تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
دکتر مهدی میری (پژوهشگر پسادکتری دانشگاه علوم اسلامی رضوی) و خدیجه حامدی (معاون پژوهش مؤسسه آموزش عالی حوزوی حضرت عبدالعظیم) در یادداشتی مطرح کردند؛ اگر خانواده فروبریزد، هیچ زیرساختی پایدار نمی‌ماند / پیامدهای فرسایش حریم اجتماعی بر سرمایه انسانی هیچ مهندسی هنوز نتوانسته ستون‌هایی را اندازه بگیرد که خانه‌ها بر آن استوارند؛ ستون‌هایی از جنس آدم، از جنس رابطه، از جنس معنا. آن روز که فهرست پروژه‌های ملی را می‌نویسیم، نام زنان و خانواده در صدر آن دیده نمی‌شود، و این شاید بزرگترین خطای سال‌ها برنامه‌ریزی ما باشد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، دکتر مهدی میری (پژوهشگر پسادکتری دانشگاه علوم اسلامی رضوی) و خدیجه حامدی (معاون پژوهش مؤسسه آموزش عالی حوزوی حضرت عبدالعظیم) در یادداشتی مطرح کردند؛ ما حسابگری بلدیم؛ حساب زیرساخت‌ها را. جاده‌ها را بر حسب کیلومتر می‌سنجیم، پالایشگاه‌ها را بر حسب واحد تولید، و پل‌ها را بر حسب باری که بر دوش می‌کشند. اما هیچ مهندسی هنوز نتوانسته ستون‌هایی را اندازه بگیرد که خانه‌ها بر آن استوارند؛ ستون‌هایی از جنس آدم، از جنس رابطه، از جنس معنا. آن روز که فهرست پروژه‌های ملی را می‌نویسیم، نام زنان و خانواده در صدر آن دیده نمی‌شود، و این شاید بزرگترین خطای سال‌ها برنامه‌ریزی ما باشد. زیرساخت فقط آسفالت و فولاد نیست؛ زیرساخت انسانی این کشور، زن و خانواده‌ای است که ارزش‌ها، هویت و آینده را در خود می‌پرورد. این همان یک جمله است که می‌خواهیم از حاشیه، به صدر مسئولیت ملی بکشانیم. نخستین پرسش، پرسش از مفهوم زیرساخت است. ما عادت کرده‌ایم زیرساخت را بر حسب چیزهای دیده شدنی تعریف کنیم؛ چیزهایی که در گزارش‌های سالانه ردیف مشخصی دارند. اما سستی آنجا آغاز می‌شود که فراموش کنیم نهادهای ملی، پیش از هر قطب صنعتی و هر شبکه حمل و نقل، بر یک شبکه انسانی تکیه دارند؛ شبکه‌ای از مادرانی که نسل را تربیت می‌کنند، پدرانی که مسئولیت را می‌آموزند و خانواده‌ای که نخستین خانه معناسازی در آن برپا می‌شود. این شبکه دیده نمی‌شود، اما هرآنچه دیده می‌شود شود بر پشت آن ایستاده است. شهری که خیابان‌هایش آباد، اما خانه‌هایش تهی از معنا باشد، در بلندمدت جز یک سازه پرهزینه نیست. به همین دلیل، وقتی از زیرساخت سخن می‌گوییم و زن و خانواده را در آن نمی‌گنجانیم، نه یک فهرست، که نقشه آینده را ناقص نوشته‌ایم. نکته دیگر، جایگاه زن در این سازه انسانی است. زن در فرهنگ ایرانی-اسلامی، نه یک شهروند در لابه لای آمار، که حامل و پرورنده خود زندگی است؛ کسی که صبر و عقل و استقامت را در نسل بعد می‌نشاند. دوران دفاع از کشور در جنگ‌های تحمیلی از ابتدای انقلاب اسلامی نشان داد که اگر این قهرمانی زنانه نبود؛ آنجا که شهرها خالی از مردان بود، زنان بودند که پاسداری از خانه، تربیت فرزند و امید به آینده را هم‌زمان بر دوش کشیدند. این تجربه، ترجیحات و نماد نیست؛ سند است؛ سندی بر آنکه نیروی واقعی یک ملت، نه در انبارهای تسلیحات، که در ضمیر انسانی است که زن آن را در نسل بعد جاری می‌کند. اما این زیرساخت، به نگهداری آشکار نیاز دارد؛ و حجاب، دقیقاً در همین نقطه می‌نشیند. حجاب یک زیور شخصی نیست که به سلیقه سپرده شود؛ از آن رو که حریم است، قرارداد اجتماعی است که در آن مهم‌ترین سرمایه یک جامعه یعنی کرامت انسانی از گزند عادی‌شدن و مصرف‌شدن در امان می‌ماند. وقتی این حریم فرو می‌ریزد، نه یک فرد که یک تصویر عمومی فرومی‌ریزد؛ تصویری که ارزش‌ها بر آن سوار بودند. ول‌انگاری و بی‌قیدی به این حریم، اثر خود را تدریجی می‌گذارد: نخست از گوهر خانواده می‌کاهد، آن‌گاه از جایگاه اجتماعی زن، و سرانجام قبح عمومی را به پذیرفتگی بدل می‌کند تا جایی که هنجارها بی‌صدا جابه جا می‌شوند و هیچ کس یادش نمی‌آید تغییر از کدام خانه آغاز شد. آنچه امروز به نام آزادی یا سلیقه معرفی می‌شود، از آن زاویه که به گسست خانواده و تغییر چهره نسل می‌انجامد، دیگر یک انتخاب فردی نیست؛ یک مسئله ملی است. و اینک پرسش صریح، رو به روی مسئولان. شما که ردیف بودجه پل و پالایشگاه را حساب می‌کنید، آیا حساب خانه‌هایی را هم دارید که در حال خالی‌شدن از معنا هستند؟ چرا در برابر ویرانی ستون انسانی کشور سکوت کرده‌اید؟ بپندارید روزی که حجاب، حریم و قبح عمومی عادی و بیگانه شوند؛ آن روز خانه‌ها نخستین سنگرهایی هستند که سقوط می‌کنند، گسست نسل‌ها دومین، و هویت مشترک واپسین. آن روز هیچ راهی برای ایستادن این ملت بر پای خویش باقی نمی‌ماند؛ چراکه ستون‌های انسانی، برخلاف پل‌های فولادی، پس از فروریختن بازسازی نمی‌شوند. سکوت شما به بهای فردا تمام می‌شود؛ فردایی که آمار تولید و صادرات شاید پررنگ بماند، اما کشوری که آن را می‌سازد، نسلش را از دست داده است. این ترس، ترس از خاک نیست؛ ترس از آن چیزی است که خاک را خانه می‌کند. رسالت نهایی، تحول در نگاه نهادین است؛ راه آن نه تحقیر زن است و نه بیگانه‌شدن با نسل جوان، بلکه بازگرداندن زن به جایگاه شایسته‌اش به عنوان شریک سازنده فرهنگ و ستون خانواده. نهادهایی که مسئول سیاست‌گذاری هستند، باید بپذیرند که جغرافیای تربیت نخست در خانه ترسیم می‌شود، نه در ادارات؛ و این جغرافیا، بدون حریم و احترام، ویرانه است. بانوان، تسلیحات و نماد تبلیغاتی نیستند؛ آنان زیرساخت‌اند؛ و هر سیاستی که این زیرساخت را بی‌توجه رها کند یا در برابر آفتی که آن را می‌شکافد سکوت کند، نه در حال آبادانی، که مشغول پیش‌خرید ویرانه‌های آینده است. انجمن بین‌المللی دانش اجتماعی مسلمین

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.