به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین مهدی احمدی، پژوهشگر فقه نظام، در مقالهای اختصاصی برای پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح با عنوان «نبذ عهد در فقه سیاسی اسلام؛ مشروعیت نقض پیمان در صورت خوف خیانت» با تحلیل تفسیری–فقهی آیه ۵۸ سوره انفال، شرایط و حدود نقض پیمان در روابط سیاسی و بینالمللی از منظر فقه اسلامی را تبیین کرد.
بررسی تفسیری-فقهی آیه ۵۸ سوره انفال
مقدمه
وفای به عهد از اصول بنیادین شریعت اسلامی و از قواعد مهم در فقه سیاسی و روابط بینالملل اسلام است. قرآن کریم در موارد متعددی مسلمانان را به وفای به پیمانها امر کرده است. با این حال در شرایط خاص، شارع مقدس امر به نقض عهد نموده است. یکی از مهمترین مستندات فقهی در این زمینه آیۀ ۵۸ سوره انفال میباشد.
خدای متعال میفرماید:
«وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنین.»
و اگر از قومی که با آنان پیمان داری بیم خیانت داشتی، پیمانشان را به سوی آنان بیفکن به گونهای برابر؛ زیرا خداوند خائنان را دوست نمیدارد.
این آیه یکی از آیات مهم در تنظیم روابط دولت اسلامی با دشمنان است و پرسشهای متعددی در فهم دقیق آن مطرح میشود.
پرسشهای اساسی در آیه
در تحلیل این آیه چند پرسش مهم مطرح میشود:
- منظور از خوف در آیه چیست؟
- مراد از قوم چه کسانی هستند؟
- کیفیت نبذ عهد که باید متصف به وصف «على سواء» باشد چگونه است؟
- آیا امر در آیه دلالت بر وجوب نبذ عهد دارد یا جواز؟
- عبارت «إن الله لا یحب الخائنین» حکمت حکم است یا علت آن؟
- آیا این آیه دلالت بر جهاد دارد یا خیر؟
مفهوم خوف در آیه
مراد از خوف در این آیه صرف ترس و احتمال ذهنی نیست، بلکه خوفی است که بر اساس قرائن و امارات خارجی حاصل شود؛ به گونهای که نشانههایی دلالت کند که طرف مقابل در صدد نقض عهد یا توطئه است و فقها و مفسران بر این معنا تصریح کردهاند.
علامه حلی نیز مینویسد:
«لو خاف الإمام من خیانه المهادنین وغدرهم بسبب أو أماره دلّته على ذلک ، جاز له نقض العهد. قال الله تعالی «وَإِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ یعنی أعلمهم بنقض عهدهم حتى تصیر أنت وهم سواء فی العلم. ولا یکفی وقوع ذلک فی قلبه حتى یکون عن أماره تدلّ على ما خافه. ولا تنتقض الهدنه بنفس الخوف ، بل للإمام نقضها» (تذکره الفقها/ ج ۹/ ص ۳۷۸)
در فقه القرآن راوندی آمده است:
«و إذا خاف الإمام من المهادنین خیانه جاز له أن ینقض العهد لقوله و إما تخافن من قوم خیانه فانبذ إلیهم على سواء «۳». و لا تنقض الهدنه بنفس الخوف بل للإمام نقضها فإذا نقضها ردهم إلى مأمنهم لأنهم دخلوا إلیه من مأمنهم. و قد أمر الله نبیه ع أنه متى خاف ممن بینه و بینه عهد خیانه أن ینبذ إلیه عهده إلى سواء أی على عدل و قیل على استواء فی العلم به أنت و هم فی أنکم فی حرب لئلا یتوهم أنک نقضت العهد بنصب الحرب. فإن قیل کیف جاز نبذ العهد و نقضه بالخوف من الخیانه. قلنا إنما فعل ذلک لظهور أمارات الخیانه التی دلت على نقض العهد و لم یشتهر و لو اشتهرت لم یجب النبذ.» (فقه القرآن/ ج۱/ ص۳۵۵)
صاحب جواهر فرموده است:
«نعم فی القواعد وغیرها ولو استشعر الإمام خیانه جاز له أن ینبذ العهد إلیهم وینذرهم ، ولا یجوز نبذ العهد بمجرد التهمه ، وهو کذلک ضروره وجوب الوفاء لهم ، بخلاف ما إذا خاف منهم الخیانه لأمور استشعرها منهم ، فإنه ینبذ العهد حینئذ لقوله تعالى ( وَإِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ ، إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ ) أی أعلمهم نقض عهدهم حتى تکونون سواء فی ذلک.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴)
فیض کاشانی میفرماید:
«و إما تخافن من قوم معاهدین خیانه نقض عهد بأمارات تلوح لک فانبذ إلیهم فاطرح الیهم عهدهم على سواء» (تفسیر الصافی/ ج۲/ ص۳۱۱)
در تفسیر کنزالدقائق آمده است:
«خِیٰانَهً: نقض عهد،بأمارات تلوح لک.» (کنز الدقائق/ ج ۵/ ص ۳۶۲)
بنابراین صرف سوءظن یا احتمال ذهنی کافی نیست، بلکه اماراتی که ظهور در قصد خیانت داشته باشد لازم است.
مراد از «قوم» در آیه
ظاهر کلام مفسران آن است که مراد از قوم در آیه کفار معاهد هستند؛ یعنی کسانی که با دولت اسلامی پیمان صلح یا عدم جنگ دارند. به بیان دیگر از نظر ثبوتی برایشان حقی در جهت صلح و امنیت قرار داده نشده است، بلکه روابط فیما بین مسلمانان با آنها متغیر و تابع مصالح جامعۀ اسلامی است.
علامۀ حلی میفرماید:
«وهذا بخلاف الذمّی إذا خیف منه الخیانه ، فإن عقد الذمّه لا ینتقض بذلک ، لأنّ عقد الذمّه یعقد لحقّ أهل الکتاب ، ولهذا یجب على الإمام إجابتهم علیه ، وعقد الهدنه والأمان لمصلحه المسلمین لا لحقّهم ، فافترقا.» (تذکره الفقها/ ج ۹/ ص ۳۷۸)
صاحب جواهر فرموده است:
«ولیس کذلک عقد الذمه الذی هو حق لهم ، ولهذا یجب على الإمام إجابتهم إلیه وإن کان له قوه علیهم ، بخلاف عقد الهدنه الذی هو تابع للمصلحه ، على أن عقد الذمه بعوض وهو الجزیه ، بخلاف عقد الهدنه الذی لم یلزمه العوض ، على أنه منقطع بخلاف عقد الذمه فإنه للأبد ، ویجب الرد إلى مأمنهم إذا فرض صیرورتهم بالهدنه بین المسلمین.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴)
در تفسیر صافی آمده است:
«و إما تخافن من قوم معاهدین خیانه نقض عهد بأمارات تلوح لک فانبذ إلیهم فاطرح الیهم عهدهم على سواء على طریق مقتصد مستو فی العداوه و ذلک بأن تخبرهم بنقض العهد إخبارا ظاهرا مکشوفا یتبین لهم أنک قطعت ما بینک و بینهم و لا تبدأهم بالقتال و هم على توهم العهد فیکون ذلک خیانه إن الله لا یحب الخائنین فلا تخنهم بأن تناجزهم القتال من غیر اعلامهم بالنبذ.» (تفسیر الصافی/ ج۲/ ص۳۱۱)
و در کنز الدقائق آمده است:
«و إما تخافن من قوم: معاهدین.» (کنز الدقائق/ ج ۵/ ص ۳۶۲)
مؤید انصراف آیه به کفار معاهد، ظهور سیاق است که آیه مورد بحث در آن واقع شده است. اما با این حال دلالت آیه را نمیتوان منحصر به این مورد نیست، زیرا ملاک حکم وجود عهد و خوف از خیانت است و این امر در صلح میان مسلمانان با کفار اعم از معاهد و ذمی و حتی میان خود مسلمانان جاریست.
شاهد مهم این توسعه در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام دیده میشود:
در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است:
«ائت معاویه بکتابی فإن دخل فیما دخل فیه المسلمون و إلا فانبذ و إما تخافن من قوم خیانه فانبذ إلیهم على سواء.إلیه و أعلمه إنی لا أرضى به أمیرا و أن العامه لا ترضى به خلیفه.» (شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید/ ج۳/ ص۷۴)
در تفسیر قمی نیز آمده است:
«و إما تخافن من قوم خیانه فانبذ إلیهم على سواء نزلت فی معاویه لما خان أمیر المؤمنین.» (تفسیر القمی، ج ۱، ص ۲۷۹)
علامه مجلسی در بحار میفرماید:
تفسیر القمی: «و إما تخافن من قوم خیانه فانبذ إلیهم على سواء نزلت فی معاویه لما خان أمیر المؤمنین». لعل المراد أن أمیر المؤمنین عمل بهذا الحکم فی معاویه» (بحار الأنوار، ج ۳۳، ص ۱۶۱)
بنابراین، ملاک حکم وجود عهد و احتمال خیانت با وجود قرائن و امارات است، هرچند نوع برخورد با مسلمانان و کفار در خیانت نقض عهد متفاوت خواهد بود. اما در کلی امر مبنی بر اینکه اگر اماراتی ظاهر شد که طرف مقابل قصد خیانت دارد، برای حاکم اسلامی مشروع است که برای دفع شر خیانت، عهد فیما بین خود و طرف مقابل را نقض نماید.
کیفیت نبذ عهد و معنای «على سواء»
یکی از مهمترین مباحث در این آیه کیفیت نبذ عهد است. فقها و مفسران بیان کردهاند که نبذ عهد باید به گونهای باشد که طرف مقابل به طور آشکار از نقض پیمان آگاه شود.
در جواهر آمده است:
«عَلى سَواءٍ … أی أعلمهم نقض عهدهم حتى تکونون سواء فی ذلک.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴)
در تفسیر صافی آمده است:
«فاطرح الیهم عهدهم على سواء على طریق مقتصد مستو فی العداوه و ذلک بأن تخبرهم بنقض العهد إخبارا ظاهرا مکشوفا یتبین لهم أنک قطعت ما بینک و بینهم و لا تبدأهم بالقتال و هم على توهم العهد فیکون ذلک خیانه إن الله لا یحب الخائنین فلا تخنهم بأن تناجزهم القتال من غیر اعلامهم بالنبذ.» (تفسیر الصافی/ ج ۲/ ص ۳۱۱)
در بحارالانوار آمده است:
«فانبذ إلیهم على سواء أی فألق ما بینک و بینهم من العهد و أعلمهم بأنک نقضت ما شرطت لهم لتکون أنت و هم فی العلم بالنقض على استواء و قیل معنى على سواء على عدل قال الواقدی هذه الآیه نزلت فی بنی قینقاع و بهذه الآیه سار النبی ص إلیهم.» (بحار الأنوار (ط – بیروت)/ ج۲۰/ ص۱۹۱)
در غرائب القرآن نیز آمده است:
«أی أخبرهم أخبارا مکشوفا بینا أنک قطعت ما بینک وبینهم ولا تناجزهم الحرب وهم على توهم بقاء العهد فیکون ذلک خیانه منک.» (غرائب القرآن/ ج ۳/ ص ۴۱۱)
و در منهاج البراعه آمده است:
«یعنی أعلمهم جهارا و أخبرهم إخبارا مکشوفا بأنّک قد نقضت ما شرطت لهم على سواء، أی على سواء فی العلم بمعنى أن یکون الفریقان متساویین فی العلم بنقض العهد، أو معناه على طریق قصد مستوفی العداوه و هذا یرجع إلى الأوّل أیضا. و بالجمله أمره اللَّه تعالى أن لا یبدأ القوم بالقتال و هم على توهّم بقاء العهد بل یعلمهم إعلاما مکشوفا بنقض العهد أوّلا ثمّ یوقع بهم، فانّ المناجزه قبل الاعلام به خیانه، إنّ اللَّه لا یحبّ الخائنین.» (منهاج البراعه/ ج ۱۷/ ص۲۳۸-۲۳۹)
در تفسیر کنزالدقائق آمده است:
«عَلیٰ سَوٰاءٍ: علی عدل،و طریق قصد فی العداوه.و ذلک بأن تخبرهم بنقض العهد إخبارا ظاهرا مکشوفا،یتبین لهم أنّک قطعت ما بینک و بینهم.و لا تناجزهم الحرب،فإنّه یکون خیانه منک.» تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب/ ج ۵/ ص ۳۶۲)
بنابراین نبذ عهد باید به گونهای باشد که:
– اعلام آن آشکار باشد.
– طرف مقابل از آن آگاه گردد.
– اقدام بعدی بدون خدعه و غافلگیری صورت گیرد.
این معنا با اصل عدالت در مواجهه با دشمن نیز سازگار است که خدای متعال میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون» (مائده/ ۸)
دلالت امر در آیه
ظهور فعل امر در «فانبذ» دلالت بر وجوب دارد؛ مضافاً اینکه اصل اولی در شریعت لزوم وفای به عهد است و خروج از این اصل نیازمند دلیل و مصلحت اقوی میباشد.
در جواهر آمده است:
«ولا یجوز نبذ العهد بمجرد التهمه ، وهو کذلک ضروره وجوب الوفاء لهم ، بخلاف ما إذا خاف منهم الخیانه لأمور استشعرها منهم.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴)
تحلیل عبارت «إن الله لا یحب الخائنین»
در پایان آیه آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنین»
ظهور این عبارت در علیت است همچنانکه در تفسیر کنز الدقائق آمده است:
«و قوله إن الله لا یحب الخائنین تعلیل للأمر بالنبذ و النهی عن مناجزه القتال.» (کنز الدقائق/ ج ۵/ ص ۳۶۲)
مضافاً آنکه خود اسلوب و نیز بیان عبارت با «إنًّ» برای بیان علت استفاده میشود به ویژه که تعلیل مذکوربعد از بیان حکم قرار گرفته که ظهور در علیت را بسیار تقویت میکند. علاوه بر آن وقتی چیزی به خدای متعال نسبت داده میشود امری ثبوتی بوده و ناظر به بیان سنتی از سنتهای پروردگار می باشد که خدای متعال بر اساس این سنت رفتار و تشریع می کند.
بنابراین عبارت مذکور به عنوان یکی از سنن الهی است که البته در روایات فوق حد استفاضه و چه بسا تواتر این معنا تأیید و تأکید می شود. ازاینرو عبارت مذکور علت حکم است و العله تعمم و تخصص و هرجا این علت یافت شو دال بر حرمت خواهد بود.
ارتباط آیه با جهاد
در بدو نظر آیه صرفاً ناظر به اعلام نقض عهد است و لزوماً دلالت مستقیم بر وجوب جهاد ندارد. همچنانکه در تفسیر اطیب البیان آمده است:
«إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَهً خوف حضرت رسالت نه از باب شک و تردید است بلکه از جهت اینست که اینها بعهد خود وفا نمىکنند و در موقعى که بتوانند خیانت مىکنند فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ نبذ انداختن چیزى است یعنى دور انداختن یعنى معاهده را بر هم بزن و قرارداد را از بین بردار که خیانتى از طرف شما سر نزند اگر تعقیب به آنها کردى على سواء یعنى نگاه کن اگر آنها در مقام دشمنى و کمک بمشرکین و مقاتله با مسلمین برآمدند با آنها مقاتله کن و اگر ساکت باشند متعرض آنها نباش که به عدالت با آنها رفتار کرده باشى و تعدى نشده باشد که معناى على سواء است زیرا إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْخٰائِنِینَ و لو با کفار باشد چه رسد خیانت با مسلمین بالاخص با رسول خدا و اوصیاء آن.» (أطیب البیان فی تفسیر القرآن/ ج ۶/ ص ۱۴۹)
این بیان وافق با ظاهر معنای «علی سواء» نیز میباشد که باید در برخورد با کسانی که خوف خیانت از آنها میرود مطابق عدالت رفتار شود و عدالت لزوماً ابتدا به قتال نیست.
معنای بیان شده بر خلاف مرتکز برخی از مفسران و فقها است.
در تفسیر صافی آمده است:
«و لا تبدأهم بالقتال و هم على توهم العهد فیکون ذلک خیانه إن الله لا یحب الخائنین فلا تخنهم بأن تناجزهم القتال من غیر اعلامهم بالنبذ.» (تفسیر الصافی/ ج۲/ ص۳۱۱)
در المیزان آمده است:
«و ملخص الآیتین دستوران إلهیان فی قتال الذین لا عهد لهم بالنقض أو بخوفه فإن کان أهل العهد من الکفار لا یثبتون على عهدهم بنقضه فی کل مره فعلى ولی الأمر أن یقاتلهم وإن کانوا بحیث یخاف من خیانتهم ولا وثوق بعهدهم فیعلمون إلغاء عهدهم ثم یقاتلون.» (المیزان، ج ۹، ص ۱۱۲)
«ولا تناجزهم الحرب وهم على توهم بقاء العهد فیکون ذلک خیانه منک.» (غرائب القرآن/ ج ۳/ ص ۴۱۱)
و در عائم آمده است:
«و إن رأى الإمام أو من أقامه الإمام أن فی محاربتهم صلاحا للمسلمین قبل انقضاء المده نبذ إلیهم عهدهم و عرفهم أنه محاربهم ثم حاربهم. روینا ذلک کله عن أهل البیت ص.» (دعائم/ ج ۱/ ص ۳۷۹)
به نظر میآید ذهنیت فقها و مفسران از نبذ عهد، اقدام در جهت قتال و جهاد است و چهبسا دلیل این ذهنیت ظهور سیاقی آیات که دربارۀ جهاد است و نیز شأن نزول آن میباشد که گفته شده: «نزلت فی یهود بنى قینقاع، و کان بینهم و بین الرسول صلى الله علیه و آله عهد فعزموا على نقضه فأخبره الله تعالى بذلک و أمره بحربهم و مجازاتهم بنقض عهدهم، فکان الوفاء لهم غدرا بعهد الله، و الغدر بهم إذا غدروا وفاء بعهد الله انتهى.» (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه/ ج۲۱/ ص۳۲۹)
اما همۀ این موارد نمیتواند موجب انصراف آیه به فرض وجوب جهاد پس از نبذ باشد، بلکه آنچه واجب شده، خود نبذ عهد است و این نبذ عهد به طور طبیعی لوازمی دارد که حاکم اسلامی باید با توجه به شرائط تصمیم بگیرد که چه رفتاری را اتخاذ نماید که یکی از آن موارد میتواند ابتدا به جهاد جهاد باشد که ممکن است حاکم تشخیص دهد برای غلبه بر دشمن و دفع خیانت او صرف نبذ عهد یا اقدامات دیپلماسی و مانند آن مفید نیست، بلکه باید در همان ابتدا اقدام به قتال و جهاد نماید.
این مسئله نظیر مراتب امر به معروف نهی از منکر است که ماهیت امر و نهی برای قلع مادۀ فساد است، چنانکه ماهیت جهاد غلبه بر دشمن جهت دفع و رفع شرور آن میباشد. همانگونه که در امر به معروف مراتب سهگانه وجود دارد و باید با ملاحظه این مراتب اقدامات لازم صورت گیرد، در نبذ عهد و جهاد نیز اینگونه است که از آن به قاعدۀ «الأسهل فالأسهل» تعبیر میشود. با این توجه همانطور که مراتب امر و نهی مراتب زمانی و ترتیبی نیستند، بلکه رتبی میباشند و باید بسته به شرائط هر یک از آنها از اخف به اشد اتخاذ شود که چه بسا لازم باشد در موردی در ابتدا همان مرتبۀ ثالثه و اشد به کار گرفته شود، در جهاد نیز اینگونه است که چه بسا نیاز باشد بعد از نبذ عهد بلافاصله اقدام به قتال صورت گیرد.
صاحب جواهر میفرماید:
«أما إذا لم یکونوا کذلک بل کانوا باقین على منعتهم وقوتهم غزاهم بعد الإعلام.» (جواهر/ ج ۲۱/ ص ۹۴)
این بیان مؤید آن است که اگر بعد از نبذ عهد، دشمن همچنان با قوت در صدد ایجاد شر و فتنه علیه مسلمانان لازم است با آنها جهاد شود. یعنی صاحب جواهر نیز به این رتبهبندی در مواجه بادشمنان التفات داشته است.
البته باید توجه داشت که نوعاً برای دفع خیانت و شر دشمن قتال و جهاد لازم است و چه بسا ذهنیت بیان شده از آیه ناظر به موارد غالبی و نوعی باشد.
اقدامات پیشدستانه جهت رفع و دفع شر دشمنان
از آنچه بیان شد، استفاده میشود که در عهد و صلح با دشمن، رعایت مصالح جامعۀ اسلامی مهم است و چنانچه دشمن در صدد ایجاد فتنه و شرارت باشد، میتوان اقدامات پیشدستانه را انجام داد. فقط باید توجه داشت که این اقدامات نباید خیانت تلقی شود. ازاینرو تنها در فرض وجود عهد باید ابتدا عهد نقض گردد و سپس اقدامات لازم علیه دشمنان صورت گیرد. بنابراین در مواقعی که دشمن خود نقض عهد کرده است نیاز به اعلام و نبذ عهد از سوی مسلمانان نیست و اقدامات غافلگیرانه علیه دشمنان، خیانت نمیباشد چون دشمن هر آینه مترصد اقدامی از سوی مسلمانان است.
شمول عهد نسبت به پیمانهای مکتوب و ارتکازی
عهد در این آیه منحصر به پیمانهای مکتوب نیست، بلکه هرگونه تعهدی که در عرف روابط سیاسی و نظامی به عنوان پیمان و تعهد شناخته شود را شامل میشود.
از این رو پیمانها میتوانند به صورتهای مختلفی تحقق یابند:
- پیمانهای رسمی و مکتوب.
- قراردادهای بینالمللی
- توافقهای سیاسی و دیپلماتیک
- تعهدات اعلامی دولتها
- تعهدات ارتکازی که بر اساس نوع نگرش فرهنگی، فکری و فقهی در ذهن دشمن تثبیت شده است
از جمله مهمترین مصادیق تعهدات ارتکازی آن است که دشمن از فتوای امام جامعه یا از دکترین نظامی دولت اسلامی آگاه باشد و بر اساس آن رفتار کند. برای مثال اگر در فرهنگ نظامی یک دولت اسلامی استفاده از تسلیحات شیمیایی مردود دانسته شود و این امر در افکار عمومی و در میان دشمنان به عنوان یک اصل ثابت شناخته شود، چنین امری در حکم عهد ارتکازی خواهد بود.
در چنین شرایطی اگر دولت اسلامی بخواهد برخلاف آن عمل کند باید پیش از آن اعلام نقض این تعهد نماید؛ زیرا دشمن بر اساس آن تعهد ارتکازی احساس امنیت کرده است. گرچه دشمن خود پایبند بر این عهد نباشد و آن را نقض نماید، اما تصور وی آن است که مسلمانان این امر را غیر انسانی دانسته و براساس تعالیم خود چنین اقدامی نخواهند کرد. در این صورت اگر حکومت اسلامی از تسلیحات شیمیایی استفاده کند خیانت است، پس برای اینکه خیانت نباشد باید نقض این عهد را به دشمن اعلام دارد.
بنابراین اگر دولتی که در دکترین نظامی خود استفاده از تسلیحات شیمیایی را نفی کرده است بخواهد بنا بر مصالح جدید از این گونه سلاحها استفاده کند، لازم است پیش از آن اعلام نماید که آن تعهد سابق نقض شده و دکترین نظامی تغییر یافته است.
در نتیجه تمام قراردادهای داخلی و بینالمللی و حتی ارتکازات فقهی و سیاسی که در ذهن دشمن شکل گرفته و بر اساس آن رفتار میکند، در حکم تعهد محسوب میشود و نقض هر یک از آنها نیازمند نبذ و اعلام قبلی است.
نتیجه
بر اساس آیه ۵۸ سوره انفال و اقوال فقها و مفسران میتوان چنین نتیجه گرفت:
- اصل اولیه در شریعت وجوب وفا به عهد است.
- نقض عهد تنها در صورت ظهور امارات خیانت واجب است.
- نقض عهد باید با اعلام آشکار انجام شود به گونهای که برای دشمن ابهامی باقی نگذارد.
- اقدام غافلگیرانه خیانت محسوب میشود.
- نبذ عهد گاه مقدمه جهاد و مقابله نظامی است.
- عهد شامل پیمانهای مکتوب و تعهدات ارتکازی نیز میشود.
بنابراین حاکم اسلامی تا زمانی که امارهای بر خیانت مشاهده نشود موظف به پایبندی به پیمان است، اما در صورت ظهور نشانههای خیانت باید با اعلام قبلی عهد را نقض کرده و اقدام متناسب با شرایط را اتخاذ نماید. و این دقیقاً همان فاد اقدامات پیشگیرانه و پیشدستانه است.
https://ihkn.ir/?p=45018
در این مقاله تحلیل تفسیری–فقهی آیه ۵۸ سوره انفال، شرایط و حدود نقض پیمان در روابط سیاسی و بینالمللی از منظر فقه اسلامی تبیین شده است.






















نظرات