به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین محمد عشایری منفرد، از اساتید حوزه علمیه قم، در یادداشتی مطرح کرد؛
در باور امیرالمؤمنین علیهالسلام جامعه تراز، جامعهای است که در کنار گفتوشنودهای شیرین، دولتش به تلخشنوی و شهروندانش به تلخگویی انتقادی عادت کنند. تلخگویی محترمانه بدون اینکه به گناه دیگری مانند توهین و تنقیص مؤمن و … آلوده شده باشد.
او از یک سو حاکمان را تشویق میکرد که «منتقدان تلخگو» را قدر بدانندو بر صدر نشانند؛ به مالک فرمود: «منتقدان عدالتطلب دلسوزی که تلخترین حرفها را به تو میزنند باید نزدیکترین جایگاه را به تو داشته باشند: ثمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ اَلْحَقِّ لَکَ» (نامه ۵۳ نهج البلاغه).
مدیران در منطق علی ع، خودشان باید حقگویی و مشورتدهی مردم را تسهیل کنند چنانکه او وقتی در مسند قدرت بود به مردم میگفت: انتقادتان را قورت ندهید (فَلاَ تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَهٍ بِعَدْلٍ). در سیرهی او «جامعه ناقد دلسوز» از «جامعه لال» یا «جامعهی ثناگو» بهتر بود (فَلَا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ).
حاکم در باور علی علیهالسلام، رهروی است که خار به پایش خلیده باشد و «منتقد حکیم» کسی است که با سوزن یا چاقو باید پای حاکم را خراش داده و خار از پایش دربیاورد برای همین به مدیرانش میفرمود خودتان نیازمندانه به دنبال چنین حکیمانی بروید (اکثر …مناقشه الحکماء). (اینجا را بخوانید) امت سعادتمند را امتی میدانست که دولتش «دشواریهای حقگویی» را چنان از پیش پای منتقدان دلسوز بردارد که هرگز در بیان «نقد تلخ دلسوزانه» به لکنت نیفتند («لن تقدّس أمهٌ لا یؤخذ للضعیف فیها حقُّه من القویّ غیر متعتع).
از سوی دیگر مردم را هم به نقد مسئولانه تشویق میکرد؛ یکی از اوصاف «خیرالناس» را این میدانست که «…در بیان حرف حق، گویاترین باشد حتی اگر آن حرف حق، تلخ باشد، چرا که حق و عدالت باعث برپاماندن آسمانهاو زمین است: فَإِنَّ خَیْرَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ … وَ أَقْوَلُهُمْ بِالْحَقِّ وَ لَوْ کَانَ مُرّاً فَإِنَّ الْحَقَّ بِهِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ» (وقعه صفین، النص، ص: ۱۰۶)
اصلاً سبک شهروندپروری علی علیهالسلام همین بود. در آستانه نبرد صفین، انصار و مهاجران را به «مبارکنظری و خوشعقلی و حقگویی» ستود (مَیَامِینُ الرَّأْیِ مَرَاجِیحُ الْحِلْمِ مَقَاوِیلُ بِالْحَقِّ) و سپس از آنان مشورت خواست (فَأَشِیرُوا عَلَیْنَا بِرَأْیِکُمْ).
چنین بود که معاویه پس از شهادت امیرمؤمنان به یکی از کوفیان گفت: «جسارت در برابر سلطان را علی، اندک اندک، به جان شما نوشانده است: لقد لَمَظَکم ابنُ أبیطالب الجُرأهَ على السُلطان) (بلاغات النساء: ۵۹).
خلاصه آنکه: بهترین جامعه را جامعهای میدانست که مدیرانش برای «حرف حق تلخ»، شنواترین و شهروندانش در بیان «حرف حق تلخ»، گویاترین باشد.
https://ihkn.ir/?p=46151
مدیران در منطق علی علیه السلام، خودشان باید حقگویی و مشورتدهی مردم را تسهیل کنند چنانکه او وقتی در مسند قدرت بود به مردم میگفت: انتقادتان را قورت ندهید (فَلاَ تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ). در سیرهی او «جامعه ناقد دلسوز» از «جامعه لال» یا «جامعهی ثناگو» بهتر بود (فَلَا تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ ثَنَاءٍ).






















نظرات