به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، به نقل از پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر؛ شهرت همیشه موجب برجستهشدن صفات و خصوصیات انسانها نمیشود؛ بلکه گاهی باعث میشود برخی ویژگیهای تحتالشعاع قرار گرفته و بدانها پرداخته نشود. ابعاد علمی شخصیت رهبر شهید انقلاب، همچون خلف صالحش، از این مقوله است. سیطره ابعاد سیاسی و اجتماعی شخصیت وی، موجب شده است که کمتر به ویژگیهای علمی و دانشی او به شیوهای عالمانه و غیرترویجی پرداخته شود. به مناسبت شهادت این قائبد عظیمالشأن، با آیتﷲ محمد محمدی قائنی، از اساتید دروس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم که سالها در درس معظم له شرکت کرده است، پیرامون ویژگیهای درس قائد شهید گفتگو کردیم. او معتقد است رهبر شهید نوآوریهایی در دانش اصول، فقه، رجال و تفسیر داشتند که در درس فقه، بدانها میپرداختند. او یکی از مهمترین ویژگیها را خروج اجماع مدرکی از دانش اصول فقه، و عدم ملازمه بین فساد شرط و فساد عقد میداند. مشروح این گفتگوی اختصاصی در پی میآید:
سوال؛ چرا شهید آیتﷲ خامنهای هیچگاه درس خارج اصول فقه را تدریس نکردند؟ آیا این امر ناشی از فقدان وقت برای تدریس آن بود یا کم اعتقادی ایشان به دانش اصول فقه؟
محمدیقائینی: در مورد اینکه چرا علم اصول استنباط را تدریس نکردند، عمده مسئله این بود که وقت ایشان کم بود. بحث اداره امت اسلام، آن هم دررابطهبا انقلاب اسلامی کار بسیار زیادی است. نهتنها ایشان، مراجع معظم بزرگ هم همینطور؛ خود امام بعد از انقلاب نه فقه تدریس کردند و نه اصول. مرحوم بروجردی بعد از مقداری که از مرجعیت ایشان گذشت و اصول و فقه میگفتند، اصول را کلاً تعطیل کردند. بزرگان دیگری هم همینطور. مرجعیت و بالاتر از آن، زعامت شیعه و بلکه زعامت امت اسلام، آن هم با این انقلاب اسلامی خیلی وقت میگیرد. اما ایشان اینطور نبود که اعتقادشان به اصول فقه کم باشد. ایشان مانند بسیاری از بزرگان دیگر، اینچنین عقیده داشتند که علم اصول بهعنوان کلیدی برای استنباط فقه، باید چارچوبهای مشخص، منظم، مرتب و غیرطولانی داشته باشد. اصول ما خیلی زوائد دارد و تطویلاتی دارد که میشود از آن کاست؛ چه در مقام دستهبندی، چه در مقام بیان و چه در مقام طرح مسائل مفیدی که جنبه کاربردیاش بیشتر است ولی این پالایش در اصول ما هنوز انجام نشده است؛ لذا ایشان یقیناً اعتقاد به اصول داشتند؛ خودشان هم در مباحث فقهی که استدلال میکردند کاملاً به اصول و مبانی اصول آشنا و ماهر بودند. منتها علت اینکه شروع نکردند، این بود که اولاً میدیدند خیلیها این علم را تدریس میکنند و ثانیاً آنچه برای فقه لازم است، داشتن مبانی اصولی است و ایشان این مبانی را داشتند. در نتیجه چون این علم اصول به همین روش جدید خیلی وقتگیر بود، وارد آن نشدند و فقط با طرح مبانی اصولی در ضمن درسهایشان، مسائل را اثبات میکردند و لازم نمیدیدند که دیگر زمان طولانی را بگذارند برای اینکه مباحث اصولی بهصورت مفصل طرح شود.
فقه معاصر: روش پرداخت ایشان به موضوعات فقهی چگونه بود؟ آیا روشی متفاوت از فقهای قم داشتند؟
محمدیقائینی: بله. دررابطهبا روش بحث فقهی، اکنون اصطلاحاً شایع است که میگویند روش سامرایی، روش نجفی، روش قمی؛ این مکتبهایی که به نام یکی از این شهرها نامیده شدهاند، هر کدام هم شاخصهایی دارند. ما در یک بحث مفصل جداگانه، اینها را طرح کردیم. اما دررابطهبا روش بحث ایشان در موضوعات فقهی، نکته کلیدی این است که فقه ایشان، فقه جواهری بود؛ یعنی به همان روشی که صاحب جواهر داشت که البته همه علمای نجف و هم قم او را گرامی داشتند و طبق آن عمل میکردند، ملتزم بودند. این امر در برنامههای فقهی ایشان بهروشنی دیده میشود و پیاده میشد. فقه جواهری این بود که این شاخصها را داشت: یک، بر مبنای برهان و استدلال؛ دو، ناظر بر اقوال فقها؛ سه، تفحص از هرچه از آرای فقها در آن مسئله است؛ و چهارم، تعمیق و توسعه در بحث و استدلال و دوری از بساطت. این روشی بود که صاحب جواهر عملاً اجرا کرد، در برنامههای درسی مقام معظم رهبری کاملاً روشن و هویدا بود، چه در بحث غنا و موسیقی، چه در بحث رسائل ثلاث که مربوط به باب جهاد است و چه در مکاسب محرمه؛ لذا آنچه در بحثهای فقهی ایشان میدرخشید، موضوعشناسی و توجه خاص به موضوع بود. چهبسا یک مسئلهای بهحسب عرف واضح است، اما بهحسب متخصصین واضح نیست و بالعکس؛ چهبسا گاهی یک موضوع بهحسب نظر فقها و متخصصین واضح حساب میشد، اما ایشان با نقادیهایی که داشتند و موشکافیهایی که میکردند، موضوع را طور دیگری بیان میکردند و بر اساس آن، حکم را نیز تغییر میدادند؛ لذا آنچه میشود گفت (که در مرحوم امام هم تقریباً این را برجسته میبینیم) این است که در شناخت موضوع، تکیه بر موضوع و تبیین موضوع بهحسب زمان و مکان دقت زیادی به خرج میدادند؛ حالا چه در بحث غنا و موسیقی، چه در بحث آلات لهوولعب، چه در بحث غیبتکردن و دخالت در امور سیاسی، و چه در سایر مباحث و موضوعات.
قاعده کلی این است که ما تا موضوع را دقیق نشناسیم نمیتوانیم حکم کنیم. طبق نظر علما، رابطه موضوع با حکم، به منزله رابطه علت با معلول است و تا موضوع را خوب نشناسیم، حکم بر موضوع اصلاً معنا ندارد؛ لذا در موضوعات فقهی باید بهحسب زمان و مکان و یا حتی بهحسب آن چیزی که در زمان صدورش از معصوم صادر شده است دقت کنیم که این کلمه چه معنایی داشته است، مراد معصوم از این کلمه چه بوده است و فقط به عرف فعلی نگاه نکنیم. ایشان دراینرابطه تلاش ویژهای داشتند و این در لابهلای بحثهایشان و در طرح هر مسئلهای کاملاً واضح است و بهروشنی میتوانیم این را ببینیم.
فقه معاصر: موضوعات درس خارج فقه ایشان، به چه نحو انتخاب میشدند؟ آیا اصرار به طرح موضوعات معاصر داشتند یا آنکه موضوعات دیرین را نیز مورد بحث قرار میدادند؟
محمدیقائینی: بله. دررابطهبا موضوعات درس، یقیناً ایشان موضوعات معاصر را اولویت میدادند، چون بههرحال اکنون ما حکومت تشکیل دادهایم؛ بحث جهاد داریم، سیاست داریم، مدیریت داریم، تربیت داریم و بسیاری از مسائل دیگر. ما گرهها و ابهامات بسیاری داریم که اینها هنوز کامل روشن نشدهاند؛ بحث تورم، بحث تفاوت قیمتهایی که باعث اختلاف قیمت بین مشتری و مثلاً بایع میشود، اینها باید پاسخ داده بشود و فقه اسلام بر اساس معیارهایی که معصومین علیهمالسلام به ما دادهاند، پاسخگوی همه اینهاست؛ لذا اگر هم ایشان این موضوعات را بهعنوان موضوعات معاصر مطرح میکردند، معنایش این نبود که ایشان موضوعات دیرین را مورد بحث قرار نمیدادند؛ بلکه همان موضوعات دیرین را با جلوه جدید و رویکرد امروزی مطرح میکردند؛ مانند مسئله نگاه به زن و اینکه جایگاه زن چیست؟ مسئله نگاه به جوان، جایگاه جوان در اجتماع چیست؟ رابطه دین با سیاست، رابطه دین در حکومت و مسائلی ازاینقبیل. بله، در یک کلمه بهصورت خلاصه میشود این را مطرح کرد که ایشان به دنبال حل مشکلات روز بودند، آنچنان که شهید مطهری، شهید صدر و بسیاری از بزرگان دیگر ما، ولو تعدادشان هم زیاد نبود، اولویت را به مسائل عصر که جایشان خالی بود و در آن زمینه کار نشده بود یا کمکار شده بود یا بهصورت عمیق کار نشده بود، میدادند و با حل مسائل فقهی معاصر، مشکل را حل میکردند و برای راهگشایی حکومت و نظام و مسئولینی که احتیاج به احکام این موضوعات داشتند راه را برای آنها هموار و صاف میکردند.
فقه معاصر: باتوجهبه اهمیت فراوانی که ایشان به قرآن در طول زندگی میدادند، آیا این امر در درس خارج فقه ایشان نیز مشهود بود؟ به دیگر سخن، استدلال ایشان به آیات قرآنی، آیا صرفاً از باب تیمن و تبرک بود یا اینکه بهصورت جدی، به آنها پرداخته و آنها را ام الادله میانگاشتند؟
محمدیقائینی: از قضا آن چیزی که بسیار مسلم است، ایشان در ابتدای هر بحثی که وارد میشدند، ابتدا آیات قرآن مربوط را طرح میکردند و بعد روایات. وانگهی در ضمن بحثها یا بعد از تمامشدن بحث روایات، به اجماع و شهرت فتواییه هم میرسیدند و آن را مورد بحث قرار میدادند. در استدلال به مسائل فقهی که بنا بود با آیه به آنها تمسک بشود، یعنی بر اساس آیه، آن احکام اثبات بشود، ایشان دقت کافی و لازم را به خرج میدادند؛ بدین صورت که یک آیه را از نظر لغت، جملهبندی، از نظر انواع دلالتها و انواع تفسیرهایی که مفسرین بزرگ ما در آن نظر دادهاند و وارد شدهاند، طرح میکردند و با استدلال قوی اینها را اثبات یا رد میکردند و حتی در بعضی از مواقع، تفصیل قائل میشدند؛ بنابراین اینطور نیست که توجه ایشان به این باشد که قرآن فقط قرائت بشود، برای تبرک دو آیهای ذکر بشود و احترامی به قرآن گذاشته بشود؛ خیر. ایشان درست آیات را بهصورت مفصل بررسی میکردند، مثلاً در همان آیه «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، عقد معنایش چیست؟ چند معنا دارد؟ عهد چه معنایی دارد؟ فرق «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» با «أَوْفُوا بِالْعُهودِ» چیست؟ آیا هر دو میتوانند دلالت بر اصل اولیه در بیع بکنند یا نه؟ سخن مفصلی دارند. اتفاقاً در این استدلالهایی نیز که میکردند، ایشان از نظر گذشتگان از مفسرین، متکلمین و فقها شروع میکردند و حتی گاهی نظر معاصرین را در ضمن آن آیه که نظرشان چیست و چگونه آن را معنا میکنند، به طور مفصل طرح میکردند و به نقد میکشیدند و نقدها هم انصافاً نقدهای جدیای بود؛ یعنی بر اساس مبانی خودشان و استنباط خودشان با حفظ احترام بزرگان، آنها را نقد و رد میکردند و چهبسا نظر جدیدی از خودشان ارائه میکردند؛ لذا این مسئله کاملاً واضح است که ایشان به قرآن بهعنوان یک منبع اصیل و اولین منبع برای استدلال در احکام و معارف دین توجه ویژهای داشتند و این درسی است برای همه ما که مبادا فقط برای تأیید رو به قرآن بیاوریم و آیه قرآن را مرحله دوم و سوم قرار دهیم. اولین مرحله باید استدلال به کتاب خدا باشد، آنگاه به روایات و ادله دیگر.
فقه معاصر: نوآوریهای فقهی آیتﷲ شهید در چه اموری بود؟
محمدیقائینی: از نظر فقهی آنچه که بهعنوان نوآوری میشود به ایشان نسبت داد، یکی همان مسئله ولایتفقیه بود که ایشان همانند امام، مرحوم صاحب جواهر، مرحوم نراقی و حتی از گذشتگان ما مانند شیخ مفید که اصل ولایتفقیه را گفته بودند، به آن اهمیت فراوانی میدادند، بدین معنا که از نظر ایشان، حجیت تمام رفتارها و اعمالی که در جامعه انجام میشود، چه در رتبه حاکمان چه مردم عادی، تماماً باتوجهبه نفوذ ولایتفقیه و احراز رضایت ایشان نسبت به کاری، شرعیت پیدا میکند؛ و اگر این نباشد هیچ کاری شرعیت ندارد. ولو انسان اهل نماز و روزه هم باشد، اهل صدقه باشد، کار خیر هم بکند، اما در یک کاری بداند که نظر ولیامرش این نیست و او نظر دیگری دارد، ایشان انجام آن کار را اصلاً مجاز و مشروع نمیدانستند.
دررابطهبا امور دیگر، مثلاً دررابطهبا اینکه آیا ما میتوانیم برای تمشیت امور از اصول اولیه عدول بکنیم و با تشخیص الاهم فالاهم، بعضی از احکام اسلام به تأخیر انداخته بشود یا موقتاً اجرا نشود تا مسئله فقهی اهم دیگر اجرا بشود؟ مانند همان استدلالی که جناب هارون پیغمبر در مقابل برادرش داشت که حضرت موسی فرمود چرا جلوی گوسالهپرستان را نگرفتی؟ گفت ترسیدم شما بیایید و بگویید چرا مردم اختلاف پیدا کردند و «لم ترقب قولی»؛من گفتم همه اینها را بر اساس اسلام نگهدار و شما بیایید با من برخورد کنید، لذا من حاضر شدم مردم اصل توحید را قبول داشته باشند، ولو در مقام عبادت آن هم عدهایشان گوسالهپرست شده باشند تا تو بیایی تکلیف را مشخص کنی.
این یک مسئله مهمی است که ما تشخیص دهیم در جامعه اهم و مهم چیست. گاهی لازم است، مثلاً میگویم: اکنون مسئله حجاب جزء ضروریات اسلام است، اما اگر بنا بشود برخورد ما و روش ما بهگونهای باشد که اصل نظام را بخواهد به خطر بیندازد، اصل انقلاب را از بین ببرد، یقیناً این را باید به تأخیر انداخت یا فعلاً بهعنوان اولویت دررابطهبا مسائل نظام قرار نداد. همچنین دررابطهبا مسائل اقتصادی و مالی، در مسائل بانکی، در مسائل حتی سیاسی، در باب تحزب و احزاب؛ مردم آزادند نظر خودشان را بدهند، تشکل داشته باشند، اما باید بدانند اگرچه در تمشیت امور و نحوه اجرای کار، حزب درستکردن اشکال ندارد، اما دررابطهبا اصل دین و تبعیت از نظام، انسان تابع حزب نباید باشد. حزب بهعنوان یک ادارهای که یک قواعد صنفی را بیان میکند فقط در همین حد است، اما اینکه انسانها عقایدشان و رفتارشان را بر اساس دستور حزب تنظیم کنند، نه، این شرعیت ندارد. شرعیت از آنِ اسلام است که در زمان غیبت توسط فقهای عادل جامعالشرایط باید انجام بپذیرد؛ لذا بله، تحزب اشکالی ندارد، ولو فعالیتهای سیاسی لازم است، اما همه اینها زیر چتر ولایت باید باشد، یعنی باتوجهبه قواعد اسلام و ثبوت احکام اسلام در جامعه باید باشد که اینها شکل بگیرد و تا جایی این فعالیتها مجاز است که صدمهای به آن تبعیت از احکام اسلام نزند.
فقه معاصر: آیا ایشان در دانش اصول نیز نوآوری یا مبانی خاص و کمتر گفته شدهای داشتند؟
محمدیقائینی: تقریباً در مباحث اصولی، بله، ایشان نظریات خلاف مشهور هم داشتند. مثلاً ایشان استصحاب عدم ازلی را که یکی از اقسام استصحابها است را نمیپذیرفتند.
یا مثلاً دررابطهبا اینکه آیا فساد شرط باعث فساد عقد میشود یا نه؟ مشهور میگویند آری، ولی ایشان میفرمودند خیر، عقد اگر بسته شد و مشروط به شرطی بود، شرطش اگر فاسد بود آن شرط اثر ندارد و لغو است؛ اما اصل عقد چون با اراده جدی اثبات شده، احراز شده و ایقاع شده است، آن بهجای خودش باقی است و صحیح است و آن عقد فاسد نمیشود.
یا مثلاً دررابطهبا اجماعات مدرکی، ایشان بیانی دارند، میگویند اینکه گاهی علمای ما اجماعاتی را نقل میکنند و مثلاً آیه هست، روایت هست و ادله دیگر هم هست، اجماع را هم میآورند؛ این اجماعاتی که اینجاها بیان میشود میخواهند بگویند این قولی که ما از کتاب و سنت مثلاً پیدا کردیم طرفدار هم دارد، مخالف در آن کم است یا اصلاً مخالف نیست؛ لذا منظور از آن، اجماع مصطلحی که یکی از ادله اربعه باشد نیست؛ لذا اصلاً اجماع مدرکی جزء اجماع اصطلاحی علم اصول نیست، هدفش هم تأیید مطلب است. و همینطور قواعد دیگر را که ایشان به مناسبت، در بعضی از موارد، مطالبی دارند که برخلاف مشهور است و تقریباً مبنای مربوط به خود ایشان حساب میشود.
فقه معاصر: مبنای ایشان در اعتبارسنجی احادیث چه بود؟
محمدیقائینی: بله. دررابطهبا تمسک به احادیث، ایشان در عین حالی که مبنای مشهور را قبول دارند که خبر ثقه حجت است و روایتی که راویانش ثقه باشند حجت است، حالا چه به اصطلاح صحیح باشد، چه حسنه باشد، چه موثقه باشد؛ اما معتقد بودند که حجیت خبر، منحصر به خبر ثقه نیست. آن چیزی که معتبر است خبر موثوقالصدور است؛ یعنی یک روایتی داریم که مضمونش بهگونهای است که ما اطمینان داریم از معصوم صادر شده است؛ ولو این راویهایی که در روایت آمدهاند، یکی یا بعضیشان ثابت نشده است که ثقه باشند؛ این اشکالی ندارد و این روایت معتبر است؛ به قرائنی مانند اینکه مضمون قرآن تأییدش میکند، مضمون روایات معتبر دیگری آن را تأیید میکند، یا این روایت ولو ضعیف است اما در کتب اربعه آمده است، یا فقهای بزرگ ما که ارکان فقه باشند این روایت را عملاً در کتابهایشان آوردهاند یا به این روایت عمل کردهاند، یا لااقل تصریح کردهاند که این روایت معتبر است ولو سندی که به دست ما رسیده، نقص دارد، ضعف دارد و وثاقت بعضی راویها ثابت نیست، ولی معلوم میشود نزد آنها، چون این سند از طریقی معتبر به آنها رسیده بوده است، دلیلی بر وثاقت همه افرادش داشتهاند؛ لذا ایشان دررابطهبا احادیث، این توسعه را قائل بودند.
فقه معاصر: آیا ایشان در دانش رجال، نوآوریها یا مبانی کمتر گفته شدهای داشتند؟
محمدیقائینی: بله. از قضا ایشان در مسائل رجالی، قبل از انقلاب اصلاً یک مقاله و رسالهای هم داشتند دررابطهبا مقایسه چهار کتاب رجالی در شیعه که معروفاند: فهرست شیخ طوسی، رجال شیخ طوسی، رجال نجاشی و یک رجال دیگر که باز شیخ طوسی آن را جمعآوری کرده است. ایشان مقایسهای کردند بین اینها، اعتبار اینها و طریق روایت روایات به واسطه این راویهای چهارگانه با مبانی مختلفی که دارند. ایشان دررابطهبا علمای بزرگ همعصر ما از جمله مرحوم خویی و مرحوم آیتﷲ بروجردی که دررابطهبا رجال آمده بودند و کتاب هم نوشته بودند و هر کدامشان هم صاحب مبنا بودند، مخصوصاً آیتﷲالعظمی بروجردی که در رجال هم ابتکاراتی را از خودشان به خرج داده بودند، نقدهایی داشتند. ایشان هم بهحسب صغروی و هم بهحسب کبروی، مطالب رجالی دارند، مانند اینکه اولاً این کتبی که به ما رسیده است آیا حقیقتاً متعلق به صاحبانشان هست یا نه؛ و ثانیاً آیا واسطههایی که در این روایتها آورده میشود بهعنوان توثیق یک راوی، همه معتبرند یا نه؟ و اگر بعضی معتبر نباشند، میشود از طریقی اعتبار آنها را ثابت کرد یا نه؟ لذا گاهی اوقات، روایتی را که بزرگان ما میگویند این فرد موثق نیست، چون کسانی که توثیق کردهاند خودشان توثیق وثاقتشان ثابت نشده است؛ ایشان از باب تبدل سند یا از باب پیداکردن فرد واسطه که بنا است آن راوی اول را توثیق کند، روایت را توثیق میکردند؛ مثلاً راوی را در یک کتابی یافته بودند که وثاقتش در آن کتاب ثابت شده است؛ لذا به این بزرگان اشکال میکنند و میگویند نه، این روایتی که شما معتبر نمیدانید، اتفاقاً این فرد موثق است و دلیل وثاقتش هم این است که آن کسانی که او را توثیق کردهاند همهشان موثقاند با سند و با دلیل؛ لذا بله، ایشان بهعنوان یک فقیه در بحث رجال هم صاحب مبنا حساب میشدند و در بحثهای اصولیشان و در تحلیلهای رجالیشان هم نقدهایی نسبت به نظر بزرگان داشتند و ابتکاراتی از خودشان داشتند که به واسطه آن، یک روایت یا از اعتبار ساقط میشد یا حجیتش ثابت میشد؛ در نتیجه در حکم فقهی اثر میگذاشت و حکم مسئله را عوض میکرد و نتیجه جدیدی به دست میآمد.
https://ihkn.ir/?p=46974
از نظر فقهی آنچه که بهعنوان نوآوری میشود به شهید آیتﷲ خامنهای نسبت داد، یکی همان مسئله ولایتفقیه بود که ایشان همانند امام، مرحوم صاحب جواهر، مرحوم نراقی و حتی از گذشتگان ما مانند شیخ مفید که اصل ولایتفقیه را گفته بودند، به آن اهمیت فراوانی میدادند، بدین معنا که از نظر ایشان، حجیت تمام رفتارها و اعمالی که در جامعه انجام میشود، چه در رتبه حاکمان چه مردم عادی، تماماً باتوجهبه نفوذ ولایتفقیه و احراز رضایت ایشان نسبت به کاری، شرعیت پیدا میکند؛ و اگر این نباشد هیچ کاری شرعیت ندارد. ولو انسان اهل نماز و روزه هم باشد، اهل صدقه باشد، کار خیر هم بکند، اما در یک کاری بداند که نظر ولیامرش این نیست و او نظر دیگری دارد، ایشان انجام آن کار را اصلاً مجاز و مشروع نمیدانستند.






















نظرات