تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : ۱۰ خبر اول, اخبار, برگزیده ترین ها, مشروح خبرها, مهم ترین خبر صفحه اول, یادداشت ها
شماره : 45072
تاریخ : ۹ فروردین, ۱۴۰۵ :: ۱۳:۳۵
موضع تهاجمی اسلام در برابر کشورهای پیمان شکن از نگاه قرآن / علی نجفی علی نجفی، پژوهشگر حوزه مبانی علوم نا، در یادداشتی اختصاصی برای پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛ موضع تهاجمی اسلام در برابر کشورهای پیمان شکن از نگاه قرآن / شیوه قرآنی مقابله با دشمن در میدان جنگ نویسنده در این یادداشت با استناد به آیات قرآن کریم تأکید کرد که موضع اسلام در برابر کشورهای پیمان‌شکن صرفاً دفاعی نیست، بلکه در شرایط نقض عهد می‌تواند رویکردی تهاجمی و پیش‌دستانه داشته باشد. وی با اشاره به آیات سوره انفال و تفاسیر قرآن، به ویژه تفسیر نمونه، به تبیین راهبرد قرآن در مواجهه با دشمنان عهدشکن و ضرورت آمادگی همه‌جانبه مسلمانان برای مقابله با تهدیدها پرداخت.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، علی نجفی، پژوهشگر حوزه مبانی علوم انسانی، در یادداشتی اختصاصی برای پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح موضع اسلام در برابر دشمنان پیمان شکن را بررسی کرده و بر لزوم آمادگی و رویکرد تهاجمی در برابر خیانت و نقض عهد تأکید می‌کند. بر اساس آیات قرآن کریم موضع اسلام در مقابل کشورهای پیمان شکن، باید تهاجمی باشد نه دفاعی. در این خصوص به طور فشرده تنها به آیات سوره انفال اشاره ای گذرا می کنیم. چنانکه پیامبر در جنگ حنین پیش دستانه به دشمن تا به دندان مسلحه حمله نمودند.( التوبة : 25) بله قرآن کریم در آیه 60 سوره انفال موضع پدافندی هم نسبت به دشمن دارد. ولی توجه داشته باشیم که موضع اولی قرآن کریم در مقابل دشمنان عهد شکن تهاجمی است. در این قسمت بنابر تفسیر نمونه (تفسير نمونه، ج‏7، ص: 217) به اختصار این آیات را مرور می کنیم. [سوره الأنفال (8): آيات 55 تا 59] إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (55) الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ (56) فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (57) وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ (58) وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ (59) ترجمه: 55- بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه راه كفر پيش گرفتند و ايمان نمى‏آورند. 56- كسانى كه با آنها پيمان بستى سپس هر بار عهد خود را مى‏شكنند و (از پيمان شكنى و خيانت) پرهيز ندارند. 57- اگر آنها را در (ميدان) جنگ بيابى آن چنان به آنها حمله كن كه جمعيتهايى كه پشت سر آنها هستند پراكنده شوند، شايد متذكر گردند (و عبرت گيرند). 58- و هر گاه (با ظهور نشانه‏هايى) از خيانت گروهى بيم داشته باشى (كه عهد خود را شكسته حمله غافلگيرانه كنند) به طور عادلانه به آنها اعلام كن (كه پيمانشان لغو شده است) زيرا خداوند خائنان را دوست نمى‏دارد. 59- و آنها كه راه كفر پيش گرفتند تصور نكنند (با اين اعمال) پيروز مى‏شوند (و از قلمرو كيفر ما بيرون مى‏روند) آنها هرگز ما را عاجز نخواهند كرد. اين آيات روش محكمى را كه پيامبر با اين گروه پيمان‏شكن بايد در پيش گيرد بيان مى‏كند، روشى كه مايه عبرت ديگران و رفع خطر اين گروه گردد. نخست آنها را بى‌‏ارزش‏ترين موجودات زنده اين جهان معرفى كرده مى‏گويد:" بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه راه كفر پيش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى‏دهند و به هيچ رو ايمان نمى‏آورند" (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏). سپس مى‏گويد" اينها همان كسانى بودند كه با آنها عهد و پيمان بستى كه‏ لا اقل بى طرفى را رعايت كنند و در صدد آزار مسلمانان و كمك به دشمنان اسلام نباشند، ولى آنها هر بار پيمان خود را مى‏شكستند" (الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ). نه از خدا شرم مى‏كردند" و نه از مخالفت فرمان او پرهيز داشتند" و نه از زير پا گذاردن اصول انسانى پروا مى‏نمودند (وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ‏). تعبير به" ينقضون" و" لا يتقون" كه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد دليل بر اين مى‏باشد كه آنها كرارا پيمان خود را با پيامبر ص شكستند.

دستور قرآن در برخورد با یهود

در آيه بعد طرز برخورد با اين گروه پيمان‏شكن و بى ايمان و لجوج را چنين بيان مى‏كند كه:" اگر آنها را در ميدان جنگ بيابى و اسلحه به دست گيرند و در برابر تو بايستند آن چنان آنها را در هم بكوب كه جمعيتهايى كه در پشت سر آنها قرار دارند عبرت گيرند و پراكنده شوند و عرض اندام نكنند" (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ‏). " تثقفنهم" از ماده" ثقف" (بر وزن سقف) به معنى درك كردن چيزى از روى دقت و با سرعت است، اشاره به اينكه بايد از موضع‏گيرى‏هاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پيش از آنكه ترا در يك جنگ غافلگيرانه گرفتار كنند مانند صاعقه بر سر آنها فرود آيى!. و" شرد" از ماده" تشريد" به معنى" پراكنده ساختن توأم با اضطراب" است، يعنى آن چنان به آنها حمله كن كه گروه‏هاى ديگر از دشمنان و پيمان‏شكنان متفرق گردند و فكر حمله را از سر بيرون كنند. اين دستور به خاطر آن است كه دشمنان ديگر و حتى دشمنان آينده عبرت گيرند، و از دست زدن به جنگ خود دارى كنند، و همچنين آنها كه با مسلمانان پيمانى دارند و يا در آينده پيمانى خواهند بست از نقض پيمان خود دارى كنند" و شايد همگى متذكر شوند" (لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ‏). و اگر آنها در برابر تو در ميدان حاضر نشدند ولى قرائن و نشانه‏هايى از آنها ظاهر شده است كه در صدد پيمان شكنى هستند و بيم آن مى‏رود كه دست به خيانت بزنند و پيمان خود را بدون اعلام قبلى يك جانبه نقض كنند، تو پيشدستى كن، و به آنها اعلام نما كه پيمانشان لغو شده است" (وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ). مبادا بدون اعلام الغاء پيمانشان به آنها حمله كنى" زيرا خداوند خائنان و كسانى كه در پيمان خويش راه خيانت در پيش مى‏گيرند دوست نمى‏دارد" (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ‏) گرچه در آيه فوق به پيامبر اجازه داده شده كه در زمينه ترس از خيانت و پيمان شكنى دشمن پيمان آنها را لغو كند ولى روشن است كه اين ترس بدون دليل نخواهد بود حتما در زمينه‏اى است كه آنها مرتكب اعمالى مى‏شوند كه نشان ميدهد در فكر پيمان شكنى و زدوبند با دشمن و حمله غافلگيرانه هستند، اين مقدار از قرائن و علائم اجازه مى‏دهد كه پيامبر ص پيمان آنها را لغو شده اعلام كند. جمله" فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ‏" از ماده" انباز" بمعنى افكندن و يا بمعنى اعلام كردن است، يعنى پيمان آنها را بسوى آنها بيفكن و الغا كن و لغو آن را اعلام نما. تعبير به" عَلى‏ سَواءٍ" يا بمعنى اين است كه همانگونه كه آنها پيمان خويش‏ را عملا لغو كرده‏اند تو هم از طرف خودت الغا كن، اين يك حكم عادلانه و متساوى است، و يا اينكه بمعنى اعلام كردن به يك روش واضح و بى پيرايه و خالى از هر گونه خدعه و نيرنگ است. به هر حال آيه فوق در عين اينكه به مسلمانان هشدار مى‏دهد سعى كنند كه مورد حمله پيمان‏شكنان قرار نگيرند رعايت اصول انسانى را در حفظ تعهدات و يا الغاى پيمانها به آنها گوشزد مى‏كند. در آخرين آيه مورد بحث روى سخن را به اين گروه پيمان‏شكن كرده به آنها هشدار مى‏دهد و مى‏گويد:" مبادا آنها كه راه كفر پيش گرفته‏اند تصور كنند با اعمال خيانت آميز خود پيروز شده‏اند و از قلمرو قدرت و كيفر ما بيرون رفته‏اند" (وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا). " آنها هرگز ما را عاجز نخواهند كرد و از محيط قدرت ما بيرون نخواهند رفت" (إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ‏). [سوره الأنفال (8): آيات 60 تا 64] وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (60) وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (61) وَ إِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ (62) وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (63) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (64) ترجمه: 60- در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانايى داريد از" نيرو" آماده سازيد (و همچنين) اسبهاى ورزيده (براى ميدان نبرد) تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و (همچنين) گروه ديگرى غير از اينها را كه شما نمى‏شناسيد و خدا مى‏شناسد و هر چه در راه خدا (و تقويت بنيه دفاعى اسلام) انفاق كنيد. به شما باز گردانده مى‏شود و به شما ستم نخواهد شد. 61- و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درا، و بر خدا تكيه كن كه او شنوا و داناست. 62- و اگر بخواهند تو را فريب دهند خدا براى تو كافى است او همان كسى است كه تو را با يارى خود و مومنان تقويت كرد. 63- و در ميان دلهاى آنها الفت ايجاد نمود، اگر تمام آنچه روى زمين است صرف مى‏كردى كه در ميدان دلهاى آنها الفت بيفكنى نمى‏توانستى ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد او توانا و حكيم است. 64- اى پيامبر، خداوند و مؤمنانى كه از تو پيروى ميكنند براى حمايت تو كافى است.

افزايش قدرت جنگى و هدف آن‏

به تناسب دستورات گذشته در زمينه جهاد اسلامى، در نخستين آيه مورد بحث به يك اصل حياتى كه در هر عصر و زمان بايد مورد توجه مسلمانان باشد اشاره مى‏كند، و آن لزوم آمادگى رزمى كافى در برابر دشمنان است. نخست مى‏گويد" و در برابر دشمنان هر قدر توانايى داريد از نيرو و قدرت آماده سازيد" (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ). يعنى در انتظار نمانيد تا دشمن به شما حمله كند و آن گاه آماده مقابله شويد، بلكه از پيش بايد به حد كافى آمادگى در برابر هجوم‏هاى احتمالى دشمن داشته باشيد. سپس اضافه مى‏كند:" و همچنين به اندازه كافى اسب‏هاى ورزيده براى ميدان جهاد فراهم سازيد" (وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ‏). " رباط" به معنى بستن و پيوند دادن است، و بيشتر به معنى بستن حيوان در نقطه‏اى براى نگهدارى و محافظت به كار رفته، سپس به همين تناسب به معنى محافظت و مراقبت به طور كلى آمده است، و" مرابطه" به معنى محافظت مرزها و همچنين به معنى مراقبت از هر چيز ديگر مى‏آيد، و به محل بستن و نگاهدارى حيوانات" رباط" گفته مى‏شود و بهمين تناسب كاروانسرا را عرب" رباط" مى‏گويد. در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت: 1- در جمله كوتاه فوق يك اصل اساسى در زمينه جهاد اسلامى و حفظ موجوديت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بيان شده است، و تعبير آيه به قدرى وسيع است كه بر هر عصر و زمان و مكانى كاملا تطبيق مى‏كند. كلمه" قوة" چه كلمه كوچك و پر معنايى است، نه تنها وسائل جنگى و سلاح‏هاى مدرن هر عصرى را در بر مى‏گيرد، بلكه تمام نيروها و قدرت‏هايى را كه به نوعى از انواع در پيروزى بر دشمن اثر دارد شامل مى‏شود، اعم از نيروهاى مادى و معنوى. آنها كه گمان مى‏كنند راه پيروزى بر دشمن و حفظ موجوديت خويش تنها بستگى به كميت سلاح‏هاى جنگى دارد، سخت در اشتباهند، زيرا ما در همين ميدان‏هاى جنگ عصر خود ملت‏هايى را ديديم كه با نفرات و اسلحه كمتر در برابر ملتهاى نيرومندتر و با سلاحى پيشرفته‏تر پيروز شدند، مانند ملت مسلمان الجزائر در برابر دولت نيرومند فرانسه!. بنا بر اين علاوه بر اينكه بايد از پيشرفته‏ترين سلاح‏هاى هر زمان- به عنوان يك وظيفه قطعى اسلامى- بهره‏گيرى كرد، بايد به تقويت روحيه و ايمان سربازان كه قوة و نيروى مهمترى است پرداخت. از قدرت‏هاى اقتصادى، فرهنگى، سياسى، كه آنها نيز در مفهوم" قوة" مندرج هستند و نقش بسيار مؤثرى در پيروزى بر دشمن دارد نيز نبايد غفلت كرد. معروف است كه در ايام جنگ" حنين" به پيامبر ص خبر دادند كه سلاح تازه مؤثرى در" يمن" اختراع شده است، پيامبر ص فورا كسانى را به يمن فرستاد تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهيه كنند!.( تفسير نمونه، ج‏7، ص: 224) هدف نهايى تهيه سلاح و افزايش قدرت جنگى‏ سپس قرآن به دنبال اين دستور اشاره به هدف منطقى و انسانى اين موضوع مى‏كند و مى‏گويد هدف اين نيست كه مردم جهان و حتى ملت خود را بانواع سلاح‏هاى مخرب و ويرانگر درو كنيد، و آباديها و زمين‏ها را به ويرانى بكشانيد هدف اين نيست كه سرزمينها و اموال ديگران را تصاحب كنيد، و هدف اين نيست كه اصول بردگى و استعمار را در جهان گسترش دهيد، بلكه هدف اين است كه" با اين وسائل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد" (تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ‏). زيرا غالب دشمنان گوششان بدهكار حرف حساب و منطق و اصول انسانى نيست، آنها چيزى جز منطق زور نمى‏فهمند!. اگر مسلمانان ضعيف باشند همه گونه تحميلات به آنها مى‏شود، اما هنگامى كه كسب قدرت كافى كنند دشمنان حق و عدالت و دشمنان استقلال و آزادى‏ بوحشت مى‏افتند و سر جاى خود مى‏نشينند. جالب توجه اينكه كلمه" عَدُوَّ اللَّهِ‏" را با" عَدُوَّكُمْ‏" قرين ساخته اشاره به اينكه در موضوع جهاد و دفاع اسلامى اغراض شخصى مطرح نيست، بلكه هدف حفظ مكتب انسانى اسلام است، آنها كه دشمنيشان با شما شكلى از دشمنى با خدا، يعنى دشمنى با حق و عدالت و ايمان و توحيد و برنامه‏هاى انسانى دارد، بايد در اين زمينه‏ها هدف حملات يا دفاع شما باشند. سپس اضافه مى‏كند،" علاوه بر اين دشمنانى كه مى‏شناسيد دشمنان ديگرى نيز داريد كه آنها را نمى‏شناسيد" و با افزايش آمادگى جنگى شما آنها نيز مى‏ترسند و بر سر جاى خود مى‏نشينند (وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ‏).

آمادگى براى صلح‏

با اينكه آيه گذشته به قدر كافى هدف جهاد اسلامى را مشخص مى‏ساخت ولى آيه بعد كه پيرامون صلح با دشمن بحث مى‏كند اين حقيقت را روشن‏تر مى‏سازد، مى‏گويد" اگر آنها تمايل به صلح نشان دادند تو نيز دست آنها را عقب نزن و تمايل نشان ده" (وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها). اين احتمال نيز در تفسير جمله بالا وجود دارد كه اگر آنها به سوى صلح پر و بال بگشايند تو هم به سوى آن پر و بال بگشاى، زيرا" جنحوا" از ماده" جنوح" به معنى" تمايل" آمده و به پر پرندگان نيز جناح گفته مى‏شود زيرا هر يك از بالهاى آنها به يك طرف متمايل است بنا بر اين در تفسير آيه هم از ريشه لغت مى‏توان استفاده كرد و هم از مفهوم ثانوى آن. و از آنجا كه به هنگام امضاى پيمان صلح غالبا افراد گرفتار ترديدها و دو دلى‏ها مى‏شوند به پيامبر دستور مى‏دهد در قبول پيشنهاد صلح ترديدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذير" و بر خدا توكل كن زيرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى‏شنود و هم از نيات شما آگاه است" (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏).*** ولى با اين حال به پيامبر و مسلمانان هشدار مى‏دهد كه ممكن است در پيشنهادهاى صلح خدعه و نيرنگى در كار باشد و صلح را مقدمه‏اى براى ضربه غافلگيرانه‏اى قرار دهند يا هدفشان تاخير جنگ براى فراهم كردن نيروى بيشتر باشد اما از اين موضوع نيز نگرانى به خود راه مده زيرا خداوند كفايت كار تو را مى‏كند و در همه حال پشتيبان تو است (وَ إِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ‏) سابقه زندگى تو نيز گواه بر اين حقيقت است زيرا" اوست كه تو را با يارى خود و بوسيله مؤمنان پاكدل تقويت كرد" (هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ‏). بارها خطرات بزرگى براى تو فراهم ساختند و نقشه‏هاى خطرناكى طرح كردند كه از طريق عادى غلبه بر آن ممكن نبود اما او تو را در برابر همه اينها حفظ كرد. به علاوه اين مؤمنان مخلصى كه گرد تو را گرفته‏اند و از هيچ گونه فداكارى مضايقه ندارند قبلا مردمى از هم پراكنده و با يكديگر دشمن بودند خداوند نور هدايت بر آنها پاشيد" و در ميان دل‏هاى آنها الفت ايجاد كرد" (وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ‏). ساليان دراز در ميان طايفه اوس و خزرج در مدينه جنگ و خون‏ريزى بود و سينه‏هاى آنها مالامال كينه و عداوت، آن چنان كه هيچ كس باور نمى‏كرد روزى آنها دست دوستى و محبت به سوى هم دراز كنند و در يك صف قرار گيرند ولى خداوند قادر متعال اين كار را در پرتو اسلام و در سايه نزول قرآن انجام داد، نه تنها اوس و خزرج كه از طايفه انصار بودند چنين كش‏مكش را داشتند ياران مهاجر پيامبر كه از مكه آمده بودند نيز پيش از اسلام با هم الفت دوستى نداشتند و چه بسا سينه‏هايشان از كينه‏هاى يكديگر پر بود اما خداوند همه آن كينه‏ها را شست و از ميان برد بطورى كه از سيصد و سيزده نفر رزمندگان بدر كه حدود هشتاد نفر از مهاجران و بقيه از انصار بودند ارتشى كوچك اما يك پارچه و نيرومند، متحد و متفق بوجود آمد كه دشمن قوى پنجه خود را، در هم شكستند. سپس اضافه مى‏كند فراهم ساختن اين الفت و پيوند دلها از طرق مادى و عادى امكان‏پذير نبود" اگر تمام آنچه را در روى زمين خرج مى‏كردى هيچ گاه نمى‏توانستى در ميان دل‏هايشان الفت ايجاد كنى (لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ‏). " ولى اين خدا بود كه در ميان آنها بوسيله ايمان الفت ايجاد كرد" (وَ لكِنَ‏ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ‏). آنها كه بوضع روحيه افراد لجوج و كينه‏توز مخصوصا اقوام بى خبرى همچون مردم عصر جاهليت آشنا هستند ميدانند اينگونه كينه‏ها و عداوتها را نه بوسيله مال و ثروت مى‏شود شستشو كرد نه با جاه و مقام، تنها راه فرو نشاندن آن انتقام است همان انتقامى كه به صورت زنجيره‏اى تكرار خواهد شد و در هر بار چهره زشت آن هولناك‏تر و دامنه آن وسيع‏تر خواهد گرديد، تنها چيزى كه مى‏تواند آن كينه‏هاى راسخ و ريشه‏دار را از ميان ببرد ايجاد يك نوع انقلاب و دگرگونى در افكار و انديشه‏ها و جانها است، آن چنان انقلابى كه شخصيت‏ها را دگرگون سازد و طرز تفكرها را عوض كند و در سطحى بسيار بالاتر از آنچه بودند قرار گيرند به طورى كه اعمال گذشته در نظرشان پست و ناچيز و ابلهانه جلوه كند و به دنبال آن دست به يك خانه تكانى در اعماق وجود خود بزنند و زباله‏هاى كينه و قساوت و انتقام‏جويى و تعصب‏هاى قبيله‏اى و مانند آن را بيرون بريزند و اين كارى است كه از پول و ثروت هرگز ساخته نيست بلكه تنها در سايه ايمان و توحيد واقعى امكان‏پذير است. و در پايان آيه اضافه مى‏كند" خداوند عزيز و حكيم است" (إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‏).

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.