شهید امام خامنه ای در درس خارج جهاد مطرح کرد؛
دچار ضعف و سستی نشوید که این حالت شما را به درخواست صلح وادارد
شهید امام خامنه ای در درس خارج جهاد خود در خصوص استدلال به آیه«و لا تهنوا و تدعوا الی السلم» جهت نامشروع بودن پیشنهاد صلح از سوی مسلمانان، مخدوش دانستن و بیان کردند آن چه متعلق نهی واقع شده است، سستی در برابر دشمن و از دست دادن ثبات و احساس ضعف و زبونی و تردید در ادامه جهاد است و دعوت به صلح به عنوان نتیجه این ضعف و زبونی ذکر شده است
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، به نقل از مدرسه مطالعات فقه نظام؛ شهید امام خامنه ای در بخشی از درس خارج جهاد خود موضوع سستی و ضعف در هنگام نبرد با دشمن را مورد بررسی قرار داد که در ادامه به آن اشاره می شود. در دلالت آیه شریفه : «و لا تهنوا و تدعوا الی السلم» (۳۵ سوره محمد) بر نامشروع بودن پیشنهاد صلح از سوی مسلمانان نیز، میتوان خدشه کرد و گفت که متعلق نهی در این آیه دو شیء مجزا از یکدیگر نیست، بلکه یک شیء است که اجزای آن بر یکدیگر مترتب شدهاند. توضیح آن که قرار گرفتن دو شیء در دایره نهی، به دو صورت خواهد بود: یاآن که هر یک مستقل از دیگری متعلق نهی است؛ مانند آن که بگوییم: اذا صمت لاتاکل و لاتشرب؛ یعنی چون روزه گرفتی نخور و نیاشام، که در آن حرف نهی تکرار شده است. از این قبیل است آنجا که خداوند متعال میفرماید: «و لا تهنوا و لا تحزنوا سست مشوید و اندوهگین مشوید.» در اینجا سستی و اندوه دو مسأله جداگانهاند که هر یک به تنهایی متعلق نهی واقع شده است و هیچ یک مترتب بر دیگری نیست، لذا حرف نهی بر سر هر دو تکرار شده است. گاه نیز متعلق نهی، در حقیقت، یک مسأله است و مسأله دوم به عنوان نتیجه آن ذکر شده است مانند آن که بگوییم: «اذا کنت صائما فلا تاکل و تفطر؛ هرگاه روزه بودی، چیزی مخور که روزهات را خوردهای.» در اینجا متعلق نهی خوردن است و افطار (روزه خواری) نتیجه آن است. در چنین مواردی، بیگمان مسأله دوم نیز نخواستنی است، اما مستقلا متعلق نهی قرار نمیگیرد، بلکه صرفا آن را ذکر میکنند تا دانسته شود که این یک، مترتب بر مسأله اول و محکوم به حکم آن است، لذا حرف نهی در آن تکرار نمیشود. آیه شریفه : «و لا تهنوا و تدعوا الی السلم» نیز از همین سنخ است و آن چه متعلق نهی واقع شده است، سستی در برابر دشمن و از دست دادن ثبات و احساس ضعف و زبونی و تردید در ادامه جهاد است و دعوت به صلح به عنوان نتیجه این ضعف و زبونی ذکر شده است. دعوت به صلح در چنین موقعیتی در حقیقت درخواست صلح از دشمن از موضع ضعف و زبونی است که بیشک امری نخواستنی است، لیکن آنچه موجب این گونه درخواست صلح میشود، همان ضعف و سستی است که متعلق نهی قرار گرفته است. بنابراین در این آیه از اصل دعوت به صلح نهی نشده است، بلکه از سستی و زبونی نهی شده است و به تبع آن از دعوت به صلح نیز نهی شده است. (بر حسب ظاهر کلام، دعوت به صلح در دایره نهی واقع نشده است بلکه به قرینه مقامی از آن نهی شده است). براین اساس حاصل مراد آیه -والله اعلم- آن است که دچار ضعف و سستی نشوید که این حالت شما را به درخواست صلح وادارد، و از آن استفاده میشود که درخواست صلحی که ناشی از ضعف و سستی باشد، مبغوض شارع و بیاعتبار است. زیرا هیچ چیز مانند این گونه درخواست ذلیلانه صلح و پیشنهاد از موضعی که مناسب شان اسلام و مسلمین نیست، به کرامت اسلام و عزت مسلمین زیان نمیزند. اما این کجا و حرمت دعوت به صلح به طور مطلق کجا؟ دیدیم که گاه درخواست صلح از موضع قدرت و عزت است. پس همواره ضعیفان نیازمند صلح نیستند، بلکه چهبسا نیرومندانی که خواهان صلح باشند و آن را به مصلحت بدانند. مثال روشن این مورد، پیشنهاد صلح رسول خدا(ص) به عیینه بن حصین در قبال دادن مالی فراوان به او بود، در حالی که حضرت(ص) بسیار از او نیرومندتر بودند. براساس آنچه گفته شد، آیه شریفه به طور مطلق دلالتی بر ادعای حرمت صلحی که از آغاز به پیشنهاد مسلمانان باشد، ندارد. آن چه برداشت ما را تأیید میکند، مطلبی است که به دنبال آیه آمده است و در مقام تعلیل حکم نهی است. خداوند متعال پس از این نهی میفرماید: «و انتم الاعلون؛حال آن که شما برترید.» در حقیقت این علت با سستی نورزیدن و از موضع ضعف درخواست صلح نکردن، تناسب دارد و با دعوت به صلح در صورتی که ناشی از ضعف نباشد و از موضع قدرت باشد، تناسبی ندارد.