تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : ۱۰ خبر اول, اخبار, برگزیده ترین ها, گفتگو, مبانی علوم انسانی اسلامی, مشروح خبرها, مهم ترین خبر صفحه اول
شماره : 45396
تاریخ : ۲۷ فروردین, ۱۴۰۵ :: ۱۰:۱۵
حضرت آیت‌الله سید ابوالحسن مهدوی، استاد درس خارج حوزه علمیه اصفهان در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛ مفهوم اقتدار در اسلام ناب برای دفع فساد و پیشگیری از درگیری آیت‌الله مهدوی: اگر آیۀ شریفۀ قرآن دستور به تقویت قدرت و اقتدار و تهیۀ انواع سلاح‌ها و ابزارهای جنگی می‌دهد، دلیل آن را ترساندن دشمنان خدای قهار و دشمنان مسلمانان (و حتی دشمنانی که در ظاهر معلوم نیستند اما خدای متعال آن‌ها را می‌شناسد) ذکر می‌کند تا جنگی اتفاق نیفتد؛ نه آنکه مسلمانان شروع‌کنندۀ جنگ و آغازگر توسعۀ قلمرو جغرافیایی خود باشند: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ» (انفال/ 60).

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حضرت آیت‌الله سید ابوالحسن مهدوی، استاد درس خارج حوزه علمیه اصفهان در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛

سوال: از نظر فقهی، بازدارندگی تحت چه عنوانی تحلیل می‌شود؟ پس از آنکه متجاوز عقب نشست، تنبیه او جهت بازدارندگی تحت کدام عنوان فقهی قرار می‌گیرد؟ حدود ناشی از بازدارندگی متکی به سطح تجاوز دشمن است یا خیر؟ دشمن آمریکایی-اسرائیلی در حال تخریب تأسیسات نفتی و شریان‌های حیاتی کشور است، آیا می‌توان مقابله به مثل نمود؟ حد این مقابله به مثل چقدر است؟

آیت‌الله مهدوی:

با توجه به اینکه دین واقعی و اسلام ناب از طرف خالق انسان و معطی عقل به بشر آمده است، کل مجموعۀ دین و اطاعت از دستورات خدای عزوجل و انبیاء و معصومین علیهم السلام، قابل اثبات از طریق عقل است، پس همۀ انسان‌ها می‌توانند با اندک تعقل، دیندار بشوند، مگر کسانی که معاند یا غافل از اعمال عقل برای فهم دین هستند. از این جهت در دین اسلام نه شروع جنگی برای اجبار مردم به دین وجود دارد و نه استمرار جنگ در صورتی که دشمن شروع کرده باشد و بعد واقعاً از جنگ صرف نظر کرده باشد، دین اجازۀ استمرار جنگ را هم نمی‌دهد. قال الله تعالی: «فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا» (نساء/ 90) دین هیچ‌گاه برای دعوت مردم به صراط مستقیم و دین خالص و رسیدن انسان‌ها به کمال از راه جنگ وارد نشده است و همیشه با آیات بینات و استدلال عقلی هم‌کس‌فهم توسط رهبران آسمانی، این دعوت انجام گرفته است (نحل/ 125) و بعد از دعوت و اتمام حجت با آیات بینات، اگر مخالفین باز هم بر عناد خود پافشاری کنند، همچون نصارای نجران (آل عمران/ 61)، با اکراه و جنگ آن‌ها را وادار به پذیرش ظاهری اسلام نمی‌کند. این دشمنان بوده‌اند که همیشه برای مقاصد دنیایی خود، شروع کنندۀ به جنگ و استمراردهندۀ آن بوده‌اند تا وقتی که باز برای مقاصد دنیایی خود مثل حفظ جان خود یا بقاء حکومت خود، از جنگ دست کشیده‌اند. پس باب جهاد و تمام فروعات آن و ثواب و نتایج آن و احدی الحسنیین پیروزی با شهادت در آن، همه در راستای دفع ایذاء کفار و تهاجم آن‌ها به مسلمین و به اموال و عزت آن‌ها تفسیر می‌گردد. و تمام جنگ‌های زمان رسول اکرم و اعظم (صلی الله علیه و آله) و نیز سه جنگ زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و تصریح امام حسن مجتبی (علیه السلام) به فرماندۀ لشکر که جنگی را با معاویه شروع نمی‌کنی تا من اذن بدهم و نیز عمل حضرت سید الشهداء (علیه السلام) تا صبح عاشورا که شروع به جنگ ننمودند، همه و همه از قبیل دفع یا رفع حمله و هجوم کفار و مخالفین به اسلام و مسلمان‌ها بوده است و آنچه که اسلام را تقویت و ترویج کرده است، تبیین عقلانی و فطری معارف دین و احکام آن و شیرینی تطابق آن با حکم عقل و سیرۀ عقلا و لذت آرامش بخش عمل به دستورات آن بوده است. در زمان ظهور حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) هم امام (علیه السلام) در ابتدا خود را در کنار کعبه معرفی نموده و همچون اجداد طاهرینشان (علیهم السلام) مردم را با روش حکمت و موعظۀ حسنه و جدال احسن، دعوت به دین و عدالت می‌نمایند (نحل/ 125). بدون آنکه آغازگر جنگی باشند، سپس نمایندۀ خود را در شهر مکه معرفی نموده و حرکت به سمت مدینه می‌نمایند، ولی مخالفین، آن نماینده را به شهادت می‌رسانند و آن حضرت برمی‌گردند و بدون آنکه با مخالفین جنگی را شروع کنند نمایندۀ دومی را معرفی و مردم را نصیحت و دعوت به صراط حق می‌نمایند تا اینکه نمایندۀ دوم را و نیز نمایندۀ سوم را هم به شهادت می‌رسانند و آن زمان است که امام (علیه السلام) برای دفاع از اسلام ناب و عدالت جهانی و نیز دفع فساد و افساد مخالفین، به جنگ با آن‌ها می‌پردازند و این‌گونه است که تمام آیات جهاد در قرآن حمل بر دفاع می‌شود مثل «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ» (توبه/ 73 و تحریم/ 9 و به همین مضمون: فرقان/ 52 و مائده/ 35 و نیز توبه/ 41، 86 و حج/ 78). اصولاً کسی که مطلب خود را می‌تواند از طریق دلیل، اقناع فکری به طرف مقابل نماید و او را معتقد واقعی نماید، چه نیازی به زور و تحمیل ظاهری و فریادزدن و تعصب بی‌جا دارد؟ و اگر آیۀ شریفۀ قرآن دستور به تقویت قدرت و اقتدار و تهیۀ انواع سلاح‌ها و ابزارهای جنگی می‌دهد، دلیل آن را ترساندن دشمنان خدای قهار و دشمنان مسلمانان (و حتی دشمنانی که در ظاهر معلوم نیستند اما خدای متعال آن‌ها را می‌شناسد) ذکر می‌کند تا جنگی اتفاق نیفتد؛ نه آنکه مسلمانان شروع‌کنندۀ جنگ و آغازگر توسعۀ قلمرو جغرافیایی خود باشند: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ» (انفال/ 60). پس اقتدار در مذهب اسلام ناب، برای بازدارندگی از جنگ است، بخلاف دیگران که اقتدار را برای رسیدن به اهداف دنیوی خود می‌دانند و حتی اگر دم از صلح می‌زنند، منظورشان صلح از طریق قدرت و تحمیل خواسته‌های نامشروع خود بر طرف مقابل بدون هزینه‌کردن برای جنگ است. و اگر در موردی هم حاکم اسلامی دستور حرکت به سمت کفار و منافقین می‌دهد و به اصطلاح مصلحت را در حرکت پیش‌دستانه می‌داند، باز برای دفع فساد یقینی و ایذاء قطعی آن‌هاست که فرمود هیچ قومی در سرزمین خودش با دشمن جنگ نمی‌کند مگر آنکه ذلیل و شکست می‌خورد. پس عاقلانه نیست که مسلمانان صبر کنند تا دشمن وارد سرزمین آن‌ها شود و سپس با هزینۀ زیادتر به دفاع برخیزند و در نهایت هم شکست خورده و ذلیل شوند. و این نکته‌ای است که در دوران دفاع مقدس هشت ساله شاهد آن بودیم که گاهی لشکر اسلام وارد خاک دشمن هم می‌شدند، اما نه به قصد فتح زمین و ضمیمه‌کردن آن به سرزمین ایران، بلکه باز برای دفع ایذاء و جلوگیری از حرکت افسادی یقینی دشمن بود. کتاب آسمانی ما برخورد سرسختانه با کفار حربی را و زمین‌گیرکردن و اسیرگرفتن از دشمن و سپس به مصلحت حاکم اسلامی نسبت به اسراء، آزادکردن یا فدیه‌گرفتن، همه را مغیی به تمام شدن جنگ می‌داند تا دشمن از جنگ‌کردن با مسلمانان بازبایستد: «حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا» (محمد/ 4). با توجه به اینکه اسلام نه به دنبال شروع جنگ است و نه به دنبال استمرار جنگی که دشمن آغاز کرده است، اگر دشمن بعد از حمله، عقب‌نشینی کرد و تقاضای صلح نمود، این تقاضای آن‌ها دو حالت دارد: الف. گاهی تقاضای آن‌ها واقعی است و نیّت باطنی آن‌ها ختم جنگ است و می‌خواهند به حالت قبل از شروع جنگ برگردند. برای احراز این نیت آن‌ها، گاهی قرائنی وجود دارد که دال بر صحت تقاضای صلح آن‌هاست؛ مثل اینکه عملاً خسارت‌های جنگ گذشتۀ خود را جبران می‌کنند. در این صورت حکم فقهی آن است که مسلمانان دست از دفاع برداشته و پیشنهاد آن‌ها را قبول می‌کنند: «فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا» (نساء/ 90) در عین حال به دلیل هوشیاری مسلمانان و احتیاط می‌فرماید: توکل بر خدای عزوجل باید نمود نه اعتماد به پیمان صلح با دشمنان: «وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (انفال/ 61) دشمنان اگر در ظاهر سخن از صلح می‌زنند، منافع خود را می‌خواهند تأمین کنند و لذا در مجامع خصوصی و شب‌نشینی‌های مخفیانۀ خود بر خلاف صلح تدبیر می‌کنند. «وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ» (نساء/ 81). ب. گاهی هم تقاضای آن‌ها صوری و ظاهری است و قصدشان فریب‌دادن مسلمانان و مهلت‌گرفتن برای تجدید قوا و یا حملۀ غافل‌گیرانه از طریق دیگر است. در این صورت مؤمنین باید به ظاهر کلام آن‌ها و قسم‌های صوری آنان اطمینان پیدا نکنند که آن‌ها به دلیل عدم ایمان، هیچ‌گونه تعهد عملی در درون خود نسبت به پیمان‌ها ندارند و به راحتی آن‌ها را نقض می‌کنند: «إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ» (توبه/ 12). آن‌ها کسانی هستند که بعد از پیمان بستن با مسمانان هرگاه قدرتی در خود احساس کنند و تخیل و اشتباه محاسباتی کنند که می‌توانند مجدّداً سراغ فتنه رفته و موفق به آسیب‌رساندن به مسلمانان شوند، با تمام وجود در آن فتنه می‌افتند: «كُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيِهَا» (نساء/ 91). دشمنان دوست دارند از هر فرصتی برای ضربه زدن به مسلمانان استفاده کنند؛ خواه از فرصت تقاضای صلح و یا از فرصت مشغول‌بودن مسلمانان به عمل دیگری غیر از دفاع، مثل نمازخواندن که دستور آن است که مسلمانان در میدان جنگ، نماز خوف خود را اینگونه بخوانند که بخشی از آنان یک رکعت نماز را با جماعت می‌خوانند، در حالی که اسلحۀ خود را همراه دارند و رکعت دیگر را فرادی به پایان می‌برند و برای دفاع و حفاظت، پشت‌سر مؤمنین قرار می‌گیرند و گروه دوم که نماز نخوانده‌اند به رکعت دوم امام جماعت اقتدا می‌کنند و آن‌ها هم باید سلاح خود را همراه داشته و از هوشیاری و احتیاط نسبت به دشمن غافل نباشند؛ چون دشمن دوست دارد مسلمانان از سلاح و مهمات و ابزار جنگی خود غافل شوند تا یک‌باره به آن‌ها هجوم برند: «وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً» (نساء/ 102). توجه دارید که پیشنهاد صلح از طرف دشمن کاشف از مقاومت و ایستادگی محکم مسلمانان در مقابل دشمنان و ضربه‌زدن به آن‌ها است تا آن‌ها را از هجوم خود پیشیمان کرده و از رسیدن به خواسته‌های نامشروع خود مأیوس نموده و از ضربه‌زدن به مسلمانان منصرف شوند. پس مؤمنین در مقابله با دشمنان و در دفع شرّ آن‌ها و در تعقیب و جستجوی دشمن نباید هیچ‌گونه سستی از خود نشان دهند که اگر در رویارویی با دشمن درد و رنج می‌بینند، دشمن هم درد و رنج می‌بیند؛ با این تفاوت که مؤمنین از خدای خود امید اعانت و پیروزی دنیایی و پاداش آخرتی دارند، که دشمنان ندارند: «وَلاَ تَهِنُواْ فِي ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا» (نساء/ 104). و از این لزوم استقامت و ایستادگی در مقابل دشمن، پی می‌بریم که پیشنهاد صلح جز در موارد اندک هیچ‌گاه نباید از طرف مسلمانان باشد که آن پیشنهاد، نتیجۀ سستی مسلمانان در دفاع و احساس ضعف آن‌ها و اعتقاد به عدم یاری پروردگار و کاستن از ثواب و پاداش آن‌هاست: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ» (محمد/ 35). و واضح است که چنین پیشنهاد صلحی نه تنها دشمن را منصرف از جنگ با مسلمانان نمی‌کند بلکه آنان را در ضربه‌زدن به مسلمانان تشجیع و تحریک کرده و به هجوم و ضربه‌زدن خود ادامه می‌دهند. از مباحث گذشته معلوم گشت که هدف اسلام از حکم به وجوب لزوم دفاع، جلوگیری از ضربه‌زدن و ایذاء کفار به جان و مال و عزت و جایگاه مسلمانان است تا جامعۀ اسلامی در امنیت و آسایش ظاهری و در تعالی معنوی و روحی و کسب اخلاق حسنه و اعمال صالحه و از جمله در صلح و دوستی با همۀ جوامع بشری به سر ببرد. اما دشمنان هدفشان تسلیم‌کردن و استثمار نمودن مسلمانان و تسلط بر همۀ منابع و خدمات آن‌هاست تا به راحتی آن‌ها را غارت کنند و ببلعند. تنها چیزی که مانع این هدف آن‌هاست، دستورات محکم دین به دفاع و مقابله و استقامت در مقابل آن‌هاست «فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ» (توبه/ 7). پس آن‌ها به دنبال تضعیف دین و اعتقادات مردم و ترویج اسباب بی‌حیایی و بی‌دینی در جامعه و تشویق به شهوت و شراب و زوال عقل می‌باشند تا بقیه را مثل خود، کافر نمایند: «وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء» (نساء/ 89)؛ «وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» (بقره/ 120). و اما در بحث گرفتن خسارات: یک تفاوت واضحی بین جانی به شخص و جنایت به مسلمین و کشور اسلامی وجود دارد و آن این است که در جانی به شخص، پس از اثبات وقوع جنایت از طرف شخص جانی بر مجنی‌علیه، اختیار با مجنی‌علیه یا وارث او است که خسارت وارده را از جانی بگیرد، و در گرفتن جنایت عمدی، می‌توانند عین همان جنایت را بر جانی وارد کنند یا معادل دیۀ آن را بگیرند: «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ» (مائده/ 45) و ذوالحق می‌تواند از اصل قصاص و نیز گرفتن دیه، صرف‌نظر کند تا آن گذشت، کفاره‌ای برای خطاها و معاصی او باشد: «فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ» (مائده/ 45) و خدای متعال نسبت به کسی که مظلومانه و به ناحق کشته شود، برای وارثش تسلطی بر قاتل، جهت قصاص یا دیه‌گرفتن یا عفو نمودن قرار داده است و آن وارث نباید در خون‌خواهی و کشتن، زیاده‌روی کند: «وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا» (اسراء/ 33). اما در جنگ علیه مسلمانان و کشور اسلامی اولاً جنایت‌هایی که واقع شده است در غالب موارد، جانی معین آن معلوم نیست چه کسی آن را مباشرتاً انجام داده است؛ گرچه آمر به آن غالباً معلوم است و ثانیاً بسیاری از جنایت‌ها به اموال عمومی وارد شده است که مدعی آن شخص خاصی نیست؛ مثل جنایت به ادارات، مراکز علمی، تفریحی، بیمارستان‌ها، خیابان‌ها و درختان موجود در آن و... که حاکم اسلامی باید در این موارد تصمیم بگیرد و خسارت آن را از دولت متخاصم بگیرد یا بخشی از آن را و یا طبق مصلحت اقوی مثل تلطیف دل کفار به پذیرش اسلام و دین حق، از آن بگذرد. ولیکن اگر مصلحت چنین نبود، حاکم اسلامی علاوه بر گرفتن خسارت، باید هدف اصلی از دفاع را که همان دفع ایذاء کفار و افساد آن‌ها و جلوگیری از شرّ مجدّد آن‌هاست را دنبال نماید.

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.