تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : h133
حوزه : ۱۰ خبر اول, اخبار, برگزیده ترین ها, گزارش, مشروح خبرها, مهم ترین خبر صفحه اول
شماره : 45018
تاریخ : ۲۶ اسفند, ۱۴۰۴ :: ۱۶:۳۷
حدود اقدام پیش‌دستانه بر پایه نشانه‌های خیانت دشمن / حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی احمدی حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی احمدی، پژوهشگر حوزۀ فقه نظام، در مقاله‌ای اختصاصی برای پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛ حدود اقدام پیش‌دستانه بر پایه نشانه‌های خیانت دشمن / اقدام مسلمانان نباید به عنوان خیانت تلقی نشود در این مقاله تحلیل تفسیری–فقهی آیه ۵۸ سوره انفال، شرایط و حدود نقض پیمان در روابط سیاسی و بین‌المللی از منظر فقه اسلامی تبیین شده است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی احمدی، پژوهشگر فقه نظام، در مقاله‌ای اختصاصی برای پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح با عنوان «نبذ عهد در فقه سیاسی اسلام؛ مشروعیت نقض پیمان در صورت خوف خیانت» با تحلیل تفسیری–فقهی آیه ۵۸ سوره انفال، شرایط و حدود نقض پیمان در روابط سیاسی و بین‌المللی از منظر فقه اسلامی را تبیین کرد.

بررسی تفسیری-فقهی آیه 58 سوره انفال

مقدمه

وفای به عهد از اصول بنیادین شریعت اسلامی و از قواعد مهم در فقه سیاسی و روابط بین‌الملل اسلام است. قرآن کریم در موارد متعددی مسلمانان را به وفای به پیمان‌ها امر کرده است. با این حال در شرایط خاص، شارع مقدس امر به نقض عهد نموده است. یکی از مهم‌ترین مستندات فقهی در این زمینه آیۀ 58 سوره انفال می‌باشد. خدای متعال می‌فرماید: «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنين.» و اگر از قومی که با آنان پیمان داری بیم خیانت داشتی، پیمانشان را به سوی آنان بیفکن به گونه‌ای برابر؛ زیرا خداوند خائنان را دوست نمی‌دارد. این آیه یکی از آیات مهم در تنظیم روابط دولت اسلامی با دشمنان است و پرسش‌های متعددی در فهم دقیق آن مطرح می‌شود.

پرسش‌های اساسی در آیه

در تحلیل این آیه چند پرسش مهم مطرح می‌شود:
  1. منظور از خوف در آیه چیست؟
  2. مراد از قوم چه کسانی هستند؟
  3. کیفیت نبذ عهد که باید متصف به وصف «على سواء» باشد چگونه است؟
  4. آیا امر در آیه دلالت بر وجوب نبذ عهد دارد یا جواز؟
  5. عبارت «إن الله لا يحب الخائنين» حکمت حکم است یا علت آن؟
  6. آیا این آیه دلالت بر جهاد دارد یا خیر؟

مفهوم خوف در آیه

مراد از خوف در این آیه صرف ترس و احتمال ذهنی نیست، بلکه خوفی است که بر اساس قرائن و امارات خارجی حاصل شود؛ به گونه‌ای که نشانه‌هایی دلالت کند که طرف مقابل در صدد نقض عهد یا توطئه است و فقها و مفسران بر این معنا تصریح کرده‌اند. علامه حلی نیز می‌نویسد: «لو خاف الإمام من خيانة المهادنين وغدرهم بسبب أو أمارة دلّته على ذلك ، جاز له نقض العهد. قال الله تعالی «وَإِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ يعني أعلمهم بنقض عهدهم حتى تصير أنت وهم سواء في العلم. ولا يكفي وقوع ذلك في قلبه حتى يكون عن أمارة تدلّ على ما خافه. ولا تنتقض الهدنة بنفس الخوف ، بل للإمام نقضها» (تذکرة الفقها/ ج 9/ ص 378) در فقه القرآن راوندی آمده است: «و إذا خاف الإمام من المهادنين خيانة جاز له أن ينقض العهد لقوله‏ و إما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم‏ على سواء «3». و لا تنقض الهدنة بنفس الخوف بل للإمام نقضها فإذا نقضها ردهم إلى مأمنهم لأنهم دخلوا إليه من مأمنهم. و قد أمر الله نبيه ع أنه متى خاف ممن بينه و بينه عهد خيانة أن ينبذ إليه عهده إلى سواء أي على عدل و قيل على استواء في العلم به أنت و هم في أنكم في حرب لئلا يتوهم أنك نقضت العهد بنصب الحرب. فإن قيل كيف جاز نبذ العهد و نقضه بالخوف من الخيانة. قلنا إنما فعل ذلك لظهور أمارات الخيانة التي دلت على نقض العهد و لم يشتهر و لو اشتهرت لم يجب النبذ.» (فقه القرآن/ ج‏1/ ص355) صاحب جواهر فرموده است: «نعم في القواعد وغيرها ولو استشعر الإمام خيانة جاز له أن ينبذ العهد إليهم وينذرهم ، ولا يجوز نبذ العهد بمجرد التهمة ، وهو كذلك ضرورة وجوب الوفاء لهم ، بخلاف ما إذا خاف منهم الخيانة لأمور استشعرها منهم ، فإنه ينبذ العهد حينئذ لقوله تعالى ( وَإِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ ، إِنَّ اللهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ ) أي أعلمهم نقض عهدهم حتى تكونون سواء في ذلك.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴) فیض کاشانی می‌فرماید: «و إما تخافن من قوم‏ معاهدين‏ خيانة نقض عهد بأمارات تلوح لك‏ فانبذ إليهم‏ فاطرح اليهم عهدهم‏ على سواء» (تفسير الصافي/ ج‏2/ ص311) در تفسیر کنزالدقائق آمده است: «خِیٰانَهً: نقض عهد،بأمارات تلوح لک.» (كنز الدقائق/ ج 5/ ص 362) بنابراین صرف سوءظن یا احتمال ذهنی کافی نیست، بلکه اماراتی که ظهور در قصد خیانت داشته باشد لازم است.

مراد از «قوم» در آیه

ظاهر کلام مفسران آن است که مراد از قوم در آیه کفار معاهد هستند؛ یعنی کسانی که با دولت اسلامی پیمان صلح یا عدم جنگ دارند. به بیان دیگر از نظر ثبوتی برایشان حقی در جهت صلح و امنیت قرار داده نشده است، بلکه روابط فیما بین مسلمانان با آنها متغیر و تابع مصالح جامعۀ اسلامی است. علامۀ حلی می‌فرماید: «وهذا بخلاف الذمّي إذا خيف منه الخيانة ، فإن عقد الذمّة لا ينتقض بذلك ، لأنّ عقد الذمّة يعقد لحقّ أهل الكتاب ، ولهذا يجب على الإمام إجابتهم عليه ، وعقد الهدنة والأمان لمصلحة المسلمين لا لحقّهم ، فافترقا.» (تذکرة الفقها/ ج 9/ ص 378) صاحب جواهر فرموده است: «وليس كذلك عقد الذمة الذي هو حق لهم ، ولهذا يجب على الإمام إجابتهم إليه وإن كان له قوة عليهم ، بخلاف عقد الهدنة الذي هو تابع للمصلحة ، على أن عقد الذمة بعوض وهو الجزية ، بخلاف عقد الهدنة الذي لم يلزمه العوض ، على أنه منقطع بخلاف عقد الذمة فإنه للأبد ، ويجب الرد إلى مأمنهم إذا فرض صيرورتهم بالهدنة بين المسلمين.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴) در تفسیر صافی آمده است: «و إما تخافن من قوم‏ معاهدين‏ خيانة نقض عهد بأمارات تلوح لك‏ فانبذ إليهم‏ فاطرح اليهم عهدهم‏ على سواء على طريق مقتصد مستو في العداوة و ذلك بأن تخبرهم بنقض العهد إخبارا ظاهرا مكشوفا يتبين لهم أنك قطعت ما بينك و بينهم و لا تبدأهم بالقتال و هم على توهم العهد فيكون ذلك خيانة إن الله لا يحب الخائنين‏ فلا تخنهم بأن تناجزهم القتال من غير اعلامهم بالنبذ.» (تفسير الصافي/ ج‏2/ ص311) و در کنز الدقائق آمده است: «و إما تخافن من قوم: معاهدين.» (كنز الدقائق/ ج 5/ ص 362) مؤید انصراف آیه به کفار معاهد، ظهور سیاق است که آیه مورد بحث در آن واقع شده است. اما با این حال دلالت آیه را نمی‌توان منحصر به این مورد نیست، زیرا ملاک حکم وجود عهد و خوف از خیانت است و این امر در صلح میان مسلمانان با کفار اعم از معاهد و ذمی و حتی میان خود مسلمانان جاریست. شاهد مهم این توسعه در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام دیده می‌شود: در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است: «ائت معاوية بكتابي فإن دخل فيما دخل فيه المسلمون و إلا فانبذ و إما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم على سواء.إليه و أعلمه إني لا أرضى به أميرا و أن العامة لا ترضى به خليفة.» (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد/ ج‏3/ ص74) در تفسیر قمی نیز آمده است: «و إما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم على سواء نزلت في معاوية لما خان أمير المؤمنين.» (تفسير القمي، ج 1، ص 279) علامه مجلسی در بحار می‌فرماید: تفسير القمي: «و إما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم على سواء نزلت في معاوية لما خان أمير المؤمنين». لعل المراد أن أمير المؤمنين عمل بهذا الحكم في معاوية» (بحار الأنوار، ج 33، ص 161) بنابراین، ملاک حکم وجود عهد و احتمال خیانت با وجود قرائن و امارات است، هرچند نوع برخورد با مسلمانان و کفار در خیانت  نقض عهد متفاوت خواهد بود. اما در کلی امر مبنی بر اینکه اگر اماراتی ظاهر شد که طرف مقابل قصد خیانت دارد، برای حاکم اسلامی مشروع است که برای دفع شر خیانت، عهد فیما بین خود و طرف مقابل را نقض نماید.

کیفیت نبذ عهد و معنای «على سواء»

یکی از مهم‌ترین مباحث در این آیه کیفیت نبذ عهد است. فقها و مفسران بیان کرده‌اند که نبذ عهد باید به گونه‌ای باشد که طرف مقابل به طور آشکار از نقض پیمان آگاه شود. در جواهر آمده است: «عَلى سَواءٍ ... أي أعلمهم نقض عهدهم حتى تكونون سواء في ذلك.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴) در تفسیر صافی آمده است: «فاطرح اليهم عهدهم على سواء على طريق مقتصد مستو في العداوة و ذلك بأن تخبرهم بنقض العهد إخبارا ظاهرا مكشوفا يتبين لهم أنك قطعت ما بينك و بينهم و لا تبدأهم بالقتال و هم على توهم العهد فيكون ذلك خيانة إن الله لا يحب الخائنين فلا تخنهم بأن تناجزهم القتال من غير اعلامهم بالنبذ.» (تفسير الصافي/ ج 2/ ص 311) در بحارالانوار آمده است: «فانبذ إليهم‏ على سواء أي فألق ما بينك و بينهم من العهد و أعلمهم بأنك نقضت ما شرطت لهم لتكون أنت و هم في العلم بالنقض على استواء و قيل معنى‏ على سواء على عدل قال الواقدي هذه الآية نزلت في بني قينقاع و بهذه الآية سار النبي ص إليهم‏.» (بحار الأنوار (ط - بيروت)/ ج‏20/ ص191) در غرائب القرآن نیز آمده است: «أي أخبرهم أخبارا مكشوفا بينا أنك قطعت ما بينك وبينهم ولا تناجزهم الحرب وهم على توهم بقاء العهد فيكون ذلك خيانة منك.» (غرائب القرآن/ ج 3/ ص 411) و در منهاج البراعة آمده است: «يعني أعلمهم جهارا و أخبرهم إخبارا مكشوفا بأنّك قد نقضت ما شرطت لهم على سواء، أي على سواء في العلم بمعنى أن يكون الفريقان متساويين في العلم بنقض العهد، أو معناه على طريق قصد مستوفي العداوة و هذا يرجع إلى الأوّل أيضا. و بالجملة أمره اللَّه تعالى أن لا يبدأ القوم بالقتال و هم على توهّم بقاء العهد بل يعلمهم إعلاما مكشوفا بنقض العهد أوّلا ثمّ يوقع بهم، فانّ المناجزة قبل الاعلام به خيانة، إنّ اللَّه لا يحبّ الخائنين.» (منهاج البراعه/ ج ۱۷/ ص۲۳۸-۲۳۹) در تفسیر کنزالدقائق آمده است: «عَلیٰ سَوٰاءٍ: علی عدل،و طریق قصد فی العداوه.و ذلک بأن تخبرهم بنقض العهد إخبارا ظاهرا مکشوفا،یتبین لهم أنّک قطعت ما بینک و بینهم.و لا تناجزهم الحرب،فإنّه یکون خیانه منک.» تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب/ ج 5/ ص 362) بنابراین نبذ عهد باید به گونه‌ای باشد که: - اعلام آن آشکار باشد. - طرف مقابل از آن آگاه گردد. - اقدام بعدی بدون خدعه و غافلگیری صورت گیرد. این معنا با اصل عدالت در مواجهه با دشمن نیز سازگار است که خدای متعال می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون» (مائده/ 8)

دلالت امر در آیه

ظهور فعل امر در «فانبذ» دلالت بر وجوب دارد؛ مضافاً اینکه اصل اولی در شریعت لزوم وفای به عهد است و خروج از این اصل نیازمند دلیل و مصلحت اقوی می‌باشد. در جواهر آمده است: «ولا يجوز نبذ العهد بمجرد التهمة ، وهو كذلك ضرورة وجوب الوفاء لهم ، بخلاف ما إذا خاف منهم الخيانة لأمور استشعرها منهم.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴)

تحلیل عبارت «إن الله لا يحب الخائنين»

در پایان آیه آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنين» ظهور این عبارت در علیت است همچنانکه در تفسیر کنز الدقائق آمده است: «و قوله إن الله لا يحب الخائنين تعليل للأمر بالنبذ و النهي عن مناجزة القتال.» (كنز الدقائق/ ج 5/ ص 362) مضافاً آنکه خود اسلوب و نیز بیان عبارت با «إنًّ» برای بیان علت استفاده می‌شود به ویژه که تعلیل مذکوربعد از بیان حکم قرار گرفته که ظهور در علیت را بسیار تقویت می‌کند. علاوه بر آن وقتی چیزی به خدای متعال نسبت داده می‌شود امری ثبوتی بوده و ناظر به بیان سنتی از سنت‌های پروردگار می باشد که خدای متعال بر اساس این سنت رفتار و تشریع می کند. بنابراین عبارت مذکور به عنوان یکی از سنن الهی است که البته در روایات فوق حد استفاضه و چه بسا تواتر این معنا تأیید و تأکید می شود. ازاین‌رو عبارت مذکور علت حکم است و العلة تعمم و تخصص و هرجا این علت یافت شو دال بر حرمت خواهد بود.

ارتباط آیه با جهاد

در بدو نظر آیه صرفاً ناظر به اعلام نقض عهد است و لزوماً دلالت مستقیم بر وجوب جهاد ندارد. همچنانکه در تفسیر اطیب البیان آمده است: «إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيٰانَةً‌ خوف حضرت رسالت نه از باب شك و ترديد است بلكه از جهت اينست كه اينها بعهد خود وفا نمى‌كنند و در موقعى كه بتوانند خيانت مى‌كنند فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ‌ نبذ انداختن چيزى است يعنى دور انداختن يعنى معاهده را بر هم بزن و قرارداد را از بين بردار كه خيانتى از طرف شما سر نزند اگر تعقيب به آنها كردى على سواء يعنى نگاه كن اگر آنها در مقام دشمنى و كمك بمشركين و مقاتله با مسلمين برآمدند با آنها مقاتله كن و اگر ساكت باشند متعرض آنها نباش كه به عدالت با آنها رفتار كرده باشى و تعدى نشده باشد كه معناى على سواء است زيرا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ اَلْخٰائِنِينَ‌ و لو با كفار باشد چه رسد خيانت با مسلمين بالاخص با رسول خدا و اوصياء آن.» (أطیب البیان في تفسیر القرآن/ ج ۶/ ص ۱۴۹) این بیان وافق با ظاهر معنای «علی سواء» نیز می‌باشد که باید در برخورد با کسانی که خوف خیانت از آنها می‌رود مطابق عدالت رفتار شود و عدالت لزوماً ابتدا به قتال نیست. معنای بیان شده بر خلاف مرتکز برخی از مفسران و فقها است. در تفسیر صافی آمده است: «و لا تبدأهم بالقتال و هم على توهم العهد فيكون ذلك خيانة إن الله لا يحب الخائنين‏ فلا تخنهم بأن تناجزهم القتال من غير اعلامهم بالنبذ.» (تفسير الصافي/ ج‏2/ ص311) در المیزان آمده است: «و ملخص الآيتين دستوران إلهيان في قتال الذين لا عهد لهم بالنقض أو بخوفه فإن كان أهل العهد من الكفار لا يثبتون على عهدهم بنقضه في كل مرة فعلى ولي الأمر أن يقاتلهم وإن كانوا بحيث يخاف من خيانتهم ولا وثوق بعهدهم فيعلمون إلغاء عهدهم ثم يقاتلون.» (الميزان، ج 9، ص 112) «ولا تناجزهم الحرب وهم على توهم بقاء العهد فيكون ذلك خيانة منك.» (غرائب القرآن/ ج ۳/ ص ۴۱۱) و در عائم آمده است: «و إن رأى الإمام أو من أقامه الإمام أن في محاربتهم صلاحا للمسلمين قبل انقضاء المدة نبذ إليهم عهدهم و عرفهم أنه محاربهم‌ ثم حاربهم. روينا ذلك كله عن أهل البيت ص.» (دعائم/ ج ۱/ ص ۳۷۹) به نظر می‌آید ذهنیت فقها و مفسران از نبذ عهد، اقدام در جهت قتال و جهاد است و چه‌بسا دلیل این ذهنیت ظهور سیاقی آیات که دربارۀ جهاد است و نیز شأن نزول آن می‌باشد که گفته شده: «نزلت في يهود بنى قينقاع، و كان بينهم و بين الرسول صلى الله عليه و آله عهد فعزموا على نقضه فأخبره الله تعالى بذلك و أمره بحربهم و مجازاتهم بنقض عهدهم، فكان الوفاء لهم غدرا بعهد الله، و الغدر بهم إذا غدروا وفاء بعهد الله انتهى.» (منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة/ ج‏21/ ص329) اما همۀ این موارد نمی‌تواند موجب انصراف آیه به فرض وجوب جهاد پس از نبذ باشد، بلکه آنچه واجب شده، خود نبذ عهد است و این نبذ عهد به طور طبیعی لوازمی دارد که حاکم اسلامی باید با توجه به شرائط تصمیم بگیرد که چه رفتاری را اتخاذ نماید که یکی از آن موارد می‌تواند ابتدا به جهاد جهاد باشد که ممکن است حاکم تشخیص دهد برای غلبه بر دشمن و دفع خیانت او صرف نبذ عهد یا اقدامات دیپلماسی و مانند آن مفید نیست، بلکه باید در همان ابتدا اقدام به قتال و جهاد نماید. این مسئله نظیر مراتب امر به معروف  نهی از منکر است که ماهیت امر و نهی برای قلع مادۀ فساد است، چنانکه ماهیت جهاد غلبه بر دشمن جهت دفع و رفع شرور آن می‌باشد. همانگونه که در امر به معروف مراتب سه‌گانه وجود دارد و باید با ملاحظة این مراتب اقدامات لازم صورت گیرد، در نبذ عهد و جهاد نیز اینگونه است که از آن به قاعدۀ «الأسهل فالأسهل» تعبیر می‌شود. با این توجه همانطور که مراتب امر و نهی مراتب زمانی و ترتیبی نیستند، بلکه رتبی می‌باشند و باید بسته به شرائط هر یک از آنها از اخف به اشد اتخاذ شود که چه بسا لازم باشد در موردی در ابتدا همان مرتبۀ ثالثه و اشد به کار گرفته شود، در جهاد نیز اینگونه است که چه بسا نیاز باشد بعد از نبذ عهد بلافاصله اقدام به قتال صورت گیرد. صاحب جواهر می‌فرماید: «أما إذا لم يكونوا كذلك بل كانوا باقين على منعتهم وقوتهم غزاهم بعد الإعلام.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴) این بیان مؤید آن است که اگر بعد از نبذ عهد، دشمن همچنان با قوت در صدد ایجاد شر و فتنه علیه مسلمانان لازم است با آنها جهاد شود. یعنی صاحب جواهر نیز به این رتبه‌بندی در مواجه بادشمنان التفات داشته است. البته باید توجه داشت که نوعاً برای دفع خیانت و شر دشمن قتال و جهاد لازم است و چه بسا ذهنیت بیان شده از آیه ناظر به موارد غالبی و نوعی باشد.

اقدامات پیش‌دستانه جهت رفع و دفع شر دشمنان

از آنچه بیان شد، استفاده می‌شود که در عهد و صلح با دشمن، رعایت مصالح جامعۀ اسلامی مهم است و چنانچه دشمن در صدد ایجاد فتنه و شرارت باشد، می‌توان اقدامات پیش‌دستانه را انجام داد. فقط باید توجه داشت که این اقدامات نباید خیانت تلقی شود. ازاین‌رو تنها در فرض وجود عهد باید ابتدا عهد نقض گردد و سپس اقدامات لازم علیه دشمنان صورت گیرد. بنابراین در مواقعی که دشمن خود نقض عهد کرده است نیاز به اعلام و نبذ عهد از سوی مسلمانان نیست و اقدامات غافلگیرانه علیه دشمنان، خیانت نمی‌باشد چون دشمن هر آینه مترصد اقدامی از سوی مسلمانان است.

شمول عهد نسبت به پیمان‌های مکتوب و ارتکازی

عهد در این آیه منحصر به پیمان‌های مکتوب نیست، بلکه هرگونه تعهدی که در عرف روابط سیاسی و نظامی به عنوان پیمان و تعهد شناخته شود را شامل می‌شود. از این رو پیمان‌ها می‌توانند به صورت‌های مختلفی تحقق یابند:
  • پیمان‌های رسمی و مکتوب.
  • قراردادهای بین‌المللی
  • توافق‌های سیاسی و دیپلماتیک
  • تعهدات اعلامی دولت‌ها
  • تعهدات ارتکازی که بر اساس نوع نگرش فرهنگی، فکری و فقهی در ذهن دشمن تثبیت شده است
از جمله مهم‌ترین مصادیق تعهدات ارتکازی آن است که دشمن از فتوای امام جامعه یا از دکترین نظامی دولت اسلامی آگاه باشد و بر اساس آن رفتار کند. برای مثال اگر در فرهنگ نظامی یک دولت اسلامی استفاده از تسلیحات شیمیایی مردود دانسته شود و این امر در افکار عمومی و در میان دشمنان به عنوان یک اصل ثابت شناخته شود، چنین امری در حکم عهد ارتکازی خواهد بود. در چنین شرایطی اگر دولت اسلامی بخواهد برخلاف آن عمل کند باید پیش از آن اعلام نقض این تعهد نماید؛ زیرا دشمن بر اساس آن تعهد ارتکازی احساس امنیت کرده است. گرچه دشمن خود پایبند بر این عهد نباشد و آن را نقض نماید، اما تصور وی آن است که مسلمانان این امر را غیر انسانی دانسته و براساس تعالیم خود چنین اقدامی نخواهند کرد. در این صورت اگر حکومت اسلامی از تسلیحات شیمیایی استفاده کند خیانت است، پس برای اینکه خیانت نباشد باید نقض این عهد را به دشمن اعلام دارد. بنابراین اگر دولتی که در دکترین نظامی خود استفاده از تسلیحات شیمیایی را نفی کرده است بخواهد بنا بر مصالح جدید از این گونه سلاح‌ها استفاده کند، لازم است پیش از آن اعلام نماید که آن تعهد سابق نقض شده و دکترین نظامی تغییر یافته است. در نتیجه تمام قراردادهای داخلی و بین‌المللی و حتی ارتکازات فقهی و سیاسی که در ذهن دشمن شکل گرفته و بر اساس آن رفتار می‌کند، در حکم تعهد محسوب می‌شود و نقض هر یک از آنها نیازمند نبذ و اعلام قبلی است.

نتیجه

بر اساس آیه 58 سوره انفال و اقوال فقها و مفسران می‌توان چنین نتیجه گرفت:
  • اصل اولیه در شریعت وجوب وفا به عهد است.
  • نقض عهد تنها در صورت ظهور امارات خیانت واجب است.
  • نقض عهد باید با اعلام آشکار انجام شود به گونه‌ای که برای دشمن ابهامی باقی نگذارد.
  • اقدام غافلگیرانه خیانت محسوب می‌شود.
  • نبذ عهد گاه مقدمه جهاد و مقابله نظامی است.
  • عهد شامل پیمان‌های مکتوب و تعهدات ارتکازی نیز می‌شود.
بنابراین حاکم اسلامی تا زمانی که اماره‌ای بر خیانت مشاهده نشود موظف به پایبندی به پیمان است، اما در صورت ظهور نشانه‌های خیانت باید با اعلام قبلی عهد را نقض کرده و اقدام متناسب با شرایط را اتخاذ نماید. و این دقیقاً همان فاد اقدامات پیشگیرانه و پیش‌دستانه است.

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.