آیت الله محمدحسین ملک زاده، استاد درس خارج حوزه علمیه قم، در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛
آیا دارالبغی میتواند نیمی از جهان اسلام را دربر بگیرد؟
میخواهیم یک بازآرایی در ذهن ما نسبت به سرزمینهای اسلامی و نوع تعاملی که حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی ایران باید با سرزمینهای دیگر داشته باشد صورت بگیرد تا در تصمیمگیریها و در سطوح مختلف، بدانیم وظیفه شرعی ما چیست.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، آیت الله محمدحسین ملک زاده، استاد درس خارج حوزه علمیه قم، در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛
در فقه اسلامی، یک تقسیم مبدئی، اصلی و اولیه برای سرزمینهای موجود بر روی کره زمین، یعنی «بلاد الارض» و «دورالارض»، وجود دارد. در این تقسیم اولیه، کل کره زمین از منظر شریعت اسلامی به دو بخش تقسیم میشود: دارالاسلام و دارالکفر. ملاک این تقسیم، مجموعهای از عناصر اعتقادی، اجتماعی، حقوقی، سیاسی، نظامی و امنیتی است.
«دارالکفر» تقسیماتی دارد و «دارالاسلام» نیز به نوبه خود دارای تقسیمات متعددی است. برای مثال، در فقه اسلامی (که به تبع شریعت الهی این علم) شکل گرفته است، «دارالکفر» به اقسامی مانند دارالحرب، دارالعهد، دارالهدنه، دارالایمان و دار الحیاد تقسیم میشود.
در مقابل، «دارالاسلام» نیز دارای تقسیمات متعددی است.
یک تقسیم، عبارت است از تقسیم سرزمینهای اسلامی به لحاظ منشأ ورود این سرزمینها به دارالاسلام. بر اساس این تقسیم، سرزمینهای اسلامی به چند دسته تقسیم میشوند. عناوینی همچون «مفتوح عنوة» (زمین به غنیمت گرفته شده از کفّار) در اینجا قابل طرح است.
دومین تقسیم، عبارت است از تقسیم سرزمینهای اسلامی به اعتبار عمران و عدم عمران آنها؛ یعنی اینکه این سرزمینها «عامره» هستند یا «غیرعامره».
در اینجا این پرسش مطرح میشود که این آبادی ناشی از عمل انسان بوده است یا خیر. برای مثال، ممکن است منطقهای جنگلی یا دارای شرایط طبیعی خاص باشد و در عین حال آباد تلقی شود، در حالی که انسان در آبادسازی آن دخالتی نداشته است. بر اساس این تقسیم نیز سرزمینهای اسلامی به چند قسم تقسیم میشوند. خود این اقسام، تفاصیلی دارد که در اینجا قصد نداریم به آنها اشاره کنیم و از آن عبور میکنیم.
سومین تقسیم، تقسیم سرزمینهای اسلامی به لحاظ نوع و اعتبار مالکیت آنهاست؛ یعنی اینکه اسلام چه نوع مالکیتی را برای این سرزمین قائل است و هویت مالک نسبت به این سرزمین و زمین چیست.
آیا این زمین و سرزمین، جزء اموال خصوصی مسلمانان محسوب میشود؟ آیا جزء اموال عمومی مسلمین است؟ یا جزء اموال دولتی مسلمین به شمار میآید؟
این تقسیم نیز به نوبه خود شامل چند تقسیم میشود:
یکی از این تقسیمها، تقسیم «دارالاسلام» به دارالایمان و دارالخلاف (یا دارالتقیه) است. این تقسیم به اعتبار همان وضعیت مذهبی، حکومتی و سیاسی سرزمینهای اسلامی صورت گرفته است.
همچنین میتوان به تقسیم دارالاسلام به دارالذمه و غیر دارالذمه اشاره کرد.
تقسیم دیگری که در اینجا وجود دارد، تقسیم دارالاسلام به دارالعدل و دارالبغی است.
بنابراین، دارالاسلام از این جهت به دارالعدل و دارالبغی تقسیم میشود.آیا این تقسیم دارالاسلام به دارالعدل و دارالبغی امروزه نیز قابل طرح هست یا نه؟ و اگر قابل طرح است، چه آثار عملی و فقهی بر آن مترتب میشود؟
میخواهیم یک بازآرایی در ذهن ما نسبت به سرزمینهای اسلامی و نوع تعاملی که حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی ایران باید با سرزمینهای دیگر داشته باشد صورت بگیرد تا در تصمیمگیریها و در سطوح مختلف، بدانیم وظیفه شرعی ما چیست.
دارالاسلام به دارالعدل و دارالبغی زمانی مطرح میشود که در جهان اسلام، یا همان دارالاسلام و سرزمینهای اسلامی، بغی رخ داده باشد.
اصل در دارالاسلام این است که دارالاسلام، یا همان جهان اسلام به شکل عام و کلی، همهاش دارالعدل باشد؛ یعنی تمام سرزمینهای اسلامی مندرج تحت عنوان دارالعدل باشند. لیکن در صورتی که بغی رخ بدهد، در آن صورت طبیعتاً این تقسیم زمینه پیدا میکند؛ بخشی دارالعدل میشود و بخش دیگر دارالبغی. چهبسا به لحاظ تاریخی نیز این مسئله را مشاهده میکنیم که گاهی اوقات دارالبغی بر دارالعدل غلبه میکند.
دارالعدل حالت عادی و طبیعی در جهان اسلام است... لذا ابتدا دارالبغی را بررسی میکنیم.از دارالبغی شروع میکنیم.
«بغی» به لحاظ لغوی، به معنای عبور از حد، تجاوز از حد، ظلم، جور، استعلاء و برتریطلبی است. «استطاله» و «طلب الشیء» نیز در کتب لغت برای آن ذکر شده است.
اما «بغی» در عرف متشرعه و در اصطلاح فقها، عبارت است از خروج کسی که جزء مسلمین به حساب میآید بر امام عادل.
خروج، به معنای شورش و طغیان است؛ یعنی شخصی که جزء منتهلین به اسلام به حساب میآید، علیه امام عدل طغیان کند.
اما امام عدل یعنی چه کسی؟
امام عدل، یعنی ولی امر مسلمین و رئیس حقیقی دولت اسلامی.
یعنی:
۱. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله؛ ۲. پس از ایشان، امام معصوم علیهالسلام؛ ۳. و پس از ایشان، ولی فقیه.
این سه، یعنی پیامبر، امام و فقیه، به نحو تعدد مطلوب یا به نحو ابدال طولیه قابل طرح هستند. یعنی اینها یکی پس از دیگری بدلِ قبلی به حساب میآیند و رابطه اینها طولی است. به عبارت دیگر تا زمانی که پیامبر خدا وجود دارد، ایشان ولی امر مسلمین است. پس از پیامبر خدا، امام معصوم علیهالسلام ولی امر است و پس از غیبت امام معصوم، یعنی در حالتی که امام معصوم بسط ید ندارد و در پرده غیبت به سر میبرد، در اینجا طرح شریعت برای اداره امت در عصر غیبت، عبارت است از وجود فقیه جامعالشرایطی که ولایت امت را به عهده بگیرد.بنابراین، اگر شخص یا گروه یا مجموعهای علیه ولی امر مسلمین و رئیس حقیقی دولت اسلامی ــ که یا پیامبر خداست، یا امام معصوم است و یا ولی فقیه ــ خروج کند، یعنی شورش و طغیان کند، این شخص اقدام به بغی کرده است و به او «باغی» گفته میشود.
«باغی» اسم فاعلِ بغی است و جمع آن «بغاة» است.
اما آیا باغی کافر به شمار میآید؟ خیر، باغی مسلمان است؛ اما مسلمانی گمراه است که از اطاعت امامی که اطاعتش بر او واجب است، سر باز زده است.
امام، «مفترضالطاعه» است؛ یعنی امام به معنای قائد، رهبر و ولی امر، کسی است که بر فرد واجب است از او تبعیت کند. اما این شخص از اطاعت او سر باز زده، طغیان و شورش کرده و زیر بار اطاعت نرفته است.
البته معمولاً بغات برای خودشان تأویلات و توجیهاتی دارند و حجت و دلیلی برای خود میتراشند و مطرح میکنند. چون مسلمان هستند، به حسب ظاهر، برای شورش و طغیان خود دلایلی را نیز مطرح میکنند. ولی به هر حال، به لحاظ شرعی، اینها از بغات، باغیان و شورشیان علیه ولی امر مسلمین و امام حق هستند.
گاهی نیز در طول تاریخ مشاهده میکنیم که برخی، این افراد را توجیه کردهاند. کسانی گفتهاند که این شخص باغی نیست، بلکه مجتهد بوده و اجتهاد کرده است.
برای مثال، درباره شخصیتی مانند معاویه در مقابل امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام، کسانی که میخواهند اقدامات غیر اسلامی و ضد اسلامی معاویه در مقابل امام حق و امام عدل، یعنی امیرالمؤمنین علیهالسلام، را توجیه کنند، میگویند معاویه مجتهد بوده «اجتهد فأخطأ »و اجتهاد کرده و خطا کرده است.
سپس میگویند: «للمصیب اجران و للمخطیء اجر واحد»؛ یعنی اگر مجتهد اجتهاد کند و به خطا برود، یک اجر دارد و اگر به واقع برسد، دو اجر دارد. بنابراین، معاویه حداقل یک اجر برده و یک اجر نصیب او شده است، چون اجتهاد کرده، هرچند دچار خطا شده است.
اینها توجیهاتی است که برای اقدامات ضد اسلامی معاویه مطرح میشود.
به باغی، خارجی نیز گفته میشود. به بغات، «خوارج» گفته میشود.
چرا به آنها خوارج میگویند؟ چرا به آنها خارجی گفته میشود؟
برای اینکه آنها بر امام عدل و ولی امر حقیقی و راستین جهان اسلام و امت اسلامی خروج کردهاند.
آن سرزمینی که بغات در آنجا حضور پیدا میکنند، در آنجا سنگر میگیرند و آنجا را سرزمین خود میدانند و تولی امور آنجا را به دست میگیرند، اصطلاحاً دارالبغی گفته میشود.
دارالبغی ممکن است یک منطقه بسیار کوچک باشد؛ برای مثال، ممکن است یک روستا باشد که بغات در آنجا حضور داشته باشند و کنترل آنجا را به دست گرفته باشند.
ممکن است برعکس، منطقه بسیار گستردهای باشد؛ فرض کنید نیمی از جهان اسلام را دربر بگیرد. حتی ممکن است بغات کل جهان اسلام را در اختیار بگیرند و امام عدل دیگر امکان حکومتداری را از دست بدهد و بسط ید نداشته باشد.