تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : ۱۰ خبر اول, اخبار, برگزیده ترین ها, گفتگو, مشروح خبرها, مهم ترین خبر صفحه اول
شماره : 47446
تاریخ : ۵ آبان, ۱۴۰۵ :: ۱۷:۳۸
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین بیاتی، رئیس دانشگاه عدالت تهران و عضو مجلس خبرگان، در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛ آیا اسلام برای اداره جامعه نظریه دارد؟ / آموزه‌های اهل‌بیت(ع) با نگاه حداقلی به شریعت سازگار نیست در منظومه فکری شیعه، شریعت اسلامی همه ساحت‌های زندگی انسان را دربرمی‌گیرد و نمی‌توان حوزه‌ای از زندگی فردی و اجتماعی را خارج از قلمرو توجه و احکام دین دانست. بر اساس روایت «مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَفِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ»، هر آنچه عنوان «شیء» بر آن صدق کند، در کتاب و سنت دارای حکم است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین بیاتی، رئیس دانشگاه عدالت تهران و عضو مجلس خبرگان، در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح به بررسی امکان استخراج نظریه‌های کلان سیاسی و اجتماعی از اسلام پرداخت. متن این گفتگو به شرح زیر است:

سوال: آیا می‌توان از اسلام نظریه‌هایی برای اداره زندگی سیاسی-اجتماعی انسان استخراج کرد که دارای اصول کلی باشند و فراتر از احکام خاص و جزئی با ماهیت حقوقی قرار بگیرند؟

حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی:

خب، طبیعتاً پاسخ مثبت است؛ به این جهت که در منظومه اعتقادی ما، بابی در روایات باز شده است با این عنوان که «مَا مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ» (الکافي , جلد۱ , صفحه۵۹). شیء اطلاق دارد. هر آنچه عنوان «شیء» بر آن صادق باشد، حکمی از کتاب و سنت را داراست. بنابراین، نگاهی که گاهی از آن تعبیر به «نگاه حداقلی به شریعت» می‌شود، دست‌کم با آموزه‌های شیعی سازگار نیست. ممکن است در منظومه فکری اهل سنت، با گزاره‌هایی مواجه باشیم که به‌صورت خاص یا با دلالت تجمیعی، بر این نکته دلالت کنند که ورود دین به ساحت زندگی بشر، ورودی حداقلی است و دین نهایتاً عهده‌دار اموری است که مستقیماً به تدبیر امور اخروی مربوط می‌شوند. اما در منظومه فکری شیعی، به نظر می‌رسد با ملاحظه این دسته از روایات، از جمله روایت «ما مِن شیءٍ إلّا و فیه کتابٌ أو سنّة»؛ یعنی هیچ چیزی نیست، مگر اینکه حکمی برای آن در کتاب یا سنت وجود دارد، نمی‌توان چنین نگاهی را پذیرفت. شاید در ذهن شریفتان باشد که در برخی از این روایات آمده است: «حتّى أرْشُ الخَدْشِ فما سِواهُ» (محاسن جلد 1 صفحه 273)؛ یعنی حتی دیه خراش نیز در کتاب ما بیان شده است. خب، طبیعتاً با توجه به اطلاق واژه «شیء» و از سوی دیگر، با توجه به این بیان که حتی دیه خراش نیز در کتاب آمده است، اگر کسی ادعا کند که دین نسبت به برخی امور ساکت است، درباره آن‌ها حرفی ندارد و این امور را مهمل گذاشته و عقل جمعی عهده‌دار تصدی و تدبیر آن‌هاست، چنین ادعایی با ظاهر این آموزه‌ها سازگار نیست. دین، طبیعتاً جامعیت دارد و این‌گونه نیست که، بر اساس آنچه از همین روایات و شاید آیات فهمیده می‌شود، ساحت‌هایی را مهمل گذاشته باشد و به آن‌ها نپرداخته باشد. اینکه ما احساس کنیم دین تا نقطه‌ای مشخص سخن دارد و از آنجا به بعد دیگر حرفی برای گفتن ندارد، درست نیست.

از احکام فردی تا نظریه‌های کلان اجتماعی و سیاسی

بااین‌حال، پرسشی که ممکن است در اینجا مطرح شود، این است که آیا عبارت «ما مِن شیءٍ إلّا و فیه کتابٌ أو سنّة»، به‌ویژه با توجه به قرینه «حتی أرش الخدش»، شامل گزاره‌هایی می‌شود که به تعبیر شما ماهیت حقوقی دارند؛ آن هم صرفاً از جنس احکام حقوقی فردی؟ باز هم ظاهراً پاسخ منفی است؛ به این جهت که هر آنچه در ساحت زندگی، اعم از فردی و اجتماعی، با آن مواجه می‌شوید، از مصادیق «شیء» به شمار می‌آید. اگر بخواهیم از منظر استدلال اجتهادی، فقهی و استظهاری به مسئله نگاه کنیم، طبیعتاً اینکه من در عرصه اقتصاد، حکمرانی سیاسی، حکمرانی اجتماعی و الگوسازی چه باید بکنم، همگی از مصادیق همین امور هستند. بنابراین، در اصلِ اینکه تکالیفی در تمام این حوزه‌ها ثابت است، نمی‌توان تردید کرد. حالا اینکه مکلف کیست و چه کسی عهده‌دار این تکالیف است، بحث دیگری است. آیا در همه ساحت‌ها، یا در برخی از ساحت‌ها، مکلف فرد است؟ آیا در بعضی از ساحت‌ها، جامعه اسلامی مکلف است؛ به این معنا که برای جامعه اسلامی شخصیت مستقلی فرض کنیم؟ یا در برخی ساحت‌ها، خودِ عنوان امامت و حاکمیت اسلامی موضوعیت دارد؟ این‌ها بحث‌های دیگری هستند. اما اینکه در همه این عرصه‌ها تکالیفی ثابت وجود دارد، امری است که در آن تردیدی نیست. بنابراین، پاسخ پرسش مثبت است.

دو مسیر برای استخراج نظریه از اسلام

لایه دیگری که در سؤال حضرت‌عالی وجود داشت، این بود که آیا می‌توان نظریه‌ای از اسلام استخراج کرد؟ طبیعتاً پاسخ مثبت است. نظریه را می‌توان به دو شکل استخراج کرد.

۱. استخراج نظریه بر اساس شناخت اسلامی از حقیقت انسان

در ساحت علوم انسانی، موضوع اصلی و محور اساسی، خود انسان است. از نظر تراث روایی و به‌ویژه آیات قرآن کریم، دست ما برای نظریه‌پردازی درباره حقیقت انسان باز است. اینکه چقدر در این زمینه کار کرده‌ایم و چه مقدار هنوز جای کار وجود دارد، بحث دیگری است؛ اما ظرفیت لازم برای این کار وجود دارد. برای نمونه، در قرآن کریم آیات متعددی مستقیماً به حقیقت انسان و ویژگی‌های او پرداخته‌اند. برای مثال: - بی‌تابی و آزمندی انسان: «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۝ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ۝ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» (معارج، ۱۹ـ۲۱). [سوره معارج، آیات ۱۹ تا ۲۱] - ضعف انسان: «يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا» (نساء، ۲۸). [سوره نساء، آیه ۲۸] - آفرینش انسان در بهترین ساختار و امکان سقوط او: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ۝ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ۝ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (تین، ۴ـ۶). [سوره تین، آیات ۴ تا ۶] بنابراین، شما می‌توانید از مجموعه این آیات و انبوه روایاتی که درباره حقیقت انسان وجود دارد، ابتدا نظریه‌ای اسلامی درباره انسان استخراج کنید؛ همان‌طور که دیگران نیز چنین کاری کرده‌اند. علوم انسانی غربی نیز مبتنی بر فهمی است که از انسان، رابطه او با جهان پیرامون و جایگاهش در این جهان دارد. این علوم بر اساس چنین فهمی شکل گرفته‌اند.

۲. کشف نظریه عمومی از روبنا و مجموعه احکام و آموزه‌های دینی

مسیر دیگر، همان مسیری است که در اندیشه شهید صدر مطرح است؛ یعنی شما می‌توانید از روبناها و احکامی که مخاطب آن‌ها انسان عاقل، بالغ و مختار است، دلالتی تجمیعی به دست آورید و بر اساس آن، نظریه‌ای عمومی را کشف کنید. این کار نیز امر بدیع و تازه‌ای نیست. در برخی ساحت‌ها، چنین نظریه‌پردازی‌هایی صورت گرفته است. برای مثال، در فقه معاملات، شما اکنون می‌توانید نظریه عقد یا فقه العقود را به‌صورت نظامی رقیب در برابر نظام‌های مشابه غربی یا حتی شرقی مطرح کنید. این مسئله فقط به فقه شیعه اختصاص ندارد؛ در فقه اهل سنت نیز چنین کاری صورت گرفته است؛ زیرا به این موضوع پرداخته شده، مباحث آن سامان یافته و نظام‌مند شده است. ساحت‌های دیگر نیز از این قاعده مستثنا نیستند. البته در برخی حوزه‌ها، به دلایلی مانند ابتلای بیشتر به مسائل تاریخی و امثال آن، کار بیشتری صورت گرفته است؛ اما در برخی حوزه‌های دیگر، همچنان جای کار وجود دارد. بااین‌حال، در اصلِ اینکه دین در این زمینه‌ها حرفی برای گفتن دارد، تردیدی نیست.

نمونه‌ای از روایات زکات

برای مثال، در روایات مربوط به زکات، به روایتی از امام صادق علیه‌السلام برمی‌خوریم که نکته مهمی را درباره این مسئله روشن می‌کند. در این روایت، هنگامی که از تعلق زکات به «ذُرّه» پرسیده می‌شود، امام علیه‌السلام در برابر این استدلال که این محصول در زمان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله وجود نداشته و زکات فقط به نه مورد تعلق گرفته است، موضعی قاطع اتخاذ می‌کنند. در این روایت آمده است: «فَغَضِبَ ... كَذَبُوا، فَهَلْ يَكُونُ الْعَفْوُ إِلَّا عَنْ شَيْءٍ قَدْ كَانَ» یعنی امام علیه‌السلام خشمگین شدند و فرمودند: «دروغ گفتند؛ مگر ممکن است از چیزی چشم‌پوشی شود، جز آنکه آن چیز وجود داشته باشد؟» برخی از عامه اشکال می‌کردند که این محصول در زمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله وجود نداشته است تا درباره تعلق زکات به آن حکمی بیان شده باشد. امام از این نوع استدلال برآشفته می‌شدند؛ یعنی این اندیشه که چون چیزی در آن زمان وجود نداشته، پس حکمی هم ندارد، مورد پذیرش نیست. در مدرسه اهل‌بیت علیهم‌السلام، به تعبیر مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی، حدیث اهل‌بیت و فقه آنان حاشیه ای است به فقه اهل سنت و در ارتباط با فقه اهل سنت و فضای فکری آن شکل گرفته است. یعنی اندیشه شیعه در مقابل اندیشه اهل سنت قرار می‌گیرد و وقتی اهل سنت می‌گوید در برخی موضوعات حکمی وجود ندارد، اندیشه شیعه تاکید می‌کند که «حتی أرش الخدش» و اینگونه نیست که ساحت‌هایی از زندگی رها شده باشد و دین درباره آن‌ها سخنی نداشته باشد.

تفاوت «ما لا نصّ فیه» با «منطقة الفراغ»

ما هرگز «ما لا نصّ فیه» اهل سنت را با «منطقه الفراغ» شیعه و شهید صدر یکی نمی‌دانیم. «ما لا نصّ فیه» یعنی منطقه رها شده از روی اهمال و به معنای حوزه‌ای که به دلیل اهمال، به آن توجه نشده و حکمی درباره آن بیان نشده است حالا باید برای آن چاره‌ای اندیشید. نگاه اهل سنت با نگاه شیعه  «التعزیر بما یراه الحاکم» متفاوت است. در اموری که از جنس منطقه فراغ هستند، تفاوت دارد. شارع با توجه به اینکه طبیعت این امور انعطاف‌پذیر است و باید متناسب با شرایط زمانی و مکانی تنظیم شود، ممکن است در این زمینه اختیاری به حاکم داده باشد. بنابراین، حتی در این موارد نیز یک مسیر و چارچوب حکمی وجود دارد و حکم در اینجا آن است که حاکم باید وارد عمل شود و متناسب با شرایط تصمیم بگیرد. و این نگاه متفاوت است با نگاه اهل سنت که می‌گوید شارع درباره این موضوع صحبتی نکرده و فکر نکرده است. این مسئله با این دیدگاه که گویا حوزه‌ای از زندگی رها شده، شارع درباره آن سخنی نگفته و به آن فکر نکرده است، تفاوت دارد. عرض می‌کنم اگر با همین قرینه لُبّی«مَا مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ» به سراغ روایات خودمان برویم، می‌بینیم که این اندیشه در سراسر روایات ما وجود دارد. این روایات در واقع، دیدگاهی را نقد می‌کنند که در گذشته وجود داشته و امروز نیز مطرح است؛ دیدگاهی که می‌گوید کتاب و سنت همان نماز و روزه و حج و زکات و مواردی است که به‌صراحت بیان شده‌اند و چیزی فراتر از آن‌ها وجود ندارد. اما آموزه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین برداشتی را تأیید نمی‌کنند.

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.