّلی و تحی ممکن است موقتی باشد اما در نهایت به ضرر آن‌ها باشد. هرگاه مُنزل و مصدر آرامش پروردگار جهان باشد (هو الذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین) و نهایت و پایان عمر انسان با آن مقرون باشد (یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة) و تجلّی آن در جهان آخرت که خالد و باقی است جلوه کند (و رضوان من الله أکبر؛ توبه 72. فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی؛ آخر سورۀ فجر) آن آرامش حقیقی و واقعی است. آرامشی که به دنبال ترک مخاصمه و جنگ می‌آید، هم احتمال دارد دوام واقعی و حقیقی باشد و هم ممکن است موقت و ظاهری و احساسی و تخیّلی باشد. اگر دعوت به صلح از طرف مسلمانان و عامل آن احساس ضعف و خود را مغلوب دشمن دیدن به دلیل ندیدن معیّت پروردگار و اعتقاد نداشتن به پاداش و ثواب کامل مقاومت و صبر باشد، این دعوت به صلح واقعی و به نفع مسلمانان نیست و مورد نهی قرآن قرار گرفته است؛ فلا تهنوا و تدعوا إلی السلم و انتم الاعلون و الله معکم و لن یترکم اعمالکم (محمد/ 35) در حالی که دین اسلام هیچ‌گاه دستور به جنگ ابتدایی و اجبار انسان‌ها به پذیرش اسلام و حقایق نمی‌کند و فقط دستور به تبیین حقایق می‌دهد و امام را محل احصاء کلمه حقائق قرار داده تا او آن‌ها را بیان نماید (و کل شیئ أحصیناه فی أمام مبین؛ یس/ 12) و مردمی که حقایق را می‌دانند و غافل از آن شده‌اند را فقط تذکّر و یادآوری به آن می‌دهد (انما انت مذکر، لست علیهم بمصیطر؛ غاشیه/ 21-22) و این به دلیل آن است که حقائق همیشه همراه با دلیل است و هر کس با عقل خود می‌تواند آن ادله را بفهمد و بعد از فهمیدن چنانچه بخواهد می‌تواند با عقل و اختیار خود از آن‌ها تبعیت کند. اما دشمنان دین و حقائق از طرق مختلف و از جمله خدعه و فریب، استفادۀ ابزاری از حقائق و پوشاندن لباس حقیقت به باطل و در نهایت با جبر و اکراه و جنگ، افراد را تشویق و یا تهدیده کرده و آن‌ها را به جرگه باطل برده و به دفاع از آن وامی‌دارند. در دو جای دیگر قرآن علاوه بر آیۀ 35 سورۀ محمد، باز هم نهی از سستی و محزون‌شدن دارد. در یک جا علت نهی را این بیان می‌کند که شما برتر و بالاتر از دشمنان هستید به شرطی که ایمان به خدای خود داشته باشید آن ایمان سبب درک کردن و یافتن معیت پروردگار و اعتقاد به دیدن پاداش کامل مجاهدت و صبر و استقامت در راه او می‌شود. و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون إن کنتم مؤمنین (آل عمران/ 139) ما در مورد سومی که نهی از سستی می‌کند، مربوط به سستی در پیگیری دشمنان تا دفع ریشۀ فتنۀ آن‌ها، و ترساندن از هجوم و جنگ مجدد آن‌ها و از مقابله با مسلمانان می‌باشد و دلیل عقلائی این سست‌نشدن را چنین بیان می‌فرماید که اگر شما در جدیت و پیگیری دشمن آزار و سختی می‌بینید دشمنان هم می‌بینند با این تفاوت که شما امید به نصرت و امداد و پاداش الهی دارید که دشمنان ندارند و خدای سبحان علیم به رنج و زحمت شما و حکیم در نصرت و پاداش فراوان دادن شماست؛ و لا تهنوا فی ابتغاء القوم إن تکونوا تألمون فانهم یألمون کما تألمون و ترجون من الله ما لا یرجون و کان الله علیماً حکیما (نساء/ 104). در نتیجه خدای متعال در این آیات به مسلمانان این‌گونه واقعیات را تبیین می‌فرماید که مبادا پذیرش هدنه از طرف مسلمانان به دلیل فریب‌خوردن از دشمن، یا سست‌شدن از دنبال‌کردن دشمن، یا رفاه‌طلبی موقت و ظاهری باشد که این‌گونه متارکۀ جنگ، مانع از تهاجم مجدد دشمن نیست و ریشۀ جنگ را نه‌تنها از بین نمی‌برد بلکه باعث سختی و زخمی و کشتار بیشتر مسلمانان در آینده می‌شود. امروزه ایران اسلامی مواجه با دشمن مکار و غداری همچون آمریکا و رژیم صیونیسم است که همیشه در فکر ضربه‌زدن و از بین بردن مسلمانان و نظام اسلامی بوده و هستند و در این راه هیچ رادع و مرز قانونی را هم نمی‌شناسند و حتی آن‌جا که عهد و پیمانی در ظاهر می‌بندند، هیچ‌گونه ضمانتی در استمرار آن وجود ندارد. پس دقت عاقلانه و توجه بصیرانه و نگاه هوشمندانه فراوانی می‌طلبد که مسلمانان در دام آن‌ها نیفتند. آنچه مهم است درست فکر کردن یعنی تطابق عقیده با واقع است. زیرا همۀ اعمال اختیاری برخواسته از منشأ فکر و عقیده است (قل کل یعمل علی شاکلته؛ اسراء/ 84) پس هر کسی آنچه را معتقد است، به آن عمل می‌کند، ولی همۀ اعتقادات انسان مطابق با حقائق نیست و چنانچه کسی درست فکر کرده باشد اثر روی عمل او می‌گذارد و عمل صحیح انجام می‌دهد و اگر خطا فکر کرده باشد ولو به فریب‌دادن دیگری، عمل خطائی از او سر می‌زند. حال این خطای فکر اگر در مورد مسألۀ مهمی همچون جنگ و صلح باشد که نفع و ضرر آن بسیار بالاست، صحت و خطای تصمیم‌گیری در آن هم به همان میزان بالاست و دشمنان در جنگ نرم اگر موفق به تصمیم‌سازی خطایی در تصمیم‌گیری مسلمانان شوند، جنگ سخت را پیروز شده‌اند، زیرا بدون هزینه‌کردن برای جنگ، مسلمان را با اختیار خود آن‌ها به آن عملی وامی‌دارند که دشمنان می‌خواهند، مثل فریب‌دادنِ عمروعاص که کاری کرد تا حَکم از طرف امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) کاری کند که دشمن می‌خواست اما عمروعاص به قولی که داده بود، یعنی عزل معاویه از حکومت، عمل نکرد و همین باعث فتنۀ دیگری به نام خوارج با کشته‌های فراوان گشت. تصمیم صحیح گرفتن که سبب اعمال انسان‌ها می‌شود آن‌قدر مهم است که گاه انسان‌ها آرزو می‌کنند ای کاش کمی علم غیب داشتند تا موارد اندک از خطای در فکر را هم از خود دور می‌نمودند. خدای سبحان در جواب این آرزوی داشتن علم غیب، می‌فرماید: خدای حکیم هیچ‌گاه شما مردم را مطلع بر علم غیب ننموده است لکن از بین انسان‌ها رسولان و رهبران آسمانی را انتخاب و آن‌ها را مطلع بر علم غیب نموده است تا افکار صحیح که باعث تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری و عمل صحیح شما می‌شود را به شما منتقل کنند. پس شما مردم ایمان به خدا و رسولان او بیاورید تا خطا نکنید و اجر و نفع عظیم عائد شما گردد. وَ ما كانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللهَ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ (آل عمران/ 179). در زیارت جامعه می‌خوانیم: اصطفاکم بعلمه و ارتضاکم لغیبه. ولی فقیه گرچه معصوم نیست و علم غیب ندارد اما به دلیل تقوا و عدالت فوق متعارف او، دارای بینش فُرقانی به ضمانت الهی است؛ یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا (انفال/ 29). و این تضمین صحیح الهی را مسلمانان بارها در مقاطع حساس و مراحل مهم جامعه مسلمانان تجربه کرده و دیده‌اند. و کسانی که اعتماد به ولی فقیه نداشته و به توهم و خیال خود، مستقلاً تصمیم گرفته‌اند، غالبا در خطای فاحش و ضررهای بسیار زیاد افتاده‌اند که بسیاری از آن‌ها غیر قابل جبران بوده است. کسانی که حافظۀ تاریخی دارند می‌دانند که در دوران تسلّط طاغوت و تصمیم‌گیری‌های عجولانه و جاهلانه و از روی ترس از دشمن، چه ضررهای کثیری به کشورهای اسلامی وارد شد که هنوز آثار آن پابرجاست. و تنها زمانی که حکومت طاغوت ساقط و یک رهبر آسمانی ولی فقیه و حاکم بر جامعۀ اسلامی شد، نه‌تنها یک وجب از خاک کشور اسلامی غصب نشد بلکه روزبه‌روز بر عزت و قدرت و شوکت و هیبت جامعۀ اسلامی افزوده شد. در بحث ترک مجادله و هدنه نیز، وظیفه همین است که مردم و به خصوص نخبگان و عالمان جامعه نظرات مشورتی خود را بیان می‌کنند ولی در نهایت، تصمیم و عزم آخر را ولی فقیه می‌گیرد و با توکل بر خدای متعال اعلام و اقدام می‌نماید (و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین؛ آل عمران/ 159) و همۀ مردم هم اگر می‌خواهند صحیح عمل نمایند وظیفه‌شان تبعیّت از اوست و این حکم در گذشته مصادیق گوناگونی داشته است. از جنگ احد و ترک تنگه و نیز جنگ احزاب و کندن خندق گرفته تا زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سه جنگ تحمیلی بر آن حضرت و رهاکردن مردم نصرت اسلام را در زمان امام حسن (علیه السلام) و تصمیم‌های متعددی که در زمان امام حسین (علیه السلام) افراد گرفتند؛ عده‌ای نامه به امام (علیه السلام) نوشتند و بعد با اختیار خود نقض عهد کردند و نمایندۀ حضرت را تنها گذاشتند و عده‌ای هم در مکه صبح روز هشتم ذی‌الحجه  شصت هجری با تصمیم خود همراهی با امام (علیه السلام) نکردند و دستور امام (علیه السلام) را عمل نکرده (من کان باذلاً فینا مهجته و موطناً علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی ذاهب غدا ان شاء الله) و به جای همراهی با آن حضرت تا کربلا و شهادت تصمیم گرفتند به سرزمین عرفات رفته و اعمال حج انجام دهند، گروه سوم هم که همراه امام (علیه السلام) آمدند، شب عاشورا وقتی امام (علیه السلام) آن‌ها را مخیّر در تصمیم‌گیری نموده و وجوب تبعیّت از امام (علیه السلام) را از عهده آن‌ها برداشتند، باز در یک امتحان سخت الهی، عده‌ای از همراهی و معیّت با امام (علیه السلام) سر باز زدند و مردود شدند و تنها گروه چهارم یعنی کسانی که معیت دائمی اختیاری دستور قرآن را (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین؛ توبه/ 119) عمل کردند، درست فکر کرده و صحیح عمل انجام دادند و فوز و سعادت ابدی را نصیب خود نمودند. و این‌گونه است در زمان ظهور حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) که باید از حالا مسلمانان عاقلانه فکر کرده و بدون تعصّب، تبعیت صددرصد از امام معصوم (علیه السلام) را به خصوص در جایی که به ظاهر به فکر خودشان موافقت ندارند، در عمل انجام دهند و این تبعیت را با دلیل عقلی برای خود روشن و مستدلّ سازند. اصولاً مومن که جنگی را آغاز نکرده تا در فکر ترک آن باشد، او فقط به فکر دفاع کامل تا ریشه‌کن کردن جنگ و فتنه است؛ پس همیشه با اعتقاد به نصرت الهی و پاداش اخروی او و احساس معیت پروردگار با خود، با جدّیت دفاع را ادامه تا دشمن متجاوز را از جنگ پشیمان نماید و مکر آن‌ها را به خود آن‌ها، و آن‌ها را از منطقۀ مسلمانان دور نماید.

سوال: آیا در صورت قتل و کشتار غیرنظامیان یا آسیب زدن به منابع طبیعی، می‌توان مقابلۀ به مثل کرد؟ اگر مسئله دارای تفصیل است، صور آن را بفرمایید؟

آیت‌الله ابوالحسن مهدوی:

آنچه مسلم است آن است که ملکیت کفار و اموال آن‌ها محترم است و لذا معامله با آن‌ها صحیح است. آسیب ابتدایی به مزارع، صنایع، مراکز علمی، مدارس، پالایشگاه‌ها و مراکز دانش‌بنیان و نیز زنان و کودکان و پیرمردها و حیوانات و اموال کفار و هرآنچه که خارج از جنگ کردن با مسلمانان است چه موجود زنده و چه جماد یا نبات که حربی به آن گفته نشود، جایز نیست مگر هنگام حرب و جنگ. در هنگام جنگ هم گاهی مسلمانان می‌توانند بدون ضربه به منابع و منافع و اموال دشمنان آن‌ها را شکست دهند. در این صورت منابع و اموال آن‌ها را از بین نمی‌برند. مثل جنگ خیبر که بعضی پیشنهاد دادند که در جریان آبی که وارد قلعۀ خیبر می‌شود سمّ کشنده بریزیم تا یهودیان خیبر کشته شوند و قلعۀ خیبر فتح شود، ولی حضرت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) اجازه نفرمودند، زیرا موجودات زنده دیگری غیر از محاربین، کشته می‌شدند. مثل زن‌ها، کودکان و حیوانات و از طرف دیگر فتح خیبر به دست حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و معجزاتی که اتفاق افتاد میسور بود و دلیلی برای از بین بردن غیر محاربین وجود نداشت. و از این نکته پی می‌بریم که در دین اسلام مقابله به مثل به منظور تشفّی دل و خنک‌شدن داغ مصیبت وجود ندارد و آنچه مقصود است، دفاع عزتمندانه و مقتدرانۀ مسلمانان و نظام اسلامی است که از طریق عقلایی به پیروزی و دفع شرّ دشمنان نائل شوند. اما گاهی دفاع و فتح متوقف بر خراب‌کردن اموال و از بین بردن منابع آن‌ها است. در این صورت اشکالی ندارد حتی اگر دشمن چنین نکرده باشد؛ مثل کندن درب خیبر. پس صحبت در مقابله به مثل نیست زیرا دشمن در هجوم خود چه‌بسا چنین نکرده است، بلکه هدف دفع شرّ دشمن است و آن هم گاهی میسور نیست مگر به خراب‌کردن بعضی ساختمان‌ها و قطع درختان. پس همان دینی که کندن یک برگ درخت را بی‌دلیل اسراف می‌داند، در جایی که دفاع در مقابل دشمنان امکان ندارد مگر به قطع‌کردن اصل درخت، آن را اجازه می‌دهد. در نتیجه تا مسلمانان در دفاع به اضطرار نرسند نباید اموال کفار را از بین ببرند. اما بعد از اضطرار اشکالی ندارد. روایت صحیح جمیل (ح2 باب 15 از ابواب جهاد العدو وسائل الشیعه) از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که روش خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله) چنین بود که وقتی سریه‌ای را برای جنگ می‌فرستادند، رئیس لشکر را صدا می‌زدند و او را در کنار خود و بقیۀ اصحاب را در حضور خود می‌نشاندند؛ سپس می‌فرمودند: سیروا بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله، لا تغلوا و لا تمثّلوا و لا تغدموا و لا تقتلوا شیخاً فانیاً و لا صبیاً و لا امرأة و لا تقطعوا شجراً الا ان تضطرّوا الیها. الخبر. پس در حالی که فتح و پیروزی بر دشمن امکان ندارد، مگر به استفاده از این طرق، اشکالی ندارد. در خبر حفص بن غیاث است که بعضی از برادران دینی من به من نوشتند که از امام صادق (علیه السلام) سؤال کن که چنانچه شهری از شهرهای اهل جنگ با مسلمانان وجود دارد، آیا می‌توان از طریق ارسال آب یا آتش‌زدن یا رمی با منجنیق که سبب کشتن افراد می‌شود که در بین آنان زنان و کودکان و پیرمردها و حتی مسلمانانی که به دست دشمن اسیر شده‌اند و تجار وجود دارند؛ آیا جایز است؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند انجام دهید و به خاطر وجود آن‌ها خودداری نکنید و دیه و کفاره‌ای هم برای کشتن آن‌ها نیست (و این جواز کشتن حمل بر اضطرار به دفع اهل حرب از طریق از بین بردن غیر اهل حرب است). «عن حفص بن غیاث قال کتب بعض اخوانی الیّ أن أسأل ابا عبدالله علیه السلام عن مدینة من مدائن اهل الحرب، هل یجوز ان یرسل علیهم الماء أو یحرقون بالنار أو یرمون بالمنجنیق حتی یقتلوا، و فیهم النساء و الصبیان و الشیخ و الاساری من المسلمین و التجار؟ فقال تفعل ذلک و لا تُمسک عنهم لهؤلاء و لا دیة علیهم و لا کفارة» (وسائل، ح2، باب 16 از ابواب جهاد العدو) از این جهت شهید اول در کتاب الجهاد لمعه می‌فرمایند: «و یجوز المحاربة بطرق الفتح کهدم الحصون و المنجنیق و قطع الشجر و ان کره و کذا یکره ارسال الماء و النار و إلقاء السم». و شهید ثانی می‌فرمایند اگر منجر به کشتن نفس متحرمه شود حرام است اگر امکان دفاع بدون کشتن می‌باشد. اما اگر فتح متوقّف بر کشتن نفس محترمه باشد و هیچ راه دیگری برای فتح نباشد در آن صورت کشتن نفس محترمه واجب است. (الا ان یودی الی قتل نفس محترمة فیحرم ان امکن بدونه أو یتوقف علیه الفتح فیجب). چنانچه نبی گرامی اسلام و خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله) درختان بنی النضیر را آتش زدند و خانه‌های آن‌ها را خراب کردند تا آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی نمودند تا آنکه مردی فریاد زد یا محمد [ص]؛ همه را از فحشاء بازمی‌داری، چرا درختان خرما را قطع می‌کنی و آتش می‌زنی؟ پس آیۀ شریفه نازل شد: «ما قطعتم من لینة أو ترکتموها قائمة علی اصولها فبإذن الله و لیخزی الفاسقین» (حشر/ 5). آنچه از درختان خرما که در ملکیت دشمنان بود بریدید یا آن‌ها را بر ریشه‌ها و تنه‌هایش (سالم) رها کردید به فرمان خدا بود و برای اینکه خدا فاسقین را خوار و زبون کند. (بحار، ج20، ص159) همچنین آن حضرت در مقابله با قلعۀ طائف، فرمان به بریدن درختان و آتش‌زدن آن‌ها دادند. (بحار ج21، ص168-169) پس اگر در روایتی نهی از این اعمال شده است به عنوان اولی است و اینکه فتح امکان دارد بدون استفادۀ از بین بردن موجودات غیرحربی و درختان و خانه‌‌ها. مثل روایت سکونی از امام صادق (علیه السلام) (ح1، باب 16 من ابواب جهاد العدو، وسائل) «قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) نهی رسول الله (صلی الله علیه و آله) ان یلقی السم فی بلاد المشرکین». این دقت‌ها در احکام اسلامی در حالی است که امروزه دشمنان، مکرر در جنگ‌های خود علیه مسلمانان مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، مساجد و معابد مسیحی‌ها و یهودی‌ها، مراکز صنعتی، مزارع، اورژانس و هلال احمر و ساختمان‌های مسکونی غیرنظامی را از بین می‌برند و نیز بسیار شده است که از بمب‌های ممنوعه و فسفری استفاده کرده و می‌کنند. گرچه خلاف قواعد بین المللی است ولی آن‌ها علاوه بر اینکه دین ندارند و عقل انسانیت هم در آن‌ها نیست، هیچ رعایت این قوانین را هم نمی‌کنند و فقط قوانین را مستمسک می‌دانند برای تحمیل به کشورهای دیگر و مستضعف ولی خود هیچ‌گاه پایبند به آن‌ها نبوده و نیستند و حتی حاضر به جبران خسارت‌ها و عذرخواهی و یا محکومیت آن‌ها هم نیستند. پس بحث استثناء را نباید به عنوان حکم اوّلی دین اسلام مطرح نمود. زیرا به حکم اولی این کارها جائز نیست و به عنوان ثانوی که هیچ راهی برای دفاع مسلمانان و فتح بر آن‌ها وجود ندارد جایز است و این دستور دین مطابق فرمان عقل و سیرۀ عقلاست. حتی کسی که خنثی مشکل است به احتمال اینکه شاید در واقع زن باشد، کشته نمی‌شود مگر به عنوان ثانوی. علامه حلی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب منتهی می‌فرمایند: آقای درید بن الصمة، روز فتح جنگ خیبر دارای 150 سال سن بود و شناختی کافی برای جنگ داشت و مشرکون او را در قفس آهنین حمل می‌کردند که ضربه نخورد و از او کیفیت جنگ با مسلمانان را سؤال می‌کردند و او هم آن‌ها را تعلیم می‌داد. سپس مسلمانان او را کشتند در حالی که پیرمردی بود که مباشر به جنگ نبود اما اعانت به کفار می‌کرد و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) کار مسلمانان را انکار نکردند. و البته خود علامه در کتاب تذکره می‌فرماید: اصلح آن است که این قضیه در روز جنگ حنین واقع شد و از همین‌جا معلوم می‌شود که اگر دشمن، مسلمانان یا زنان و کودکان را سپر خود قرار داد به حکم اولی تا جایی که امکان دارد از کشتن آن‌ها خودداری می‌شود و دشمن را از طریق دیگر ازپا درمی‌آورند. اما اگر هیچ راهی برای نابودی دشمن نیست مگر آنکه مسلمانانی و زنانی و کودکانی کشته شوند، اشکالی ندارد و دیه و قصاص بر قاتل وجود ندارد اما کفارۀ آن‌ها باید داده شود. قال تعالی: «فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ» (نساء/ 92). زیرا وقتی برای قتل مؤمنی که از قومی است که میان مسلمانان و آن‌ها عهد و پیمان برقرار بوده، تحریر رقبه (بدون دیه) باشد، برای قتل مؤمنی که از چنین قومی نبوده، ولی مسلمانان در دفاع از کفار ناچار به کشتن او شده‌اند هم کفاره و تحریر رقبه بدون دیه، هست؛ گرچه علامه در تحریر و محقق در مختصر النافع تردد در کفاره دارند. و شهید ثانی کفاره عمد را اوجه می‌دانند؛ لکن می‌فرمایند: از بیت المال کفارۀ آن داده می‌شود تا مسلمان در جنگ کوتاهی نکند. در این جنگ رمضان، بین ایران اسلامی و آمریکا و صهیونیسم غاصب، واقعیات زیادی برای مردم ایران و جهان معلوم شد. از جمله دشمن پایبند هیچ تعهدی که داده و هیچ قانونی که امضا کرده نیست. اهداف او رسیدن به مطامع دنیایی است و آن بلعیدن کشورهای دیگر از طریق تجزیۀ آن‌ها و تضعیف و تهدید و تطمیع بعضی مزدوران و وقتی به اهدافش نرسید مرتب از آن‌ها تنزل کرده و آن‌ها را تغییر می‌دهد. سروصدای رسانه‌ای و تحریف و تقلیب واقعیات و قوی نشان دادن خود و ضعیف نشان دادن مسلمانان، کار او است. به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیان صفات اهل جمل (خطبه 9 نهج البلاغه) رعد و فریاد به تهدید بلند کردند و برق ظاهری زدند اما در کنار این رعد و برق در واقع فشل و سست از جنگ‌کردن با مسلمانان هستند اما ما رعد و صیحه و فریاد به تهدید بلند نمی‌کنیم تا زمانی که مسلط به آن‌ها شویم و سیل راه نمی‌اندازیم تا زمانی که باران فراوانی بباریانیم. (وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّی نُوقِعَ وَ لاَ نُسِیلُ حَتَّی نُمْطِرَ). کوتاهی سخن امام (علیه السلام) دراین خطبه دال بر ضعیف شمردن دشمن و بی‌اعتنایی به سروصدای آو است که خود یک نوع فصاحت و بلاغت از امیر بیان است. نظیر پنج مطلب مهم طوفان حضرت نوح که جهان را زیر و روکرد در آیه 44 هود با پنج جملۀ کوتاه، تا پایان کار را بیان کرده است: «وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ». و این‌گونه سخن گفتن به آن دلیل است که تمام قدرت‌ها و حرکت‌های بزرگ ظالمین در مقابل ارادۀ پروردگار، صفر و صغیر و بلکه هیچ است و اگر خدای متعال بخواهد می‌تواند معجزه و نشانه‌ای از آسمان نازل می‌کند که همه در مقابل آن خاضعانه و فرونشانده تسلیم باشند: «إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ» (شعراء/ 4). «و کل شیئ خاضع لک تبارکت و تعالیت یا رب العالمین» (دعای ابی حمزه) در عین حال سنت الهی آن است که مهلت به مستکبرین می‌دهد تا با اختیار خود، فرصت پیدا کنند که ظلم و ستم نمایند. پس این مهلت‌دادن در نظر ظالمین سود و خیر برای آن‌هاست اما در واقع به ازدیاد گناه آن‌ها می‌انجامد و ضرر بیشتر می‌کنند: «وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ» (آل عمران/ 178). در پایان آرزو داریم بهترین عاقبت به خیری‌ها و سعادت‌ها برای همۀ مؤمنین باشد و همان دعای حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در پایان نامۀ 53 به مالک اشتر را، امام زمان حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) در حق همه بفرمایند که دعای معصوم (علیه السلام) مقرون به اجابت است. و اسأل الله أن یختم لی و لک بالسعادة و الشهادة إنا إلیه راجعون و السلام علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الطیببن الطاهرین تسلیماً کثیرا و السلام.

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.