به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین امیر مهاجر میلانی، عضو هیأت علمی و مدیر گروه فقه و حقوق پژوهشکده زن و خانواده، در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛
سوال:
نهاد خانواده در ایران همیشه تحت تاثیر هژمون گفتمان مدرن و لیبرال بوده و بسیاری از آسیبهای آن ناشی از این وضعیت بوده است. چگونه میتوان پیروزی نظامی در برابر تمدن غرب را در این مساله به غلبه گفتمانی بدل ساخت؟
حجتالاسلام والمسلمین مهاجر میلانی:
نزاعی نابرابر میان دو نظام تاریخی
ابتدا میخواهم به یک پیشفرض نهفته در سؤال شما اشاره کنم که در طرح پرسش شما وجود داشت. اگر ما یک نگاه دوباره تاریخی به این نزاع نابرابر میان تمدن غربی و تمدن رنجور و نحیف اسلامی ـ ایرانی در آغاز این نبرد داشته باشیم، باید این نبرد را یک نبرد نابرابر بدانیم.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، این دو نظام، نظامهایی نابرابر بودند. طبیعی بود که در این نبرد، ما فراز و نشیبهایی داشته باشیم؛ اما این به معنای آن نبوده که ما همیشه شکس ت خوردهایم و هیچ رویش و دستاوردی نداشتهایم.
تمدن اسلامی بهویژه پس از انقلاب اسلامی در حوزه خانواده و زنان، با توجه به مقدورات ما و با توجه به هجمهای که جریان غربی و امکانات آن دارد، رویشهای بسیار مثبتی داشته است. اگر ایران را با بسیاری از کشورهای امروز مقایسه کنیم، شاهد کنشهای اجتماعی گستردهای هستیم؛ حماسههای شبانه بیستمیلیونی در روزها و شبهای متعدد، بسیاری از این کنشها را با محوریت خانواده نشان میدهد.
خانواده ایرانی؛ میان روایت فروپاشی و واقعیتهای اجتماعی
این واقعیت نشان میدهد آنگونه که برخی ادبیات جامعهشناختی ـ که البته گاهی ادبیات افسونگرانهای نیز دارد ـ تلاش میکند نشان دهد که ایران به لحاظ خانواده دچار فروپاشی و شکست شده است، روایت دقیق و منطبق با واقعیتهای میدان نیست.
بله، جنگی میان نابرابر دو تمدن برقرار بوده که فراز و نشیبهایی داشته است. اما به نظر من، برآیند کلی تحولات خانواده در ایران پس از انقلاب نشان میدهد که به مرور دست برتر با ماست.
البته این به معنای آن نیست که جریان رقیب ساکت بوده یا امکاناتش از ما کمتر بوده است. یک شب تولید محتوای یک پلتفرم مانند اینستاگرام، شاید از نظر کمی به اندازه یک سال تولید فرهنگی ما باشد. بنابراین طبیعی است که نتوانیم انتظار داشته باشیم با چنین حجم عظیمی از جریان فرهنگی، در مدت کوتاهی روند تحولات را کاملاً معکوس کنیم.
«الگوی سوم زن» و شکلگیری کنشگری جدید
اما با آغاز انقلاب اسلامی، تحولاتی در ایران آغاز شد که امروز میتوان آن را ذیل «الگوی سوم زن» و کنشگری زنان تحلیل کرد. یکی از ویژگیهای این حماسههای شبانه، غلبه حضور زنان و جنبه زنانه آن است. این مسئله، موضوع کوچکی نیست که بخواهیم از دل یک فرهنگ دینی و با هویت دینی، کنشگری میدانی سیاسی و اجتماعی زنان را شکل دهیم.
گفتمان انقلاب اسلامی امکانات معرفتی، سختافزاری، آموزشی، هیجانی و احساسی این کنشگری را فراهم کرد. همه این عناصر ذیل گفتمان جمهوری اسلامی و گفتمان مقاومت شکل گرفتهاند و به نظرم نباید در تحلیلهای خود این مسئله را نادیده بگیریم، بلکه باید آن را برجسته کنیم.
اعتبار فرهنگی، معنوی و نظامی؛ سه مؤلفه یک بازگشت تمدنی
در نهایت، این یک جنگ بوده است و در هر جنگی، اگر شما آسیب دیده باشید، طبیعی است که جریان رقیب نیز آسیبهایی دیده باشد. برآیند کلی تحولات، به دلیل اقتدار و اعتبار درونی گفتمان فرهنگی ما، در کنار فضایی که گفتمان معنوی جمهوری اسلامی در ایران فراهم کرده است ـ از دل دفاع مقدس، نگاه عاشورایی، مناسک و آیینهای معنوی ـ نشان میدهد که در کنار اعتبار گفتمان فرهنگی ما، امروز اعتبار گفتمان نظامی ما نیز مؤثر است.
همه این عوامل نوید میدهد که اگر بتوانیم مشکل اقتصادی را برطرف کنیم، سرعت بازگشت خانواده ایرانی به تنظیمات اولیه شرقی، ایرانی و اسلامی خود بیشتر خواهد شد.
طبیعی است که برخی انحرافاتی که گاهی در خانواده ایرانی و در میان زنان ایرانی دیده میشود، بر پایه آرمانفروشی و خیالفروشی غربمحور شکل گرفته است. اما امروز، وقتی اعتبار غربگرایی و غربپرستی در ایران در چارچوب چرخش تمدنی که توضیح داده شد با افول مواجه شود، طبیعی است که شاخههای مرتبط با موضوع زنان و خانواده نیز در جهتگیری غربی خود با افول مواجه شوند و سرعت بازگشت زنان و خانواده به تنظیمات اولیه ایرانی – اسلامی خود افزایش یابد.
اگر ما در نسل بعد بتوانیم اعتبار گفتمان نظامی خود را حفظ کنیم، اعتبار گفتمان اقتصادی خود را ترمیم کنیم و همچنان اعتبار گفتمان فرهنگی خود را بیش از پیش توضیح و تبیین کنیم، با یک بازگشت بسیار سریعتر در حوزه زنان و خانواده مواجه خواهیم بود.
آیا مسیر تجددیشدن خانواده ایران برگشتناپذیر است؟
من برخلاف آن دسته از جامعهشناسانی که روند خطی ایران را به سمت تجددیشدن در حوزه جنسیت و خانواده جستوجو میکنند ــ البته بدون اینکه بخواهم آنها را ملامت کنم ــ معتقدم این مسیر قطعی و برگشتناپذیر نیست. دلیل این نگاه آن است که نظام تولید دانشی که این جامعهشناسان در آن رشد کردهاند، تجدد را مسیر بیبازگشت تاریخ میداند.
وقتی انسان در یک نظام تولید دانش و در چارچوب علوم انسانیای قرار میگیرد که آشکار یا پنهان، مسیر بازگشت تاریخ را تجدد میداند، طبیعی است که روندهای جامعه ایران را نیز در همین چارچوب تحلیل کند؛ به این معنا که معتقد باشد ایران باید مسیر حرکت به سمت تاریخ تجددی خود را که امری اجتنابناپذیر تلقی میشود، طی کند و در غیر این صورت با انحطاط یا عقبماندگی مواجه خواهد شد.
اینها همان پیشفرضهایی است که علوم انسانی غربی، در چارچوب همین پارادایم، با آن به ایران نگاه میکند؛ اینکه اگر ایران نتواند متجدد شود و نتواند از منظر پارادایم مدرن به خود و جامعه ایرانی نگاه کند، عقبافتادگی و حوالت تاریخی آن خواهد بود.
اما با آن بازگشت تمدنی که توضیح دادم، همه این تحلیلها به حاشیه میروند. در اینجا دیگر آن روایت جامعهشناسانهای که میگوید خانواده ایرانی و زن ایرانی در مسیر غربیشدن قرار گرفتهاند و این مسیر برگشتناپذیر است، قابل پذیرش نیست.
در ۲۰ سال گذشته، رویشهای فراوانی داشتهایم. در اوایل انقلاب، شاید تعداد زنان ایرانی مسئول، متعهد و آگاهی که پای انقلاب ایستاده بودند، به یک میلیون نفر هم نمیرسید. باید به این نکته توجه کنیم که در آغاز انقلاب، زن مسئول، متعهد و آگاه، مبتنی بر خردورزی و در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی، پدیدهای محدود بود.
اما امروز شاید بتوان گفت ما حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون زن با چنین ویژگیهایی داریم. این یعنی رویش و بهرهوری گفتمان انقلاب اسلامی.
زن ایرانی؛ جمع میان خانواده، عفاف و کنشگری اجتماعی
بنابراین اینکه گفته شود زن ایرانی در مسیر غربیشدن قرار گرفته و این مسیر بازگشتناپذیر است، با تحولات اخیر سازگار نیست. این تحولات به ما نوید میدهد که آن بازگشت تمدنی که درباره آن سخن گفتیم، در شاخههای مختلف خود، از جمله خانواده و جنسیت، با سرعت بیشتری اتفاق خواهد افتاد؛ چراکه ما الگوها و ذخایر تمدنی غنیای در حوزه زنان و جنسیت داریم.
این اتفاقات اخیر به ما این نوید را میدهد که در حوزه خانواده و جنسیت نیز بازگشت به «تنظیمات کارخانه» زن ایرانی ــ زن اسلامی و ایرانی و شرقی ــ با سرعت بیشتری رخ خواهد داد؛ زنی که در عین داشتن عاطفه مادری، در عین برخورداری از روحیه ایثار و فداکاری، میخواهد بهصورت آگاهانه کنشگری داشته باشد، در محیط تولید دانش حضور داشته باشد و در عین پایبندی به حریم عفاف و حجاب، در عرصه اجتماع نیز فعال باشد.
این همان الگوی سوم زن است که پرچمدار آن مقام معظم رهبری بوده است. به نظر میرسد در این چرخش، ما میتوانیم پرچمدار جهان اسلام باشیم.
همه این دستاوردها حاصل زحمات بزرگوارانی است که با مجاهدتهای خود این مسیر را روشن و هموار کردند؛ در رأس آنان شهدا و رهبر انقلاب قرار دارند که با تلاشها و مجاهدتهای خود، این مسیر را همچنان پیمودنی نگه داشتهاند و با خون شهدا برکت مضاعفی به این راه بخشیده شده است.
من برخلاف آن دسته از جامعهشناسانی که روند خطی ایران را به سمت تجددیشدن در حوزه جنسیت و خانواده جستوجو میکنند، معتقدم این مسیر قطعی و برگشتناپذیر نیست.






















نظرات