حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول حکمی، پژوهشگر حوزه فقه امنیت، در یادداشتی مطرح کرد؛
بازتعریف بازدارندگی بر پایه مهندسی معکوس تهدید / تحلیل بازدارندگی راهبردی بر اساس الگوی «جوهر و عرض»
این نوشتار با تکیه بر چارچوب تحلیلی «بنیاد و نمود»، استدلال میکند که ناکارآمدی برخی اقدامات بازدارنده، ناشی از ناترازی میان موضوع پاسخ و کانون اصلی تولید تهدید است. بر این اساس، شکلگیری بازدارندگی پایدار، منوط به عبور از سطح نمودها و اثرگذاری مستقیم بر محاسبات، اراده و ظرفیت بنیادین مولد تهدید است؛ در غیر این صورت، موفقیتهای تاکتیکی هرگز به دستاوردی راهبردی بدل نخواهند شد.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، به نقل از پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت؛ حجت الاسلام و المسلمین رسول حکمی، پژوهشگر حوزه فقه امنیت، در یادداشتی مطرح کرد؛ بازدارندگی، پیش از آنکه فقط یک امری نظامی و میدانی تلقی شود، از جهت ماهوی پدیدهای شناختی و برآیند محاسبهگری راهبردی در هندسه ذهنی فاعل تهدید است. برای تحقق عینی بازدارندگی، بازیگر مهاجم ناگزیر باید به این استنتاج عقلانی دست یابد که تداوم رفتار خصمانه، واجد هزینههایی است که موازنه منافع و ضرر را به شکلی بنیادین به نفع توقف کنش تغییر میدهد. در این چارچوب تحلیلی، «پاسخ»، نه فقط ابزاری مکانیکی برای تنبیه، بلکه یک دال راهبردی است که باید بار معنایی و استراتژیک خاصی را به دستگاه محاسباتی طرف مقابل مخابره نماید. چنانچه پاسخ ارائهشده از سوی بازیگر مدافع، از ظرفیت لازم برای اختلال در این محاسبهگری در لایههای عمیق تصمیمساز مهاجم برخوردار نباشد، حتی با وجود تخریبهای گسترده در صحنه عملیات، بازدارندگی پایدار شکل نگرفته است. در تحلیل راهبردی، پرهیز از خلط مبحث میان «کارآمدی نظامی» و «کفایت بازدارندگی» امری حیاتی است. یک اقدام تقابلی ممکن است در سطح تاکتیکی واجد بالاترین سطح موفقیت باشد (نظیر انهدام یک پایگاه یا سامانه)، اما چنانچه نتواند «اراده» یا «ظرفیت استراتژیک» متخاصم را تحتالشعاع قرار دهد، در دستگاه ادراکی او فقط بهعنوان یک هزینه «قابلتحمل» یا «قابلجبران» طبقهبندی میشود. در نتیجه، طرف مهاجم بدون بازگشت از هدفگذاری کلان راهبردی خود، تنها به تعدیل و بازطراحی روشهای تهاجمیاش بسنده خواهد کرد.