به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین محسن قنبریان در گفتار «پرواز تهران-کوفه؛ الگوی عدالت علوی در گذار از بحران و وظایف ما» که در توسط مدرسه تفکر و نوآوری نگاه منتشر شد به بررسی اقتصاد دوره امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه و تدبیر هایی که ایشان اندیشیدند و به بهبود وضعیت مردم انجامید، پرداخت.
ایشان در بخش اول صحبتهای خود با اشاره به نسبت «انقلاب» و «تقلب» در بعثت گفت: به نظر ما و به نظر متفکران انقلاب اسلامی، بعثت یک انقلاب بود؛ انقلابی در عرصه فکری و فرهنگی، انقلابی در عرصه بنیانهای سیاسی و همچنین انقلابی در عرصه نظام اقتصادی.
بعثت، بنیان اصلی فکری و فرهنگی جامعه را از شرک به توحید تبدیل کرد. بنیان سیاسی جامعه مکه پیش از بعثت، بر اساس ریاست رؤسای قبایل بود و نهادی به نام دارالندوه برای حل اختلافات بین قبایل وجود داشت؛ حتی حکومت مرکزی هم شکل نگرفته بود. اما بعثت، بنیان سیاسی تازهای آورد؛ هم ولایت را مطرح کرد و هم مردم را. آغاز حکومت مدینه از بیعت آزادانه عقبه است؛ بیعتی که برای نخستین بار در حجاز ـ بلکه میتوان گفت در جهان ـ زن نیز در آن بیعت میکند و برده نیز بیعت میکند. این امر دیگر منحصر به اشراف و رؤسای قبایل نیست. این یک بنیان سیاسی نوین است.
نظام اقتصادی نیز دگرگون شد. بعثت در جایی رخ داد که سوره قریش توصیفگر آن است. مکه پیش از بعثت یک تجارتخانه تمامعیار بود؛ نه دولت به معنای دقیق کلمه داشت و نه حتی جامعهای منسجم. بیشتر شبیه یک بازار آزاد تجاری بود که هیچ حد و مرزی از سوی دولت یا نهاد دیگری آن را محدود نمیکرد. حتی دین نیز ذیل این تجارت شکل گرفته بود. تجارتی بزرگ که قرآن از آن با تعبیر «إیلافِ رِحلَهِ الشِّتاءِ وَالصَّیف» یاد میکند؛ تجارتی که هم در تابستان و هم در زمستان با بازارهای بزرگ جهان ارتباط داشت.
این نظام سیاسی و اقتصادی در بعثت متحول شد و به جایی رسید که هم جامعه بود، هم دولت، و هم بازار در نسبت درستی با آنها قرار گرفت. جامعهای که پیشتر «بازارمحور» بود، تبدیل شد به جامعهای دارای بازار. هرچند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خود تاجر بودند، اما در نهضت خویش میخهایی کوبیدند که مانع شکلگیری سرمایهسالاری و کاپیتالیسم افسارگسیخته شود.
اما این انقلاب دچار «تقلب» شد؛ یعنی این امر الهی و این نظامی که توسط پیامبر ساخته شده بود، مقلوبه شد. قرآن در آیه ۴۸ سوره توبه از این مسئله خبر میدهد: «لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ». گروهی از پیش به دنبال فتنه بودند و امور را برای تو دگرگون کردند.
شاید مصداق کامل این آیه، سه امری باشد که دچار تقلب شدند و در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است. پیامبر فرمودند: هنگامی که بنیامیه به چهل رسیدند ـ یعنی در سال چهلم ـ «کتابالله دَغَلاً»؛ کتاب خدا را دستخوش فریب و تحریف میکنند. آن توحیدی که بنیان اصلی بود، تبدیل میشود به «دینبازی». به تعبیر قرآن در آیات متعددی، دین به بازی گرفته میشود.
در ادامه فرمودند: «عبادَالله خَوَلاً»؛ بندگان خدا را بردگان خود قرار میدهند. آن نظام سیاسی که بر اساس ولایت مردم شکل گرفته بود، تبدیل میشود به نظام «خَوَل»؛ یعنی بردهداری سیاسی. ابتدا بیعتی تشریفاتی برقرار میشود که بهانهای برای بریز و بپاشها و گرفتن هدیههای گرانقیمت است و سپس همین تشریفات ظاهری نیز کنار گذاشته میشود.
از نظر اقتصادی نیز «مالَالله» ـ که بیتالمال مصداق اکمل آن است و سرمایهها و منابع عمومی را شامل میشود ـ پیشکش گروهی خاص میگردد. استثمار شکل میگیرد و امثال این امور رخ میدهد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در چنین دورهای به حکومت میرسند؛ دورهای که این تقلب رخ داده است. حکومت ایشان در سال ۳۵ هجری آغاز میشود؛ یعنی پنج سال پیش از آن وعدهای که پیامبر درباره بنیامیه داده بودند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) حکومت با «رکود» آغاز شد
اکنون میخواهم نمایی از اقتصاد جامعهای که امیرالمؤمنین تحویل گرفتند ارائه کنم و برخی اقتضائاتی را که حکومت ایشان بهسبب عدالتمحوری یا شرایط پیرامونی اتخاذ کرد، بیان نمایم و در پایان به یک نتیجه برسم: این حکومت با «رکود» آغاز میشود و در پایان حکومت به آن کارنامه درخشان میرسد.
با وجود بیتالمالی بزرگ و منابع فراوان ـ برخلاف تصور امروز که میپنداریم با وفور پول بهراحتی میتوان فقر را از بین برد ـ چنین نشد. حکومت امیرالمؤمنین با رشد نزدیک به صفر آغاز شد.
اگر بخواهم نمای کلی ارائه دهم، باید گفت اقتصادی که ایشان تحویل گرفتند، اقتصادی «جنگپایه» بود. نزدیک به سی سال، یعنی از سال ۱۱ هجری پس از رحلت پیامبر، پیشران اصلی اقتصاد، جنگ بود؛ چیزی که در آن زمان «فتوحات» نامیده میشد. فتوحات در سه محور انجام میگرفت: سرزمینهای روم، ایران و بخشهایی از آفریقا.
در این فتوحات، هم منابع بهدست میآمد ـ بهویژه زمینهای حاصلخیز که در آن دوره، به دلیل کشاورزیمحور بودن اقتصاد و نبود نفت و خلق پول، اصلیترین دارایی محسوب میشد ـ و هم درآمدها افزایش مییافت. برای این زمینها «خَراج» تعیین میشد؛ مالیات سالانهای که بر اساس زمین گرفته میشد. همچنین «جِزیه» دریافت میگردید که مالیات سرانهای بود از کسانی که مسلمان نشده بودند اما تحت حاکمیت دولت اسلامی قرار داشتند.
اینها منابع اصلی تأمین بیتالمال بودند؛ بیتالمالی بزرگ که پیشران اصلی آن اقتصاد جنگپایه و فتوحات بود. توجه داشته باشید که فتوحات در حوزه سیاست قرار داشت و سیاست در اختیار خلافت بود. بنابراین اقتصاد در نهاد قدرت و خلافت متمرکز شده بود و پیشرانی آن نیز از همانجا اتفاق میافتاد. این وضعیتی است که به امیرالمؤمنین علیهالسلام به ارث رسید.
اما چند اتفاق رخ داد که این اقتصاد بزرگ را به سمت رکود سوق داد که دلایل آن را برمیشماریم:
- تصمیم خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) مبنی بر توقف فتوحات: ایشان فتوحات را متوقف کردند. این بحث مفصل است که آیا دشمنانی مانند معاویه عامل این تصمیم بودند، یا حضرت قصد داشتند ابتدا اصلاحات درونی انجام دهند و سپس اسلام اصیل را به ملتهای دیگر عرضه کنند؛ من در اینجا وارد این بحث نمیشوم. اما همین مقدار قطعی است که فتوحات متوقف شد.توقف فتوحات یعنی ایجاد یک «سکته»؛ و سکته در اقتصاد جنگپایه، شبیه این است که بگوییم امروز فروش نفت متوقف شده است. وقتی اقتصادی نفتی باشد، تمام درآمدها وابسته به نفت است. اقتصاد آن روز نیز اقتصادی جنگی و مبتنی بر فتوحات بود. هم تصرف سرزمینها که از آن خراج و جزیه بهدست میآمد و هم افزایش منابع و درآمدها.با توقف فتوحات، این پیشران اصلی متوقف شد. به همین دلیل است که میگویم رشد اقتصادی در آغاز حکومت امیرالمؤمنین تقریباً به صفر میل کرد. این نکته، نکتهای بسیار مهم و قابل تأمل است.برای تقریب ذهن، توجه کنیم که تنها غنائم جنگ «جلولا» که پیش از حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام رخ داده بود، حدود ۳۰ میلیون دینار بود؛ سی میلیون دینار که هر دینار یک سکه طلا محسوب میشد. این رقم فقط مربوط به یک جنگ است. حال تصور کنید چه تعداد جنگ دیگر رخ داده، چه میزان غنائم و چه حجم عظیمی از منابع به دست آمده است. اما این جریان، ناگهان متوقف میشود.در دورهای که اقتصاد، اقتصاد کشاورزی بود، سرزمینهای حاصلخیزی مانند عراق در حال فتح شدن بود؛ سرزمینی که در آن زمان، لقمهای بسیار چرب به شمار میرفت. اما این روند نیز متوقف شد.
- خراج و جزیه کاهش یافت. این کاهش، دو عامل اصلی داشت:
عامل نخست، شورشها و ناآرامیهایی بود که در دوره خلیفه سوم آغاز شد؛ بهویژه در پی اختلافات شدید میان مسلمانان که در نهایت به محاصره خانه خلیفه و کشته شدن او انجامید. پس از این حوادث، گروهی دچار تردید شدند که آیا این دین، همچنان دین حق است یا نه. برخی که پیشتر اسلام ظاهری آورده بودند، از اسلام بازگشتند و گروهی از اهل ذمه نیز بهانه یافتند که خراج و جزیه نپردازند.برخی از مخالفان امیرالمؤمنین علیهالسلام در دوره حکومت ایشان، از همین نارضایتیها بهرهبرداری کردند؛ افرادی مانند خِرّیت بن راشد و ماجراهایی از این دست. آنان به حاشیهها رفتند؛ برای مثال به مناطقی چون حوالی رامهرمز کنونی تا سواحل خلیج فارس، و در آنجا گروههایی را گرد آوردند و وعده دادند که اگر ما به حکومت برسیم، جزیه را از شما برمیداریم و چنین و چنان میکنیم. در مقابل، اینگونه القا میکردند که علی علیهالسلام همه اینها را از شما میگیرد تا سپاهی علیه خودتان تجهیز کند و به جنگ با امیرالمؤمنین بیاید. البته پس از ماجراهای صفین، این جریانها ابعاد بیشتری پیدا کرد. به هر حال، یکی از علل کاهش خراج و جزیه، همین شورشها و نارضایتیها بود.عامل دوم، تدابیر خود امیرالمؤمنین علیهالسلام بود که برخاسته از عدالت ایشان بود، نه صرفاً شرایط بیرونی. برای نمونه، روش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اخذ خراج، «مقاسمه» بود؛ یعنی وقتی محصول زمین برداشت میشد، آن را تقسیم میکردند: بخشی برای حکومت اسلامی و بخشی برای کسانی که بر روی زمین کار کرده بودند. اما در دوره خلفای پیشین، این روش به «مساحی» تبدیل شده بود؛ یعنی بدون توجه به اینکه سال، پرباران یا کمباران بوده و محصول چقدر برداشت شده، صرفاً بر اساس مساحت زمین مبلغ ثابتی تعیین میکردند. این روش معمولاً موجب اجحاف به دهقانان میشد.امیرالمؤمنین علیهالسلام این شیوه را کنار گذاشتند و روش پیامبر را احیا کردند؛ یعنی بازگشت به مقاسمه. طبیعی است که با این روش، میزان دریافتی بیتالمال کاهش مییافت.یا در مورد جزیه؛ در دوره خلیفه دوم، از هر ذمی یک دینار جزیه گرفته میشد. فقط در عراق ـ آن بخشی که در زمان ایشان فتح شده بود ـ حدود ۵۰۰ هزار نفر مشمول جزیه بودند. اگر حساب کنیم، رقمی نزدیک به ۱۲۰ میلیون درهم فقط از محل جزیه به دست میآمد، و اگر مناطق دیگر را نیز اضافه کنیم، رقم بسیار بالاتری میشد. همچنین خراج عراق در عهد اموی به حدود ۶۵۵ میلیون درهم میرسید.اما امیرالمؤمنین علیهالسلام در چارچوب عدالت علوی، هم در اخذ خراج روش مقاسمه را اجرا کردند، نه مساحی، و هم جزیه را با تساهل میگرفتند. برای مثال، اگر کسی میخواست بهجای پول، میخ یا کالای دیگری بدهد، همان را از او میپذیرفتند و اصرار نداشتند که حتماً یک دینار بپردازد تا فشاری بر او وارد شود. این رویکرد نیز بهطور طبیعی درآمد بیتالمال را کاهش میداد.این موارد را مکرر ذکر میکنم تا روشن شود که امیرالمؤمنین علیهالسلام اقتصادی فربه و آماده را تحویل نگرفتند، و همچنین در دوره حکومت ایشان، پول از هر طریقی تولید نمیشد. این نکته اهمیت دارد تا زمانی که برنامههای اصلاحی حضرت را بیان میکنیم، کسی این توهم را نداشته باشد که آن زمان، به دلیل وفور منابع، امکان چنین سیاستهایی وجود داشته و شرایط امروز با آن قابل قیاس نیست.
دستهای دیگر از درآمدها، مالیاتها و عوارض گمرکی بود که اساساً از نظر امیرالمؤمنین علیهالسلام مشروعیت نداشت. برای مثال، «عُشور» که بر تجار غیرمسلمان بسته میشد؛ هر تاجر غیرمسلمان باید مالیات گمرکی میپرداخت. فقط گمرک بصره، در همان سالها، سالانه حدود ۶ میلیون درهم درآمد داشت. امیرالمؤمنین علیهالسلام این نوع درآمد را جایز ندانستند و اجازه ادامه آن را ندادند.
مجموع این عوامل ـ چه آنچه مربوط به شرایط بیرونی بود و چه آنچه ناشی از اقتضای عدالت علوی ـ موجب شد که اقتصاد دوره امیرالمؤمنین کوچکتر شود.
- جنگهای پرهزینه اما بدون غنیمت عامل سوم در کاهش آن اقتصاد بزرگ و بیتالمال عظیم دوره خلفا، جنگهای پرهزینه اما بدون غنیمت بود. سه جنگ بزرگ بر امیرالمؤمنین علیهالسلام تحمیل شد؛ جنگهایی بسیار پرهزینه، اما با غنیمت صفر. دقت کنید: مردم پس از رحلت پیامبر، به جنگهای فتوحات عادت کرده بودند. در آن جنگها، به ازای هر نبرد، غنائم قابل توجهی به دست میآمد؛ هم به بیتالمال عمومی واریز میشد و هم سهمی به رزمندگان میرسید.کوفه اساساً یک شهر نظامی بود؛ شهری که سربازان را در آن مستقر کرده بودند تا مرزهای فتوحات را گسترش دهند. اما در دوره امیرالمؤمنین، هم فتوحات متوقف شد و هم جنگهایی که رخ داد، جنگهای داخلی بود: جنگ جمل، جنگ صفین و جنگ نهروان. هیچیک از این جنگها غنیمت نداشت.حتی در جنگ جمل که نخستین جنگ بود، وقتی برخی خواستار غنیمت شدند، امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه بهصورت نقضی فرمودند: «در این صورت، همسر رسول خدا را سهم کدامیک از شما قرار دهیم؟» یعنی روشن ساختند که این جنگ، جنگی بدون غنیمت است. در عین حال، این جنگها بسیار پرهزینه بود. مردمی که طی ۲۵ سال عادت کرده بودند با جنگیدن درآمد به دست آورند، اکنون باید در جنگهایی صرفاً «فی سبیلالله» شرکت میکردند؛ آن هم جنگ با مسلمانان. طبیعی است که انگیزهها کاهش یابد.در نتیجه، امیرالمؤمنین مجبور بودند هزینه بیشتری از بیتالمال صرف تجهیز سپاه کنند. غنیمتی وارد نمیشد، اما هزینهها بهطور کامل پرداخت میشد. در خطبه ۱۸۰ نهجالبلاغه، حضرت به این مسئله اشاره میکنند و میفرمایند که سربازان معاویه بدون دریافت عطا، از او اطاعت میکنند، اما من شما را دعوت میکنم، هم هزینههایتان را میپردازم و هم عطایی به شما میدهم، با این حال از من پراکنده میشوید. به تعبیر امروز، شاید بتوان گفت که حضرت تقریباً دو برابر سپاه معاویه به نیروهای خود پرداخت میکردند. این نیز یکی دیگر از عوامل فشار بر بیتالمال بود.
- تورم، گرانی و کاهش ارزش پول
بهویژه در دوره عثمان رخ داد. افزایش نقدینگی، دلالی و سفتهبازی ـ که در آن زمان از آن با عنوان «بَیعِ سَکّ» یاد میشد و شبیه چکهای امروزی بود ـ موجب کاهش ارزش درهم و دینار شد. گزارشهای تاریخی در اینباره بسیار قابل تأمل است.ابنشَبَه نقل میکند که در زمان عثمان، ثروت آنقدر افزایش یافت که «کَثُرَ المال فی زمن عثمان حتی بِیعَتِ الجاریهُ بوزنها»؛ یعنی پول آنقدر زیاد شد که یک کنیز را به اندازه وزنش میفروختند. تصور کنید ارزش پول تا چه اندازه سقوط کرده بود که برای خرید یک کنیز، باید به اندازه وزن بدن او درهم یا دینار پرداخت میکردند. این وضعیت، شبیه آن است که امروز گفته شود ارزش پول ملی آنقدر سقوط کرده که باید یک گونی اسکناس برای خرید کالایی برد.این اتفاق دقیقاً به دلیل همان اقتصاد جنگپایه رخ داد؛ غنائم، جزیه و خراج، حجم عظیمی از درهم و دینار را وارد بازار میکرد، اما در مقابل، تولید واقعی کالا و خدمات به همان نسبت افزایش نمییافت. در نتیجه، ارزش پول کاهش پیدا میکرد و برای خرید یک کالا، باید مقدار بسیار بیشتری پول پرداخت میشد.در همان منابع آمده است که قیمت یک اسب به ۹۰ هزار یا ۱۰۰ هزار درهم میرسید؛ رقمی بسیار بزرگ برای یک اسب. یا یک نخل خرما به ۱۰۰ درهم فروخته میشد. همچنین غنیمت فتح آفریقا بهگونهای بود که هنگام تقسیم، سهم هر سوار ۳۰۰ دینار میشد؛ سه سهم که دو سهم برای اسب و یک سهم برای خود سوار بود. در همان زمان، قیمت یک اسب ۵۰۰۰ دینار بود. یعنی رزمندهای که در فتوحات شرکت کرده و غنیمت گرفته بود، با سهم خود حتی نمیتوانست یک اسب بخرد.این دقیقاً معنای تورم است؛ وضعیتی که در آن، ارزش پول به دلیل افزایش حجم نقدینگی، بهشدت کاهش مییابد.
طبیعتاً با افزایش حجم پول، تقاضا برای کالا نیز افزایش مییابد. هر کس پول در اختیار دارد، میخواهد کالا بخرد؛ اما در آن دوره، رونق تولید و پیشرفت متناسب با این افزایش تقاضا رخ نداده بود. کالا و خدمات به اندازه کافی وجود نداشت؛ بخشی از این وضعیت ناشی از همان اقتصاد جنگپایه بود و بخشی دیگر علل متفاوتی داشت. مجموعه این عوامل، به گرانی و تورم انجامید.
در دوره عثمان، ابنشَبَه مینویسد که این وضعیت بهوضوح وجود داشت و پس از او، امیرالمؤمنین علیهالسلام وارث همین تورم و گرانی شدند. به این نکته باید با دقت توجه کرد: در صدر اسلام، یک مسلمان با روزی یک یا دو درهم میتوانست زندگی آبرومندانه و با کرامت داشته باشد؛ نه زندگی فقیرانه، بلکه زندگی شرافتمندانه. اما فاصله را ببینید تا جایی که قیمت یک اسب به پنجهزار دینار ـ آن هم سکه طلا ـ برسد. این فاصله، نشاندهنده سقوط شدید ارزش پول است.
عامل دوم تورم و گرانی، دلالی و سفتهبازی بود. من نمیخواهم صرفاً تحلیل شخصی ارائه دهم، بلکه به متون تاریخی استناد میکنم. در منابع تاریخی، از پدیدهای یاد شده که میتوان آن را معادل نوعی «حواله» یا «سَکّ» دانست؛ نه چک بانکی به معنای امروز، بلکه حواله پرداخت.
آغاز این ماجرا، بنا بر آنچه یعقوبی در جلد دوم تاریخ خود نقل میکند، به سال ۱۸ هجری بازمیگردد؛ سالی که قحطی شدیدی در مدینه و بخشهایی از قلمرو اسلامی رخ داد. خلیفه به عمرو بن عاص در مصر نامه نوشت تا غله ارسال کند و در مدینه نیز دو سیلو برای ذخیره غله در نظر گرفته شد. همچنین زید بن ثابت مأمور شد تا بر اساس «دواوین» ـ که در دوره خلیفه دوم برای رتبهبندی پرداختهای بیتالمال ایجاد شده بود ـ حوالههایی صادر کند تا هر خانواده در دوره قحطی، با ارائه آن حواله، سهمیه گندم خود را از سیلوها دریافت کند.
این گزارش، یک گزارش تاریخی است. اما نکته مهم این است که این حوالهها بهتدریج موضوع معامله قرار گرفتند. در دورههای بعد، حتی خارج از شرایط قحطی نیز از این حوالهها صادر میشد؛ حوالههایی معیشتی که مشخص میکرد هر فرد یا خانواده، بر اساس آن نظام رتبهبندی، چه مقدار حق دریافت دارد. این حوالهها گاهی پیش از موعد وصول و پیش از دریافت کالای واقعی، خرید و فروش میشد.
این نکته بسیار مهم است؛ زیرا در شریعت اسلام، چنین سفتهبازیای نکوهش شده است. اینکه فرد، پیش از آنکه کالا به تملک واقعی او درآید، صرفاً حواله را بفروشد، عملی ناپسند و ممنوع تلقی میشود. تصور کنید حوالهای که معادل صد کیلو گندم است، دستبهدست میشود و بدون آنکه گندمی تولید یا تحویل شود، ارزش آن چند برابر میگردد. در حالی که مقدار گندم همان است، اما به دلیل گردش مکرر حواله، قیمت افزایش مییابد. این دلالی و سفتهبازی، خود عاملی برای تشدید گرانی و تورم بود.
- کاهش سرمایه در گردش تولید و تجارت
خدای متعال در قرآن کریم، مال را «قیاماً للناس» قرار داده است؛ یعنی عاملی برای ایستایی و پایداری زندگی مردم. سرمایه ذاتاً چیز بدی نیست. به تعبیر مولوی، مال مانند آب زیر کشتی است که کشتی را به حرکت درمیآورد؛ مشکل آنجاست که آب به درون کشتی نفوذ کند. یعنی سرمایه نباید به دلبستگی و حبّ مال در دل انسان تبدیل شود، اما در عین حال، باید در جامعه جریان داشته باشد.سرمایه باید همچون خون در رگهای جامعه جریان یابد. اگر خون به عضوی از بدن نرسد، آن عضو بهتدریج میمیرد. سرمایه نیز اگر به دهکهای مختلف جامعه نرسد و فقط در بخشهایی خاص متمرکز شود، جامعه دچار نوعی «نقص عضو اقتصادی» میشود. سرمایه باید در گردش باشد؛ به تعبیر قرآن، نباید «دُولهً بین الاغنیاء» شود؛ یعنی تنها میان ثروتمندان دستبهدست گردد و دیگران صرفاً تماشاگر باشند.دو خطر گردش مالی را تهدید میکند: نخست، تمرکز گردش پول در دست گروهی خاص؛ و دوم، کنز؛ یعنی خارج شدن کامل سرمایه از چرخه اقتصاد و تبدیل شدن آن به گنج راکد. این اتفاق در آن دوره رخ داد. سرمایهها از فعالیتهای اقتصادی مولد خارج شد و به سمت اشرافیت، تجملگرایی و سبک زندگی جدیدی سوق یافت.بارها شنیدهایم که در منابع تاریخی آمده است فلان شخص، هنگام مرگ، شمشهای طلا به جا گذاشت. باید از خود پرسید شمش طلا در آن دوره چه معنایی داشت؟ بانک مرکزیای وجود نداشت و شمش طلا مانند امروز ابزار سرمایهگذاری نبود. در واقع، این کار راهی برای فرار از پرداخت زکات بود؛ زیرا زکات به سکههای طلا، یعنی دینار، تعلق میگرفت. برخی افراد برای فرار از زکات، پیش از فرا رسیدن سال، دینارهای خود را ذوب میکردند و به شمش تبدیل مینمودند. این یعنی کنز کردن سرمایه؛ خارج کردن آن از چرخه اقتصادی که باید هم برای خود فرد منفعت داشته باشد و هم موجب پویایی جامعه شود.این رفتار، در آن دوره شایع بود. برای نمونه، درباره طلحه نقل شده است که صد پوست گاو پر از دینار به ارث گذاشت. یا درباره عبدالرحمن بن عوف، ارقامی چون ۸۴ هزار دینار ذکر شده است. اینها اعداد کوچکی نیست.
پدیده دیگر، تجملگرایی و اشرافیت بود. شهر کوفه که موتور محرک فتوحات محسوب میشد، در آغاز خانههایی از نی داشت. پس از چند آتشسوزی، اجازه داده شد که خانهها با خشت ساخته شوند؛ سپس گچ و آهک رواج یافت و بعدها سنگهای گرانقیمت و مرمر به کار رفت. سعد بن ابیوقاص ـ که بنیانگذار کوفه و از فرماندهان بزرگ فتوحات بود ـ حتی پیش از معاویه، کاخ ساخت و از تزئینات گرانقیمت دیوان مدائن بهره گرفت. این روند بهتدریج به یک الگو تبدیل شد.
سرمایهها به جای آنکه در تولید و گردش اقتصادی به کار گرفته شوند و موجب رشد و توسعه شوند، صرف تزئینات، کاخها و مظاهر اشرافی شدند. این امر مانع توسعه واقعی بود. اشرافیت، صرفاً یک آسیب اخلاقی نیست؛ بلکه مانعی جدی در برابر توسعه همهجانبه و پایدار است. توسعه واقعی با تجملگرایی و لوکسگرایی سازگار نیست.
برای نمونه، طلحه در کوفه کاخی بزرگ داشت، در بصره خانهای مجلل و در مدینه نیز ملکی گرانقیمت، آن هم با مصالحی چون آجر و گچ. در حالی که او در آغاز، تنها یک پارچهفروش معمولی بود. زبیر بن عوام یازده خانه در مدینه، دو خانه در بصره و یک خانه در کوفه داشت. سهمالارث چهار همسر او بهگونهای بود که به هر یک، حدود یک میلیون و دویست هزار درهم رسید. عبدالرحمن بن عوف در طویله خود صد اسب داشت؛ زبیر نیز حدود صد اسب در اختیار داشت. اینها نوعی «کلکسیون اسب» بود، در حالی که هر اسب حدود پنجهزار دینار قیمت داشت. این ثروتها، ثروت جامعه بود که به چنین شکلهایی تبدیل شده بود.
نکته دیگری که در همینجا باید افزود، پدیده شهرنشینی اجباری است. خلیفه دوم برای تأمین نیروی فتوحات، پرداخت عطایا را فقط به شهرنشینان اختصاص داد و بادیهنشینان را از آن محروم کرد. بادیهنشینان اعتراض کردند و پاسخ این بود که اگر به شهر بیایید، از عطایا بهرهمند میشوید. به این ترتیب، گروههایی که بخش مهمی از تولید ـ از جمله کشاورزی و دامداری ـ در اختیارشان بود، به شهرها مهاجرت کردند. این امر خود موجب افزایش تقاضا، گرانی مسکن و مشکلات اقتصادی دیگر شد.
- انحصارها و اقتصاد رانتی چه در حوزه منابع و چه در حوزه درآمدها:زمینها بهصورت گسترده و بیضابطه واگذار شد و این روند، از همان تقلبی که پس از انقلاب پیامبر آغاز شده بود، بهتدریج شدت گرفت؛ تا جایی که در دوره خلیفه سوم، به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام، «قام معه بنو ابی»؛ یعنی تنها خویشاوندان و نزدیکان او بهرهمند بودند.برای نمونه، تمام مراتع مدینه در انحصار بنیامیه قرار گرفت. اگر مراتع در اختیار گروهی خاص باشد، عملاً بازار دام ـ از گوسفند و گاو گرفته تا شتر ـ نیز در اختیار همان گروه خواهد بود. آنان میتوانستند دام دیگران را به قیمت ناچیز بخرند، زیرا امکان چرا برای دیگران وجود نداشت. این انحصارها به شکلهای عجیبتری نیز در حوزه درآمدها دیده میشد؛ مثلاً خمس غنائم آفریقا به یکی از دامادها واگذار شد و خمس غنائم مصر به داماد دیگر.در حوزه منابع نیز، طلحه به تنهایی مالک سی میلیون درخت بود. فقط سود غله عراق او، روزانه به هزار دینار میرسید؛ یعنی هزار سکه طلا در روز. این ارقام، حیرتآور است. این انحصارها در جامعهای شکل گرفت که هنوز قرآن خوانده میشد، نماز برپا بود و نماز جمعه برگزار میشد؛ اما بهتدریج چنین نابرابریهایی پدید آمد.حتی در اواخر دوره خلیفه دوم، در پرداختهای بیتالمال برای «آقازادهها» امتیاز ویژهای برقرار شد؛ چیزی شبیه تفاوت حقوقهای دولتی امروز. به فرزندان برخی چهرههای مشهور صدر اسلام، بین سههزار تا پنجهزار درهم پرداخت میشد، در حالی که یک سرباز یمنی یا عراقی تنها سیصد یا چهارصد درهم دریافت میکرد. اینها مجموعه تحولاتی بود که بهتدریج در ساختار اقتصادی جامعه اسلامی رخ داد.
ادامه دارد….
https://ihkn.ir/?p=44274
اقتصادی که تحویل امیرالمؤمنین(ع) شد، اقتصادی بود که نخست درون نهاد خلافت متمرکز شده بود؛ به بیان دیگر، اقتصاد بهشدت دولتی و سیاستمحور بود. مبنای این اقتصاد، جنگ و فتوحات محسوب میشد و همهچیز، از تصمیم دربارهی جنگها گرفته تا شیوهی اخذ خراج، در اختیار خلیفه قرار داشت.






















نظرات