حجتالاسلام والمسلمین محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه، در یادداشتی مطرح کرد؛
تفرقه، درمان ندارد؛ انحلال دارد! / چرا گفتاردرمانی در برابر تفرقه شکست میخورد؟
کمتر تفرقهداری، خود را تفرقهساز میبیند. بیشتر خود را جانبدارِ حقی یا عدلی میبیند؛ که از قضا بعضاً هم راست میگوید و حق یا عدلی در دست دارد؛ ولی توجه ندارد که با همان، دارد تفرقه میکند. در این هنگام ـ که بهرهای از حق دارد ـ «دعوت» به اتحاد و ترک تفرقه را به خود نمیگیرد. اصرار بشود، دعوتکننده را «متهم به خروج از حق» میبیند و با او هم تفرقه میکند. پس گفتاردرمانی و تکرار دعوت به اتحاد، بیاثر و بازکننده طیفهای تازه در تفرقه میشود. بیان حکم شرعی، به خاطر جهل مرکب، بیاثر است؛ الا ولیّ مشروع و مورد تبعیت «بهخصوص» و «مصداقی» ـ نه توصیه کلی ـ به طرفین یا یک طرف دستور دهد: سکوت کنند.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه، در یادداشتی مطرح کرد؛
شاید کارِ عرصه سیاسی ما از «اختلاف» بیشتر شده و به «تفرقه» کشیده است! «اختلاف»، «تفاوت نظر»هاست؛ اما «تفرقه»، «جدایی بدن»هاست! تفرقه، قطع مباحثهها و راههای مؤثر برای «حل اختلافنظرها»ست. تفرقه، «جبههسازی» از اختلافنظرهاست. حتی پیش از «خشونت رفتاری» و «توهین زبانی» هم تصویر دارد: اینکه «هرچه» آنکه (یا آنانکه) با او مخالفیم میگوید، حتماً «خلاف» است و «اعتراض» بر آن در جامعه «وظیفه» است؛ حتی اگر این اعتراض با ادب و متانت هم بروز کند. چراکه «استمرار این رویّه»، «تثبیت بلوکبندی موافق ـ مخالف» است و همین، نطفه تفرقههاست!
پیشتر، سه جلسه «درباره اختلاف» و راه درمان آن و کشیدهنشدن به تفرقه سخن گفتهام که لازم است مخاطب، دستکم چکیده آنها یا فایل صوتیشان را ملاحظه کند تا راهحلهای اختلاف را برای تفرقه نیاورد:
اینجا ادعای عجیبی دارم: تفرقه، درمان نمیشود! توصیه و «گفتاردرمانی»، در نهایت دعوتکنندگان را «متهم» میکند! تفرقه، پس از پیدایش، با «لَا تَفَرَّقُوا»ی قرآن و حتی رهبران الهی هم درمان نمیشود! پس با تفرقه چه باید کرد؟! «انحلال تفرقه» یعنی چه؟! چه فرقی با دعوت به «لَا تَفَرَّقُوا» دارد؟!
تفرقه، «قابل پیشگیری» اما «غیرقابل درمان» است! یعنی وقتی پیدا شد، با «توصیه»، «مباحثه»، «مناظره»، «شورای حل اختلاف» و حتی «انتخابات» ـ و هرچه راهحل برای اختلاف است ـ درمان نمیشود؛ بلکه معمولاً تشدید میشود و عرصههای تقابلش افزایش مییابد!
کمتر تفرقهداری، خود را تفرقهساز میبیند! بیشتر خود را جانبدارِ حقی یا عدلی میبیند؛ که از قضا بعضاً هم راست میگوید و حق یا عدلی در دست دارد؛ ولی توجه ندارد که با همان، دارد تفرقه میکند! در این هنگام ـ که بهرهای از حق دارد ـ «دعوت» به اتحاد و ترک تفرقه را به خود نمیگیرد! اصرار بشود، دعوتکننده را «متهم به خروج از حق» میبیند و با او هم تفرقه میکند! پس گفتاردرمانی و تکرار دعوت به اتحاد، بیاثر و بازکننده طیفهای تازه در تفرقه میشود! بیان حکم شرعی، به خاطر جهل مرکب، بیاثر است؛ الا ولیّ مشروع و مورد تبعیت «بهخصوص» و «مصداقی» ـ نه توصیه کلی ـ به طرفین یا یک طرف دستور دهد: سکوت کنند!
مثل آنچه امام خمینی با بهشتی و بنیصدر کرد؛ که باز یک طرف رعایت و یک طرف نکرد. منبع و درمان نشد؛ تا فرار بنیصدر و شهادت بهشتی کار را تمام کرد!
در قرآن تأمل کن! بین این همه فرشته عذاب و امداد، فقط «هاروت و ماروت» ـ فرشتگان همدلی و اتحاد ـ ناکاماند! آمدند با آموزههایشان، «سِحر تفرقهساز» را باطل کنند؛ اما باطلالسحرشان، خود موجب تفرقهها شد!
(آیه ۱۰۲ بقره) منبع
یعنی اگر به جای توجه عقلی و علمی، از قوای شوقی و دلی هم وارد شوی، تفرقه درمان نمیشود!
سحر و جادو را واگذار!
رهبران الهیِ مقبول ـ نه مطرود ـ که برایشان میمیرند یا در عزایشان سینه میزنند؛ هم با توصیه نمیتوانند تفرقه را درمان کنند!
همانها که سخنانشان باید عادتاً فصلالخطاب شود و تفرقه را پایان دهد، هر طرفِ تفرقه، کُنجی از صحبت ـ یا صحبتی سابق ـ را گرفته، تفرقه را ادامه میدهد!
با رهبر شهید در موضوعات مختلف چنین نمیشد؟! الان نمیشود؟!
پس خود را خسته نکنید! توصیه، تفرقه را درمان نمیکند!
میپرسی: «امامتنا أماناً من الفُرقة» و «بموالاتکم ائتلفت الفُرقة» چه؟!
حوصله کنی، خواهیم رسید!
همین قدر اینجا گفته شود: «ولایت، ولایت» کردن و حتی «محور اتحاد خواندن آن»، تفرقه را درمان نمیکند!
دلیل: تجربه!
همان «بازتولید تفرقه» بعد از هر سخن ولیّ! همان هرکسی از ظن خود یار شدن و «گزینش کردن از سخنان»!