به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، به نقل از موسسه فرهنگی رسانهای استاد فرجنژاد؛ میلاد پورعسگری، پژوهشگر حوزه سبک زندگی و فرهنگ، در یادداشتی تحلیلی با تمرکز بر ریشههای روانشناختی «دیده شدن» در فضای مجازی، نسبت به پیامدهای وابستگی به تأیید دیجیتال هشدار داد و ساختار شبکههای اجتماعی را عاملی مؤثر در تشدید احساس تنهایی، کاهش عزت نفس و شکلگیری بیگانگی اجتماعی دانست.
وابستگی روانی به تأیید دیجیتال / چرا نوتیفیکیشنها حس حضور را شبیهسازی میکنند؟!
قبل از پرداختن به مسأله «مهم بودن» و «دیده شدن» برای ما در فضای مجازی؛ باید بدانیم که «دیده شدن» یک نیاز روانشناختی و یک حس طبیعی است. «اروین دیوید یالوم» روانشناس و نویسنده آمریکایی جمله معروفی دارد که میگوید: «من فقط وقتی هستم که تو مرا میبینی».
ولی نباید از این امر غافل شد که اگرچه «نیاز به توجه» یک امر طبیعی است ولی نیاز دائمی به دریافت توجه را نمیتوان یک رفتار سالم قلمداد کرد. عموما افرادی که در فضای مجازی به دنبال توجه و جلب نظر دیگران هستند؛ کسانیاند که در زندگی اجتماعی و فضای حقیقی توجه و محبت لازم را از اطرافیان خود دریافت نکردهاند.
لذا به کنشگری در فضای اجتماعی سوشالمدیا پناه میآورند. وقتی هم توجه و یا بازخورد مورد نظر را دریافت نکنند؛ در ناخودآگاه به این پرسشها فکر میکنند؛ «چرا کسی مرا نمیبیند؟»، یا «به من فکر نمیکند؟»، یا «دست کم دمی چشمهایش را به من قرض نمیدهد؟»
این سؤالها حاصل احساساتی مثل در حاشیه بودن، به حساب نیامدن، تنهایی و اضطراب فراموشی است که آن هم به عدم اعتماد نفس و عزت نفس و از خود بیگانگی باز میگردد. این افراد از تنهایی مزمن رنج میبرند که بخش عمدۀ این احساسات به عواملی نظیر
- داشتن روابط اجتماعی ضعیف
- نداشتن منبع اقتصادی مطمئن
- تغییرات در ساختار خانواده (مرگ یا طلاق)
- عدم امکان شرکت در فرصتهای اجتماعی به دلیل محدودیت منابع
البته از این امر نباید غافل شد که احساس تنهایی لزوماً به معنی کمبود مهارت اجتماعی نیست. بلکه عوامل دیگری نظیر: «تفاوت در ارزشها و علایق»، « افکار و باورهای محدودکننده»، «اضطراب اجتماعی یا ترس از قضاوت» و « افسردگی یا مشکلات روحی دیگر» در این امر دخیل هستند.
نظریه «پردازش پیشبین»
علت دیگری که در وابستگی ما به تأیید دیجیتال نقش دارد خود ساختار و ماهیت شبکههای اجتماعی است. اما چگونگی تأثیر این ساختار بر ما نیازمند توضیح است.
از منظر «نظریه پردازش پیشبین» خوب زیستن به معنی توانایی مدیریت کردن عدم قطعیتها به شیوۀ کارآمد است. خود این توانایی هم در گرو داشتن «مدل مولّدی» برای بازنمایی دقیقی از جهان است. لذا «مدل مولّدی» که قواعد موجود در محیط پیرامون را خوب بازتاب ندهد لاجرم منجر به افزایش پیشبینیهای نادرست و سِیلی از خطاها میشود.
پردازش «پیشبین» مغز را به مثابۀ یک «موتور پیشبینی» در نظر میگیرد که دائماً در تلاش است تا پیامهای حسیای را پیشبینی کند که در جهان با آنها برخورد میکند و اختلاف میان آن پیامهای دریافتی و پیشبینیهایش (خطای پیشبینی) را به کمترین حد ممکن برساند.
چنین سیستمهایی در طول زمان بهصورت تدریجی، یک «مدل مولد» میسازند، یعنی فهم ساختاریافتهای از قاعدههای احتمالی پیرامونمان که از آنها در تولید پیشبینیها استفاده میشود. در اصل، این مدل مولدْ مدلی ذهنی از جهان ماست که هم شامل اطلاعات کوتاهمدت و مربوط به وظیفهای خاص میشود و هم شامل اطلاعات بلندمدت که احساس روایی ما از خود را سر و شکل میدهند.
طبق این چهارچوب، سیستمهای «پیشبین» از دو راه خطاهای پیشبینی را به حداقل میرسانند: یا آن «مدل مولد» را بهروزرسانی میکنند تا بازتاب بسیار دقیقتری از جهان باشد، یا بهشیوهای عمل میکنند که جهان سازگاری بهتری با پیشبینیهایشان داشته باشد. بهاینترتیب، مغز بخشی از یک سیستم پیشبین را شکل میدهد که همواره از عدم قطعیت بهسوی قطعیت میرود و با کاهش دفعات امور غیرمنتظرۀ بالقوه خطرناک، ما را سالم و زنده نگه میدارد.
نکته اینجاست که شبکههای اجتماعی به شکل حیرتانگیزی بر مدلهای مولّد ما تأثیر منفی میگذارند. شبکههای اجتماعی با امکانات خود این قابلیت را به ما میدهند که با فیلترهای مختلف و یا با چند بار عکس گرفتن بتوانیم تصویری غیر واقعی از خود ارائه دهیم. یعنی فاصلۀ بالقوه میان من واقعی و من مجازی زیاد شود که این خود بار زیادی به «مدلهای مولّد» تحمیل میکند.
بهعبارت دیگر سیلی از اطلاعات غلط را به سیستم «پیشبیبن» سرازیر میکند. به طور مثال به ما القا میشود که جهان پر از افراد خوشحال و زیباست که زندگی لاکچری و بیدغدغه دارند.
اما وقتی با فضای مجازی ارتباط کمتری داشته باشیم و اطلاعات خود را از فضای عینی دریافت نماییم؛ مدل مولّد ما بر اساس اطلاعات درست و بدون فیلتر ساخته میشود که احتمال خطای کمتری را برای ما حاصل میکند و معمولا بازتاب درستی از جهان به میدهد.
زمانی که شما با شبکههای اجتماعی مواجه منظمی دارید، اطلاعات توسط ساختار پلتفرم و مالکان آن خیلی با دقت، انتخاب و تنظیم شده و حتی تغییر مییابد. متأسفانه در دنیای امروز شبکههای اجتماعی «مدل مولّد» ما را از جهان غیر آنلاین جدا کرده و در عوض مدل ما از جهان واقع را بر گرفته از انتظاراتی قرار داده که از دنیای آنلاین دریافت میکنیم.
استفاده از فیلتر، عمل جراحی به منظور لایک و ویو و تأیید دیجیتال به کمک سیستم «پیشبین» است. متأسفانه شبکههای اجتماعی قادرند آن قدر تصویر ذهنی ما از خودمان را دگرگون کنند که تنها راهی که برای اصلاح خطاهای «پیشبین» و بر آورده کردن انتظارتمان پیش رویمان باقی میماند؛ این باشد که با عمل جراحی چهرهمان را عوض کنیم.
در نتیجه با تلاش مداوم برای تغییر و جذب مخاطب و جلب توجه در فضای مجازی اگر نتوانیم «خطای پیشبینی» را برطرف و مشغولیت خود با شبکههای اجتماعی را ادامه دهیم؛ زمانی که مرتباً در انجام کارهایمان ناکام شویم، دیگر اعتماد به نفس برایمان باقی نخواهد ماند و نتیجه آن افسردگی و حس ناامیدی است.
نکته اینجاست که در زنگی پاداشهای بسیاری وجود دارد و مغز با کاهش «خطاهای پیش بینی» به این پاداشها دست مییابد: بر خلاف باور عمومی دوپامین بهتنهایی نقش پاداش و احساس رضایت را ندارد بلکه کاهش «خطای پیشبینی» همراه آن است که باعث احساس پاداش میشود.
ابر محرک بودن شبکههای اجتماعی
گری ویلسون(نویسنده آمریکایی و مبارز ضد پورنوگرافی) در کتاب مهم خود به نام (مغز شما در مواجهه با پورن ۲۰۱۴) میگوید که «پورنوگرافی اینترنتی بهطور خطرناکی خرسندکننده مینماید، نمونهای از یک «ابرمحرک» است. ویلسون اشاره میکند که پورنهای موجود در اینترنت در یک شب چنان تنوعی از روابط جنسی را در اختیارمان میگذارند که نیاکانمان در همۀ عمرشان تجربه نکردهاند: تعداد فراوان زبانهها یا پنجرهها، صدها مدل مختلف و فزونییافتن فتیشها همگی دست به دست هم میدهند تا مدار پاداش مغزی فریاد بزند: «لعنتی، فکر نمیکردم تا این حد بتوانیم خوب عمل کنیم!»
در حالی که در واقع امر تنها به یکصفحه خیره شدهایم. این تازگی بسیار فریبنده است، چون مغز ما همواره در پی یافتن راههای جدیدی برای کمکردن خطاهای پیشبینی است، راههای تازهای که باعث شود به چیزی فراتر از انتظاراتمان برسیم. مغز ما این تازگی روابط جنسی را بهعنوان برطرفشدن قسمت عظیمی از عدمقطعیتها ثبت میکند و مدار پاداش مغز ما حسابی مشغول این کار میشود و این رفتارهای پاداشطلبانه را بیش از پیش تشدید میکند.
نقشی که پورنوگرافی در قبال روابط جنسی ایفا میکند؛ پلتفرمهای شبکههای اجتماعی در قبال گرایش ذاتی ما به معاشرت ایفا میکنند. مشغولشدن با پیوندهای بینفردی ارزشمند باعث بهکارگیری همۀ مدارهای پاداشی میشود که پیشتر بدان اشاره شد: معاشرتکردن احساس خوبی در ما ایجاد میکند و دوپامین یادگیری رفتارهای اجتماعی موفق را رمزگذاری میکند. یکی از شباهتهای اساسی میان شبکههای اجتماعی و پورنوگرافی این است که هر دو ابزار قدرتمندی برای ایجاد پنداری ساختگی و عرضۀ آن در قالب واقعیتی دستیافتنی هستند.
عرضۀ این سناریوهای «بهتر از زندگی واقعی» (مانند تصاویری که خیلی بادقت فیلتر و صحنهسازی شدهاند یا دیدن صحنههای جنسی بسیار هیجانانگیز پورنوگرافی) برای عاملهای پیشبین، که همواره چشمانتظار شیوههایی برای بهبود سیستم پیشبین خود هستند، بهشدت وسوسهانگیز است. سطح بالای تازگی مطالب شبکههای اجتماعی و فراوانی آنها، درست مانند فیلمهای پورنوگرافی اینترنت، بدین معناست که سیستم پاداش حسابی خود را مشغول این کارها میکند.
به همین خاطر، جای هیچ تعجبی نیست که گزارشی در سال ۲۰۱۹ نشان میدهد که امروزه یک نوجوان معمولی آمریکایی بیش از هفت ساعت در روز صرف تماشای مطالب صفحههای اینترنتی میکند. ابرمحرکها از طریق شبکههای اجتماعی مدل پیشبینی ما را مجدداً سازماندهی میکنند و عادات ما را از نو پایهریزی میکنند: بدین گونه همینکه از خواب بیدار میشویم به دنبال گوشی خود میگردیم؛ از خانه بیرون نمیرویم مگر آنکه آن را همراه خود میبریم و حتی وقتی در میان جمعی از دوستان هستیم، مدام سرمان توی گوشی است.
بنابراین ابرمحرک بودن شبکههای اجتماعی در این «وابستگی توجه» موثر است که تنها از دل حجم عظیم محتوای غیر واقعی و بازخوردهای اجتماعی گسترده حاصل نمیشود بلکه خود ساختار این شبکهها در تحقق این امر موثرند. ویژگیهای ساختاری که شبکههای اجتماعی را بیشتر به قماربازی شبیه میکند تا پورنوگرافی.
چیزی که در قماربازی موجب عادت است و تحریککننده میشود؛ چشمداشت به پاداشها و یا انتظار برای پاداشی است که هنوز، دریافت آن قطعی نشده است. تعاملات اجتماعی و غیر اینترنتی هم معمولا قابل پیشبینی نیستند چون ما نمیدانیم که چه زمانی افراد برخورد رضایتبخشی با ما خواهند داشت. اما کاری که شبکههای اجتماعی انجام میدهند تبدیل این تعامل و چشمداشت به شکل یک بازی؛ آن هم از طریق شیوههای تعاملی مانند لایک، اشتراکگذاری و بازدید و کامنت گذاشتن و مواردی از این دست.
این تعامل و بازخوردها ملاک مستقیم موفقیت یک پست خاص است تا میزان محبوبیت افراد و مطالبشان را با یکدیگر مقایسه کنیم. نوعی دیگر شباهت این شبکهها به قمار نوتیفیکیشنها یا همان اعلان است که با نور و صدا همراه بوده، اما معلوم نیست چه بازخوردی را باب خود همراه دارد؛ مثبت یا منفی.
همچنین ویژگی «پایین کشیدن صفحه» برای مشاهده مطالب جدید درست شبیه کشیدن دسته دستگاه اسلات (slot machine) ماشین قمارخانههاست. در اینجا هم مخاطب نمیداند با چه محتوا و خبری روبهرو خواهد شد.
اقتصاد توجه
اقتصاد توجه از ایدههای «هربرت سایمون» او در سال ۱۹۷۱م طی سخنرانی در دانشگاه «جان هاپکینز» گفت: «در دنیای مملو از اطلاعات، ثروت اطلاعات به معنی کمبود چیز دیگری است به نام فقر توجه گیرندگان و مخاطبان.»
«السا بارتلی» به عنوان طراح «تجربۀ کاربر در یک پلتفرم بزرگ رسانۀ اجتماعی»(گوگل) برای بزرگسالان میگوید: «ما در اقتصاد توجه» زندگی میکنیم. افراد در حرفۀ من دائماً در مورد درگیری حرف میزنند:
«چطور میتوانیم افراد را درگیر نگه داریم؟ آنها به چه اطلاعاتی نیاز دارند؟ چگونه آن را در زمان درست به خورد آنها بدهیم؟»
این رسانهها به نیازهای بسیار اساسی ما دست میگذارند: یعنی «میل به پیوند اجتماعی و شیفتگی به اطلاعاتی که به ما مرتبط هستند.»
بارتلی میگوید: «این حس بسیار قوی است که هر چیزی در رسانههای اجتماعی میبینید اصولا به شما ارتباط دارد».
«تریسان هریس» به عنوان «کارشناس اخلاق در طراحی گوگل» میگوید: «گوشیهای هوشمند طوری ساخته شدهاند که اعتیادآور باشند.
حدود بیست سال قبل «مایکل گلدهابر» نظریهپرداز پیشگام این حوزه در مجلۀ «Wired» نوشت که «اینترنت» کاربرانش را در دریایی از اطلاعات غرق میکند و و همزمان تولید اطلاعات پیوسته توسعه مییابد. این فرایند موجب میشود «توجه» به منبعی کمیاب و مطلوب تبدیل شود. از نگاه او زمانی که «اقتصاد توجه» به کمال برسد، تقریبا هر کسی وبسایتی برای خودش میزند و توجه را گدایی میکند.»
شبکههای اجتماعی با ارائه شکلهای مختلف تأیید اجتماعی که ادواری و پیشبینیناپذیرند مانند لایک و ریتوییت به استفاده نا خواستۀ ما دامن میزند. مثل ماشین قماری که مشخص میکند دیگران دوستتان دارند یا نه.
با استفاده از اقتصاد توجه، شرکتها میتوانند به علایق و نیازهای مصرفکننده پی برده و پیشبینی کنند کدام محصول یا خدمات، بیشترین تقاضا را دارد.
سوء استفاده از نیازهای انسانی
از دیدگاه «اروینگ گافمن» یکی از معروفترین نظریهپردازان تعاملگرایی؛ زندگی اجتماعی مانند صحنه تئاتری که کنشگران برای نمایش نقشها و شخصیتهای مختلف روی صحنه آن میآیند. در بررسی «نمودِ خود در زندگی روز مره» خود، محصول «اجرا» در زندگی اجتماعی است. اما تبعات یک اجرای خاص برای یک «مجری»، فراتر از کنترل فردی است که اجرا را ارائه میدهد. از این جهت کنش رفتاری مخاطره آمیز، سرنوشتساز و دارای پیامد است و فرد یا مجری در نمایشِ خود، پیش از هر چیز نگران چگونگی ادراک خود توسط دیگران یا همان تماشاچیان و نیز تبعات آن نمایش است و به همین دلیل به منظور پیشگیری و مقابله با موقعیتهای بیاعتبارکننده از تکنیکهای «مدیریت تأثیرگذاری» استفاده میکند.
درگیری جامعۀ انسانی امروز با شبکههای اجتماعی دقیقا همچین فضایی را برای افراد رقم زده که این فضا بهقدری برایشان مهم و واقعی جلوه نموده که واکنشها و بازخوردها حیاتی جلوه میکند.
«هیلیورت بروس»(zorah Hilvert Bruce) و همکارانش در تحقیق خود با عنوان «انگیزههای اجتماعی تعامل بیننده در پخش زنده توئیچ» و وابسته به «مرکز روانشناسی کاربردی دانشگاه کانبرا» واقع در استرالیا؛ دریافتند که مردم به دلایل مختلفی استریم را تماشا میکنند.
دلایلی مثل: «تعامل اجتماعی»، «احساس حضور در اجتماع»، «ملاقات با افراد جدید»، «سرگرمی»، «جستوجوی اطلاعات» و «عدم حمایت خارجی در زندگی واقعی» انگیزههای اصلی افراد برای تماشای استریم محسوب میشوند.
همۀ مواردی که در این تحقیق به عنوان دلیل مطرح شده مربوط به یک خصیصۀ انسانی یعنی اجتماعی بودن آن است. شبکههای اجتماعی به بهانه تسهیل کردن تعامل انسانی و کمک بهبود این امر اصل مناسبات اجتماعی و زندگی واقعی و روابط انسانی را دچار بحران و چالش نمودهاند.
بیگانگی اجتماعی در شبکههای اجتماعی
شبکههای اجتماعی مجازی به عنوان نسل جدید روابط اجتماعی توانستهاند نقش پررنگی در زندگی افراد ایفا و بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی تأثیر منفی بگذارند. در نتیجه کنشگران را از زندگی طبیعی و اجتماعی خود منزوی و منجر به احساس بیگانگی اجتماعی در افراد جامعه شوند.
بیگانگی اجتماعی نوعی احساس و وضعیت است که هر فرد در ارتباط با خود، دیگران و جامعه از خودش بروز میدهد حالتی است که فرد خودش را در مرکز جامعه به حساب نمیآورد و از جامعه دوری میکند. بیگانگی اجتماعی در پنج نوع احساس «بیقدرتی»، «احساس بیهنجاری»، «احساس انزاوی اجتماعی»، «احساس بیمعنایی»، «احساس تنفر» بروز میکند. نکتۀ اینجاست که رقم خوردن این احساسات در خود فضای مجازی بوده و منجر به وابستگی روانی به تأیید دیجیتال یعنی لایک و بازدید میگردد.
راه حل
برای نجات از وابستگی به تایید دیجیتال راههای مختلفی وجود دارد. به طور مثال« تقویت اعتماد به نفس، احیا و بازسازی آن و رهایی از جنگ احساس ناامنی»، «کم کردن حضور در فضای مجازی»، «تأکید و کار کردن روی روابط اجتماعی در فضای عینی و زندگی روزمره»، « پذیرش تنهایی بهعنوان یک احساس» و «یادگرفتن از لذت بردن در تنهایی».
منابع
- مردمنگاری فرهنگ شبکهای کاربران ایرانی اینستاگرام/ فصلنامه مطالعات رسانههای نوین/ سال نهم/ شماره ۳۳/ بهار ۱۴۰۲/ ععلی اصغر کیا/مرسده نیک بخش.
- فصلنامه مطالعات رسانههای نوین/ سال دهم/ شماره ۴۰/ زمستان ۱۴۰۳/ سنخ شناسی استریمرهای ایرانی/ بهروز اشرف سمنانی/ محمد سعید ذکایی/ سعیده امینی.
- تداوم و تغییر اجتماعی/ سال سوم/ شماره دوم/ پاییز و زمستان ۱۴۰۳/ رابطه بین اعتیاد به فضای مجازی و بیگانگی اجتماعی در بین شهروندان شهر قزوین/ موسی سعادتی/ مرتضی قلیج.
- https://didenozendegyno.com
- https://tarjomaan.com/یا عکس داره یا اصلا اتفاق نیفتاده
- https://tarjomaan.com/تنهایی و طبیعت بشر
- https://tarjomaan.com/یک نوجوانِ امروزی چند روز بدون اینترنت زنده میماند؟
- https://tarjomaan.com/چگونه هم آرامش ذهنی داشته باشیم و هم تلفن همراه؟
- https://talkshod.com/blog/what-is-the-attention-economy/
- https://www.ihcs.ac.ir/communication/fa/news/23695
میلاد پورعسگری، پژوهشگر حوزه سبک زندگی و فرهنگ، در یادداشتی تحلیلی با تمرکز بر ریشههای روانشناختی «دیده شدن» در فضای مجازی، نسبت به پیامدهای وابستگی به تأیید دیجیتال هشدار داد و ساختار شبکههای اجتماعی را عاملی مؤثر در تشدید احساس تنهایی، کاهش عزت نفس و شکلگیری بیگانگی اجتماعی دانست.






















نظرات