به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی؛ حجت الاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی رئیس پژوهشکده نظامهای اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح به سوالاتی پیرامون بازدارندگی دفاعی و معاونت مؤثر برخی کشورهای همسایه در جنگ علیه دارالاسلام با در اختیار قرار دادن پایگاه به دشمن پاسخ داد که در ادامه به آن اشاره می شود؛
سوال:
از نظر فقهی، بازدارندگی تحت چه عنوانی تحلیل میشود؟ پس از آنکه متجاوز عقب نشست، تنبیه او جهت بازدارندگی تحت کدام عنوان فقهی قرار میگیرد؟
ایزدهی:
تعبیر «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ» (انفال/۶۰) به این معنا نیست که شما صرفاً با هدف نابودی دشمن سلاح جمع کنید و و قدرت خود را افزایش دهید؛ بلکه هدف اصلی، ایجاد ترس و وحشت در دل دشمنان است تا از حمله به شما منصرف شوند و بدین ترتیب، مصونیت و امنیت برای شما حاصل شود. این افزایش قدرت، طبیعتاً برای حفظ مصونیت فرض میشود؛ یعنی ما بازدارندگی داریم از این جهت که قدرت خود را حفظ و بهروز میکنیم و هیچگاه از تواناییهایمان غافل نمیشویم. تجهیزات و تجربیات خود را بهروز میکنیم. طبیعتاً اگر چنین اتفاقی بیفتد، دشمن دیگر قادر به اقدامی نخواهد بود. این بازدارندگی است و حمله محسوب نمیشود.
سوال:
پس از آنکه متجاوز عقب نشست، تنبیه او جهت بازدارندگی تحت کدام عنوان فقهی قرار میگیرد؟
ایزدهی:
بحث تنبیه نیست. تعبیر قرآنی «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» (بقره/۱۹۳) به این معناست که وقتی شما دشمن را از مرز خود بیرون راندید، چه تضمینی وجود دارد که دوباره برنگردد؟
حمله کردن به دشمن به معنای عقوبت و مجازات نیست، بلکه به معنای اطمینانبخشی نسبت به عدم حضور دوباره اوست. لذا، هنگامی که دشمن یک بار به شما حمله کرد و شما او را از مرز بیرون کردید، باید به گونهای عمل شود که دیگر آن فتنه و نگرانی نسبت به حمله مجدد وجود نداشته باشد. بنابراین، مسئله مهم، دفع دشمن است. اما اینکه شما او را از مرز بیرون کنید، به معنای از بین رفتن دشمنی نیست.
تعبیر قرآن در عبارت «حتی لا تکون فتنه» به این معناست که باید فتنه را بهطور کامل برطرف کرد؛ یعنی مسئله را بهصورت بنیادی حل کنید، نه اینکه فقط واکنشی مقطعی نشان دهید.
برای مثال، اگر در اطراف شما دشمنی مانند صدام یا آمریکا حملهای انجام داد، صرفِ مقابله و دفع آن حمله کافی نیست؛ چون پایگاه و قدرت او همچنان باقی است و دوباره تهاجم خواهد کرد. در گذشته نیز، پس از جنگ دوازدهروزه، فتنه بهطور کامل از بین نرفت و در نتیجه همچنان پابرجا ماند و حتی تقویت شد.
بنابراین، از بین بردن دشمن برای تضمینِ جلوگیری از حملههای دوباره، امری لازم و اجتنابناپذیر است.
این مسئله را میتوان به بیماری تشبیه کرد؛ اگر در بدن انسان بیماریای وجود داشته باشد، برای درمان کامل باید آن را بهطور ریشهای از بین برد، درست مانند تومور سرطانی که اگر حتی بخشی از آن باقی بماند، دوباره رشد میکند.
به همین صورت، از بین بردن دشمن یا پایان دادن به جنگ، حتی اگر دشمن به مرزهای خود بازگردد، به معنای پایان واقعی نبرد نیست؛ زیرا ریشه فتنه و زمینه بروز جنگ همچنان وجود دارد و هر لحظه امکان بازگشت آن با شیوهها و حیلههای جدید هست.
در نتیجه، مسئله جنگ در اصل به امنیت مربوط میشود و امنیت تنها زمانی تضمین میگردد که ریشه فتنه به طور کامل از میان برود. تا زمانی که این ریشه باقی مانده باشد، وضعیت همانند استخوانی است که در زخم مانده و مانع بهبود کامل شده است؛ در واقع، این فقط نوعی حل موقت است که فتنه را برای دوره بعدی حفظ میکند.
حجت الاسلام والمسلمین ایزدهی، بیان میدارد که هدف اصلی از افزایش قدرت نظامی و تجهیزات، نه صرفاً آمادگی برای نابودی دشمن، بلکه ایجاد ترس و وحشت در دل دشمنان برای منصرف کردن آنها از حمله و در نتیجه، تأمین امنیت و مصونیت است. ایشان تأکید میکنند که حفظ و بهروزرسانی توانمندیها، مصداق بازدارندگی است و نه حمله. این موضوع همچنین به بحث تنبیه متجاوز پس از عقبنشینی او نیز میپردازد.






















نظرات