به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین احمدحسین شریفی، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، در یادداشتی مطرح کرد؛
در اهمیت و جایگاه دانشگاه هر چه سخن گفته شود کم است. جایگاه دانشگاه در جمهوری اسلامی و اهتمامی که رهبران انقلاب به دانشگاه داشتهاند، در تاریخ ایران بیسابقه است. دوست و دشمن میدانند که جایگاه بلند علمی دانشگاههای جمهوری اسلامی و درخشندگی آنها در سطح جهان در سه دهه اخیر مرهون حمایتها و هدایتها و راهبریهای رهبر شهیدمان بود.
در عین حال، آن امام شهید، از جدیترین منتقدان دانشگاه هم بود. از جدیترین منتقدان علوم انسانی رایج در دانشگاهها هم بود. از جدیترین منتقدان ضعف ارتباط دانشگاه و صنعت هم بود.
به هر حال، هیچ خردمندی «نقد» را به معنای «نفی» نمیگیرد. جز افرادی که میخواهند فضای نقد را گلآلود کنند تا ماهی مراد خویش را صید نمایند که البته چنین افرادی در پایان چیزی جز مشتی گِل نصیبشان نمیشود!
یکی از ضعفهای عمده نهاد دانشگاه در ایران، از بدو تأسیس تا کنون، این بوده است که علیرغم همه خدماتش، به نحوی شایسته و بایسته نتوانسته است با جامعه و صنعت یا خیابان و میدان گره بخورد!
یکی از نشانههای این بریدگی و فاصله را میتوان در میلیونها پایاننامه و رسالهای مشاهده کرد که حاصل یک عمر آموزش و پژوهش دانشجویان و استادان بوده است. و میدانیم که در دانشگاهها بخش معظمی از کارهای پژوهشی استادان و اعضای محترم هیئت علمی نیز با همین پایاننامهها و رسالهها گره خورده است. در جاهایی، ترفیع سالانه و ارتقاء رتبه علمی اعضای محترم هیئت علمی به همین پایاننامهها و رسالهها و دانشجویان تحصیلات تکمیلی وابسته شده است.
اما مع الاسف در حال حاضر کمتر از ۱۰ درصد پارساها در علوم انسانی و ۲۰ درصد آنها در علوم غیرانسانی ناظر به نیازها و تقاضاهای جامعه و صنعتاند! یعنی ۸۰ الی ۹۰ درصد از این نوع پژوهشهایی که در دانشگاهها با هزینههای بسیار هنگفتی از بیت المال صورت میگیرد، ارتباطی با نیازهای جامعه و صنعت کشور ما ندارند! [البته شاید به کار جامعه و صنعت کشورهای دیگر بیایند!]
ممکن است شنیدن این آمار برای کسانی که از واقعیتها اطلاع نداشته یا استثنائات را در نظر داشته باشند، سخت و سنگین باشد. اما اگر نگاهی به ماده ۹۳ فصل ۲۰ برنامه هفتم پیشرفت بیاندازید متوجه میشوید که رسیدن به آمار ۱۰ درصدی در علوم انسانی و ۲۰ درصدی در علوم غیرانسانی از اهداف این برنامه ذکر شده است. (که البته بنده بعید میدانم در پایان برنامه یعنی سال ۱۴۰۸ حتی به چنین هدفی دست پیدا کنیم!) به هر حال، تعیین چنین هدفی بدان معناست که
اولاً، تا لحظه تدوین برنامه هفتم پیشرفت، کمتر از یک دهم یا دو دهم از فعالیتهای پژوهشی در مقطع ارشد و دکتری ناظر به تقاضاها یا نیازهای موجود در کشور هستند!
و ثانیاً، حتی اگر تا پایان برنامه هفتم (یعنی سال ۱۴۰۸) به این هدف دست پیدا کنیم (که باز هم میگویم: بعید است)، بدان معناست که هنوز ۸۰ تا ۹۰ درصد پایاننامهها و رسالههایی که در دانشگاههای کشور نوشته میشود، ناظر به نیازهای جامعه(خیابان) و صنعت (میدان) نیستند!
بر این باورم که چنین فضایی نمیتواند برای مدتی طولانی در نهاد علم تداوم داشته باشد. دلسوزان نهاد علم باید فکری عاجل برای این موضوع داشته باشند. باید تدبیری فوری برای بازگرداندن دانشگاهها به دامن ایران و انقلاب اسلامی داشته باشند.
[البته همیشه استثناءها وجود داشته و دارند. به عنوان مثال، اطلاع دارم که یکی از دانشگاههای کشور در تلاش است و برنامهریزی کرده است که تا پایان برنامه هفتم پیشرفت ۱۰۰درصد پایاننامهها و رسالههایش «تقاضامحور» و «نیازمحور» یا «تقاضاساز» و «نیازساز» باشند الا ماخرج بالدلیل. یعنی اگر دانشجو و استادی پایاننامه و رسالهای را پیشنهاد دادند که هیچ ربطی به نیازهای خیابان و میدان نداشته باشند آنها باید دلیل بیاورند و تحصیلات تکمیلی دانشگاه را قانع کنند که انجام چنان کاری لازم است]
به هر حال امیدواریم علم نافع، علم کاربردی و علم نیازمحور و تقاضامحور، در کنار علم نیازساز و تقاضاساز در دستور کار دانشگاهها و مدیران نهاد علم قرار گیرد و همه تلاشهای نهاد علم معطوف به این شود که در این بخش، فاصله طولانی خود را از خیابان و میدان کاهش دهد.
https://ihkn.ir/?p=45449
حجتالاسلام والمسلمین شریفی: بر این باورم که چنین فضایی نمیتواند برای مدتی طولانی در نهاد علم تداوم داشته باشد. دلسوزان نهاد علم باید فکری عاجل برای این موضوع داشته باشند. باید تدبیری فوری برای بازگرداندن دانشگاهها به دامن ایران و انقلاب اسلامی داشته باشند.






















نظرات