شهید امام خامنه ای در درس خارج جهاد مطرح کرد؛
آیا جایز است که مسلمانان پیشنهاد کننده صلح باشند؟
مقام معظم رهبری به تبیین حکم شرعی «دعوت به صلح از سوی مسلمانان» پرداختند و با بررسی آیات «وَإِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ» و «وَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ»، تأکید کردند: مشروعیت صلح در اسلام مشروط به حفظ عزت مسلمین است.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، به نقل از مدرسه مطالعات فقه نظام؛ مقام معظم رهبری در بخشی از درس خارج فقه خود به این سوال پاسخ دادند که آیا جایز است که مسلمانان خود پیشنهاد کننده صلح باشند؟ یا آنکه جواز آن منوط به آن است که کافران پیشنهاد دهنده آن باشند؟ ظاهرا فقها از آنجا که این مسأله را عنوان نکردهاند تفاوتی میان این دو صورت قائل نشده اند. جز آن که بنا به قرائنی ممکن است چنین به ذهن خطور کند که ادله جواز هدنه اختصاص به مواردی دارد که کافران آن را پیشنهاد کنند. حتی از پارهای ادله، ممکن است حرمت فراخوان به صلح استفاده شود. یکی از ادلهای که از آن استفاده میشود مشروعیت هدنه اختصاص به حالتی دارد که کافران، پیشنهادکننده آن باشند این آیه شریفه است: «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» امر به تن دادن به صلح، مشروط به گرایش کافران به آن است و از آن برمیآید که مشروعیت اقدام به صلح منوط به دعوت کافران به آن است. زیرا اصل، در رفتار با کافران حربی، جهاد است و ادله صلح آن را تخصیص میزند و در صورت پیشنهاد کافران آن را مجاز میشمارد و از قاعده کلی خارج میکند. پس باید به همین قدر متیقن اکتفا کرد و از آن فراتر نرفت. آیاتی نیز که به پایبندی به پیمانی که با کفار بسته شده تا پایان مدت آنها فرمان میدهد، ناظر به معاهداتی است که میان پیامبراکرم(ص) و کفار بسته شده بود و متعرض کیفیت آنها نمیشود. روایاتی نیز که در باب این معاهدات وجود دارد، روشن نمیکنند که این معاهدات به پیشنهاد مسلمانان بوده باشد. بنابراین نسبت به جایی که مسلمانان پیشقدم در هدنه باشند، اطلاقی ندارند. از آن چه امام علی(ع) در عهدنامه خود به مالک اشتر فرموده و مانند آن در تحف العقول و دعائم الاسلام است و ما پیشتر از آن سخن گفتیم نیز، چنین برمیآید که مشروعیت صلح، مختص به صورتی است که کافران پیشقدم در آن و پیشنهاد دهنده آن باشند. حضرت(ع) در این عهدنامه میفرماید: «و لا تدفعن صلحا دعاک الیه عدوک، لله فیه رضی؛ یعنی صلحی را که دشمنت تو را بدان میخواند و مرضی خداوند است، رد مکن.» از این تعبیر چنین استفاده شده است که نپذیرفتن صلحی که دشمن پیشنهاد دهنده آن است، نهی شده است. بنابراین از این جمله دو نکته استنباط میشود: نخست، آن که نپذیرفتن صلح نه پیشنهاد نکردن آننهی شده است و دوم آن که رد کردن صلحی که دشمن بدان فرا میخواند نهی شده است.