به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، به نقل از اندیشکده مطالعات نسل جدید؛ چند سال پیش، پخش یکی از قسمتهای انیمیشن «بچههای ساختمان گلها» بحثی فراتر از یک اثر کودک را در فضای رسانهای کشور رقم زد. موضوع، نمایش مادر خانواده در فضای خصوصی خانه و در کنار محارم، بدون روسری بود. موافقان، آن را گامی برای آموزش صحیح مفهوم محرم و نامحرم دانستند و مخالفان، نسبت به پیامدهای فرهنگی آن هشدار دادند.
اما شاید هر دو گروه، یک مسئله مهمتر را کمتر دیده بودند؛ مسئلهای که هنوز نیز در سیاستگذاری رسانه کودک بدون پاسخ مانده است:
رسانه کودک چگونه باید احکام دینی را به تجربهای قابل فهم برای کودک تبدیل کند؟
این پرسش، صرفاً درباره حجاب نیست. درباره همه مفاهیم تربیتی است؛ از حریم خصوصی و احترام به والدین گرفته تا صداقت، عدالت، حیا، مسئولیتپذیری و سبک زندگی. مسئله اصلی، «بازنمایی» نیست؛ «طراحی تربیتی» است.
یکی از خطاهای رایج در تولیدات کودک، یکسان دانستن «واقعیت» با «بازنمایی رسانهای» است. رسانه، دوربینِ ثبت واقعیت نیست؛ رسانه، ابزار طراحی تجربه یادگیری است. به همین دلیل، یک برنامهساز موفق پیش از آنکه از خود بپرسد «این صحنه در واقعیت وجود دارد یا نه؟» باید بپرسد:
«کودک از این صحنه چه الگویی در ذهن خود میسازد؟»
این تفاوت، مرز میان تولید هنری و تولید تربیتی است.
نظریه «بازنمایی تربیتی»
اندیشکده مطالعات نسل جدید پیشنهاد میکند که رسانه کودک بر اساس الگویی طراحی شود که آن را «بازنمایی تربیتی» مینامیم. در این الگو، هر تصویر پیش از آنکه یک قاب هنری باشد، یک تصمیم تربیتی است و هر تصمیم تربیتی باید بتواند از سه آزمون عبور کند.
آزمون نخست؛ انطباق شرعی.
آیا آنچه نمایش داده میشود، با حدود و موازین شرعی سازگار است؟
آزمون دوم؛ وضوح تربیتی.
آیا کودک همان پیامی را دریافت میکند که تولیدکننده قصد انتقال آن را دارد، یا احتمال برداشتهای متعارض وجود دارد؟
آزمون سوم؛ کارآمدی رسانهای.
آیا این شیوه بازنمایی، به فهم بهتر مفهوم دینی کمک میکند یا خود به موضوع اصلی و محل مناقشه تبدیل میشود؟
هرگاه پاسخ یکی از این سه آزمون منفی باشد، مسئله تنها فقهی یا هنری نیست؛ بلکه مسئلهای در طراحی تربیتی است.
از «نمایش حکم» تا «آموزش حکمت»
کودک، فقه نمیآموزد؛ او الگو میآموزد. آنچه در ذهن او ماندگار میشود، صرفاً یک روسری یا یک پوشش نیست؛ بلکه درک او از مرزهای حریم، خانواده، احترام، امنیت و روابط انسانی است.
اگر رسانه بتواند این منظومه مفهومی را منتقل کند، حجاب نیز در جایگاه طبیعی خود معنا پیدا میکند. اما اگر همه آموزش دینی به یک نماد ظاهری تقلیل یابد، نه کودک فلسفه آن را درمییابد و نه رسانه به هدف تربیتی خود میرسد.
یک پیشنهاد برای رسانه ملی
امروز بیش از هر زمان دیگری، رسانه ملی به «سند بازنمایی تربیتی خانواده ایرانی ـ اسلامی» نیاز دارد؛ سندی که نه صرفاً مجموعهای از بایدها و نبایدها، بلکه راهنمای تصمیمگیری برای نویسندگان، کارگردانان، تهیهکنندگان، ناظران کیفی و مدیران شبکه باشد.
چنین سندی باید حاصل گفتوگوی مشترک فقیهان، متخصصان علوم تربیتی، روانشناسان رشد، کارشناسان ارتباطات، فیلمنامهنویسان و برنامهسازان باشد. تنها در این صورت است که میتوان از مناقشههای موردی عبور کرد و به یک زبان مشترک در تولید آثار کودک رسید.
سخن پایانی
روز عفاف و حجاب، فرصتی برای بازاندیشی در شیوه روایت ارزشهای دینی برای نسل جدید است. مسئله امروز، صرفاً این نیست که «چه چیزی» را نشان دهیم؛ بلکه مهمتر از آن، این است که «چگونه» آن را روایت کنیم تا کودک، ارزشها را نه از سر اجبار، بلکه از مسیر فهم، تجربه و همانندسازی بیاموزد.
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار فقه احکام، به «فقه بازنمایی رسانهای» نیز بیندیشیم؛ زیرا آینده فرهنگ، نه فقط در محتوای پیام، بلکه در شیوه روایت آن برای نسل جدید رقم خواهد خورد.
https://ihkn.ir/?p=46927
کودک، فقه نمیآموزد؛ او الگو میآموزد. آنچه در ذهن او ماندگار میشود، صرفاً یک روسری یا یک پوشش نیست؛ بلکه درک او از مرزهای حریم، خانواده، احترام، امنیت و روابط انسانی است. اگر رسانه بتواند این منظومه مفهومی را منتقل کند، حجاب نیز در جایگاه طبیعی خود معنا پیدا میکند. اما اگر همه آموزش دینی به یک نماد ظاهری تقلیل یابد، نه کودک فلسفه آن را درمییابد و نه رسانه به هدف تربیتی خود میرسد.






















نظرات