گزارش اختصاصی پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح از نشست « علوم انسانی اسلامی و موضوع شناسی» با ارائه آیت الله صادق آملی لاریجانی؛
علوم انسانی و موضوع شناسی (1) / آیا این اعتبارات عقلایی از منظر شرع معتبرند؟
اگر فقیه نداند «پول» واقعاً چیست، چگونه میتواند خمس آن را تعیین کند؟ اگر ندانیم «شرکت» چه حقیقتی دارد، چطور میتوان درباره مالکیت، ضمان و معامله با آن فتوا داد؟ آیتالله آملی در درس «علوم انسانی و موضوعشناسی فقه» با طرح این پرسشهای بنیادین، وارد یکی از حساسترین میدانهای فقه معاصر میشود: میدانی که در آن «اعتبارات عقلایی»، «شخصیت حقوقی» و «علوم انسانی غربی» مستقیماً سرنوشت فتواهای اقتصادی و اجتماعی را رقم میزنند و این پرسش اساسی را پیش میکشند که آیا این اعتبارات، از نگاه شرع معتبر و امضا شدهاند یا نه؟
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، آیت الله صادق آملی لاریجانی در نشستی که 13 مرداد ماه سال 1403 در مدرسه علمیه دارالعلم مشهد برگزار شد، به موضوع «علوم انسانی و موضوع شناسی» پرداخت که در ادامه به نخستین بخش آن اشاره می شود. در این جلسه، بحث ما درباره تأثیر علوم انسانی در تشخیص موضوعات و تعیین آنها و نیز در استنباطهای فقهی است. در این زمینه سه مسئلۀ اساسی وجود دارد: نخست، نقش علوم انسانی در تبیین، تحلیل و تشخیص موضوعات فقهی است. مسئلۀ دوم که به تبع در اینجا مطرح میشود، اما خود دارای اصالت و اهمیت ویژهای است، تأثیر علوم انسانی در تصدیقات استنباطات فقهی است؛ به این معنا که علوم انسانی میتواند در خودِ استنباط حکم شرعی دخیل باشد، نه صرفاً در تشخیص موضوع آن. نکتۀ سوم که در واقع بحث اصلی ماست، این است که دلیل اعتبار و حجیت این تأثیر و این دخالت چیست؛ یعنی اگر بتوان به علوم انسانی در تشخیص موضوعات و نیز در تصدیقات استنباطی تکیه کرد، دلیل این اعتبار و حجیت چیست. این مسئله از مباحث مهم روزگار ما به شمار میآید؛ زیرا علوم انسانی عمدتاً خاستگاهی غربی دارند، این پرسش مطرح است که آیا این علوم میتوانند به عنوان معیارهایی عینی و واقعی، که نسبت به ارزشها، احکام و معارف دینی بیطرفاند، مورد اتکا قرار گیرند یا نه؟ گاهی گفته میشود که علوم انسانی واقعیتها را کشف میکنند؛ همانگونه که گزارههای ریاضی – مانند اینکه دو به اضافه دو مساوی چهار است – مستقل از ارزشهای اخلاقیاند. همچنین ادعا میشود که گزارههای علوم اجتماعی نیز از همین سنخاند؛ یعنی گزارههایی واقعیاند که روابط و تحولات اجتماعی یا تأثیر و تأثرهای روانشناختی را تبیین میکنند و اینها اموری تکوینی و واقعی هستند. دین اسلام یا ارزشهای اخلاقیِ ادیان دیگر در کجای آن می خواهند دخالت کنند؟ اگر علوم انسانی واقعاً نسبت به ارزشها و معارف دینی بیطرف باشند، ممکن است کسی بگوید علوم اجتماعی میتوانند بهصورت یکطرفه در تبیین موضوعات فقهی و نیز در تصدیقات تأثیرگذار باشند. اما این خود بحثی بسیار مهم و دشوار است؛ زیرا باید روشن شود که ماهیت علوم اجتماعی چیست که آنها را بیطرف میدانند. نه تنها از منظر دروندینی، بلکه از جهات دیگر نیز این ادعا که علوم اجتماعی کاملاً بیطرف و صرفاً کاشف واقعیتهای عینیاند، محل تأمل است. مجاری دقیق و مهمی وجود دارد که از طریق آنها علوم اجتماعی با ارزشهای اخلاقی – به طور مطلق – و با معارف دینی تلاقی پیدا میکنند و نیازمند آن است که جهتگیری خود را در این زمینه روشن کنیم. به تعبیر دیگر، این علوم آنگونه که در ظاهر نشان میدهند، بیطرف نیستند. البته این بحث واقعاً دشوار است و قصد ما شعار دادن و اینکه صرفاً بگوییم «ما مسلمانیم و همه امور ما باید اسلامی باشد» نیست؛ زیرا طرف مقابل مدعی است که این علوم واقعیاند، همانند اینکه گفته شود آب در صد درجه به جوش میآید. بنابراین نیاز به تحقیق جدی وجود دارد تا روشن شود که ماهیت علوم اجتماعی واقعاً چنین است یا نه.