به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، سیدمصطفی میرباباپور، عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، در یادداشتی مطرح کرد؛
عقل مدرن، دستکم در صورت غالب و مسلط خود، عقلِ محاسبهگر است؛ عقلی که از دل پروژه روشنگری سربرآورد و کوشید جهان را از هرگونه راز، قداست و امر متعالی تهی کند. این عقل، بیش از آنکه در پی کشف «آنچه باید دوست داشت» باشد، در اندیشه «چگونگی زیستن کمهزینهتر و سودمندتر» است. از همین رو، پرسش بنیادین آن نه «برای چه باید جان داد؟» بلکه «چگونه باید از جان محافظت کرد؟» است.
ماکس وبر از «افسونزدایی جهان» سخن میگفت؛ فرآیندی که در آن، جهان دیگر عرصه حضور معناهای قدسی نیست، بلکه به مجموعهای از اشیای قابل اندازهگیری و قابل تصرف تبدیل میشود. در چنین جهانی، مفاهیمی چون غیرت، شهادت، فداکاری و تعهد به وطن و دین، اموری نامفهوم یا دستکم غیرعقلانی تلقی میشوند؛ زیرا عقل مدرن، در افق خویش، هیچ امر مطلق و مقدسی را به رسمیت نمیشناسد تا انسان بتواند برای آن از آسایش و حتی حیات خود بگذرد.
غیرت، برخلاف تصور رایج، صرفاً یک هیجان خام یا احساس کنترلنشده نیست؛ بلکه نوعی نسبت وجودی با امر مقدس است. انسان تنها نسبت به چیزی غیرت میورزد که آن را امتداد هویت خویش بداند. مادری که برای فرزندش از جان میگذرد، رزمندهای که از وطن دفاع میکند و مؤمنی که حرمت مقدسات را پاس میدارد، همگی بر اساس منطقی عمل میکنند که فراتر از حسابگری سود و زیان است. این همان چیزی است که عقل مدرن در فهم آن ناتوان است؛ زیرا ابزارهای معرفتی آن، تنها برای سنجش منفعت و کارآمدی طراحی شدهاند، نه برای ادراک قداست و معنا.
در سنت دینی، عقل هرگز در برابر عشق، غیرت و ایثار قرار نمیگیرد. عقل، چنانکه در الهیات اسلامی فهم شده است، صرفاً قوه محاسبه نیست؛ بلکه نوری است که انسان را به سوی حق هدایت میکند. ازاینرو، عقل دینی نهتنها با غیرت منافاتی ندارد، بلکه آن را لازمه التزام به حقیقت میداند. چگونه میتوان به حقیقتی ایمان داشت، اما نسبت به هتک حرمت آن بیتفاوت بود؟ چگونه میتوان وطن را بخشی از هویت تاریخی و جمعی خود دانست، اما در لحظه خطر، میان حفظ آن و حفظ آسایش شخصی، همواره دومی را برگزید؟
شاید بتوان گفت بحران انسان معاصر، بیش از آنکه فقدان اطلاعات باشد، فقدان امر مقدس است. انسانی که هیچچیز را مقدس نمیداند، در نهایت برای هیچچیز نیز فداکاری نخواهد کرد. او ممکن است درباره همهچیز سخن بگوید، تحلیل کند و محاسبه نماید، اما هنگامی که پای هزینه دادن به میان آید، عقل محاسبهگر او همواره راهی برای عقبنشینی خواهد یافت.
در نقطه مقابل، عقل دینی جهان را ساحتی آکنده از معنا میبیند؛ جهانی که در آن، خدا، حقیقت، دین، ولایت، امام و وطن، صرفاً مفاهیمی قراردادی نیستند، بلکه اموریاند که انسان در نسبت با آنها تعریف میشود. از همین رو، تاریخ ادیان، تاریخ انسانهایی است که برای امر مقدس ایستادهاند؛ انسانهایی که عقل آنان نه در نفی غیرت، بلکه در جهتدهی و تعالی آن تجلی یافته است.
از این منظر، نزاع اصلی دوران ما، نزاع میان عقل و احساس نیست؛ بلکه نزاع میان دو تفسیر از عقل است: عقلی که همهچیز را به «قیمت» فرو میکاهد و عقلی که هنوز به «ارزش» باور دارد. اولی میپرسد: «چه چیزی ارزش هزینه دادن دارد؟» و دومی پاسخ میدهد: «اگر هیچ چیز ارزش جان دادن نداشته باشد، اساساً زندگی برای چیست؟»
آیا بدون آنکه خودمان بفهمیم مدرن شدهایم و از دین فاصله گرفتهایم که چیزی برایمان مهم نیست و از هتک حرمت هیچ چیزی برآشفته نمیشویم؟!
https://ihkn.ir/?p=46760
عقل مدرن، دستکم در صورت غالب و مسلط خود، عقلِ محاسبهگر است؛ عقلی که از دل پروژه روشنگری سربرآورد و کوشید جهان را از هرگونه راز، قداست و امر متعالی تهی کند. این عقل، بیش از آنکه در پی کشف «آنچه باید دوست داشت» باشد، در اندیشه «چگونگی زیستن کمهزینهتر و سودمندتر» است. از همین رو، پرسش بنیادین آن نه «برای چه باید جان داد؟» بلکه «چگونه باید از جان محافظت کرد؟» است.






















نظرات