به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، محمدجواد رضائی، عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد، در یادداشتی به مقایسه تحلیل نخبگان داخلی با دیدگاههای برندگان جایزه نوبل و اصول نظریه بازیها در درک دلایل بروز و تداوم صلح پرداخت.
اگر بخواهیم نظر نخبگان و حتی عموم مردم ایران را پس از مشاهده حمله دوم امریکایی-اسرائیلی در سال ۱۴۰۴ در باب «جنگ و صلح» و دلایل بروز و تداوم آنها را به سادگی دستهبندی کنیم، به نظر شاهد دو تحلیل متفاوت در این زمینه هستیم؛
(۱) برخی بر این باورند که برای تحقق صلح باید تا جای ممکن ابزارهای جنگ و تهاجم محدود شوند؛ براساس این تحلیل هر چه ابزارهای جنگی و عرصههای میدانی بروز تقابل کاسته شود، احتمال تحقق جنگ کمتر بوده و شاهد صلح هستیم.
(۲) دسته دیگر بر این باورند که اتفاقاً آنچه موجب بروز و تداوم صلح میشود، برخورداری از ابزارهای جنگی و وجود تهدیدهای معتبر طرفین است؛ براساس این تحلیل اگرفرض کنیم تعارضی میان دو طرف وجود داشته باشد، مشاهده ضعف از جانب یکی از طرفین، از دلایل مهم برای شروع جنگ خواهد بود. به واسطه وجود همین واقعیت است که بسیاری از درگیریها و جنگها و نیز پایداری صلحها را میتوان تبیین کرد؛ عدم برخورداری ایران از ابزارهای دفاعی و تهاجمی در ابتدای انقلاب اسلامی ایران، مهمترین دلیل برای آغاز جنگ هشت ساله بود.
هرچند براساس یک برداشت شخصی و اجمالی از برخی موضعگیریها در نخبگان و حتی عامه مردم در وضع کنونی کشور میتوان قائل به وجود این دو نوع تحلیل متفاوت شد، اما جالب آنجاست که این موضوع از جمله سؤالات مهمی است که به درازنای تاریخ و تنوع جوامع وجود داشته و اتفاقاً موضعگیری اصلی در این زمینه نیز یکی از آن دو تحلیل است.
در سال ۲۰۱۷ میلادی جایزه صلح نوبل به پویشی اهدا شد که هدفش تلاش برای پیوستن کشورها به پیمانهای بینالمللی منع دسترسی به تسلیجات هستهای بود. پیگیران و معتقدان به «پویش بینالمللی برای از بین بردن تسلیحات هستهای[۱]» بر این باورند که برای تحقق صلح باید تسلیحات هستهای را محدود و قاعدتاً باید شمشیرها را به گاوآهن و نیزهها را به داس تبدیل کرد.
هرچند چنین تحلیلی در میان معدودی نخبگان و برخی عوام در مغرب زمین هم رایج است اما بیاییم در پی آن برویم که از منظر اصطلاحاً علمی و عقلانی، چه پاسخی به این مسئله داده میشود.
دوازده سال قبل از اعطای جایزه نوبل صلح به باورمندان به رویکرد نخست، جایزه نوبل علوم اقتصادی به یکی از متخصصان نظریه بازیها و ریاضیات اعطا شد که تحلیلاش از جنگ و صلح مبتنی بر رویکرد دوم بود. رابرت آومن[۲] -که برای پژوهشگران حوزه نظریهبازیها، اقتصاد و مطالعات راهبردی فردی نام آشناست- در سال ۲۰۰۵ میلادی برنده این جایزه شد و اتفاقاً عنوان سخنرانی مربوط به اعطای جایزه که ایراد کرد را نیز «جنگ و صلح» قرار داد.
نظریه بازیها در مقابل رویکرد محدودسازی تسلیحات
مطالعه این سخنرانی و مروری بر دلالتهای تحلیلی مبتنی بر نظریه بازیها که در این سخنرانی و بسیاری مقالات مربوطه وجود دارد، به خوبی بیانگر سیاستهای «اعمالی» و «علمی» در حوزه رفتارهای و انتخابهای راهبردی است؛ عنوان جایزه اعطا شده به وی نیز به خوبی گویای موضوع برای مخاطبان است: «تحلیل نظریه بازیها برای تعارض و همکاری[۳]».
آومن در آن سخنرانی و مبتنی بر تحلیلهای متعارف نظریهبازیها اعلام میکند که صلحطلب بودن ایالات متحده یا شوروی نبود که مانع بروز جنگ هستهای میان ایشان شد، بلکه پرواز ۲۴ ساعته بمبافکنها در هر شبانهروز بود که مانع جنگ هستهای شد؛ به بیان و زبان نظریه بازیها وجود «تهدید معتبر» یا «تهدید باورپذیر» بود که مانع بروز جنگ هستهای شد.
آومن در ابتدای این سخنرانی خود در فرهنگستان علوم سوئد در مواجهه با رویکرد سادهانگارانه اول در تحلیل جنگ و صلح اعلام میکند که ما باید جهت تلاشهایمان را برای تحقق صلح تغییر داده و به طور کلی مجموعه تأکیدات و مطالعات حوزه جنگ را به فضای تحلیلی دیگری منتقل کنیم.
آومن نطق نوبل خود را با فرازی از تورات به نقل از اشعیای نبی[۴] در باب زمان ظهور منجی به پایان میرساند: «او میان ملتها قضاوت خواهد کرد و بسیاری را توبیخ میکند؛ آنها باید شمشیرهای خود را به گاوآهن و نیزههایشان را به داس تبدیل کنند؛ ملتی بر ملت دیگر شمشیر نخواهد کشید و دیگر جنگ نخواهند آموخت.[۵]»
آومن پس از نقل این فراز- و البته به عنوان یک یهودی معتقد در باور و زندگی شخصیاش- با صراحت اعلام میکند که لازمۀ عمل به توصیۀ اشعیای نبی وجود یک قدرت یا حکمران واحد است؛ هنگامی که یک حکمران و قوۀ فائقۀ جهانی و ابدی وجود ندارد، مشروط به حضور شمشیرها و نیزههاست که شاهد صلح خواهیم بود؛ به قول آومن، اتفاقاً ملتها باید به «فراگیری» جنگ ادامه دهند تا جنگی رخ ندهد.
شاید رویکرد سادهانگارانه نخست و اعطای جایزه صلح نوبل به پویشهای تحدید تسلیحات هستهای سیاست «اعلامی» برخی مراجع و نهادها در شرق و غرب عالم باشد اما رویکرد علمی و عقلائی دوم و اعطای جایزه نوبل علوم اقتصادی به امثال آومن منطبق با سیاستهای «اعمالی» در فرایند تصمیمگیری و انتخابهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در شرق و غرب عالم است.
کشور ما که به هر دلیلی در معرض تعارض منافع با دیگران قرار دارد -و البته این وضعیت، بستر طبیعی و عادی دنیای آزاد و رقابتی است- باید بداند که تا اینجای راه و با صرف هزینههای قابل توجه، توانسته امکان ایجاد تهدیدهای معتبر را برای جهانیان به اثبات برساند؛ به همین دلیل است که نباید از انتهای این مسیر مبتنی بر «تجربه»، «عقل» و «علم» راه خود را منحرف کند؛ هماکنون راهبران و تصمیمگیران میهندوست باید بر آیندۀ این وضعیت صلح پایدار و نحوۀ تعامل با رقبا، همکاران و سایر کشورها تأمل کنند؛ باشد که به دور از ساده اندیشی و حتی ایدئولوژیکزدگی، «تجربه»، «عقل» و «علم» را راهنمای خود سازیم؛ باشد که تاریخ روایتی عزتمندانه و حکمیانه از تصمیم و انتخاب امروز قوم سلمان ثبت کند؛ قومی که علم، یا همان سلطان را اگر در ثریا باشد فراچنگ میآورند.
[۱] International Campaign to Abolish Nuclear Weapons (ICAN)
[۲]. Robert Auman؛ عضو مرکز مطالعات عقلانیت (Rationality) و نیز گروه ریاضیات دانشگاه عبری اورشلیم در زمان دریافت جایزه یادبود نوبل در علوم اقتصادی در سال ۲۰۰۵.
[۳]. Awarded for Game Theory Analysis of Conflict and Cooperation
[۴]. Prophet Isaiah
[۵]. והיה באחרית הימים, נכון יהיה הר בית יי בראש ההרים, ונישא מגבעות, ונהרו אליו כל הגוים. והלכו עמים רבים ואמרו, לכו ונעלה אל הר יי, אל בית אלהי יעקב, ויורנו מדרכיו, ונלכה באורחותיו; כי מציון תצא תורה, ודבר יי מירושלם. ושפט בין הגוים, והוכיח לעמים רבים; וכיתתו חרבותם לאיתים, וחניתותיהם למזמרות; לא ישא גוי אל גוי חרב, ולא ילמדו עוד מלחמה.
https://ihkn.ir/?p=44945
بررسی دو دیدگاه متفاوت در جامعه ایران درباره جنگ و صلح پس از حملات اخیر. مقایسه تحلیل نخبگان داخلی با دیدگاههای برندگان جایزه نوبل و اصول نظریه بازیها در درک دلایل بروز و تداوم صلح.






















نظرات