به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین مهدی احمدی، پژوهشگر فقه نظام، در یادداشتی اختصاصی برای پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح با عنوان «بررسی مبانی قرآنی و روایی نقش محوری مردم در حاکمیت اسلامی بر پایۀ دکترین «ضرورت قیام به قسط توسط مردم» و «تألیف قلوب» و ضرورت اقناعسازی مردم توسط مسئولان در حکمرانی» مطرح کرد؛
دکترین «قیام عمومی برای قسط»؛ موازنه معرفت، مردم و قدرت در حکمرانی اسلامی
یکی از بنیادینترین اصول در اندیشه سیاسی اسلام، نفی انفعال جامعه و تأکید بر «فاعلیت قوی مردم» در برپایی حق و اداره حکومت است. خداوند متعال در آیه ۲۵ سوره حدید، مانیفست کامل شکلگیری یک نظام ولایی و عادلانه را ترسیم میفرماید:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ»
این آیه شریفه، فرآیند تحقق عدالت را در چهار رکن اساسی و پیوسته مستدل میسازد:
۱. زیرساخت معرفتی و قانونی (قدرت نرم و آگاهیبخشی)
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ»
عدالت و قسط نمیتواند بر پایه سلایق شخصی یا هیجانات تودهای بنا شود؛ بلکه نیازمند مبنایی متقن است. خداوند سه ابزار معرفتی را توسط انبیاء ارسال کرده است:
بینات: دلایل روشن و حجتهای عقلی که ذهن جامعه را اقناع میکند.
کتاب: قانون اساسی و شریعت الهی که بایدها و نبایدهای مسیر را مشخص میسازد.
میزان: شاخص و ترازوی سنجش حق از باطل در مقام عمل.
رهبران دینی و حکومت اسلامی پیش از هرگونه اقدام عملی، موظف به تولید و ترویج «قدرت نرم» از طریق آگاهیبخشی و اقناع افکار عمومی است تا جامعه با بصیرت کامل، مفهوم و ضرورت قسط را درک کند.
۲. فاعلیت ارادی مردم؛ غایت بعثت (محوریت جامعه در اقامه حق)
«لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»
نکته شگرف آیه در این است که نمیفرماید انبیاء فرستاده شدند تا خودشان قسط را برپا کنند (لیقوم الانبیاء بالقسط)، بلکه میفرماید هدف این است که «مردم» (الناس) به پا خیزند.
برهان جامعهشناختی و سیاسی: عدالتِ تحمیلی و از بالا به پایین در نظام آفرینش ماندگار نیست. رشد حقیقی بشر زمانی محقق میشود که خود مردم، با اختیار و اراده، مطالبهگر و مجری عدالت باشند. در حکمرانی اسلامی، رهبران الهی نقش هادی و راهبر را دارند، اما موتور محرک و نیروی عامل در میدان، اراده عمومی و حضور فعالانه مردم است. بدون پشتوانه مردمی، حتی معصوم (ع) نیز در اقامه قسط در سطح جامعه با مانع مواجه میشود.
۳. موازنه حق و اقتدار؛ ضرورت قوه قهریه و توسعه مادی (قدرت سخت)
«وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ»
اقامه قسط تنها با موعظه و قانونگذاری محقق نمیشود. همواره مستکبران و متجاوزانی هستند که در برابر منطق و قانون میایستند. در اینجا ضرورت بهرهگیری از «قدرت» در حکمرانی رخ مینماید که با نماد «آهن» (الحدید) معرفی شده است. این قدرت دو بُعد دارد:
بأس شدید (قدرت نظامی و بازدارندگی): ایجاد نیروی دفاعی و امنیتی قدرتمند برای سرکوب ظالمان و صیانت از مرزهای عدالت. «حق» اگر مسلح به قدرت دفاعی نباشد، توسط باطل پایمال میشود.
منافع للناس (قدرت اقتصادی و صنعتی): آهن نماد صنعت، تولید، زیرساختها و توسعه مادی است. حکومتی که نتواند منافع و رفاه عمومی جامعه را تامین کند، در اقامۀ قسط ناکام خواهد بود.
در نتیجه «عدالت بدون قدرت، خیالی خام است و قدرت بدون عدالت، توحشی عریان». حکومت اسلامی پیونددهندۀ کتاب (اخلاق و قانون) و حدید (اقتدار و صنعت) است.
۴. غایتشناسی تکاملی؛ نصرت الهی در عرصه غیب (آزمون وفاداری)
«وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ»
در نهایت، تمام این فرآیند (نزول کتاب، قیام مردم و استفاده از قدرت) یک میدان آزمون بزرگ برای تعالی روح انسان است و خداوند بینیاز از یاری انسانهاست (إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ)، اما بستری فراهم کرده تا مشخص شود چه کسانی حاضرند از منطقه امن خود خارج شده و با استفاده از توان مادی و نظامی (حدید)، دین خدا و رسول او را یاری کنند. عبارت «بِالْغَیْبِ» اوج این تعالی را نشان میدهد؛ یعنی اوج بلوغ یک جامعه آنجاست که در غیاب ظاهری رسول یا در دوران غیبت حجت الهی، بدون آنکه او را با چشم سر ببینند، صرفاً بر مبنای ایمان، معرفت و حجتهای عقلی، جانفشانی کرده و ساختار حکومت عادلانه را حفظ و حراست نمایند.
جمعبندی هندسه حکمرانی در آیه
بر اساس این مستندات، حکمرانی موفق و ولایی، معادلهای است متشکل از:
«هدایت الهی (کتاب و میزان) + اراده عمومی (مردم) + اقتدار مادی و نظامی (حدید) = اقامه قسط و کمال انسانی»
نادیده گرفتن هر یک از این اضلاع -چه تنزل دادن نقش مردم به مجریان منفعل، چه غفلت از اقتدار نظامی و توسعه اقتصادی، و چه انحراف از مبانی شرعی و عقلی- منجر به فروپاشی پروژه عدالت اجتماعی خواهد شد.
۲. ولایت الهی در دو ساحت تکوین و تشریع؛ دکترین «تألیف قلوب»
برای آنکه آحاد جامعه بتوانند حول محور «قسط» و عدالت جمع شوند، خداوند متعال سنت و دکترین «تألیف قلوب» را در دو ساحت «تکوین» و «تشریع» وضع نموده است. پیوستگی جامعه و همراهی عمیق مردم با حاکمیت الهی، منوط به شناخت و تحقق این سنت است.
برای درک دقیقتر این مفهوم، باید تقارن ولایت الهی بر «تألیف قلوب» را با ولایت خداوند بر «احیاء و اماته» (زنده کردن و میراندن) مورد بازخوانی قرار داد.
تمثیل شناختی: ولایت بر احیاء و اماته
ولایت مطلق بر حیات و مرگ منحصراً در اختیار خداوند است و این ولایت دارای دو بُعد درهمتنیده است:
۱. بُعد تکوینی:
خداوند اسباب و قوانین طبیعی (زیستی و فیزیکی) خاصی را برای ایجاد حیات یا وقوع مرگ در نظام آفرینش قرار داده است.
۲. بُعد تشریعی:
انسانها حق دخل و تصرف در حیات و مرگ را ندارند، مگر در چارچوب «اذن الهی» و اسباب مشروع. به عنوان مثال، در مسئله پیوند اعضای فردی که در کما (مرگ مغزی) به سر میبرد برای زنده نگه داشتن فردی دیگر، یا در موضوع تولید مثل آزمایشگاهی، صرفِ توانمندیِ علمی و تکوینی کافی نیست؛ بلکه این اعمال بدون احراز مجوز شرعی و اذن الهی جایز نیستند. انسان ولایتی بر احیاء و اماته ندارد و هرگونه تصرفی باید مستند به اراده تشریعی خداوند باشد.
مسئلۀ «تألیف قلوب» و پیوند دادن جانها و اندیشهها نیز دقیقاً از همین الگو پیروی میکند. پیوند دلها یک امر صرفاً قراردادی یا مکانیکی نیست، بلکه ریشه در ولایت تکوینی و تشریعی خداوند دارد:
۱. ساحت تکوینی (نظام اسباب و مسببات وجودی)
در نظام تکوین، خداوند متعال مجاری و اسباب خاصی (همچون فطرت، محبت، صداقت، مدارا و کرامت انسانی) را برای ایجاد پیوند میان دلها خلق کرده است. ارادۀ الهی بر این تعلق گرفته که وحدت و انسجام اجتماعی هرگز با اتکا به محاسبات صرفاً مادی، ثروت یا قدرت قهریه حاصل نمیشود و چنانچه این مراد خدای متعال بود در آیۀ ۱۱۸ سورۀ هود (وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً وَاحِدَهً وَ لَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ) آن را نفی نمیکرد.
خداوند در آیه ۶۳ سوره انفال، این انحصار تکوینی را به روشنی بیان میفرماید:
«وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنزَلْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
(و میان دلهایشان الفت انداخت؛ اگر تو همه آنچه را در زمین است انفاق میکردی، نمیتوانستی میان دلهایشان الفت ایجاد کنی، ولی خداوند میان آنان الفت برقرار ساخت؛ چرا که او شکستناپذیر و حکیم است.)
بر این اساس، تألیف قلوب یک پدیده وجودی و ارادهای الهی است که در چارچوب اسباب تکوینیِ الهی محقق میشود و با ابزارهای غیرالهی قابل خریداری یا جعل نیست.
۲. ساحت تشریعی (الزام به صیانت و توسعه اسباب وحدت)
همانگونه که در احیاء و اماته نیازمند اذن شرعی هستیم، در ساحت جامعهسازی نیز حاکمیت و آحاد مردم موظفاند در چارچوب تشریع الهی حرکت کنند. در مقام قانونگذاری و عملکرد، حفظ، صیانت و گسترش اسباب الهی «تألیف قلوب» یک فریضۀ قطعی و زدودن موانع آن یک تکلیف شرعی است.
خداوند برای زمینهسازی اجتماعی این الفت، احکام و دستورالعملهای تشریعی مشخصی وضع کرده است:
تألیف قلوبِ اقتصادی و اجتماعی: در آیه ۶۰ سوره توبه، خداوند سهمی از زکات را مختص به پیوند دادن دلها قرار داده است (…وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ…). این یعنی حاکمیت مکلف است از ابزارهای اقتصادی مشروع برای ترمیم شکافهای اجتماعی و جذب دلها استفاده کند.
تکلیف به اعتصام جمعی: در آیه ۱۰۳ سوره آلعمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا)، حفظ این یکپارچگی به عنوان یک قانون الزامآور شرعی مطرح شده است.
مشارکت عمومی برای اقامه قسط: یکی از مهمترین اسباب تشریعی برای گسترش الفت، مشارکت دادن واقعی مردم در امور حکومتداری است. بر اساس آیه ۲۵ سوره حدید («لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»)، برپایی عدالت رسالتی مردمی است. حاکمیت موظف است با اقناع افکار عمومی، شفافیت و رعایت حقوق متقابل، بستر این قیام جمعی را فراهم سازد.
در نتیجه «تألیف قلوب» پروژهای انسانی-مادی نیست، بلکه سنتی الهی است. همانطور که انسان بدون اذن خداوند حق تصرف در حیات و مرگ (احیاء و اماته) را ندارد، در مهندسی اجتماعی نیز نمیتواند با اسباب نامشروعی چون فریب یا زور، جامعه را در ظاهر یکپارچه سازد. وظیفه نظام اسلامی در این دکترین، شناخت اسباب تکوینی الفت (محبت، صداقت و احترام به فطرت) و عمل به الزامات تشریعی آن (توزیع عادلانه ثروت، اقامه قسط و نفی تفرقه) است تا از این طریق، موانع پیوند دلها زدوده شده و جامعه با اراده الهی به انسجام حقیقی دست یابد.
واقعبینی قرآنی در هندسه حکمرانی: نقش «هسته سخت ایمانی» و مراد از فاعلیت مردم
یکی از چالشهای بنیادین در فهم دکترین «اقامه قسط توسط مردم» (لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ) و ضرورت «الفت بین قلوب مردم»، تبیین نسبتِ میان «آرمانِ مشارکت همگانی» و «واقعیتِ جامعهشناختی» است. قرآن کریم با اتخاذ رویکردی کاملاً واقعبینانه، نقش کمّیت و کیفیت را در پیشبرد اهداف الهی تفکیک کرده و دکترین «هسته سخت و صابر» را به عنوان موتور محرک حکمرانی معرفی میکند.
۱. واقعبینی قرآنی؛ ریزش اکثریت و اصالت کیفیت
قرآن کریم در ارزیابی جوامع بشری، نگاهی واقعبینانه دارد و در آیاتی نظیر ۲۶ و ۲۷ سوره حدید، به صراحت اشاره میکند که در طول تاریخ انبیاء، همواره گروه کثیری از مردم نافرمان و خارج از مدار حق بودهاند (وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ). با این حال، این واقعیت تلخ هرگز مانع اقامه حق نشده است؛ زیرا حاکمیت الهی نه بر «اکثریت عددیِ منفعل»، بلکه بر «اقلیتِ کیفیِ فعال» متکی است.
آیه ۶۵ سوره انفال، این معادله قدرت را با یک ضریب نفوذ تصاعدی (نسبت ۱ به ۱۰) فرمولبندی میکند:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ»
دلیل این برتری (۲۰ نفر در برابر ۲۰۰ نفر)، برخورداری از عنصر «صبر» و «بصیرت» است. این اقلیتِ صابر و مؤمن، همان «هسته سخت» حاکمیت هستند که با ارادهای پولادین، خلأهای کمّی را جبران کرده و ساختار قدرت را به نفع جبهه حق تثبیت میکنند.
۲. تدقیق در مفهوم «الناس»
با توجه به این واقعبینی، گرچه در ظاهر و ثبوتاً مراد از «الناس» در آیه ۲۵ سوره حدید همۀ مردم هستند که باید برای اقامه قسط بهپا خیزند، اما چون در واقع و مقام اثبات چنین چیزی وجود ندارد و قابل تحقق و التزام نیست، پس لزوماً مقصود از مردمی که باید برای قسط و عدل قیام نمایند، تمامیِ آحاد جامعه (صد درصد مردم) یا حتی اکثریت مطلق و عددی در گام نخست نمیباشد؛ بلکه از منظر فقه سیاسی و حکمرانی که ناظر به مقام اثبات است، منظور از مردم در مقام «قیام به قسط» و «تأسیس و تثبیتِ» حکومت، آن گروه پیشران و پایگاه اجتماعی منسجمی است که:
- پشتیبان سازکار ولایت است، گروهی که امامِ جامعه میتواند با تکیه بر قدرت، انسجام و همراهی آنان، حکومت را تشکیل داده و ساختارهای اجرایی را اداره کند.
- ایجادکنندۀ جاذبۀ ساختاری که سایر آحاد جامعه -اعم از قشر خاکستری، بیتفاوتها و حتی مخالفانِ غیرمسلح-در یک جبرِ اجتماعی و قانونی، در مداری که این هسته سخت ایجاد کردهاند، قرار گرفته و بر اساس هنجارها و نظامات وضعشده توسط آنان حرکت میکنند.
این مفهوم استنباطی بر اساس آیات متعددی چون آیات ۶۲ و ۶۳ سورۀ انفال تأیید و تأکید میشود که خدای متعال الفت را بین دلهای مؤمنین ایجاد مینماید تا ایشان در برابر دشمنان دین و خدای متعال مانند بنیانی مرصوص در یک صف منسجم ومتراکم قرار گیرند.
همچنین باید توجه چنانچه خواست و ارادۀ اکثریت کمی جوامع معتبر و لازم بود، باید انبیای بسیاری در برابر خواست باطل آنان سر خم کرده و خدای متعال نباید ایشان را عذاب میکرد و پرواضح است که خدای سبحان حکیم برخی از امم کذشته را به جهت حرکت در مسیر باطل و مقابله با نبی خدا عذاب و نابود کرده است، بنابراین مقود از مردم و اعتنا به آرای مردمی، اکثریت کمی نیست، بلکه اکثریت مؤمنین راستین است و این حقیقت بر کسی وشیده نیست که این مؤمنین نه تنها مطیع و منقاد شخص نبی و حجج الهی در زمان حضور ایشان هستند بلکه بر اساس براهین و حتی مکتوبات رسیده از ایشان در زما غیبت نیز عمل میکنند، همچنانکه ظاهر آیۀ ۲۵ سوره حدید و روایات تفسیری ذیل آیۀ ۵۴ سورۀ مائده و سایر روایات که فوق حد تواتر معنوی است این مدعا را تأیید و تأکید مینمایند.
۳. الزامات راهبردی برای کارگزاران نظام اسلامی
بر اساس این دکترین، متولیان و کارگزاران حکومت اسلامی در مدلسازیِ مشارکت مردمی و اقامه قسط، مکلف به رعایت یک «ترتیبِ اولویتدارِ دو مرحلهای» هستند:
گام اول (تمرکز بر هسته سخت): در ابتدا، ثقلِ برنامهریزی، شبکهسازی، تعامل و مشارکتدهی باید بر حفظ، تقویت و رضایتِ این گروه از مؤمنانِ پایکار متمرکز باشد. حاکمیت باید نظرات و ظرفیتهای این طیف را که بار اصلیِ صیانت از نظام را بر دوش دارند، در اولویتِ مشارکتِ ساختاری قرار دهد. مچنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با آنکه بینیاز از مشورت بودند اما در امور نظامی و ادارۀ برخی از امور جامعه از اصحاب خود مشورت میگرفتند که چه بسا در مواردی نظر ایشان بر خلاف اکثریت آن هستۀ سخت بود، همچنانکه در برخی گزارشات آمده است نظر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ احد، نبرد در داخل شهر بود اما چون هستۀ خت یاران خود را مصمم بر خروج از مدینه یافت با ایشاندهمرا گشتند. (ر.ک: المغازی للواقدی، ج ۱، ص ۲۰۹- ۲۱۰)
گام دوم (تعمیم و بسط اجتماعی): پس از تثبیتِ قدرت نرم و سخت توسط هسته مرکزی، حاکمیت مکلف است با بهرهگیری از ابزارهای «تبلیغ، ترویج، کارآمدی و اقناعسازی»، مرام، گفتمان و ارزشهای این دسته را به سایر آحاد جامعه (قشر خاکستری) تعمیم دهد. هدف در این مرحله، تبدیل تدریجیِ قشر خاکستری به همراهانِ گفتمانی و در نهایت، تحقق حداکثریِ «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» در وسیعترین گسترۀ اجتماعی است.
۴. سیره اهل بیت (ع) در تعامل با مردم و اقناعسازی حداکثری
الف) ضرورت همراهی مردم و خطر تفرقه:
امیرالمؤمنین (ع) در خطبهای در تبیین محدودیتهای حاکم در زمان عدم آمادگی جامعه میفرمایند:
«قد عملت الولاه قبلی أعمالا خالفوا فیها رسول الله ص متعمدین لخلافه ناقضین لعهده مغیرین لسنته و لو حملت الناس على ترکها و حولتها إلى مواضعها و إلى ما کانت فی عهد رسول الله ص لتفرق عنی جندی حتى أبقى وحدی أو قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی و فرض إمامتی من کتاب الله عز و جل و سنه رسول الله ص» (کافی (اسلامیه)، ج ۸، ص ۵۹)
حاکمان پیش از من کارهایی انجام دادند که در آنها آگاهانه با رسول خدا صلیالله علیه و آله مخالفت کردند، پیمان او را شکستند و سنت او را دگرگون ساختند.
«اگر من مردم را وادار کنم که این کارها را ترک کنند و آنها را به جایگاه اصلیشان بازگردانم، و به همان صورتی که در زمان رسول خدا صلیالله علیه و آله بود برگردانم، سپاه من از گردم پراکنده خواهد شد؛ تا آنجا که تنها میمانم، یا با گروه اندکی از پیروانم که برتری مرا شناختهاند و امامت مرا بر اساس کتاب خدای متعال و سنت رسول خدا صلیالله علیه و آله واجب دانستهاند.»
در این روایت، هستۀ سخت یاران حضرت که قوام حکومت ایشان بر همراهی آنان است، پذیرای اصلاح برخی از انحرافات نبودند، لذا اگر حضرت بر اصلاح این امور پافشاری میکردند، حکومت و حفظ آن که اوجب از اصلاح موارد انحرافی بود دچار فروپاشیدگی و ضعف میشد، لذا ایشان ترجیح دادند برای بقای حکومت حق، موقتا تا زمان مقتضی اقدام ویژهای در جهت اصلاح این انحرافات ننمایند.
بنابراین، این روایت نشان میدهد اصلاحات بنیادین نیازمند ظرفیتپذیری جامعه است و بدون اقناع مردم، منجر به فروپاشی ارتش اسلام میشود.
همچنین امام حسن مجتبی علیه السلام در خطابی به مردم از مردم نظرسنجی کرده و در عین تبیین حقائق و گفتن ظرافت ها و اقناعسازی اما در نهایت راهبری آینده را بر عهده مردم میگذارند و می فرمایند:
«أما و الله ما ثنانا عن قتال أهل الشام شک و لا ندم، و إنما کنا نقاتل أهل الشام بالسلامه و الصبر، فشیبت السلامه بالعداوه، و الصبر بالجزع و کنتم فی مبتدإکم إلى صفین، و دینکم أمام دنیاکم و قد أصبحتم و دنیاکم أمام دینکم، و کنا لکم و کنتم لنا، فصرتم الآن کأنکم علینا ثم أصبحتم بعد ذلک تعدون قتیلین: قتیلا بصفین تبکون علیه، و قتیلا بالنهروان تطلبون ثأره، فأما الباکی فخاذل، و أما الطالب فثائر و إن معاویه قد دعا إلى أمر لیس فیه عز و لا نصفه، فإن أردتم الموت رددناه إلیه، و حکمناه إلى الله، و إن أردتم الحیاه قبلناه، و أخذنا بالرضا. فناداه القوم: البقیه البقیه.» (نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص ۷۷- ۷۸)
«آگاه باشید! به خدا سوگند، هیچ شک و تردیدی و هیچ پشیمانی و ندامتی ما را از نبرد با شامیان بازنگرداند؛ بلکه ما [در گذشته] با تکیه بر «سلامتِ نفس و همدلی» و «شکیبایی» با اهل شام میجنگیدیم؛ اما اکنون آن سلامت و صفا به دشمنی آلوده گشته و آن شکیبایی به بیتابی و بیقراری بدل شده است. شما در آغاز حرکتتان به سوی صفین چنان بودید که دینتان پیشاپیشِ دنیایتان قرار داشت، اما امروز چنان گشتهاید که دنیایتان را بر دینتان مقدم داشتهاید. ما برای شما بودیم و شما برای ما؛ اما اکنون چنان شدهاید که گویا علیه ما هستید! شما اکنون چنان شدهاید که میان دو گروه از کشتهشدگان قرار گرفتهاید: کشتهای در صفین که بر او میگریید، و کشتهای در نهروان که خونبهایش را میطلبید؛ آنکه میگرید [از یاریِ بازمانده] دست شسته (خاذل)، و آنکه خونخواه است، شورشگر (ثائر) است. همانا معاویه ما را به امری (صلحی) فراخوانده است که در آن نه عزتی است و نه عدالتی؛ پس اگر آماده مرگ هستید، [پیشنهاد او را] به سویش بازمیگردانیم و با تکیه بر شمشیرهایمان کار را به داوری خدا واگذار میکنیم؛ و اگر زندگی را میخواهید، آن را میپذیریم و به رضایت [عمومی] گردن مینهیم. در این هنگام، مردم [از هر سو] فریاد برآوردند: «البقیه، البقیه!» (ما زندگی و زنده ماندن را میخواهیم!»
امام حسن (ع) در خطبهای در جمع مردم فرمودند:
«إن معاویه نازعنی حقا هو لی فترکته لصلاح الأمه و حقن دمائها، و قد بایعتمونی على أن تسالموا من سالمت، و قد رأیت أن أسالمه و قد بایعته، و رأیت أن ما حقن الدماء خیر مما سفکها، و أردت صلاحکم و أن یکون ما صنعت حجه على من کان یتمنى هذا الأمر، « وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُمْ وَ مَتٰاعٌ إِلىٰ حِینٍ». ثم سکت و تفرق الناس.» (أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۴۳)
«همانا معاویه در حقی که متعلق به من بود با من به نزاع برخاست؛ پس من برای صلاحِ امت و به جهت حفظ خونهای آنان (جلوگیری از خونریزی)، از آن [حق] گذشتم. شما با من بیعت کرده بودید بر این مبنا که با هر کس صلح کردم، صلح کنید؛ و اکنون من چنین صلاح دیدم که با او صلح نمایم و با وی بیعت کردم (پیمان بستم). بر این باورم که آنچه موجب حفظ خونها شود، برتر و بهتر از آن چیزی است که سبب ریختن آنها گردد. من خیر و صلاح شما را خواستم و اراده کردم تا آنچه انجام دادم، حجتی باشد بر آنان که آرزوی این امر (حکومت) را در سر میپروراندند؛ و [چنانکه قرآن میفرماید]: و من نمیدانم، شاید این [تأخیر و صلح] آزمونی برای شما و مایه بهرهمندی [دشمنان] تا زمانی معین باشد. سپس [امام] سکوت اختیار کرد و مردم پراکنده شدند.»
۵. ضرورت پاسخگویی متولیان امر به مؤمنان و هستههای متنفذ جامعه
امام حسن (ع) در پاسخ به ابوسعید عقیصا (علل الشرائع) و اقناعسازی افکار عمومی هسته سخت مومنان برای علت صلح، ضرورت حفظ جان شیعیان را تبیین کرده وفرمودند:
«یا أبا سعید عله مصالحتی لمعاویه عله مصالحه رسول الله ص لبنی ضمره و بنی أشجع و لأهل مکه حین انصرف من الحدیبیه… و لو لا ما أتیت لما ترک من شیعتنا على وجه الأرض أحد إلا قتل.» (علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۵)
امام (ع) صراحتاً بیان میکنند که اگر صلح نمیکردند، هستۀ اصلی مقاومت و تکیهگاه اهل بیت کاملاً نابود میشدند.
همچنین در پاسخ به اعتراض سلیمان بن صرد خزاعی تأکید کردند:
«فإنکم شیعتنا و أهل مودتنا، و من نعرفه بالنصیحه و الصحبه و الاستقامه لنا، و قد فهمت ما ذکرتم و لو کنت بالحزم فی أمر الدنیا و للدنیا أعمل و أنصب، ما کان معاویه بأبأس منی بأسا، و أشد شکیمه، و لکان رأیی غیر ما رأیتم، و لکنی أشهد اللّٰه و إیاکم أنی لم أرد بما رأیتم إلاّ حقن دمائکم، و إصلاح ذات بینکم، فاتقوا اللّٰه و ارضوا بقضاء اللّٰه، و سلموا لأمر اللّٰه، و الزموا بیوتکم، و کفوا أیدیکم، حتى یستریح برّ، أو یستراح من فاجر، مع أن أبی کان یحدثنی أن معاویه سیلی الأمر، فو اللّٰه لو سرنا إلیه بالجبال و الشجر، ما شککت أنه سیظهر، إن اللّٰه لا معقب لحکمه، و لا رادّ لقضائه، و أما قولک: یا مذلّ المؤمنین، فو اللّٰه لأن تذلوا و تعافوا أحب إلیّ من أن تعزوا و تقتلوا، فإن رد اللّٰه علینا حقنا فی عافیه قبلنا، و سألنا اللّٰه العون على أمره، و إن صرفه عنا رضینا، و سألنا اللّٰه أن یبارک فی صرفه عنا، فلیکن کل رجل منکم حلسا من أحلاس بیته، ما دام معاویه حیا، فإن یهلک و نحن و أنتم أحیاء، سألنا اللّٰه العزیمه على رشدنا، و المعونه على أمرنا، و أن لا یکلنا إلى أنفسنا، فإن اللّٰه مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون.» (الإمامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۸۶)
«شما شیعیان ما و اهل محبت و دوستی ما هستید؛ کسانی که ما آنان را به خیرخواهی، همراهی و استقامت در حقّ ما میشناسیم. آنچه گفتید را دریافتم. اگر من میخواستم در کار دنیا با تدبیر سختگیرانه رفتار کنم و برای دنیا کار و تلاش کنم، معاویه از من در جنگآوری نیرومندتر و در صلابت و استواری سختتر نبود، و رأی من غیر از آنچه دیدید میبود. اما خدا را ـ و شما را ـ گواه میگیرم که آنچه انجام دادم، جز برای حفظ خونهای شما و اصلاح میان شما نبود. پس از خدا پروا کنید، به قضای الهی راضی باشید، در برابر فرمان خدا تسلیم شوید، در خانههای خود بمانید و دست نگاه دارید، تا آن هنگام که نیکوکاری بیاساید یا مردم از شرّ بدکار آسوده شوند. با این همه، پدرم به من خبر میداد که معاویه سرانجام به حکومت خواهد رسید. به خدا سوگند، اگر ما با کوهها و درختان به سوی او حرکت میکردیم، تردید نداشتم که او سرانجام چیره خواهد شد؛ زیرا خدا را در حکم او بازگردانندهای نیست و برای قضای او ردکنندهای وجود ندارد. اما درباره سخن تو که گفتی: «ای خوارکننده مؤمنان!» ـ به خدا سوگند، اینکه شما خوار گردید ولی سالم بمانید، نزد من محبوبتر است از اینکه عزیز باشید اما کشته شوید. اگر خداوند حق ما را در حال عافیت به ما بازگرداند، آن را میپذیریم و از خدا بر انجام آن یاری میطلبیم؛ و اگر آن را از ما بازداشت، راضی میشویم و از خدا میخواهیم که در این بازداشتن نیز برای ما برکت قرار دهد. پس هر یک از شما، تا زمانی که معاویه زنده است، همچون فرشی از فرشهای خانه خویش باشید (کنایه از ملازمت خانه و پرهیز از درگیری). اگر او بمیرد و ما و شما زنده باشیم، از خدا خواهیم خواست که اراده استوار بر راه درست و یاری در کار خویش به ما عطا کند، و ما را به خودمان وانگذارد؛ چرا که خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کنند و نیکوکارند.»
نقل شده است که سیدالشهداء علیهالسلام خدمت امام مجتبی علیهالسلام رسیدند و از علت صلح و تسلیم پرسیدند:
«دخل الحسین ع على أخیه باکیا ثم خرج ضاحکا فقال له موالیه ما هذا قال أتعجب من دخولی على إمام أرید أن أعلمه فقلت ما ذا دعاک إلى تسلیم الخلافه فقال الذی دعا أباک فیما تقدم.» (مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج۴، ص ۳۵)
عبارت «أتعجب من دخولی على إمام أرید أن أعلمه فقلت ما ذا دعاک إلى تسلیم الخلافه» به صراحت گویای آن است که مولّیعلیه حق دارد از ولی امر خود نسبت به مسائل پیشآمده پرسش کند و ولی امر نیز موظف به پاسخگویی است. اما باید به چند نکته توجه داشت:
- پرسش از ولی امر، غیر از اعتراض و توهین به وی است.
- پاسخ دادن ولی امر ضرورتاً به معنای پاسخگویی تفصیلی نیست، بلکه به معنای اقناعسازی است همچنانکه در نوع پاسخگویی امام مجتبی علیهالسلام نسبت به افراد مختلف دیده میشود.
- ولی امر موظف به پاسخگویی متناسب با شرایط حالی و شخصیتی مخاطب جهت اقناعسازی است، اما چنانچه مخاطب از بیان امام قانع نگشت، اما وظیفهای بیش از آن ندارد و مخاطب هم حق استنکاف و استنکار را نخواهد داشت.
نتیجهگیری و الزامات فقهی در حکمرانی
با توجه به مجموعۀ آیات بیان شده و سیرۀ منقول از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و نیز امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی علیهماالسلام چهار مطلب استفاده میشود:
- مشورت و مشارکتدادن و نظرخواهی از هستههای متنفذ و سخت مردمی و مؤمنین است که میتوانند در تأسیس و بقای حکومت نقش مؤثری ایفا نمایند و این یک اصل راهبردی و واجب فقهی در حکمرانی است.
- این دسته از مؤمنین اگر منحرف از حق شده بودند لازم است حاکم جامعه ایشان ارشاد و راهنمایی نماید و اقناعسازی کامل را جهت همراهسازی مردم با خود ایجاد کند، اما چنانچه این ظرفیت موجود بود، باید بر اساس ملاک اهم رفتار نماید، مثلاً اگر امر بین حفظ حکومت یا اصلاح برخی امور عبادی فردی دائر شد، حفظ حکومت اولی و اجوب است. اما اگر امر بین حفظ اساس دین و حفظ جان دائر گردید، حفظ اساس دین مقدم خواهد بود کما اینه حضرت سیدالشهدا علیهالسلام قیام کردند.
- همانگونه که نظرخواهی از هستۀ سخت مردم و مؤمنان اصلی مهم در حکمرانی است، حفظ جان ایشان در شرایطی که با موضوع اهمی در مزاحمت نکند، اولی است، چنانکه صلح امام مجتبی مبتنی بر این امر بود.
- اگر همۀ آحاد جامعه یکپارچه از حق بازگشته و راه باطل را برگزیدند، باید ایشان را به حال خود رها کرد و تهایتا تا جایی که ظرفیت جامعه اقتضا میکند به اقدامات فرهنگی و نرم پرداخت و چنانچه این امر هم میسر نبود، امر این جامعه را باید به خدا واگذار نمود و از آن امعه هجرت کرد همانگونه که رسول خدا هجرت کردند. پس آن جامعه چنانچه مقتضی عذاب را دار باشد، خدای متعال ایشان را عقاب خواهد کرد مانند آنچه در اقوام گذشته چون حضرت نوح و لوط رقم خورد.
بنابراین حکومتداری و حکمرانی در اسلام ترکیبی از «ارادۀ الهی برای اقامه قسط توسط مردم»، «بهرهگیری از قدرت سخت» و «ضرورت انکارناپذیر پذیرش و همراهی مردم» است و در هیچیک از این امو نباید خللی وارد آید. همچنین حاکم موظف است در راستای حفظ الفت بین قلوب مؤمنین در جهت همراهی ایشان با حکومت، اسباب لازم را فراهم کرده و رعایت نماید؛ از جمله گفتگو با ایشان، مشارکت دادن مؤمنین در امر حکمرانی و اقناعسازی افکار ایشان، هچنانکه در سیرۀ معصومین علیهمالسلام بیان گردید.
تطبیق دکترین «قیام مردم برای قسط» و «ضرورت تألیف قلوب مؤمنین و حفظ آن» با وضعیت معاصر حکمرانی
در پرتو مبانی قرآنی حکمرانی اسلامی، بهویژه آیه ۲۵ سوره حدید، حوادث اخیر منطقه و مقاومت امت اسلامی در برابر محور آمریکایی ـ صهیونیستی را میتوان در چارچوب یک آزمون تاریخی برای نظام اسلامی و جامعه مؤمنان تحلیل کرد. در این منطق قرآنی، تحقق قسط بر سه پایه استوار است: هدایت الهی، مشارکت مردم و اقتدار بازدارنده.
پیروزی مقاومت در میدانهای سخت، جلوهای از رکن «حدید» در حکمرانی اسلامی است؛ یعنی همان قدرتی که قرآن آن را دارای «بأس شدید و منافع للناس» میداند. این قدرت هنگامی کارآمد و مشروع است که در خدمت اقامه عدالت و دفاع از امت قرار گیرد. مقاومت مردم ایران و جبهه مقاومت در برابر دشمنان، نشان داد که هسته سخت ایمانی جامعه همچنان موتور پیشبرنده این اقتدار است.
با این حال، در مرحله تدبیرهای سیاسی و توافقات احتمالی پس از میدان نبرد، اصل فقهی مهمی مطرح میشود: اختیار تصمیمهای کلان در حوزه جنگ و صلح در نهایت به ولی امر مسلمین بازمیگردد. این اصل از مبانی مسلم فقه سیاسی اسلام است و در چارچوب ولایت امر و حفظ مصالح عالیه امت تعریف میشود. کارگزاران حکومتی در این میان، امانتداران مردم و مجریان این تدبیر کلاناند.
اما در کنار این اصل، یک قاعده اساسی دیگر نیز وجود دارد که در قرآن با مفهوم «تألیف قلوب» و در سنت علوی با اصل اقناع و گفتوگو با مردم شناخته میشود. در حکمرانی اسلامی، صرف اتخاذ تصمیم صحیح کافی نیست؛ بلکه چگونگی تبیین و گفتوگو با مردم نیز بخشی از وظیفه شرعی حاکمیت است. اگر نحوه اطلاعرسانی و تعامل با جامعه بهگونهای باشد که موجب سردی دلها و فاصله میان مردم و مسئولان شود، این امر میتواند سرمایه اجتماعی حکومت را تضعیف کند؛ سرمایهای که خود از مهمترین ابزارهای اقامه قسط است و این از محرمات میباشد.
از همین رو، بر اساس منطق قرآنی، مسئولان موظفاند برای اجرای منویات خود به همراه مشارکتدادن مردم در ادارۀ کشور، با زبان مردم سخن گفته در بیان خود صداقت را رعایت نماید سخن خود را با احترام و استدلال روشن و به هنگام بین دارند تا افکار عمومی را اقناع سازند. در مقابل، مقابله با جریانهای سازمانیافته شایعهسازی و جنگ روانی نیز وظیفهای شرعی برای حفظ امنیت اجتماعی و جلوگیری از اخلال در وحدت جامعه است.
بنابراین، اگر نتوانند اکثریت هستۀ سخت و مؤمنان را اقناع سازند، بلکه ایشان در برابر منویات مسئولان قرار داشتند و خواست آنان نامشروع نبود، باید براساس خواست ایشان حرکت کنند. اما اگر خواست این هسته سخت متنفذ مردمی نامشروع بود لازم است ولی امر ملاک اهم را برگزیند مبنی بر اینکه منویات خود و مسئولات تحت امر وی اجرا شود گرچه این هستۀ متنفذ را از دست بدهد یا ضعیف شود، یا آنکه رعایت نظر آنان به حکم ثانوی و موقت اهم از منویات ولی امر است.
از سوی دیگر، تحقق کامل «قیام مردم برای قسط» و نیز «الفت حداکثری بین قلب مؤمنین» مستلزم آن است که ظرفیت عظیم مشارکت مردمی در همه عرصهها فعال شود. مردم مقاوم و حاضر در صحنه باید نهتنها در میدانهای دفاعی، بلکه در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز بهعنوان پشتوانه اصلی نظام مورد توجه قرار گیرند. در این چارچوب، اصلاحات علمی، فناورانه و اقتصادی عادلانه و متناسب با شرایط کشور میتواند نقش مهمی در تقویت اعتماد عمومی و افزایش همبستگی اجتماعی داشته باشد.
هدف نهایی این رویکرد آن است که با تقویت عدالت، کارآمدی و صداقت در حکمرانی، حتی اقشار مردد یا منتقد نیز به تدریج در مدار همگرایی اجتماعی قرار گیرند و جامعه اسلامی بتواند با الفـت قلوب و انسجام ملی مسیر پیشرفت و مقاومت را ادامه دهد.
در چنین الگویی، حکمرانی اسلامی به معنای جمع میان سه عنصر بنیادین است:
هدایت ولی امر، اقتدار و مقاومت، مشارکت آگاهانه مردم در اثر تبیین بههنگام مسئولان؛ سه عنصری که در کنار یکدیگر زمینه پایداری جامعه و تحقق عدالت را فراهم میسازند.
https://ihkn.ir/?p=46348
آیه ۲۵ سوره حدید یکی از جامعترین چارچوبهای قرآنی برای فهم حکمرانی عادلانه را ارائه میکند. قرآن در این آیه از ارسال پیامبران با «بینات»، «کتاب» و «میزان» سخن میگوید و هدف آن را چنین بیان میکند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ یعنی مردم خود برای تحقق عدالت قیام کنند. بر این اساس، عدالت در منطق قرآن نه صرفاً نتیجه فرمان حاکم، بلکه محصول پیوند سه عنصر اساسی است: هدایت الهی، مشارکت مردم و اقتدار حاکمیت.






















نظرات