فرشته معتمد لنگرودی پژوهشگر حوزه زن و خانواده در یادداشتی مطرح کرد؛
الگوی سوم زن در میدان اربعین / اربعین چگونه زن را از «زائر» به «کنشگر تمدنی» تبدیل میکند؟
میتوان اربعین را به عنوان «روایت زنده»، مدرسهای برای ظهور زن تمدنساز دانست؛ زنی که از معنویت آغاز میکند، در جامعه حضور مییابد و از رهگذر خدمت، تربیت، روایتگری و مشارکت فرهنگی، به کنش تمدنی میرسد. در این چارچوب، سیره فاطمی و زینبی صرفاً الگویی تاریخی برای زن مسلمان نیست، بلکه مبنایی برای بازتعریف کنش او در جهان معاصر است؛ کنشی که در اربعین، از تجربه فردی زیارت فراتر میرود و به مشارکت در ساخت یک فرهنگ و افق تمدنی مشترک میانجامد.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، به نقل از اندیشکده رهیافت؛ فرشته معتمد لنگرودی پژوهشگر حوزه زن و خانواده در یادداشتی مطرح کرد؛ رهبر شهید انقلاب به عنوان یکی از پایهگذاران ادبیات انقلاب اسلامی، نظریه نظام انقلابی را با سه رکن خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی تبیین نموده است. رکن خودسازی شامل دو ساحت فکری-معرفتی(توحیدمحوری، ولایتشناسی، معادباوری) و سلوکی-اخلاقی (تقویت ایمان، تقوا، تزکیه اخلاقی، ترک گناه) است(ر.ک: امینی، 1398ش: 25). زن مسلمان انقلابی با توحیدمحوری، تنها خدا را میپرستد و از بندگی غیرخدا دوری میکند. او با ولایتمداری، اراده الهی را بر خواست خود مقدم میدارد و با معادباوری، ایثار و از خودگذشتگی را معنا میبخشد. زن انقلابی در عرصههای معنوی، اجتماعی و سیاسی پیشرو است و با ساختن خانواده سالم، نقش مؤثری در جامعهپردازی و دستیابی به تمدن نوین اسلامی ایفا میکند. بر این اساس، زن انقلابی با شاخصههای بینشی منبعث از گفتمان انقلاب اسلامی، نقش مؤثری در جامعهپردازی و تحقق شاخصههای جامعه اسلامی و در نگاه کلان در دستیابی به تمدن نوین اسلامی و زمینهسازی حکومت عدل جهانی ایفا مینماید؛ چراکه این زن با خودسازی و سپس ساختن خانواده سالم، نقش چشمگیری در ساختن جامعه اسلامی و تحقق بایستههای نظام اسلامی ایفا نموده و زمینه دستیابی به تمدن نوین اسلامی را فراهم مینماید. در پرتو همین نظریه است که رهبر شهید انقلاب، «الگوی سوم زن» را ارائه داده و همواره جایگاه فعّال زنان را به عنوان سوژه اصلی انقلاب اسلامی بازتعریف کرده است. مسئله برجسته در الگوی سوم، تمایز برجسته آن با دیگر الگوهایی است که شرق و غرب ارائه میدهد؛ زیرا الگوی سوم در تصویر خلق شده خود «عفیف»، «محجبه»، «شریف» و در «متن و مرکز تمامی تحوّلات تاریخی در گستره عالم» است؛ یعنی زن تراز انقلاب اسلامی به واسطه انقلابیگری و کنشگری خود در متن و مرکز است و عفیف و محجبه و شریف بودن را به منزله لوازم آن به دست میآورد(ر.ک: خامنهای، 16/12/1391). لذا عفیف بودن صفت زنی است که انسانیّتش بر جنسیّتش ارجح است. در عین حال، در متن و مرکز است تا سهم تکلیف خود را در تاریخسازی به انجام رسانده باشد. این زن در مقابل الگوی غربی که در آن جنسیّت بر انسانیّت غلبه یافته است، قرار دارد و به زن غربی ثابت میکند که میتوان به واسطه نگاه جنسی تحقیر نشد و در عین حال در جامعه اثرگذار بود. همچنین در این الگو، این زن در مقابل زن شرقی که به عنوان عنصری در حاشیه قرار دارد، اثرگذاری اجتماعی را اصل میداند و به زن شرقی ثابت میکند که توانمندی زن فراتر از آن است که فقط به فرزندآوری محدود شود؛ بلکه میتواند همپای مردان در تحوّلات جامعه اثرآفرین باشد. در حقیقت، الگوی سوم زن؛ نظریهای برای عبور از دوگانه شرق و غرب است و این الگو، صرفاً الگویی برای حضور اجتماعی-حضور فیزیکی- زن نیست، بلکه الگویی برای حضور تمدنسازی اوست. لذا رهبر شهید انقلاب در این الگو «هویّت فراجنسیتی» را برای زنان تبیین ساخته است. هویت فراجنسیتی به معنای حذف زنانگی نیست؛ بلکه ارتقای آن به سطحی است که در آن کرامت انسانی و مسئولیت اجتماعی جایگزین بازنماییهای تقلیلگرایانه میشود؛ چراکه راهبرد اصلی الگوی سوم، حضور زن بر مبنای کارکرد است نه نمایش و این مهم یگانه مسیر برای کنشگری تمدنساز زنان است. راهپیمایی اربعین به عنوان میعادگاه شیعیان، بزرگترین اجتماع انسانی جهان در تاریخ معاصر است که عظمت و هویّت شیعه در این اجتماع بازتولید میشود. این اجتماعِ فراجنسیتی دارای ابعاد و بازتابهای گسترده فردی و اجتماعی است و تنها نمیتوان آن را از منظر کنشگری معنوی، بررسی کرد؛ چرا که اربعین پدیداری است که میلیونها انسان را بدون ساختارهای رسمی و با مشارکت داوطلبانه گرد هم میآورد. در نگاه کلان، این شبکه انسانی گسترده، زمینه شکلگیری خدمت، همبستگی، اعتماد و ایثار را فراهم میکند. این اعتماد و مشارکت داوطلبانه، اگر در طول زمان به ارزشها، الگوهای رفتاری و تربیت نسل جدید منتقل شود، از سطح یک سرمایه اجتماعی مقطعی فراتر رفته و ظرفیت تمدنی پیدا میکند و در واقع نوعی قدرت نرم را تحت عنوان «سرمایه اجتماعی تمدنساز» تولید میکنند. به همین دلیل، اربعین را باید یکی از مهمترین تجربههای زیسته امت اسلامی در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی دانست و پیادهروی زیارت اربعین حسینی را نباید تنها از منظر تاریخی مورد بررسی قرار داد، چرا که صرفاً یک واقعه و رویداد تاریخی نیست، بلکه دارای ریشههای معرفتی و شناختی نیز هست که جنبه هویتساز و همبستگیبخش آن برای مسلمانان بسیار مهم و حیاتی است (ر.ک: تاجبخش، 1403ق: 141). کنش زیارتی اربعین به عنوان یکی از بسترهای حضور اجتماعی زن مسلمان است که عرصه ظهور کنش تمدنی را بازتولید میسازد. او تنها زائر نیست؛ بلکه در سازماندهی موکبها، مدیریت خانواده در سفر، خدمترسانی، آموزش کودکان، روایتگری رسانهای، فعالیتهای فرهنگی، امدادرسانی، تولید سرمایه عاطفی و انتقال فرهنگ عاشورا به نسل جدید نقشآفرینی میکند. این مجموعه فعالیتها، گرچه در نگاه اولیه، گاه کوچک و روزمره به نظر میرسند، اما در کنار یکدیگر شبکهای از کنشهای اجتماعی-فرهنگی را سامان میدهند که استمرار اربعین به آن وابسته است. بدین ترتیب، زن در اربعین از تجربه معنوی زیارت آغاز میکند، در خدمت و تربیت و ارتباط اجتماعی به جامعهپردازی میرسد و هنگامی که این تجربه را به نسل آینده، فرهنگ عمومی و روایت مشترک امت منتقل میکند، کنش او صورتی تمدنی مییابد. لذا اهمیت اربعین برای بحث الگوی سوم زن در این است که این اجتماع، امکان جمع میان معنویت، خانواده، خدمت اجتماعی، روایتگری و مشارکت فرهنگی را در یک میدان واقعی فراهم میکند. ریشه این کنش تمدنی در تاریخ شیعه است. حضرت زهرا(س) در خطبه غرّای فدک، نشان داد که زن مسلمان میتواند در حساسترین بزنگاههای تاریخی، با حفظ عفاف و کرامت، از حقیقت متعالی ولایت دفاع کند. این حضور، نه خروج از نقش زنانه، بلکه تجلّی مسئولیت الهی حضرت زهرا(س) بود. ایشان با تبیین جایگاه ولایت و احتجاج بر حقانیت آن، نشان داد که زن مسلمان میتواند در حساسترین بزنگاههای تاریخی، در دفاع از حقیقت و جلوگیری از انحراف مسیر امت نقشآفرین باشد(ر.ک: طبرسی، 1403ق: ج1، 98). حضرت زینب(س) نیز در امتداد همین سنت، پس از عاشورا، با روایتگری، خطابه و تبیین، اجازه نداد حقیقت نهضت حسینی در هیاهوی تبلیغات اموی و روایتهای تحریفشده به فراموشی سپرده شود(همان: ج2، 308). اگر عاشورا تجلی ایثار و شهادت در راه حقیقت بود، اربعین را میتوان یکی از مهمترین عرصههای استمرار و بازتولید پیام آن دانست؛ استمراری که در امتداد رسالت زینبی، یعنی حفظ، تبیین و انتقال حقیقت عاشورا، معنا مییابد. از این منظر، میتوان از مفهوم «زن اربعینی» سخن گفت؛ زنی که اربعین را صرفاً تجربهای شخصی برای زیارت نمیبیند، بلکه در خدمت، تربیت، روایتگری و انتقال فرهنگ عاشورا مشارکت میکند. بنابراین میتوان اربعین را به عنوان «روایت زنده»، مدرسهای برای ظهور زن تمدنساز دانست؛ زنی که از معنویت آغاز میکند، در جامعه حضور مییابد و از رهگذر خدمت، تربیت، روایتگری و مشارکت فرهنگی، به کنش تمدنی میرسد. در این چارچوب، سیره فاطمی و زینبی صرفاً الگویی تاریخی برای زن مسلمان نیست، بلکه مبنایی برای بازتعریف کنش او در جهان معاصر است؛ کنشی که در اربعین، از تجربه فردی زیارت فراتر میرود و به مشارکت در ساخت یک فرهنگ و افق تمدنی مشترک میانجامد. منابع