به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجت الاسلام و المسلمین احمد فرهودی؛ پژوهشگر پژوهشگاه فقه نظام، در یادداشتی مطرح کرد؛
جناب آقای دکتر روحانی در سخنان اخیر خود با استناد به آیهٔ شریفه: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» (احزاب: ۲۱)، پیامبر اکرم (ص) را اسوه و الگوی حکمرانی دانسته و اشارهوار به «بیعتهای عقبه اول و دوم»، «لزوم پیمان و مذاکره» و «ضرورت مشورت با مردم در مواجهه با قدرتهای قلدر» استدلال کردهاند.
هرچند ارجاع به سیرهٔ نبوی و سنت مشورت امری پسندیده و مبارک است، اما زمانی میتوان پیامبر (ص) را الگوی جامع قرار داد که تمام اجزای سیرهٔ ایشان و منظومهٔ آیات قرآن بهصورت یکپارچه دیده شود؛ نه آنکه بخشی از سیره (مانند اصل پیمان یا مشورت) پررنگ و بخشهای مکمل و تعیینکنندهٔ آن (مانند برخورد با بدعهدی، ابزار مقابله با جبّاران و مرزبندی وظیفهٔ الهی با نظرخواهی) نادیده گرفته شود.
پیمانهای پیامبر (ص)
آقای روحانی به «بیعتهای عقبه اول و دوم» بهعنوان الگوی حکومتداری و پیمانسپاری اشاره کردهاند. اما از نظر تاریخی و تحلیلی: بیعت عقبه، پیمان با دشمن نبود: بیعتهای عقبه اول و دوم در مکه، پیمان میان پیامبر (ص) و اهل ایمان یثرب (انصار) بود. موضوع این پیمانها یکتاپرستی، ترک محرمات، اطاعت از رسول خدا (ص) و حمایت و دفاع از ایشان در برابر دشمنان بود. این یک پیمانِ ایمانی و دفاعیِ درونگفتمانی برای پایهریزی جامعهٔ اسلامی بود، نه مذاکرهٔ دیپلماتیک با یک قدرتِ متخاصم و بدعهد. پس قیاس آن با پیمان بستن با دشمنان غلط است.
الگوی حقیقی مذاکره با دشمن، صلح حدیبیه است: اگر قرار است برای مذاکره با دشمنِ متخاصم به سیرهٔ نبوی استناد شود، «صلح حدیبیه» نمونهٔ تاریخی دقیقتری است. پیامبر (ص) در حدیبیه با دشمنِ مشرک پیمان بست و تا زمانی که دشمن به آن وفادار بود، بدان پایبند ماند. اما سیرهٔ نبوی در حدیبیه متوقف نشد؛ هنگامی که قریش مفاد صلح را نقض کرد و به همپیمانانِ مسلمانان (قبیلهٔ خزاعه) هجوم برد، پیامبر (ص) نقضِ عهد را توجیه نکرد و با قاطعیت، فتحِ مکه را رقم زد.
منطق قرآن در پیمانبستن، در قبال نقضِ عهد و ابزار مقابله با قدرتها
اگر سیرهٔ پیامبر (ص) بر اساس قرآن شکل گرفته، منظومهٔ آیات قرآن دربارهٔ پیمان با دشمنان، چهار مرحلهٔ مشخص دارد:
الف) وفاداری کامل تا زمان پایبندی دشمن
قرآن فرموده است: «فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ» (توبه: ۷) «تا زمانی که در برابر شما پایبندند، شما نیز در برابر آنان پایبند باشید.» و درباره دشمنانی که خیانت نکردهاند دستور میدهد:
«فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ» (توبه: ۴) «پیمانِ آنان را تا پایانِ مدتشان به اتمام برسانید.»
ب) پیشدستی و لغو پیمان در صورت بروز نشانههای خیانت
قرآن هرگز به مسلمانان اجازه نمیدهد در برابر دشمنِ بدعهد دچار سادهلوحی یا انفعال شوند. حتی پیش از نقضِ علنی، اگر شواهدِ عقلایی بر خیانت وجود داشته باشد، میفرماید: «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ» (انفال: ۵۸) «و اگر از خیانتِ گروهی [که با آنها پیمان بستهای] بیم داشتی، پیمانشان را بهصورت عادلانه و آشکار به آنان بازگردان (اعلامِ لغو کن)؛ زیرا خدا خیانتکاران را دوست ندارد.»
ج) برخورد قاطع با پیمانشکنان
در صورت نقضِ آشکار عهد، قرآن دستور به مقابلهٔ قاطع میدهد: «وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ» (توبه: ۱۲) «و اگر پس از پیمانشان، سوگندهای خود را شکستند و در دین شما طعنه زدند، با سرانِ کفر پیکار کنید؛ چرا که آنان را هیچ پیمانِ استواری نیست، باشد که دست بردارند.»
د) ابزار مقابله بر اساس منطق قرآن: «تولید قدرتِ بازدارنده»
قرآن ابزار مقابله با قدرتهای قلدر را انفعال یا عقبنشینیِ مداوم نمیداند، بلکه تولیدِ قدرتِ اقتدارآفرین و بازدارنده میداند. جالب اینجاست که آیهٔ معروفِ اِعداد، دقیقاً پیش از آیهٔ صلح نازل شده است: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ … تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» (انفال: ۶۰) «و هرچه در توان دارید از نیرو و اسبهای ورزیده آماده سازید تا با آن، دشمنِ خدا و دشمنِ خود را بترسانید (بازدارندگی ایجاد کنید).» سپس در آیهٔ بعد میفرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» (انفال: ۶۱) «و اگر به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن.» این ترتیبِ آیاتی نشان میدهد که صلحِ عزتمندانه تنها در سایهٔ قدرتِ بازدارنده شکل میگیرد، نه از موضع ضعف یا انفعال.
نحوهٔ برخورد پیامبر (ص) با جباران و مستکبران
آقای روحانی میپرسند: «اگر طرفِ جبّار و قلدر بود چه؟ تا کیباید ادامه دهیم؟» سیرهٔ عملی پیامبر (ص) در برابر جبارانِ زمان (مانند قریش، قبایل یهودِ بدعهد مانند بنیقینقاع، بنینضیر، بنیقریظه، و امپراتوریهای روم و ایران) دقیقاً روشن است:
الف) تسلیمنشدن در برابر استکبار: پیامبر (ص) هرگز در برابر قلدری و زیادهخواهیِ جباران تن به پذیرشِ شروطِ ظالمانه نداد.
ب) پاسخ متناسب به نقض عهد: هنگامی که قبایل یهودِ مدینه (که با پیامبر پیمانِ عدم تعرض داشتند) دست به خیانت، توطئه و همکاری با دشمن زدند، پیامبر (ص) توافق با آنها را یکطرفه ادامه نداد، بلکه با قاطعیت آنان را مجازات، اخراج یا سرکوب کرد.
ج) دیپلماسی متکی بر اقتدار: پیامبر (ص) به شاهان و امپراتورانِ زمان (از جمله خسرو پرویز و هرقل) نامه نوشت و آنان را به اسلام و توحید دعوت کرد؛ اما زمانی که حاکمِ غسان (دستنشاندهٔ روم) فرستادهٔ ایشان را به شهادت رساند، پیامبر (ص) لشکرِ «موته» و سپس سپاهِ «تبوک» را برای مقابله با زیادهخواهیِ رومیان گسیل داشت.
بنابراین سیرهٔ نبوی در مواجهه با جباران، نه جنگطلبیِ بیهدف بود و نه تسلیم در برابر قلدری؛ بلکه ایستادگی، تقویتِ توانِ داخلی و پاسخِ پشیمانکننده به بدعهدی بود.
https://ihkn.ir/?p=47133
آقای روحانی به «بیعتهای عقبه اول و دوم» بهعنوان الگوی حکومتداری و پیمانسپاری اشاره کردهاند. اما از نظر تاریخی و تحلیلی: بیعت عقبه، پیمان با دشمن نبود: بیعتهای عقبه اول و دوم در مکه، پیمان میان پیامبر (ص) و اهل ایمان یثرب (انصار) بود. موضوع این پیمانها یکتاپرستی، ترک محرمات، اطاعت از رسول خدا (ص) و حمایت و دفاع از ایشان در برابر دشمنان بود. این یک پیمانِ ایمانی و دفاعیِ درونگفتمانی برای پایهریزی جامعهٔ اسلامی بود، نه مذاکرهٔ دیپلماتیک با یک قدرتِ متخاصم و بدعهد. پس قیاس آن با پیمان بستن با دشمنان غلط است.






















نظرات