تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
بیانیه علمی و انتقادی حجت‌الاسلام مهدی احمدی به بیانیه الازهر درباره درگیری با رژیم صهیونیستی حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی احمدی، استاد حوزه و پژوهشگر حوزۀ فقه نظام، در بیانیه‌ای علمی و انتقادی در پاسخ صدور بیانیه‌ای دانشگاه الازهر مصر درباره تحولات و درگیری‌های مرتبط با رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانانش، مطرح کرد؛ بیانیه علمی و شرعی در نقد رویکرد الازهر نسبت به حوادث مواجهه با رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانانش (به زبان عربی و فارسی) حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی احمدی، استاد حوزه و پژوهشگر فقه نظام، در واکنش به بیانیه اخیر دانشگاه الازهر مصر درباره تحولات و درگیری‌های مرتبط با رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانانش، بیانیه‌ای علمی و انتقادی نگاشت. وی در این بیانیه با استناد به آیات قرآن، مبانی فقهی و شواهد تاریخی، برخی رویکردهای مطرح‌شده در بیانیه الازهر را مورد نقد قرار داده و بر ضرورت بازنگری در تحلیل‌های فقهی و سیاسی مرتبط با مسئله مقاومت و مواجهه با رژیم صهیونیستی تأکید کرده است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی احمدی، استاد حوزه و پژوهشگر حوزۀ فقه نظام، در پی صدور بیانیه‌ای از سوی دانشگاه الازهر مصر درباره تحولات و درگیری‌های مرتبط با رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانانش، بیانیه‌ای علمی و انتقادی در پاسخ نگاشت. متن کامل این بیانیه به دو زبان عربی و فارسی شرح زیر است:

متن فارسی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین، والصلاة والسلام علی خاتم الأنبیاء والمرسلین، محمد وآله الطاهرین بیانیه علمی و شرعی در نقد رویکرد الازهر نسبت به حوادث مواجهه با رژیم صهیونیستی و هم‌پیمانانش با کمال تأسف و شگفتی، بیانیه صادر شده از سوی مؤسسه الازهر پیرامون رخدادها و درگیری‌های جاری با رژیم غاصب صهیونیستی و هم‌پیمانانش را مطالعه کردیم. مایه اندوه فراوان است که چنین دیدگاه‌هایی از نهادی صادر می‌شود که به عنوان یکی از ریشه‌دارترین مراکز علمی جهان اسلام، امیدهای زیادی به آن بسته شده است. در لابه‌لای این بیانیه، خلل روش‌شناختی آشکاری در تشخیص «موضوع خارجی» حوادث، آشفتگی روشنی در «تطبیق احکام شرعی» بر مصادیق آن، و غفلتی عمیق نسبت به مقاصد کلی شریعت به چشم می‌خورد. از جایگاه امانت‌داری علمی و برای ادای تکلیف شرعی در نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر، بر خود لازم دیدیم نکات و ملاحظات فقهی و اعتقادی روشنی را به برادرانمان در الازهر یادآور شویم؛ بدان امید که بینش‌ها بر اساس ترازوی محکمات قرآن و سنت بازنگری شود و نهادهای علمی از لغزشگاه‌های توجیهِ ضمنیِ جنایاتِ دشمنان امت و متجاوزان به حریم مسلمانان مصون بمانند.

مبحث اول: بررسی دقیق موضوع (تنقیح مناط) دفاع مشروع و رد شبهه تجاوز

از بدیهیات فقه اسلامی و مسلمات عقلی که نه تنها بر علمای اسلام، بلکه بر نوآموزانِ دانش دین نیز پوشیده نیست، این است که «جهاد دفاعی»، «دفع متجاوز» از کیان اسلام، نگاهبانی از مرزهای مسلمانان و پاسداری از جان، ناموس و مال آنان، از اوجب واجبات عقلی و نقلی است. بر این اساس، با استنکار شدید علمی می‌پرسیم: با کدام ترازوی فقهی، دفاع جانانه از خویشتن و مقدسات امت به عنوان «تجاوز» تصویر می‌شود؟ آیا به گوش شما نرسیده است که ماشین کشتار صهیونیسم، با پشتیبانی قدرت‌های استکباری جهان، حریم الهی را مباح شمرده، خون بی‌گناهان را ریخته، رهبران مقاومت را ترور کرده و شهرها را به تلی از خاکستر بدل ساخته و هیچ عهد و حرمتی را نگه نداشته است؟ آیا دفاع از این حریم‌ها «تجاوز و سرکشی» تلقی می‌شود، در حالی که دهه‌ها اشغالگری، آوارگی و خونریزی به دست فراموشی سپرده شده است؟ این‌گونه وارونه جلوه دادن حقایق و فقدان دقت در شناخت موضوع حکم شرعی، پرسش بنیادینی را درباره پیامدهای این فهم وارونه از واقعیت‌های امت اسلامی مطرح می‌سازد.

مبحث دوم: محکمات قرآن در مسئله تولا و تبرا

آنچه در این گفتمان بیشتر مایه شگفتی است، نادیده گرفتن آشکار آیات محکمی است که پایه‌های عقیده «تولا و تبرا» (دوستی با خدا و دشمنی با دشمنان خدا) را بنا می‌نهند؛ آیاتی که به طور قاطع از گرایش به ستمگران و دوستی با کفارِ حربی نهی می‌کنند. خداوند متعال این مسئله را با قاطعیت در قرآن روشن ساخته است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی مگیرید [به طوری] که با آنها اظهار دوستی کنید، در حالی که قطعاً به آن حق که برای شما آمده کافر شده‌اند و پیامبر و شما را به جرم اینکه به خدا، پروردگارتان، ایمان می‌آورید بیرون می‌کنند. اگر برای جهاد در راه من و طلب خشنودی من بیرون آمده‌اید [شما در پنهان با آنان رابطه دوستی برقرار می‌کنید] در حالی که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم. و هر کس از شما چنین کند، قطعاً از راه راست منحرف شده است. اگر بر شما دست یابند، دشمن شما خواهند بود و دست‌ها و زبان‌هایشان را به بدی به سوی شما می‌گشایند و دوست دارند که شما نیز کافر شوید.» (سوره ممتحنه: ۱-۲). آیا ویرانی سرزمین‌های اسلامی و محاصره هویت دینی مسلمانان توسط این رژیم و حامیانش را ندیده‌اید؟ پس چگونه در ترازوی شرع می‌گنجد که برای کسانی که با این دشمنان عادی‌سازی و دوستی می‌کنند عذر تراشیده شود، اما عمل کسانی که پرچم مقاومت در برابر آنان را برافراشته‌اند مورد تقبیح قرار گیرد؟

مبحث سوم: حقیقت اسلام و پایبندی به قاعده «نفی سبیل»

برخی از منتسبان به نهاد الازهر، پرچم نمایندگی اسلام را برمی‌افراشند تا در مسلمانی جمهوری اسلامی ایران تشکیک کنند. اما اسلام در دیدگاه قرآنی صرفاً «لقلقه زبان» یا ادعایی تهی از معنا نیست، بلکه تسلیم عملی و اجرای دقیق احکام شریعت است. قرآن کریم کسانی که با دشمنان دوستی می‌کنند، توبیخ کرده و می‌فرماید: «چگونه [پیمانشان اعتبار دارد]؟ در حالی که اگر بر شما چیره شوند، در باره شما نه خویشاوندی را مراعات می‌کنند و نه پیمانی را! شما را با زبانشان خشنود می‌کنند ولی دل‌هایشان امتناع می‌ورزد و بیشترشان نافرمانند... در باره هیچ مؤمنی رعایت خویشاوندی و پیمانی را نمی‌کنند و آنان همان تجاوزکارانند.» (سوره توبه: ۸-۱۰). قرآن همچنین بر محال بودن جمع میان ایمان و دوستی با دشمنانِ محارب تأکید کرده و می‌فرماید: «قومی را نمی‌یابی که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و [در عین حال] با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی ورزیده‌اند دوستی کنند، هر چند پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند...» (سوره مجادله: ۲۲). همچنین قرآن قاعده‌ای سیاسی، نظامی و فقهی را پایه‌گذاری کرده که به «قاعده نفی سبیل» شهرت دارد: «...و خداوند هرگز برای کافران به زیان مؤمنان راهی [برای تسلط] قرار نداده است.» (سوره نساء: ۱۴۱). آیا اجرای این قاعده با گشودن پایگاه‌های نظامی و ارائه تسهیلات به بیگانگان برای در هم کوبیدن عمق سرزمین‌های اسلامی محقق می‌شود؟ آیا این تجاوز و تعدّی می‌تواند بدون حمایت مالی و سیاسی که برخی از کشورهای همسایهٔ ایران ارائه می‌کنند تحقق یابد؟! پرسشی که انسان باید از خود بپرسد این است: چه کسی واقعاً به محکمات کتاب پایبند بوده و چه کسی با آن مخالفت کرده است؟ و کدام‌یک حقیقتاً مسلمان است و کدام‌یک شایسته‌تر برای پیروی است؟

مبحث چهارم: فقه رویارویی، قاعده تترس و حکم گروه متجاوز (باغی)

روش اسلام در نبرد، بر پایۀ دفع تجاوز و غلبه بر دشمن استوار است، همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: «و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند بجنگید، ولی تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد. و آنان را هر کجا یافتید بکشید و از همان‌جا که شما را بیرون کردند، آنان را بیرون کنید؛ و فتنه [شرک و شکنجه] از قتل بدتر است...» (سوره بقره: ۱۹۰-۱۹۱). بر اساس مبانی فقه نظامی اسلام، رویارویی با متجاوز مستلزم آن است که منابع و سرچشمه‌های تجاوز او هدف قرار گیرد. بارها از همسایگان خواسته شده تا سرزمین‌های خود را از پایگاه‌های بیگانه پاکسازی کنند. وقتی آنان از ادای این وظیفه امتناع می‌ورزند و بر فراهم کردن پوشش حمایتی برای دشمن پافشاری می‌کنند، ضرورت شرعی (از باب تزاحم اهم و مهم) و آنچه فقها در «قاعده تترس» (سپر قرار دادن انسان‌ها یا اماکن توسط دشمن) تثبیت کرده‌اند، ایجاب می‌کند پایگاه‌هایی که دشمن از آن‌ها برای تجاوز استفاده می‌کند، هدف قرار گیرند؛ نظیر این امر در غزوات سیره مطهر نبوی نیز رخ داده است. متأسفانه برخی از همسایگان به جایگاه «گروه متجاوز» (فئة باغیه) تنزل یافته‌اند؛ گروهی که قرآن حکم آن‌ها را چنین بیان کرده است: «و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ پرداختند، میانشان صلح برقرار کنید. پس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با آن گروه که تجاوز می‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد...» (سوره حجرات: ۹). این گروه زمانی طغیان و تجاوز کرد که با مسلمانانِ مجاهد همچون دشمنانِ کینه‌توز رفتار نمود و دشمنان امت را به عنوان هم‌پیمان پذیرا شد!

مبحث پنجم: انحراف اعتقادی در اطلاق صفت «شهادت» بر کشته‌شدگان کفار

یکی از شنیع‌ترین مواردی که در نوشته‌های برخی از تحلیل‌گران منتسب به علم و دین مشاهده کردیم، اطلاق صفت شرعی و مقدس «شهید» بر سربازانِ کشته‌شده رژیم صهیونیستی و دعا برای آنها و مجروحان و کشه شدگانشان بود! این امر خروج آشکار از بدیهیات فقه و عقیده و در تضاد صریح با این آیه شریفه است: «پیامبر و کسانی را که ایمان آورده‌اند نسزد که برای مشرکان آمرزش بخواهند، هر چند خویشاوند باشند، پس از آنکه برایشان آشکار شد که آنان اهل دوزخند.» (سوره توبه: ۱۱۳). چگونه عقل فقهی می‌تواند اعطای مدال شهادت به کشته‌شدگانِ کفارِ حربی را توجیه کند؟ این اقدام، پرده از یک نقص ساختاری عمیق در فهم متون دینی و تطبیق احکام برمی‌دارد.

مبحث ششم: شواهد سنت و تاریخ در بیان حقیقت یاری دین

کسی که روایات شریف را پیگیری کند، به یقین می‌یابد که گروهی ظهور خواهند کرد که علیرغم هجوم همه‌جانبه دشمنان و خذلان دوستان، بار یاری حق را بر دوش می‌کشند: - در احادیث معتبر (مانند سنن ابن ماجه، حدیث ۴۰۸۲) از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که قومی از مشرق زمین با پرچم‌های سیاه می‌آیند و حق را می‌طلبند و برای آن می‌جنگند و پیروز می‌شوند. - همچنین پیامبر (ص) فرمودند: «همواره گروهی از امت من بر سر حق می‌جنگند و تا روز قیامت پیروز و نمایان خواهند بود.» (صحیح مسلم، حدیث ۱۹۲۳). این نبرد جاری مسئله‌ای تازه نیست، بلکه ریشه در صدر اسلام دارد؛ زمانی که برخی گمان می‌کردند معیار کرامت و ترازوی حق به نژاد و تبار قومی وابستگی دارد و فراموش کردند که اسلام، تعصبات جاهلی را در هم شکسته است. این حقیقت در کلمات شریف امرالمؤمنین علیه‌السلام نمایان است؛ آنجا که ابن ابی الحدید معتزلی نقل می‌کند: - اشعث نزد امیرالمؤمنین (ع) در حالی که بر منبر بود آمد و با گذشتن از روی دوش مردم خود را به ایشان رساند و گفت: «ای امیرالمؤمنین، این سرخ‌رویان (یعنی ایرانیان و عجم‌ها) با نزدیک شدن به تو بر ما چیره شدند!» امام علی (ع) چنان پایی بر منبر کوبید که صعصعة بن صوحان گفت: «امروز امیرالمؤمنین سخنی در باره عرب خواهد گفت که همیشه به یادگار بماند.» حضرت فرمود: «چه کسی مرا در برابر این بی‌خردان که مانند الاغ بر بستر خود می‌غلتند و گروهی را از یاد خدا بازمیدارند، معذور می‌دارد؟ آیا به من فرمان می‌دهید که آنان را برانم؟ هرگز آنان را نخواهم راند که در آن صورت از جاهلان خواهم بود. سوگند به کسی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اینان (عجم‌ها) روزی شما را برای بازگرداندن به دین با شمشیر خواهند زد، همان‌گونه که شما در آغاز آن‌ها را برای پذیرش دین زدید.» (شرح نهج البلاغة، ج۲۰، ص۲۸۴). این امر با آنچه پیامبر رحمت (ص) درباره اهل فارس فرمود، مطابقت دارد: - پیامبر (ص) فرمودند: «شما با آنان بر سر "تنزیل (نزول) قرآن نبرد می‌کنید، و دنیا به پایان نمی‌رسد تا آنکه آنان با شما بر سر "تأویل" (تفسیر و اجرای واقعی) خواهند جنگید.» از این روایات روشن می‌شود که: اولاً سنت قطعی خداوند این است که درگیری، یک نزاع اعتقادی و اصولی بر سر «تأویل قرآن» و اجرای آن است، نه یک رویارویی نژادی یا قومیتی. صف‌آرایی امروز، صف‌آرایی میان اردوگاه ایمان و حامیان مسائل امت از یک سو، و اردوگاه کفر و یارانش از سوی دیگر است. ثانیاً این ایرانیان هستند که این بار گران را بر دوش می‌کشند. ثالثاً تخاصم و جنگ میان ایرانیان و عرب‌ها بر تأویل و حققت و اجرای دین خواهد بود. نتیجه‌گیری: تکلیف شرعی و مسئولیت سخن راه روشن برای اهل بصیرت آشکار است: تمسک حقیقی به کتاب و سنت، یاری مستضعفان، و بیزاری کامل از وابستگی به کافران و منافقان. کسی که توانایی برخاستن برای انجام فریضه جهاد را ندارد، حداقل تکلیف شرعی او «حفظ زبان» و دوری از تضعیف روحیه مؤمنان و اجتناب از توجیه جنایات متجاوزان است. خداوند متعال می‌فرماید: «کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه خدا می‌جنگند و کسانی که کافر شده‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید، که نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است.» (سوره نساء: ۷۶). و همچنین می‌فرماید: «پس در راه خدا پیکار کن؛ جز عهده‌دار شخص خود نیستی، و مؤمنان را [به جهاد] برانگیز، امید است که خداوند آسیب کسانی را که کافر شده‌اند بازدارد...» (سوره نساء: ۸۴). پس اگر ترجیح می‌دهید در جایگاه تماشاگران بنشینید، دست‌کم زبان‌های خود را از سرزنش کسانی که برای دفع تجاوز و دشمنی پیش‌قدم شده‌اند بازدارید؛ وگرنه تاریخ گواهی خواهد داد ـ و خداوند بر همه این امور احاطه دارد ـ که شما در زمانی که یاریِ حق به صورت واجب عینی در آمده بود، سکوت کامل بلکه دست از یاری کشیدن را برگزیدید. از خداوند قادر متعال می‌خواهیم که این رویارویی سرنوشت‌ساز در ذهن برخی به یک درگیریِ صرفاً تقلیل‌یافته میان ایرانیان و گروهی از عرب‌ها یا به تعبیر بهتر اعرابِ وامانده از کاروان بصیرتِ دینی بدل نشود. که اگر چنین خطری رخ دهد، باید دانست که هیچ راه گریزی برای عرب‌ها جز بازگشت صادقانه به دین و جهاد علیه کفار حربی، و برادری استوار میان مؤمنان راستین وجود ندارد. والسلام علی من اتبع الهدی، ولزم جادة الحق والتقی.

متن عربی

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على خاتم الأنبياء والمرسلين، محمد وآله الطاهرين. و بعد: بيان علمي شرعي في نقد المقاربة الأزهرية لأحداث المواجهة مع الكيان الصهيوني وحلفائه لقد وقفنا ببالغ الأسف والتعجب على البيان الصادر عن مؤسسة الأزهر بشأن الأحداث والمواجهات الدائرة مع الكيان الصهيوني الغاصب وحلفائه. وإنه لمن دواعي الحزن العميق أن تصدر مثل هذه المقاربات عن مؤسسة يُعقد عليها الرجاء كواحدة من أعرق الحواضر العلمية في العالم الإسلامي؛ إذ تجلّى في طيّات البيان خللٌ منهجيٌ واضح في تشخيص "الموضوع الخارجي" للأحداث، واضطرابٌ جليٌ في "تنزيل الأحكام الشرعية" على مصاديقها، وغفلة عن مقاصد الشريعة الكلية. ومن منطلق الأمانة العلمية، والقيام بالواجب الشرعي في النصح والأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، وجب توجيه إضاءات وملاحظات فقهية وعقدية إلى الإخوة في الأزهر، عسى أن تُراجع البصائر وفق ميزان محكمات الكتاب والسنة، وأن يُنأى بالمؤسسات العلمية عن مزالق التبرير الضمني لجرائم أعداء الأمة ومستبيحي حرماتها.

المبحث الأول: في تحقيق مناط الدفاع المشروع وردّ شبهة الاعتداء

إن من بديهيات الفقه الإسلامي ومُسَلّمات العقول، التي لا تخفى على صغار طلبة العلم فضلاً عن علمائه، أن "جهاد الدفاع" و"دفع الصائل" عن بيضة الإسلام، وحماية ثغور المسلمين، وصيانة دمائهم وأعراضهم وأموالهم، هو من أوجب الواجبات العقلية والنقلية. وبناءً على ذلك، نتساءل ببالغ الاستنكار العلمي: بأيّ ميزانٍ فقهي يُصوَّر الدفاع المستميت عن النفس ومقدسات الأمة على أنه اعتدء؟ ألم يبلغ مسامعكم أن آلة البطش الصهيونية، مدعومةً بقوى الاستكبار العالمي، قد استباحت حرمات الله، وأهدرت دماء الأبرياء، واغتالت قادة المقاومة، وأحالت الحواضر إلى ركام، منتهكةً كل ذمة وحرمة؟ أفيُعدُّ الذود عن هذه الحرمات بغياً، بينما تُنسى عقود من الاستيطان والتهجير وسفك الدماء؟ إن هذا القلب العجيب للحقائق، والافتقار إلى الدقة في تنقيح المناط، يطرح تساؤلاً جوهرياً حول المآلات التي يقود إليها هذا الفهم المعكوس لواقع الأمة.

المبحث الثاني: في محكمات الكتاب في مسألة الولاء والبراء

ومما يثير العجب في هذا الخطاب، تجاوزه الصارخ للآيات المحكمات التي تؤسس لعقيدة "الولاء والبراء"، والتي تنهى نهياً قاطعاً عن الركون إلى الظلمة وتولي الكفار الحربيين. فقد حسم الحق تبارك وتعالى هذا الأمر بقوله: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ ۙ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي ۚ تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ ۚ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ  إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ» (سورة الممتحنة: 1-2). أفلم تشهدوا ما اقترفه هذا الكيان وداعموه من تدمير لبلاد المسلمين ومحاصرة لهويتهم الدينية؟ فكيف يستقيم في ميزان الشرع أن يُلتمس العذر لمن يطبّع ويوالي هؤلاء الأعداء، في حين يُستنكر فعل من يرفع لواء مقاومتهم؟

المبحث الثالث: حقيقة الإسلام والالتزام بقاعدة "نفي السبيل"

إن بعض المنتسبين للمؤسسة الأزهرية يرفعون راية تمثيل الإسلام للتشكيك في إسلام الجمهورية الإسلامية الایرانیة. غير أن الإسلام في المنظور القرآني ليس "لقلقة لسان" أو دعوى فارغة من المضمون، بل هو انقياد عملي وتطبيق صارم لمقررات الشريعة. لقد وَبّح القرآن الكريم من يوالي الأعداء بقوله: «كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً ۚ يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَىٰ قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ  اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَصَدُّوا عَن سَبِيلِهِ ۚ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ» (سورة التوبة: 8-10). وأكد على استحالة الجمع بين الإيمان ومودة الأعداء المحاربين قائلاً: «لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ ...» (سورة المجادلة: 22). كما أرسى القرآن قاعدة سياسية وعسكرية وفقهية تُعرف بـ "قاعدة نفي السبيل": «...وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (سورة النساء: 141). فهل تطبيق هذه القاعدة يكون بفتح القواعد العسكرية وتقديم التسهيلات للأجنبي لضرب عمق بلاد المسلمين؟ وهل يتصور تحقق هذا التجاوز والتعدي من غير دعم مالي وسياسي تقدمه بعض الدول المجاورة لإيران؟ إن السؤال الذي ينبغي للإنسان أن يطرحه على نفسه هو: من الذي التزم حقاً بمحكمات الكتاب، ومن الذي خالفها؟ وأيهما المسلم حقاً، وأيهما أحق بالاتباع؟

المبحث الرابع: فقه المواجهة، وقاعدة التترس، وحكم الفئة الباغية

إن المنهج الإسلامي في القتال يتأسس على دفع العدوان و الغلبة علی الأعداء، مصداقاً لقوله تعالى: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ  وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ ...» (سورة البقرة: 190-191). تُقرر هذه الآيات، وفق مباني الفقه العسكري الإسلامي، أن مواجهة المعتدي تستلزم واقعياً تعقب مصادر عدوانه. ولطالما وُجهت النداءات لجيراننا بضرورة تطهير أراضيهم من القواعد الأجنبية. وحين يمتنعون عن أداء هذا الواجب، ويُصرون على توفير الغطاء للعدو، فإن الضرورة الشرعية (من باب التزاحم الأهم والمهم)، وما استقر عليه الفقهاء في "قاعدة التترس"، يُوجب استهداف تلك المواقع التي يُتخذ منها العدوان سبيلاً، وقد وقع نظير ذلك في غزوات السيرة النبوية المطهرة. وللأسف الشديد، اختار بعض الجيران الانزلاق إلى مربع "الفئة الباغية" التي بين القرآن حكمها: «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ ...» (سورة الحجرات: 9). لقد بغت هذه الفئة حين أضحت تعامل المسلمين المجاهدين معاملة الأعداء الألداء، وتستقبل أعداء الأمة كحلفاء!

المبحث الخامس: الانحراف العقدي في إطلاق صفة "الشهادة" على قتلى الكفار

ومن أشنع ما طالعناه في أدبيات بعض المعلقين المحسوبين على العلم، إطلاق الوصف الشرعي المقدس "الشهيد" على صرعى جنود الكيان الصهيوني و الدعاء لجرحاهم بالشفاء والرحمة لقتلاهم! إن هذا يمثل خروجاً صارخاً عن بديهيات الفقه والعقيدة، ومصادمة لصريح التنزيل القائل: {مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَىٰ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ} (سورة التوبة: 113). فكيف يُسوّغ العقل الفقهي إسباغ أوسمة الشهادة على قتلى الكفار المحاربين؟ إن هذا الصنيع يكشف عن خلل بنيوي عميق في فهم النصوص وتنزيل الأحكام.

المبحث السادس: شواهد السنة والتاريخ في بيان حقيقة نصرة الدين

إن المتتبع للروايات الشريفة يدرك يقيناً ظهور طائفة تأخذ على عاتقها نصرة الحق رغم التكالب والخذلان: - حدثنا عثمان بن ابي شيبة قال حدثنا معاوية بن هشام قال حدثنا علي بن صالح عن يزيد بن ابي زياد عن ابراهيم عن علقمة عن عبد الله قال بينما نحن عند رسول الله صلى الله عليه وسلم إذ اقبل فتية من بني هاشم فلما رآهم النبي صلى الله عليه وسلم اغرورقت عيناه وتغير لونه فقال انا اهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا وإن اهل بيتي سيلقون بعدي بلاء وتشريدا وتطريدا حتى يأتي قوم من قبل المشرق معهم رايات سود فيسألون الخير فلا يعطونه فيقاتلون فينصرون فيعطون ما سألوا فلا يقبلونه حتى يدفعوها إلى رجل من أهل بيتي فيملؤها قسطا كما ملئت جورا فمن أدرك ذلك منكم فليأتهم ولو حبوا على الثلج. (سنن ابن ماجه، ج5، ص209-210، حديث 4082). - وقال النبي صلى الله عليه وسلم: لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق ظاهرين إلى يوم القيامة. (صحيح مسلم، ج3، ص1524، حديث 1923). - وقال أيضا: لن يبرح هذا الدين قائما يقاتل عليه عصابة من المسلمين حتى تقوم الساعة. (صحيح مسلم، ج3، ص1524، حديث 1922). إن هذا الصراع الدائر ليس بجديد، بل يمتد بجذوره إلى التاريخ الأول حين ظن البعض أن معيار الكرامة وميزان الحق مرتبطان بالعرق والنسب القومي، متناسين أن الإسلام صهر العصبيات الجاهلية. وتتجلى هذه الحقيقة في الكلمات العلوية الشريفة؛ فقد نقل ابن أبي الحديد المعتزلي: - جاء الاشعث اليه وهو على المنبر فجعل يتخطى رقاب الناس حتى قرب منه ثم قال يا امير المؤمنين غلبتنا هذه الحمراء على قربك يعني العجم فركض المنبر برجله حتى قال صعصعة بن صوحان ما لنا وللاشعث ليقولن امير المؤمنين اليوم في العرب قولا لا يزال يذكر فقال من يعذرني من هؤلاء الضياطرة يتمرغ احدهم على فراشه تمرغ الحمار ويهجر قوما للذكر أفتأمرونني ان اطردهم ما كنت لاطردهم فاكون من الجاهلين أما والذي فلق الحبة وبرأ النسمة ليضربنكم على الدين عودا كما ضربتموهم عليه بدءا. (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج20، ص284). وهذا يتوافق مع ما قرره رحمة للعالمين صلى الله عليه وآله حين قال في أهل فارس: - قال النبي في فارس ضربتموهم على تنزيله ولا تنقضي الدنيا حتى يضربوكم على تأويله. (بحارالانوار، ج 64، ص 174،کتاب الایمان و الکفر، أبواب الإيمان و الإسلام و التشيع و معانيها و فضلها و صفاتها، باب 9 -أصناف الناس في الإيمان‏- روایت 7). يتضح من هذا: اولاً إن سنة الله المتبعة هي أن الصراع مبدئيٌ عقديٌ حول "تأويل القرآن" وتطبيقه، وليس مواجهة عرقية أو قومية. إن الفرز القائم اليوم هو فرزٌ بين معسكر الإيمان وقضايا الأمة، ومعسكر الكفر وأوليائه. ثانیاً إن الإيرانيين هم الذين يتحمّلون هذه المسؤولية هذه المرة. ثالثاً: إن التخَاصُم والحرب بين الإيرانيين والعرب ستكون على التأويل والحقيقة وإقامة الدين. الخاتمة: التكليف الشرعي ومسؤولية الكلمة إن المحجة البيضاء لائحة لمن أبصر: تمسكٌ حقيقي بالكتاب والسنة، ونصرةٌ للمستضعفين، وبراءةٌ تامة من التبعية عن الکفار و المنافقین. فمن عجز عن النهوض بواجب الجهاد، فتكليفه الشرعي الأدنى هو "حفظ اللسان" والابتعاد عن تخذيل المؤمنين وتبرير جرائم المعتدين. قال تعالى: «الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا» (سورة النساء: 76). وقال جل شأنه: «فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ ۚ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ ۖ عَسَى اللَّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ ...» (سورة النساء: 84). فإن آثرتم القعود في مقاعد المتفرجين، فكفّوا ألسنتكم عن لوم من تصدّر لدفع الصائل والعدوان؛ وإلا فإن التاريخ سيشهد، والله من وراء ذلك محيط، أنكم اخترتم الصمت المطبق، بل والخذلان، في زمنٍ تعين فيه الوجوب العيني لنصرة الحق.   وإنا لنسأل الله جلت قدرته أن لا تنحدر هذه المواجهة المصيرية في أذهان البعض لتصبح مجرد صراعٍ بين الإيرانيين وبين فئة من العرب أو الأعراب المتخلفين عن ركب البصيرة الدينية؛ فإن وقع المحظور، فليُعلم أنه لا مفر لهم من العودة الصادقة إلى الدين و الجهاد ضد الكفار الحربيين، و الأخوة الراسخة بين المؤمنين الصادقين. والسلام على من اتبع الهدى، ولزم جادة الحق والتقى.  

© 2026 تمام حقوق این سایت برای پایگاه خبری مفتاح انسانی اسلامی محفوظ می باشد.