به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حضرت آیتالله سید ابوالحسن مهدوی، استاد درس خارج حوزه علمیه اصفهان در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛
سوال:
اگر اعداء اسلام، در حال إعداد جهت هجوم قریب الوقوع باشد (فرض اوّل) و یا در حال تهیّؤ برای هجوم باشند، اما این هجوم قریب الوقوع نباشد (فرض دوم)، آیا میتوان به آنها حمله نمود؟ از نظر فقهی چگونه تحلیل میشود؟ در حال حاضر میتوان به منظور پیشگیری از گسترش تهاجم به زیرساختها و شریانهای حیاتی خصوصا موارد مرتبط با معیشت و حیات مردم کشور حملات پیشدستانه داشت؟
آیتالله مهدوی:
اولاً اینکه اعداء در حال اعداد برای هجوم به اسلام و مسلمین هستند، نیاز به اثبات و وجود قرائن قطعی دارد تا صغرای مسأله مسلّم و دنبال حکم کبروی مسأله باشیم.
ثانیاً هجوم قریب الوقوع و یا در حال تهیّؤ برای هجوم بودن، بدون قریب الوقوع بودن، تفاوتی در حکم مسأله به جز ضرورت بیشتر بودن فوریت اقدام در قریبالوقوع بودن، ندارد.
پس در جواب میگوییم که گاهی حملۀ مسلمانان به دشمن و به اصطلاح، حملات پیشدستانه هیچ تأثیری در حمله و هجوم آنها ندارد؛ به گونهای که مثل جنگ با خوارج، مسلمانان چه حملۀ پیشدستانه بکنند یا نکنند، خوارج حمله میکنند و شکست میخورند و یا مثل جنگ روز عاشورا که باز مسلمانان شروع بکنند یا نکنند، تأثیری در شهادت امام (علیه السلام) و اصحاب و یارانشان در اوج مظلومیت برای مصلحت بیداری بقیّۀ مسلمانان، ندارد. در این دو حالت مسلمانان شروع به جنگ نمیکنند و بلکه نصیحت و تبیین برای جلوگیری از وقوع جنگ و فتنه برای اتمام حجّت میکنند.
و این عدم شروع، به دلیل عدم تأثیر آن در دفع شر کفار و ایذاء آنهاست و از طرفی هم حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در نامۀ چهاردهم نهج البلاغه دو دلیل را برای عدم شروع جنگ بیان میکنند؛ یکی آنکه شما مسلمانان به لطف الهی دارای حجت و منطق هستید و کسی که دلیل عقلایی و توانایی اقناع درونی دارد ثبوتاً نیازی به تحمیل فکر و عقیدۀ خود به زور ندارد؛ دیگر آنکه صرف ترک شروع قتال با دشمنان، تا آنها جنگ را شروع کنند، خود دلیل دومی اثباتاً در نظر و قضاوت همه بر حقانیت مسلمانان علیه دشمنان آنها میباشد: «لا تقاتلوهم حتی یبدؤکم فإنکم بحمد الله علی حجه و ترککم ایّاهم حتی یبدؤکم حجه أخری لکم علیهم».
همین دو دلیل ثبوتی و اثباتی برای عدم شروع جنگ با کفار، میتواند دلیل برای عدم اصرار بر استمرار جنگ با کفار نیز باشد. زمانی که آنها به اذن الهی شکست خوردند و لشکر آنها فروپاشید، پس امام (علیه السلام) در ادامۀ نامه توصیه میفرمایند که کسانی که پشت به جنگ کرده و فرار میکنند را نکشید یا کسی که زمینگیر شده و مجروح گشته را به او حمله نکنید و به زنان اذیت و آزار نرسانید ولو آنکه آنها به شما و فرماندهان شما دشنام داده و لعن کنند: «فإذا کانت الهزیمه بإذن الله فلا تقتلوا مدبراً و لا تصیبوا معوراً و لا تجهزوا علی جریح و لا تهیجوا النساء بأذیً و ان شتمن أعراضکم و سببنَ اُمراءکم».
اما گاهی حملۀ پیشدستانه به دشمن با قرائن و شواهد قطعی سبب دفع یا تقلیل ایذاء و افساد یقینی آنها است در آن صورت این حملۀ پیشدستانه از فروعات لزوم دفاع محسوب میشود؛ و گرچه زماناً این حمله مقدم بر اقدام آنها است اما رتبهً مؤخر از ارادۀ دشمن و معلول تصمیم دشمن بر هجوم به مسلمانان است که اگر آن اراده و تصمیم دشمن نبود، هیچگاه چنین حملهای از جانب مسلمانان شروع نمیشد و جائز نبود. در این زمینه قرآن دشمنانی که هنوز جنگ را شروع نکردهاند اما پشتسر دشمنان هستند و قصد جنگ با مسلمانان را دارند، دستور از بین بردن و تارومار کردن آنها را میدهد: «فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ» (انفال/ ۵۷) و شاید رمی جمرۀ عقبه در روز عید قربان بدون رمی جمرۀ اولی و وسطی اشاره به مبارزۀ اول با دشمن اصلی پشتسر دشمنان در صف جلو میباشد.
و این نظیر آنجاست که لشکر اسلام بعد از علم به اعداد و تهیۀ مقدمات حمله دشمن، حرکت به سمت سرزمین آنها میکند؛ نه اینکه بماند تا دشمن وارد سرزمین مسلمانان شود که ضربه زدن آنها به اسلام و مسلمین و تذلیل و تسلیم آنها نزدیک به یقین میشود.
و یا نظیر جایی است که دشمنان، بعضی مسلمانان را سپر خود قرار داده و به بهانه حفظ جان آنها، از پشت آنها به مسلمانان ضربه میزنند و هیچ راهی برای دسترسی به نابودی آنها نیست، مگر آنکه کسانی که سپر گشتهاند نیز با آنها کشته شوند که در این صورت به حکم حاکم اسلامی کشتن آنها جائز است در صورتی که کسانی که سپر گشتهاند، کنار نمیروند یا نمیگذارند کنار بروند.
همۀ این دستورات عقلانی اسلام، در کنار جلوگیری از ظلم، مبارزه با آن است که فرمود اگر همۀ دنیا را برای رسیدن به حکومت به من دهند و در عوض از من بخواهند که به اندازۀ گرفتن برگ جو از دهان یک مورچه به او ظلم کنم، من این کار را برای رسیدن به حکومت بر دنیا نمیکنم.
و شیرینی این احکام وقتی است که بدانیم دین اجازۀ کوچکترین اسراف را ولو به کندن بیدلیل یک برگ درخت از جنگل یا بیرون ریختن یک مشت آب دریا به ساحل را نمیدهد. اما انسان گاهی در شرارت و پستی و مضرّبودن برای جوامع بشری به جایی میرسد که همان دین، اجازۀ کشتن او را و بلکه لزوم کشتن آن را حکم مینماید.
https://ihkn.ir/?p=45348
آیتالله مهدوی: گاهی حملۀ مسلمانان به دشمن و به اصطلاح، حملات پیشدستانه هیچ تأثیری در حمله و هجوم آنها ندارد؛ به گونهای که مثل جنگ با خوارج، مسلمانان چه حملۀ پیشدستانه بکنند یا نکنند، خوارج حمله میکنند و شکست میخورند و یا مثل جنگ روز عاشورا که باز مسلمانان شروع بکنند یا نکنند، تأثیری در شهادت امام (علیه السلام) و اصحاب و یارانشان در اوج مظلومیت برای مصلحت بیداری بقیّۀ مسلمانان، ندارد. در این حالت مسلمانان شروع به جنگ نمیکنند و بلکه نصیحت و تبیین برای جلوگیری از وقوع جنگ و فتنه برای اتمام حجّت میکنند.






















نظرات