به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، علی نجفی، پژوهشگر حوزه مبانی علوم انسانی، در یادداشتی اختصاصی برای پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح موضع اسلام در برابر دشمنان پیمان شکن را بررسی کرده و بر لزوم آمادگی و رویکرد تهاجمی در برابر خیانت و نقض عهد تأکید میکند.
بر اساس آیات قرآن کریم موضع اسلام در مقابل کشورهای پیمان شکن، باید تهاجمی باشد نه دفاعی. در این خصوص به طور فشرده تنها به آیات سوره انفال اشاره ای گذرا می کنیم. چنانکه پیامبر در جنگ حنین پیش دستانه به دشمن تا به دندان مسلحه حمله نمودند.( التوبه : ۲۵) بله قرآن کریم در آیه ۶۰ سوره انفال موضع پدافندی هم نسبت به دشمن دارد. ولی توجه داشته باشیم که موضع اولی قرآن کریم در مقابل دشمنان عهد شکن تهاجمی است. در این قسمت بنابر تفسیر نمونه (تفسیر نمونه، ج۷، ص: ۲۱۷) به اختصار این آیات را مرور می کنیم.
[سوره الأنفال (۸): آیات ۵۵ تا ۵۹]
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (۵۵) الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّهٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ (۵۶) فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (۵۷) وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ (۵۸) وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ (۵۹)
ترجمه:
۵۵- بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که راه کفر پیش گرفتند و ایمان نمىآورند.
۵۶- کسانى که با آنها پیمان بستى سپس هر بار عهد خود را مىشکنند و (از پیمان شکنى و خیانت) پرهیز ندارند.
۵۷- اگر آنها را در (میدان) جنگ بیابى آن چنان به آنها حمله کن که جمعیتهایى که پشت سر آنها هستند پراکنده شوند، شاید متذکر گردند (و عبرت گیرند).
۵۸- و هر گاه (با ظهور نشانههایى) از خیانت گروهى بیم داشته باشى (که عهد خود را شکسته حمله غافلگیرانه کنند) به طور عادلانه به آنها اعلام کن (که پیمانشان لغو شده است) زیرا خداوند خائنان را دوست نمىدارد.
۵۹- و آنها که راه کفر پیش گرفتند تصور نکنند (با این اعمال) پیروز مىشوند (و از قلمرو کیفر ما بیرون مىروند) آنها هرگز ما را عاجز نخواهند کرد.
این آیات روش محکمى را که پیامبر با این گروه پیمانشکن باید در پیش گیرد بیان مىکند، روشى که مایه عبرت دیگران و رفع خطر این گروه گردد.
نخست آنها را بىارزشترین موجودات زنده این جهان معرفى کرده مىگوید:” بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که راه کفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مىدهند و به هیچ رو ایمان نمىآورند” (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ). سپس مىگوید” اینها همان کسانى بودند که با آنها عهد و پیمان بستى که
لا اقل بى طرفى را رعایت کنند و در صدد آزار مسلمانان و کمک به دشمنان اسلام نباشند، ولى آنها هر بار پیمان خود را مىشکستند” (الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّهٍ).
نه از خدا شرم مىکردند” و نه از مخالفت فرمان او پرهیز داشتند” و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا مىنمودند (وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ). تعبیر به” ینقضون” و” لا یتقون” که فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد دلیل بر این مىباشد که آنها کرارا پیمان خود را با پیامبر ص شکستند.
دستور قرآن در برخورد با یهود
در آیه بعد طرز برخورد با این گروه پیمانشکن و بى ایمان و لجوج را چنین بیان مىکند که:” اگر آنها را در میدان جنگ بیابى و اسلحه به دست گیرند و در برابر تو بایستند آن چنان آنها را در هم بکوب که جمعیتهایى که در پشت سر آنها قرار دارند عبرت گیرند و پراکنده شوند و عرض اندام نکنند” (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ).
” تثقفنهم” از ماده” ثقف” (بر وزن سقف) به معنى درک کردن چیزى از روى دقت و با سرعت است، اشاره به اینکه باید از موضعگیرىهاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پیش از آنکه ترا در یک جنگ غافلگیرانه گرفتار کنند مانند صاعقه بر سر آنها فرود آیى!. و” شرد” از ماده” تشرید” به معنى” پراکنده ساختن توأم با اضطراب” است،
یعنى آن چنان به آنها حمله کن که گروههاى دیگر از دشمنان و پیمانشکنان متفرق گردند و فکر حمله را از سر بیرون کنند.
این دستور به خاطر آن است که دشمنان دیگر و حتى دشمنان آینده عبرت گیرند، و از دست زدن به جنگ خود دارى کنند، و همچنین آنها که با مسلمانان پیمانى دارند و یا در آینده پیمانى خواهند بست از نقض پیمان خود دارى کنند” و شاید همگى متذکر شوند” (لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ).
و اگر آنها در برابر تو در میدان حاضر نشدند ولى قرائن و نشانههایى از آنها ظاهر شده است که در صدد پیمان شکنى هستند و بیم آن مىرود که دست به خیانت بزنند و پیمان خود را بدون اعلام قبلى یک جانبه نقض کنند، تو پیشدستى کن، و به آنها اعلام نما که پیمانشان لغو شده است” (وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ).
مبادا بدون اعلام الغاء پیمانشان به آنها حمله کنى” زیرا خداوند خائنان و کسانى که در پیمان خویش راه خیانت در پیش مىگیرند دوست نمىدارد” (إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ) گرچه در آیه فوق به پیامبر اجازه داده شده که در زمینه ترس از خیانت و پیمان شکنى دشمن پیمان آنها را لغو کند ولى روشن است که این ترس بدون دلیل نخواهد بود حتما در زمینهاى است که آنها مرتکب اعمالى مىشوند که نشان میدهد در فکر پیمان شکنى و زدوبند با دشمن و حمله غافلگیرانه هستند، این مقدار از قرائن و علائم اجازه مىدهد که پیامبر ص پیمان آنها را لغو شده اعلام کند.
جمله” فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ” از ماده” انباز” بمعنى افکندن و یا بمعنى اعلام کردن است، یعنى پیمان آنها را بسوى آنها بیفکن و الغا کن و لغو آن را اعلام نما.
تعبیر به” عَلى سَواءٍ” یا بمعنى این است که همانگونه که آنها پیمان خویش را عملا لغو کردهاند تو هم از طرف خودت الغا کن، این یک حکم عادلانه و متساوى است، و یا اینکه بمعنى اعلام کردن به یک روش واضح و بى پیرایه و خالى از هر گونه خدعه و نیرنگ است.
به هر حال آیه فوق در عین اینکه به مسلمانان هشدار مىدهد سعى کنند که مورد حمله پیمانشکنان قرار نگیرند رعایت اصول انسانى را در حفظ تعهدات و یا الغاى پیمانها به آنها گوشزد مىکند.
در آخرین آیه مورد بحث روى سخن را به این گروه پیمانشکن کرده به آنها هشدار مىدهد و مىگوید:” مبادا آنها که راه کفر پیش گرفتهاند تصور کنند با اعمال خیانت آمیز خود پیروز شدهاند و از قلمرو قدرت و کیفر ما بیرون رفتهاند” (وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا). ” آنها هرگز ما را عاجز نخواهند کرد و از محیط قدرت ما بیرون نخواهند رفت” (إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ).
[سوره الأنفال (۸): آیات ۶۰ تا ۶۴]
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (۶۰) وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۶۱) وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (۶۲) وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۶۳) یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (۶۴)
ترجمه:
۶۰- در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایى دارید از” نیرو” آماده سازید (و همچنین) اسبهاى ورزیده (براى میدان نبرد) تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و (همچنین) گروه دیگرى غیر از اینها را که شما نمىشناسید و خدا مىشناسد و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعى اسلام) انفاق کنید. به شما باز گردانده مىشود و به شما ستم نخواهد شد.
۶۱- و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درا، و بر خدا تکیه کن که او شنوا و داناست.
۶۲- و اگر بخواهند تو را فریب دهند خدا براى تو کافى است او همان کسى است که تو را با یارى خود و مومنان تقویت کرد.
۶۳- و در میان دلهاى آنها الفت ایجاد نمود، اگر تمام آنچه روى زمین است صرف مىکردى که در میدان دلهاى آنها الفت بیفکنى نمىتوانستى ولى خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد او توانا و حکیم است.
۶۴- اى پیامبر، خداوند و مؤمنانى که از تو پیروى میکنند براى حمایت تو کافى است.
افزایش قدرت جنگى و هدف آن
به تناسب دستورات گذشته در زمینه جهاد اسلامى، در نخستین آیه مورد بحث به یک اصل حیاتى که در هر عصر و زمان باید مورد توجه مسلمانان باشد اشاره مىکند، و آن لزوم آمادگى رزمى کافى در برابر دشمنان است.
نخست مىگوید” و در برابر دشمنان هر قدر توانایى دارید از نیرو و قدرت آماده سازید” (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ).
یعنى در انتظار نمانید تا دشمن به شما حمله کند و آن گاه آماده مقابله شوید، بلکه از پیش باید به حد کافى آمادگى در برابر هجومهاى احتمالى دشمن داشته باشید.
سپس اضافه مىکند:” و همچنین به اندازه کافى اسبهاى ورزیده براى میدان جهاد فراهم سازید” (وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ).
” رباط” به معنى بستن و پیوند دادن است، و بیشتر به معنى بستن حیوان در نقطهاى براى نگهدارى و محافظت به کار رفته، سپس به همین تناسب به معنى محافظت و مراقبت به طور کلى آمده است، و” مرابطه” به معنى محافظت مرزها و همچنین به معنى مراقبت از هر چیز دیگر مىآید، و به محل بستن و نگاهدارى حیوانات” رباط” گفته مىشود و بهمین تناسب کاروانسرا را عرب” رباط” مىگوید.
در اینجا به چند نکته باید توجه داشت:
۱- در جمله کوتاه فوق یک اصل اساسى در زمینه جهاد اسلامى و حفظ
موجودیت مسلمانان، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است، و تعبیر آیه به قدرى وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانى کاملا تطبیق مىکند.
کلمه” قوه” چه کلمه کوچک و پر معنایى است، نه تنها وسائل جنگى و سلاحهاى مدرن هر عصرى را در بر مىگیرد، بلکه تمام نیروها و قدرتهایى را که به نوعى از انواع در پیروزى بر دشمن اثر دارد شامل مىشود، اعم از نیروهاى مادى و معنوى.
آنها که گمان مىکنند راه پیروزى بر دشمن و حفظ موجودیت خویش تنها بستگى به کمیت سلاحهاى جنگى دارد، سخت در اشتباهند، زیرا ما در همین میدانهاى جنگ عصر خود ملتهایى را دیدیم که با نفرات و اسلحه کمتر در برابر ملتهاى نیرومندتر و با سلاحى پیشرفتهتر پیروز شدند، مانند ملت مسلمان الجزائر در برابر دولت نیرومند فرانسه!.
بنا بر این علاوه بر اینکه باید از پیشرفتهترین سلاحهاى هر زمان- به عنوان یک وظیفه قطعى اسلامى- بهرهگیرى کرد، باید به تقویت روحیه و ایمان سربازان که قوه و نیروى مهمترى است پرداخت.
از قدرتهاى اقتصادى، فرهنگى، سیاسى، که آنها نیز در مفهوم” قوه” مندرج هستند و نقش بسیار مؤثرى در پیروزى بر دشمن دارد نیز نباید غفلت کرد.
معروف است که در ایام جنگ” حنین” به پیامبر ص خبر دادند که سلاح تازه مؤثرى در” یمن” اختراع شده است، پیامبر ص فورا کسانى را به یمن فرستاد تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهیه کنند!.( تفسیر نمونه، ج۷، ص: ۲۲۴)
هدف نهایى تهیه سلاح و افزایش قدرت جنگى
سپس قرآن به دنبال این دستور اشاره به هدف منطقى و انسانى این موضوع مىکند و مىگوید هدف این نیست که مردم جهان و حتى ملت خود را بانواع سلاحهاى مخرب و ویرانگر درو کنید، و آبادیها و زمینها را به ویرانى بکشانید هدف این نیست که سرزمینها و اموال دیگران را تصاحب کنید، و هدف این نیست که اصول بردگى و استعمار را در جهان گسترش دهید، بلکه هدف این است که” با این وسائل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید” (تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ).
زیرا غالب دشمنان گوششان بدهکار حرف حساب و منطق و اصول انسانى نیست، آنها چیزى جز منطق زور نمىفهمند!.
اگر مسلمانان ضعیف باشند همه گونه تحمیلات به آنها مىشود، اما هنگامى که کسب قدرت کافى کنند دشمنان حق و عدالت و دشمنان استقلال و آزادى بوحشت مىافتند و سر جاى خود مىنشینند.
جالب توجه اینکه کلمه” عَدُوَّ اللَّهِ” را با” عَدُوَّکُمْ” قرین ساخته اشاره به اینکه در موضوع جهاد و دفاع اسلامى اغراض شخصى مطرح نیست، بلکه هدف حفظ مکتب انسانى اسلام است، آنها که دشمنیشان با شما شکلى از دشمنى با خدا، یعنى دشمنى با حق و عدالت و ایمان و توحید و برنامههاى انسانى دارد، باید در این زمینهها هدف حملات یا دفاع شما باشند.
سپس اضافه مىکند،” علاوه بر این دشمنانى که مىشناسید دشمنان دیگرى نیز دارید که آنها را نمىشناسید” و با افزایش آمادگى جنگى شما آنها نیز مىترسند و بر سر جاى خود مىنشینند (وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ).
آمادگى براى صلح
با اینکه آیه گذشته به قدر کافى هدف جهاد اسلامى را مشخص مىساخت ولى آیه بعد که پیرامون صلح با دشمن بحث مىکند این حقیقت را روشنتر مىسازد، مىگوید” اگر آنها تمایل به صلح نشان دادند تو نیز دست آنها را عقب نزن و تمایل نشان ده” (وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها).
این احتمال نیز در تفسیر جمله بالا وجود دارد که اگر آنها به سوى صلح پر و بال بگشایند تو هم به سوى آن پر و بال بگشاى، زیرا” جنحوا” از ماده” جنوح” به معنى” تمایل” آمده و به پر پرندگان نیز جناح گفته مىشود زیرا هر یک از بالهاى آنها به یک طرف متمایل است بنا بر این در تفسیر آیه هم از ریشه لغت مىتوان استفاده کرد و هم از مفهوم ثانوى آن.
و از آنجا که به هنگام امضاى پیمان صلح غالبا افراد گرفتار تردیدها و دو دلىها مىشوند به پیامبر دستور مىدهد در قبول پیشنهاد صلح تردیدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذیر” و بر خدا توکل کن زیرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مىشنود و هم از نیات شما آگاه است” (وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ).*** ولى با این حال به پیامبر و مسلمانان هشدار مىدهد که ممکن است در پیشنهادهاى صلح خدعه و نیرنگى در کار باشد و صلح را مقدمهاى براى ضربه غافلگیرانهاى قرار دهند یا هدفشان تاخیر جنگ براى فراهم کردن نیروى بیشتر باشد اما از این موضوع نیز نگرانى به خود راه مده زیرا خداوند کفایت کار تو را مىکند و در همه حال پشتیبان تو است (وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ)
سابقه زندگى تو نیز گواه بر این حقیقت است زیرا” اوست که تو را با یارى خود و بوسیله مؤمنان پاکدل تقویت کرد” (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ).
بارها خطرات بزرگى براى تو فراهم ساختند و نقشههاى خطرناکى طرح کردند که از طریق عادى غلبه بر آن ممکن نبود اما او تو را در برابر همه اینها حفظ کرد. به علاوه این مؤمنان مخلصى که گرد تو را گرفتهاند و از هیچ گونه فداکارى مضایقه ندارند قبلا مردمى از هم پراکنده و با یکدیگر دشمن بودند خداوند نور هدایت بر آنها پاشید” و در میان دلهاى آنها الفت ایجاد کرد” (وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ).
سالیان دراز در میان طایفه اوس و خزرج در مدینه جنگ و خونریزى بود و سینههاى آنها مالامال کینه و عداوت، آن چنان که هیچ کس باور نمىکرد روزى آنها دست دوستى و محبت به سوى هم دراز کنند و در یک صف قرار گیرند ولى خداوند قادر متعال این کار را در پرتو اسلام و در سایه نزول قرآن انجام داد، نه تنها اوس و خزرج که از طایفه انصار بودند چنین کشمکش را داشتند یاران مهاجر پیامبر که از مکه آمده بودند نیز پیش از اسلام با هم الفت دوستى نداشتند و چه بسا سینههایشان از کینههاى یکدیگر پر بود اما خداوند همه آن کینهها را شست و از میان برد بطورى که از سیصد و سیزده نفر رزمندگان بدر که حدود هشتاد نفر از مهاجران و بقیه از انصار بودند ارتشى کوچک اما یک پارچه و نیرومند، متحد و متفق بوجود آمد که دشمن قوى پنجه خود را، در هم شکستند.
سپس اضافه مىکند فراهم ساختن این الفت و پیوند دلها از طرق مادى و عادى امکانپذیر نبود” اگر تمام آنچه را در روى زمین خرج مىکردى هیچ گاه نمىتوانستى در میان دلهایشان الفت ایجاد کنى (لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ).
” ولى این خدا بود که در میان آنها بوسیله ایمان الفت ایجاد کرد” (وَ لکِنَ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ).
آنها که بوضع روحیه افراد لجوج و کینهتوز مخصوصا اقوام بى خبرى همچون مردم عصر جاهلیت آشنا هستند میدانند اینگونه کینهها و عداوتها را نه بوسیله مال و ثروت مىشود شستشو کرد نه با جاه و مقام، تنها راه فرو نشاندن آن انتقام است همان انتقامى که به صورت زنجیرهاى تکرار خواهد شد و در هر بار چهره زشت آن هولناکتر و دامنه آن وسیعتر خواهد گردید، تنها چیزى که مىتواند آن کینههاى راسخ و ریشهدار را از میان ببرد ایجاد یک نوع انقلاب و دگرگونى در افکار و اندیشهها و جانها است، آن چنان انقلابى که شخصیتها را دگرگون سازد و طرز تفکرها را عوض کند و در سطحى بسیار بالاتر از آنچه بودند قرار گیرند به طورى که اعمال گذشته در نظرشان پست و ناچیز و ابلهانه جلوه کند و به دنبال آن دست به یک خانه تکانى در اعماق وجود خود بزنند و زبالههاى کینه و قساوت و انتقامجویى و تعصبهاى قبیلهاى و مانند آن را بیرون بریزند و این کارى است که از پول و ثروت هرگز ساخته نیست بلکه تنها در سایه ایمان و توحید واقعى امکانپذیر است.
و در پایان آیه اضافه مىکند” خداوند عزیز و حکیم است” (إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ).
https://ihkn.ir/?p=45072
نویسنده در این یادداشت با استناد به آیات قرآن کریم تأکید کرد که موضع اسلام در برابر کشورهای پیمانشکن صرفاً دفاعی نیست، بلکه در شرایط نقض عهد میتواند رویکردی تهاجمی و پیشدستانه داشته باشد. وی با اشاره به آیات سوره انفال و تفاسیر قرآن، به ویژه تفسیر نمونه، به تبیین راهبرد قرآن در مواجهه با دشمنان عهدشکن و ضرورت آمادگی همهجانبه مسلمانان برای مقابله با تهدیدها پرداخت.






















نظرات