دکتر مجید سلیمانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع) در یادداشتی مطرح کرد؛
تبدیل حضور خیابانی به یک نیروی اجتماعی پایدار / حرکت از جهاد تبیین به جهاد تحقق
نسبت میان شور و شعور در این مقطع حساس است. مراسم و تجمعات، نمادها و آیینها، ابزارهای تولید معنا و انتقال حافظه جمعیاند؛ اما پایداری یک حرکت اجتماعی به توانایی تبدیل این شور به آگاهی سازمانیافته و مسئولیتپذیری نهادی وابسته است.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، دکتر مجید سلیمانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع)، در یادداشتی با بررسی کنشهای مردمی در شرایط جنگی، به مسئله ماندگاری ظرفیتهای اجتماعی پس از بحران پرداخته است. او معتقد است آزمون اصلی این ظرفیتها، نه صرفاً استمرار حضور در تجمعات، بلکه تبدیل آنها به سرمایه اجتماعی پایدار و سازوکارهای مستمر مشارکت مردمی است. متن یادداشت به شرح زیر است: تداوم حضور و برگزاری تجمعات مردمی در بیش از دویست شب حمایت از انقلاب و نظام، پدیده ی اجتماعی - سیاسی بی مانند این روزهای کشور است. اکنون که دشمن نه مجددا راه جنگ را برگزیده و نه طریق صلح را، یا حملات محدود هر دو طرف ادامه دارد، و دیپلماسی در جریان است، جامعه ی ایران در معرض آزمونی تعیین کننده قرار گرفته است؛ آزمون تابآوری در برابر تهدید و فشار نظامی بیرونی، و آزمون حفظ انسجام درونی در شرایطی که برخی مسائل اجتماعی و اقتصادی پیشتر وجود داشتهاند. رشدیافتگی مردمی در این بستر، ناظر بر ظرفیتی است که جامعه در خلال همین مواجهه از خود بروز میدهد. نشانههای اولیه این ظرفیت را میتوان در دو سطح مشاهده کرد: سطح نخست، حضور خیابانی و نمادین است: تجمعات شبانه در شهرهای مختلف کشور و مراسم و مناسبت ها که امسال با پررنگترین وجهه ی ضدجنگی و مطالبه خونخواهی و انتقام همراه بود. این سطح از حضور، از نظر جامعهشناختی معنادار است و میتواند همبستگی بیافریند. سطح دوم - که از منظر تحلیل اجتماعی اهمیت بیشتری دارد - شکل گیری سنخ های اجتماعی چند لایه، حرکت از جهاد تبیین به جهاد تحقق، مشق شجاعت، ایفای نقش در سطوح مختلف مردمی، الگوشدگی مردمی برای جهان اسلام و جبهه ی مقاومت، کشف ظرفیت های جدید و برآمدن نیروها و هسته های چابک مردمی و شبکه سازی، عمق یافتگی مقاومت مردم، ظهور سازوکارهای خودجوش خدمترسانی و سازماندهی مردمی در پاسخ به شرایط جنگی است. تجربه هایی چون ثبت نام جان فدا و سازمان دهی پس از آن، تشکیل ستادهای پشتیبانی مردمی، حضور تخصص های مختلف در تجمعات و ارائه خدمات، پخت روزانه ی غذا برای نیروهای امنیتی و مردم حاضر در تجمعات، جمع آوری کمک های مردمی برای جبهه ی مقاومت، ارسال کمک های مردمی و ... برای مناطق آسیب دیده ی میناب و ... . اینها مصادیق کشف اجتماعی ظرفیتها هستند؛ توانمندیهایی که در شرایط عادی در ساختار رسمی دیده نمیشوند، و بیشتر در بحران ها و شرایط حساس آشکار و بسیج میشوند. با این حال، پرسش کلیدی این است که: آیا با بسیج مقطعی روبهروییم یا با شکلگیری نیرویی پایدار؟ پاسخ به این پرسش، به نرخ نهادینهشدن این ظرفیتها بستگی دارد. تجربه نشان میدهد که گروههای جهادی و شبکههای محلی در مقاطع بحرانی نقشآفرین بودهاند، اما تداوم آنها همواره با چالش فرسایش انگیزه، کمبود منابع و نسبت مبهم با ساختار رسمی مواجه بوده است. نکته مهم دیگر، نسبت میان شور و شعور در این مقطع حساس است. مراسم و تجمعات، نمادها و آیینها، ابزارهای تولید معنا و انتقال حافظه جمعیاند؛ اما پایداری یک حرکت اجتماعی به توانایی تبدیل این شور به آگاهی سازمانیافته و مسئولیتپذیری نهادی وابسته است. بنابراین، میتوان گفت آنچه در این مقطع تاریخی و سرنوشت ساز اهمیت دارد، علاوه بر میزان حضور در خیابانها، توانایی مردم مبعوث برای تبدیل تجربه بحران به سرمایه اجتماعی پایدار است. رشدیافتگی مردمی، برای تحقق هر چه بیشتر و پایداری، باید در سازوکارهای مشخصی تجلی یابد: