به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حضرت آیتالله سید ابوالحسن مهدوی، استاد درس خارج حوزه علمیه اصفهان در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری علوم انسانی مفتاح مطرح کرد؛
سوال:
خُدعه، إرجاف و تخویف نا به جا و بن طور کلیتر، همۀ عناصری که در جنگْ ارادۀ سپاه اسلام یا مردم را تضعیف میکنند، چه حکمی دارند؟ چنانچه مصداق این مسئله اقدام مسئولین کشور در شرایط عدم وجود ولی فقیه باشد در چارچوب حکم شرعی آن، نیروهای مسلح در میدان و مردم چه وظیفهای دارند؟ خصوصا اینکه رهبر معظم انقلاب قبل از شهادت چارچوب آن را مشخص نموده باشد مثلا رهبر معظم انقلاب فرمودند که چنانچه جنگی راه بیفتد جنگ منطقهای خواهد بود.
آیتالله مهدوی:
همیشه در جنگها کسانی هستند که با شایعه و پخش اخبار کذب و تقلیب واقعیات و خدعه و ترویج اخبار دلهرهآور، جنگ نرم رسانهای را بر عهده دارند تا از طریق ارعاب، اضطراب و اضطرر مسلمانان و یا اقناع به همکاری، یا حداقل کوتاه آمدن از حقوق و خواستهها در خدمت دشمن برای پیروزی در جنگ سخت با حداقل هزینه هستند.
حکم شرعی «مرجفون» در قرآن
قرآن راجع به مرجفون در شهر مدینه یعنی شایعهپراکنی که خبر دروغ و دلهرهآور پخش میکنند میفرماید اگر آنها دست از کار شایعهپراکنی و پخش دروغ بر ندارند ما پیامبر خاتم و رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) را برمیانگیزانیم تا آنها را از شهر بیرون و تبعید کنند یا با آنها بجنگند تا در مدینه جز اندکی که خالص و پاک هستند کس دیگری کنار آن حضرت نماند. «لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا» (احزاب/ ۶۰)
در واقع اثر این تخویف و ارجاف در جنگ نرم، پیروزی دشمن در جنگ سخت است. پس مقابله با آنها در حکم همان دفاع و دفع شرّ دشمنان از سر مسلمانان است.
کار این مرجفین در راستای همان خدعه و فریبی است که اعداء الله و بخصوص منافقین از آن بهره میجویند و در آیات ۹ سورۀ بقره، ۱۴۲ سورۀ نساء ذکر میکند و در آیۀ ۶۲ سورۀ انفال بعد از آنکه دشمنان در میانۀ جنگ پیشنهاد صلح را میدهند و قصدشان فریب دادن مسلمانان و از بین بردن آنان است و در واقع صلحی نمیخواهند میفرماید: قطعاً خدای متعال پیامبرش را کفایت کرده و او را با نصر خودش و نصرت مؤمنین تأیید مینماید: «وَإِن یُرِیدُواْ أَن یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّهُ هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ» (انفال/ ۶۲).
تفاوت «خوف صادق» و «تخویف کاذب»
تخویف بیجای مسلمانان و ترساندن آنان بدون سبب عقلایی مثل بزرگنمایی حضور ناو هواپیمابر آمریکا و امکانات و بمبهای هستهای و هواپیماهای رادارگریز و…، یک نوع کمک به پیروزی دشمنان با هزینۀ کمتر یا تسلیم بیقید و شرط مسلمانان و پیروزی آنها بدون هزینه است. و مؤمن همانگونه که رجاء کاذب یعنی بدون وجود اسباب آن رجاء را ندارد، زیرا او را در خوف صادق میاندازد، خوف کاذب هم یعنی بدون وجود اسباب عقلایی یک خوف ندارد؛ زیرا چنین خوفی مسلمانان را به ضعف در کار عقلایی و ترک عمل صالح و نداشتن استقامت بایسته و نرسیدن به خواستههای مطلوب و گاه پیشنهاد صلح دادن و در نتیجه اعانت به دشمن بر رسیدن به خواستههایش میاندازد. «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ» (محمد/ ۳۵).
تخویف بیجا کار شیطان و شیطانصفتان است و مؤمن به دلیل صفت ترس از خدا و ایمانش از شیطان نمیترسد: «إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (آل عمران/ ۱۷۵).
بهترین راه مبارزه با خدعه و ارعاب و ارجاف و تخویف بیجای دشمنان، تبیین جهادگونۀ واقعیات است و اینکه باطلالسحر همۀ اینها، ایمان قوی و توکل به او و ایمان به ذلت کل قدرتها در مقابل اواست: «الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ- فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَهٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ» (آل عمران/ ۱۷۳ و ۱۷۴) و «کل شیئ خاضع لک تبارکت و تعالیت یا رب العالمین» (دعای ابیحمزه).
کسانی که علم به واقیعات و به استدلال محکم و ساده و گویا و همهکسفهم برای اثبات آنها مسلط هستند وظیفۀ تبیین دارند زیرا واجد شیئ میتواند معطی آن باشد: «وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس/ ۱۲). مبین به معنی جداکنندۀ حق از باطل است تا محدودۀ حق و باطل و مرز آنها مشخص شود و پیروان باطل اگر کسی هست، بعد از علم به باطل، تعمدانه و با اختیار و از روی عناد آن را تبعیت کنند و کسی نباشد که فریب دشمنان را در مخلوطکردن حق و باطل (یأخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث) یا فریب آنها را در پوشاندن لباس حق به باطل (وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ بقره/ ۴۲) خورده باشد؛ زیرا دشمنان همیشه برای پیشبرد مقاصدشان از این دو طریق استفاده میکنند و اگر بخواهند باطل را بدون مخلوط به حق و بدون لباس حق به آن پوشاندن به مردم ارائه دهند، پیروان باطل کم خواهند بود.
اعانت به دشمن؛ حتی با سکوت
وظیفۀ تبیین حقایق و پیمانی است که خدای سبحان از علما گرفته است که داعی الی الحق باشند و سکوت نکنند. حتی گاهی که میدانند کسی سخن آنها را نمیپذیرند باز وظیفۀ ابلاغ حق به گوش مخالفین است تا نسل بعدی که این سخن را میشنوند، بعضی آن را میپذیرند.
و یا به تعبیر رهبر شهیدمان فرمودند: «وقتی حقایقی را میگویید کسانی که در فکر تقلیب حقایق هستند ناچارند اول سخن شما را بشنوند و سپس به فکر تهمتزدن از طریق تقطیع جملات یا برگرداندن آن واقعیات میافتند سپس همین که سخن حق را شنیدند در باطن آنها حجّت تمام میشود ولو در ظاهر انکار بکنند: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا» (نمل/ ۱۴).
گفتند پسری به پدرش تذکر یک واقعیت را داد و به او گفت کلاهت کج است. پدر که فردی متکبر بود و در ظاهر سخن فرزندش را نمیخواست بپذیرد به تندی به او گفت این فضولیها به تو مربوط نیست و او را از اتاق بیرون کرد. بعد که تنها شد، جلو آینه رفت و کلاه خود را صاف کرد. تبیین حقایق حتی برای معاندین چنین حالتی را دارد.
و نیز در یکی از جلساتی که خدمت قائد شهید جمهوری اسلامی بودیم در تفسیر این جمله از نهج البلاغه: «کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب و لا زرع فیحلب» فرمودند: اینکه بچهشتر دو ساله نه کمر محکم دارد تا مرکب کسی شود و نه وقت شیردادن او است، به این معناست که هیچگونه کمکی در زمان فتنه نباید به دشمن کرد، سپس ایشان یکی از مصادیق کمک به دشمن را سکوت در مقابل کارهای او دانستند که همین سکوت نیز خواستۀ دشمن است. تا مانعی از تحمیل خواستهها در مقابل خودش نیابد. پس اعانت به فتنهگران محدود به کار اثباتی نیست و کار سلبی و سکوت هم نوعی کمک به تسریع در رسیدن به خواستههای دشمن است.
وظیفه مردم و نیروهای مسلح بدون نیاز به حکم خاص
قرآن کریم مخوّفین و بازدارندگان از راه خدا را نهی میکند که سر راه مؤمنین ننشینید و آنها را با وعید و تهدید به مصادرۀ اموال یا شکنجه یا باجخواهی نترسانید و بخواهید راه خدا را کج نشان دهید: «وَلاَ تَقْعُدُواْ بِکُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا» (اعراف/ ۸۶).
پس همانگونه که دفاع، واجب عقلی است و شرع هم آن را تأکید و ارشاد نموده است، از فروعات آن دفاع همین تبیین حقایق در مقابل خدعۀ دشمنان و ارجاف مرجفین و تخویف مخوفین است تا به تعداد حقجویان اضافه و از عدد مخالفین کاسته شود. حتی کسانی از مجتهدین که به احتیاط جهاد در عصر غیبت را از شئونات فقیه نمیدانند، چنین تبیین و دفاع از حدود اسلام و مستضعفین فکری را برای علما واجب میدانند.
و بر فرض که قائد شهیدمان چهارچوب حکم شرعی مقابله با دشمنان را با بیان پیشآمدن جنگ منطقهای مشخص نکرده بودند و با فرض اطمینان یا عدم اطمینان تطبیق صغری بر کبری، یا عدم تبیین چهارچوب حکم شرعی، باز وظیفۀ مشخص و وجوب مقابله با خدعه و ارجاف لازم و واضح بود.
پس اقدام نیروهای مسلح و نیز مردم بعد از واضح بودن مصداق آن، در قالب دفاع واجب است و نیازی به حکم شرعی خاص ندارد.
فرمایش قائد شهید (رضوان الله تعالی علیه) در به وجود آمدن جنگ منطقهای خبر از یک واقعیّت خارجی بود که دشمنان در تحلیل غلط و محاسبات اشتباه خود باور نمیدانستند ولی اتفاق افتاد. چون بعضی از کشورهای منطقه با خصم همکاری نمودند و زمین در اختیار پایگاه نظامی دشمن قرار دادند و با پول خود آنها را تجهیز و تقویت کردند و حتی همکاری اطلاعاتی با دشمن کردند، به خیال آنکه دشمن از امنیت آنها محافظت کند، اما حالا فهمیدند که دشمن نهتنها از امنیت آنها محافظت نمیکند بلکه در فکر امنیت دشمن آنها یعنی کشور جعلی اسرائیل است که از تأمین آن هم عاجز است و در واقع تمام هزینهها و کمکهای کشورهای منطقه بر باد فنا رفته است و ایران هم در دفاع از اسلام و مسلمین ناچار به مقابله با همۀ آن پایگاهها و امکانات است. پس جنگ ناخواسته جنگ منطقهای شد.
وظیفه «جهاد تبیین» در برابر خدعه دشمن
باید بدانیم که مقصود از جهاد تبیین برای آن است که مدافعین حق، دفاع مستدلانه از حق کنند نه متعصبانه و از طرف دیگر مبارزین با حق هم مبارزۀ آنها عالمانه و لجبازانه باشد نه جاهلانه و بسیاری هم که اطلاعی از واقعیات ندارند و قشر خاکستری هستند که با کوچکترین خدعه و فریب ممکن است به سمت دفاع از باطل بروند، بعد از بیان واقعیات بسیاری از آنها همراهی با حق می کنند، نه مقابله با آن.
و این اتمام حجت برای منکرین و معاندین هم یک نوع آیه بیّنه و اتمام حجتی است تا خدای متعال بعد از آن آنها را مهلت ندهد و حکیمانه آنها را عذاب دنیوی یا اخروی نماید: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ» (انعام/ ۱۵۸)؛ «وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَکًا لَّقُضِیَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ یُنظَرُونَ» (انعام/ ۸)؛ اگر ملکی را نازل کنیم با این اتمام حجت، کار هلاکت این بهانهجویان تمام میشود و لحظهای مهلت نیابند. «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ» (سجده/ ۲۱).
https://ihkn.ir/?p=45450
آیتالله مهدوی: بهترین راه مبارزه با خدعه و ارعاب و ارجاف و تخویف بیجای دشمنان، تبیین جهادگونۀ واقعیات است و اینکه باطلالسحر همۀ اینها، ایمان قوی و توکل به او و ایمان به ذلت کل قدرتها در مقابل او است.






















نظرات