به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح علوم انسانی اسلامی، حجتالاسلام والمسلمین رسول رضوی، عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث، در نشست علمی «چیستی و ماهیت کلام اجتماعی» با بررسی شش تعریف مطرحشده از این دانش، به تبیین قلمرو، مبانی و وظایف آن پرداخت و ضمن نقد دیدگاههای موجود، بر ضرورت روشنشدن ماهیت کلام اجتماعی و تمایز آن از دانشهایی مانند جامعهشناسی دین تأکید کرد.
درآمدی بر چیستی و ماهیت کلام اجتماعی
«کلام اجتماعی» از جمله حوزههای نوپدیدی است که ظرفیت گستردهای برای پژوهش دارد و مراکز علمی و پژوهشی میتوانند در تبیین مبانی و توسعه مباحث آن نقش مؤثری ایفا کنند.
مفهومشناسی کلام اجتماعی
برای بررسی چیستی و ماهیت کلام اجتماعی، ابتدا باید به دو نکته درباره مفهومشناسی و اصطلاحشناسی توجه کرد.
اصطلاحات علمی معمولاً به دو شیوه شکل میگیرند: تعیینی و تعینی. در شیوه تعیینی، صاحبنظران بر کاربرد واژهای در معنایی مشخص توافق میکنند؛ اما در شیوه تعینی، تکرار تدریجی یک واژه در معنایی خاص، به شکلگیری اصطلاحی علمی میانجامد.
«کلام اجتماعی» اصطلاحی نوپدید است که هنوز معنای واحد و مورد توافقی پیدا نکرده است. ازاینرو، در نوشتههای پژوهشگران، تعریفهای متنوعی از آن ارائه شده که هر یک متأثر از مبانی و دیدگاههای خاص نویسندگان است. بنابراین، بررسی و ارزیابی این تعریفها ضروری است؛ هرچند در این ارزیابی باید از مباحث پذیرفتهشده در علم کلام و معیارهای معتبر این دانش بهره گرفت.
نکته دوم، ضرورت تبیین دو واژه «کلام» و «اجتماع» پیش از تعریف ترکیب «کلام اجتماعی» است. درباره کلام، تعریف نسبتاً جاافتادهای وجود دارد. بر اساس این تعریف، کلام دانشی است که به استنباط، تنظیم و تبیین معارف و مفاهیم دینی بر پایه کتاب، سنت و عقل میپردازد؛ گزارههای اعتقادی را با شیوههای مختلف استدلال اثبات میکند، به پرسشهای مرتبط پاسخ میدهد و از عقاید دینی در برابر شبهات دفاع میکند.
اما مفهوم «اجتماع» با اختلافنظرهای بیشتری همراه است. اجتماع در معنای لغوی به گردآمدن افراد یا اشیا اشاره دارد و در یک تعریف اصطلاحی میتوان آن را مجموعهای از انسانها دانست که بر پایه روابط متقابل، باورها، هنجارها و اهداف مشترک، زندگی جمعی و نسبتاً پایداری را شکل دادهاند.
بااینحال، برخی دیدگاهها میان اجتماع و جامعه تفاوت قائلاند و معتقدند جامعه صرفاً مجموعهای از افراد نیست، بلکه از هویت و شخصیتی مستقل برخوردار است و باورها، ارزشها، قواعد و رویکردهای آن بر رفتار اعضایش تأثیر میگذارد. انتخاب هر یک از این مبانی درباره ماهیت اجتماع و جامعه، بر تعریف نهایی کلام اجتماعی تأثیر خواهد گذاشت.
ضرورت بررسی و ارزیابی دیدگاهها
کلام اجتماعی، با وجود برخورداری از پیشینه پژوهشی رو به گسترش، همچنان در مرحله تبیین مفهومی و نظری قرار دارد و هنوز تعریف واحدی از آن بهعنوان اصطلاحی جاافتاده و مورد توافق شکل نگرفته است.
ازاینرو، بررسی تعریفهای موجود و ارزیابی مبانی آنها ضرورت دارد. البته اختلاف در تعریفها لزوماً به معنای ضعف یا ناپختگی آنها نیست؛ بلکه نشاندهنده آغازین بودن این بحث و ضرورت ادامه پژوهش برای روشنتر شدن ابعاد و ماهیت کلام اجتماعی است.
تعریف اول: استنباط، تبیین و دفاع از آموزههای اعتقادی درباره مسائل اجتماعی
بر اساس تعریف نخست، کلام اجتماعی عبارت است از استنباط، تبیین و دفاع از آموزههای اعتقادی درباره مسائل اجتماعی.
طرفداران این تعریف، شکلگیری الهیات اجتماعی را با مواجهه کلیسای کاتولیک با جهان مدرن و تلاش برای پاسخگویی دینی به معضلات اجتماعی مرتبط میدانند. در پی تحولات ناشی از صنعتیشدن در غرب، الهیات اجتماعی گسترش یافت و در کنار آن، دانشهایی نظیر فقه اجتماعی، اخلاق اجتماعی، تفسیر اجتماعی و کلام اجتماعی مطرح شدند. بر این اساس، کلام اجتماعی شاخهای از کلام جدید و بخشی از الهیات اجتماعی اسلامی به شمار میرود که به تبیین و دفاع از آموزههای اعتقادی در حوزه مسائل اجتماعی میپردازد.
با پذیرش این تعریف، موضوعاتی همچون شئون اجتماعی نبوت و امامت، نسبت دین و سیاست، حکومت دینی و ارتباط ایمان با زندگی جمعی، در قلمرو کلام اجتماعی قرار میگیرند.
مزیت این تعریف، روشنتر کردن قلمرو موضوعی کلام اجتماعی است؛ بااینحال، ممکن است مرز آن با دانشهایی مانند فقه اجتماعی و فلسفه اجتماعی بهروشنی مشخص نباشد. افزون بر این، این تعریف بهصراحت به پیامدها و الزامات اجتماعی آموزههای اعتقادی نمیپردازد؛ درحالیکه کلام اجتماعی میتواند علاوه بر تبیین خود آموزهها، آثار و اقتضائات اجتماعی آنها را نیز بررسی کند.
برای مثال، بحث از عدالت اجتماعی صرفاً به تبیین مفهوم عدالت محدود نمیشود، بلکه میتواند به بررسی الزامات اجتماعی اعتقاد به عدالت و تأثیر آن بر ساختارهای جامعه نیز بینجامد. بنابراین، اگرچه تعریف نخست بخشی از قلمرو کلام اجتماعی را روشن میکند، ممکن است برای پوشش تمام ابعاد این دانش کافی نباشد.
تعریف دوم: فهم اجتماعی از مسائل اعتقادی
تعریف دوم، کلام اجتماعی را فهم اجتماعی از مسائل اعتقادی میداند. بر اساس این دیدگاه، کلام اجتماعی شاخه یا گرایشی از علم کلام است که از بازخوانی و اتخاذ رویکرد اجتماعی نسبت به مسائل و آموزههای کلام اسلامی شکل میگیرد.
در این تعریف، دو مفهوم «فهم اجتماعی» و «رویکرد اجتماعی» اهمیت اساسی دارند. فهم اجتماعی به معنای تفسیر و تحلیل باورهای اعتقادی در ارتباط با زندگی جمعی، ساختارهای اجتماعی و نیازها و چالشهای جامعه است؛ درحالیکه رویکرد اجتماعی به چارچوب و شیوهای اشاره دارد که بر اساس آن، مسائل کلامی از منظر اجتماعی بررسی میشوند.
برای نمونه، در بررسی نظری عدل الهی، پرسشهایی مانند چگونگی سازگاری عدالت خداوند با وجود شر مطرح میشود؛ اما در فهم اجتماعی از عدل الهی، پرسشهایی نظیر نسبت این اعتقاد با مقابله با ظلم و تبعیض و ضرورت برخورداری جامعه دینی از ساختارهای عادلانه نیز مورد توجه قرار میگیرد.
همچنین، توحید را میتوان صرفاً از حیث اعتقادی بررسی کرد یا نسبت آن را با آزادی انسان از سلطه قدرتهای غیرالهی و مناسبات قدرت در جامعه مورد توجه قرار داد. در نمونهای دیگر، بررسی نبوت میتواند از اثبات پیامبری و معجزه فراتر رود و نقش پیامبران در اصلاح جامعه، مبارزه با جهل و ظلم و ایجاد جامعهای مبتنی بر ایمان و عدالت را نیز دربرگیرد.
بنابراین، در رویکرد اجتماعی به مسائل کلامی، پرسشهایی فراتر از درستی یا نادرستی یک باور مطرح میشود: این باور چه پیامدهای اجتماعیای دارد؟ چگونه بر رفتار جمعی اثر میگذارد؟ چه نوع ساختار اجتماعیای را تأیید یا رد میکند؟ و چه نسبتی با عدالت، آزادی، حکومت و حقوق انسان دارد؟
ارزیابی تعریف دوم
با وجود ظرفیتهای این تعریف، مفهوم «فهم اجتماعی» همچنان به تبیین دقیقتری نیاز دارد. این تعبیر ممکن است به فهمی اشاره کند که از شرایط و نیازهای اجتماعی تأثیر میپذیرد یا به چگونگی فهم یک مسئله اعتقادی از سوی جامعه و گروههای اجتماعی دلالت داشته باشد. تفاوت میان این دو معنا، در تعیین قلمرو کلام اجتماعی اهمیت دارد.
اگر منظور، بررسی چگونگی فهم باورهای دینی از سوی گروههای اجتماعی باشد، بحث به حوزههایی مانند جامعهشناسی دین و جامعهشناسی معرفت دینی نزدیک میشود؛ حال آنکه هدف از کلام اجتماعی، لزوماً مطالعه جامعهشناختی باورها نیست، بلکه میتواند بازخوانی خود مسائل اعتقادی با توجه به ابعاد و اقتضائات اجتماعی آنها باشد.
همچنین، قرار گرفتن دو مفهوم «فهم اجتماعی» و «رویکرد اجتماعی» در کنار یکدیگر، این پرسش را ایجاد میکند که آیا این دو تعبیر به یک معنا اشاره دارند یا هرکدام وجه متمایزی از کلام اجتماعی را توضیح میدهند. فهم اجتماعی ناظر به چگونگی تفسیر و تحلیل اجتماعی یک مسئله کلامی است، درحالیکه رویکرد اجتماعی بر جهتگیری و چارچوب بررسی آن مسئله دلالت دارد.
ازاینرو، تعریف دوم برای تبیین ماهیت کلام اجتماعی ظرفیت قابلتوجهی دارد، اما برای تعیین دقیق قلمرو آن و تمایزگذاری میان این دانش و حوزههای علمی مرتبط، باید مفاهیم بهکاررفته در آن روشنتر شوند.
تعریف سوم: تبیین کارکرد و پیامدهای اجتماعی گزارههای اعتقادی
بر اساس تعریف سوم، کلام اجتماعی شاخهای از علم کلام است که بهصورت نظاممند، کارکردها، پیامدها و الزامات اجتماعی گزارههای اعتقادی را تبیین میکند.
در این دیدگاه، کلام اجتماعی صرفاً به اثبات نظری گزارههای اعتقادی محدود نمیشود، بلکه تحقق و تأثیر عینی این باورها در عرصههای مختلف زندگی جمعی، از جمله خانواده، اقتصاد، سیاست و حقوق را نیز بررسی میکند.
این رویکرد دو بُعد دارد: نخست، بُعد توصیفی و تحلیلی که به بررسی آثار واقعی باورهای اعتقادی در جامعه میپردازد؛ برای مثال، اینکه اعتقاد به توحید، معاد یا نبوت چه تأثیری بر رفتار اقتصادی مردم دارد. دوم، بُعد تجویزی که بررسی میکند این باورها چه آثار و پیامدهایی باید در جامعه داشته باشند و چگونه میتوان زمینه تحقق آنها را فراهم کرد.
بر این اساس، کلام اجتماعی میتواند در تبیین نسبت میان اعتقادات دینی و مسائل عینی جامعه و نشان دادن ظرفیت آموزههای دینی برای مواجهه با چالشهای اجتماعی نقش داشته باشد.
ارزیابی تعریف سوم
با وجود توجه این تعریف به آثار اجتماعی باورهای اعتقادی، محدود کردن کلام اجتماعی به کارکردها و پیامدهای این باورها با اشکالاتی روبهروست.
نخست آنکه علم کلام، افزون بر بررسی پیامدهای اعتقادات، وظایفی مانند استنباط، تبیین، اثبات، دفاع از گزارههای اعتقادی و پاسخگویی به پرسشها و شبهات را نیز بر عهده دارد. بنابراین، تعریف کلام اجتماعی باید بتواند این ابعاد را نیز پوشش دهد.
دوم آنکه کلام اجتماعی صرفاً به تبیین پیامدها محدود نیست، بلکه میتواند به نقد و ارزیابی وضعیت موجود، استخراج الزامات اجتماعی آموزههای اعتقادی و تبیین وضعیت مطلوب نیز بپردازد.
سوم آنکه تمرکز صرف بر آثار و کارکردهای اجتماعی باورهای دینی ممکن است مرز میان کلام اجتماعی و جامعهشناسی دین را مبهم سازد؛ زیرا جامعهشناسی دین نیز با روشهای تجربی، آثار و کارکردهای اجتماعی دین و باورهای دینی را مطالعه میکند. ازاینرو، برای تعریف متمایز کلام اجتماعی، باید ابعاد هنجاری، استدلالی و اعتقادی آن نیز مورد توجه قرار گیرد.
تعریف چهارم: بررسی خاستگاههای اجتماعی اندیشههای کلامی
تعریف چهارم، کلام اجتماعی را دانشی میداند که به بررسی خاستگاهها و زمینههای اجتماعی شکلگیری اندیشههای کلامی میپردازد. بر اساس این دیدگاه، برای شناخت اندیشههای اعتقادی باید شرایط و زمینههای اجتماعی پیدایش و گسترش آنها را مطالعه کرد.
بااینحال، تقلیل کلام اجتماعی به بررسی خاستگاههای اجتماعی باورهای اعتقادی، با محدودیتهایی همراه است؛ زیرا چنین رویکردی به حوزههایی مانند جامعهشناسی دین و فلسفه دین نزدیک میشود و نمیتواند تمام وظایف علم کلام را دربرگیرد.
جامعهشناسی دین، دین را بهمثابه پدیدهای اجتماعی مطالعه میکند و به بررسی چگونگی شکلگیری، گسترش و کارکرد باورهای دینی در جامعه میپردازد. در مقابل، کلام اجتماعی، بهعنوان شاخهای از علم کلام، باید افزون بر توصیف و تحلیل رابطه دین و جامعه، بتواند درباره این رابطه بر پایه مبانی اعتقادی داوری کند و وضعیت مطلوب را نیز تبیین سازد.
برای مثال، جامعهشناسی دین ممکن است بررسی کند که اعتقاد به قضا و قدر در میان طبقات کمدرآمد چه تأثیری بر رضایت از وضعیت موجود یا کاهش تنشهای اجتماعی دارد. اما کلام اجتماعی میتواند پرسشهای هنجاری و اعتقادی دیگری را نیز مطرح کند: چگونه میتوان با تکیه بر عدل الهی و مسئولیت انسان، تفسیری از تقدیر ارائه کرد که بهجای توجیه فقر، زمینه مقابله با آن را فراهم آورد؟ آموزههای اعتقادی چه اقتضائاتی برای شکلگیری نظام اقتصادی مطلوب دارند؟ و نسبت تقدیر فردی با سرنوشت و تحولات اجتماعی چیست؟
این پرسشها نشان میدهند که کلام اجتماعی نمیتواند صرفاً به تبیین زمینههای پیدایش باورها یا بررسی کارکردهای اجتماعی آنها بسنده کند، بلکه باید نسبت میان مبانی اعتقادی و مسائل جامعه را نیز تحلیل و ارزیابی کند.
ارزیابی تعریف چهارم
مهمترین اشکال این تعریف آن است که کلام اجتماعی را به رویکردی تاریخی و جامعهشناختی محدود میکند و از ابعاد هنجاری و استدلالی علم کلام غافل میماند. بررسی خاستگاههای اجتماعی اندیشههای کلامی، هرچند میتواند بخشی از مطالعات این حوزه باشد، بهتنهایی برای تعریف ماهیت کلام اجتماعی کافی نیست.
اگر کلام اجتماعی را شاخهای از علم کلام بدانیم، باید وظایفی فراتر از شناخت زمینههای اجتماعی شکلگیری باورها برای آن در نظر بگیریم؛ از جمله تبیین و ارزیابی نسبت دین و جامعه، بررسی پیامدهای اجتماعی آموزههای اعتقادی، دفاع از این آموزهها و پاسخگویی به مسائل و شبهات اجتماعی.
بنابراین، بررسی خاستگاههای اجتماعی اندیشههای کلامی میتواند یکی از محورهای پژوهش در کلام اجتماعی باشد، اما نمیتواند بهتنهایی تعریف جامع و دقیقی از این دانش ارائه دهد.
تعریف پنجم: استخراج، تبیین و اثبات آموزههای اعتقادی و بیان کارکرد اجتماعی آنها
بر اساس تعریف پنجم، کلام اجتماعی عبارت است از استخراج، تبیین و اثبات آموزههای اعتقادی و بیان کارکرد آنها در عرصه اجتماعی.
بر پایه این دیدگاه، کلام اجتماعی گرایشی از علم کلام است که چند وظیفه اساسی بر عهده دارد: استخراج، تبیین، اثبات و دفاع از عقاید اجتماعی اسلام؛ اثبات و دفاع از احکام، حقوق و اخلاق اجتماعی در موارد ضروری؛ تحلیل و اتخاذ موضع کلامی در برابر مسائل جدید و نوپدید اجتماعی؛ و تبیین کارکرد آموزههای اعتقادی در زندگی جمعی.
برای مثال، آموزه توحید را میتوان در ارتباط با حیات اجتماعی انسان بررسی کرد و به تبیین تجلیات و اقتضائات اجتماعی آن پرداخت. همچنین، نقش پیامبران و امامان و مسئله عدالت اجتماعی از جمله موضوعاتی هستند که در این چارچوب قابل بررسیاند.
ارزیابی تعریف پنجم
با وجود توجه این تعریف به ابعاد مختلف کلام اجتماعی، چند نکته در آن نیازمند بررسی بیشتر است.
نخست آنکه برخی از وظایف علم کلام، از جمله پاسخگویی به پرسشها و شبهات اعتقادی، تحلیل پیامدهای آموزهها و دفاع از معقولیت و کارآمدی آنها، بهصراحت در این تعریف منعکس نشدهاند؛ درحالیکه کلام اجتماعی، بهعنوان شاخهای از علم کلام، باید این ابعاد را نیز پوشش دهد.
دوم آنکه تأکید بر کارکرد آموزههای اعتقادی ممکن است کلام اجتماعی را بیش از اندازه به رویکردی کارکردگرایانه محدود کند. این دانش نباید صرفاً به بررسی آثار و نتایج آموزهها بپردازد، بلکه باید محتوا، دلالتها، مبانی، غایات و الزامات آنها را نیز بررسی کند.
سوم آنکه مفهوم «اجتماع» در این تعریف همچنان مبهم است. روشن نیست که مراد از اجتماع، مجموعهای از افراد است یا واقعیتی عینی و ساختاری با هویتی مستقل از اعضای خود. انتخاب هر یک از این مبانی میتواند بر تعریف کلام اجتماعی و تعیین قلمرو آن تأثیر بگذارد.
نکته پایانی، ضرورت تمایزگذاری میان کلام اجتماعی و جامعهشناسی دین است. جامعهشناسی دین نیز به بررسی آثار و کارکردهای آموزههای دینی در جامعه میپردازد؛ اما کلام اجتماعی، افزون بر مطالعه این آثار، باید مبانی، اعتبار و درستی آموزههای اعتقادی و الزامات آنها را نیز بر اساس مبانی کلامی بررسی و ارزیابی کند.
بنابراین، اگرچه این تعریف با گنجاندن مؤلفههایی مانند استخراج، تبیین، اثبات و دفاع از آموزههای اعتقادی، ابعاد مهمی از کلام اجتماعی را پوشش میدهد، برای ارائه تعریفی جامعتر باید به دیگر وظایف علم کلام، تبیین دقیق مفهوم اجتماع و تمایز این دانش از حوزههای علمی مرتبط نیز توجه کرد.
تعریف ششم: کلام جامعهشناختی
ششمین تعریف از کلام اجتماعی، آن را چنین معرفی میکند: «استنباط، تنظیم، تبیین، پاسخگویی و دفاع از آموزههای اعتقادی دین درباره جامعه، بهمثابه یک واقعیت دارای شخصیت.»
بر اساس این تعریف، کلام جامعهشناختی شاخهای از کلام اسلامی است که با بهرهگیری از قرآن، سنت و عقل، آموزههای اعتقادی دین درباره جامعه را استنباط، تنظیم و تبیین میکند، به پرسشهای مرتبط با آنها پاسخ میدهد و در برابر شبهات از آنها دفاع عقلانی میکند. در این رویکرد، جامعه صرفاً مجموعهای از افراد نیست، بلکه واقعیتی عینی با هویت، شخصیت و آثار متمایز از اعضای خود به شمار میرود.
بر این اساس، بهجای اصطلاح «کلام اجتماعی» میتوان از تعبیر «کلام جامعهشناختی» استفاده کرد تا موضوع این دانش، یعنی جامعه بهعنوان واقعیتی مستقل از افراد، روشنتر شود.
مبانی و قلمرو کلام جامعهشناختی
مبنای اصلی این تعریف، پذیرش این دیدگاه است که جامعه، اگرچه از افراد شکل میگیرد، به سطحی فراتر از آنها ارتقا مییابد و از روابط، ساختارها، فرهنگها و نهادهایی برخوردار میشود که آثار خاص خود را دارند.
در قرآن کریم نیز در موارد متعددی با مفاهیمی مانند «امت»، «قوم»، «ناس» و «اهل قریه» به جوامع انسانی اشاره شده است. همچنین، از اجل امتها، سنتهای الهی در تاریخ جوامع و سرنوشت جمعی آنها سخن به میان آمده است. بر این مبنا، میتوان جامعه را موضوع مستقلی برای بررسی کلامی قرار داد.
درحالیکه کلام سنتی عمدتاً به تبیین رابطه انسان با خداوند و مسائلی مانند اختیار، هدایت، سعادت، شقاوت و مسئولیت فردی میپردازد، کلام جامعهشناختی رابطه جامعه با خداوند را بررسی میکند. از این منظر، پرسشهایی مانند اختیار یا جبر جامعه، امکان هدایت یا انحطاط جمعی، مسئولیت و تکلیف اجتماعی و نسبت سرنوشت جوامع با سنتهای الهی مطرح میشوند.
همچنین، این رویکرد میتواند مبنایی برای بررسی کلامی موضوعاتی همچون عدالت اجتماعی، دولت، امت، نهادها و مسئولیتهای جمعی فراهم کند. بر اساس این دیدگاه، همانگونه که فرد در برابر انتخابهای خود مسئول است، میتوان درباره مسئولیت و سرنوشت جامعه نیز پرسشهای مستقلی مطرح کرد؛ هرچند حدود و مبانی این مسئولیت جمعی نیازمند بررسی دقیق کلامی است.
ارزیابی تعریف ششم
یکی از نقدهای احتمالی به تعریف ششم آن است که رویکردی انتزاعی به کلام اجتماعی دارد و با بازخوانی آموزههای کلامی در نسبت با جامعه، به دنبال تبیین دیدگاه دین درباره رابطه جامعه با خداوند است.
در پاسخ میتوان گفت همانگونه که کلام سنتی به تبیین رابطه انسان با خداوند میپردازد، کلام اجتماعی نیز میتواند رابطه جامعه با خداوند را موضوع بررسی قرار دهد. در این رویکرد، میان شخصیت فرد و شخصیت جامعه و بهتبع آن، میان باورهای دینی درباره رابطه انسان با خداوند و باورهای دینی درباره رابطه جامعه با خداوند تمایز گذاشته میشود.
از سوی دیگر، تأکید بر مفاهیمی مانند «تبیین»، «پاسخگویی» و «دفاع» نشان میدهد که کلام اجتماعی صرفاً به توصیف جامعه یا بررسی تاریخی باورها محدود نیست و نمیتوان آن را با جامعهشناسی دین یکسان دانست. موضوع این دانش، صرفاً تأثیر جامعه بر دین نیست، بلکه تبیین دیدگاه دین درباره رابطه جامعه با خداوند نیز هست.
همچنین، تلقی جامعه بهعنوان واقعیتی فراتر از مجموعه افراد میتواند در تحلیل موضوعاتی مانند عدالت اجتماعی، دولت، امت، نهادها و مسئولیتهای جمعی اهمیت داشته باشد.
نقد دیگری که ممکن است به این تعریف وارد شود، فقدان توجه به پیامدها و آثار اجتماعی آموزههای دینی است. بر اساس این نقد، کلام اجتماعی باید علاوه بر تبیین رابطه جامعه با خداوند، پیامدهای اجتماعی باورها و آموزههای اعتقادی را نیز بررسی کند.
در پاسخ باید توجه داشت که هنوز تعریف دقیق و مورد توافقی از کلام اجتماعی شکل نگرفته است؛ بنابراین، نمیتوان بررسی پیامدهای اجتماعی را بهطور قطعی از وظایف ضروری این دانش دانست. همانگونه که بررسی آثار و پیامدهای باورهای اعتقادی لزوماً در شمار وظایف اصلی کلام سنتی قرار نمیگیرد، ممکن است کلام اجتماعی نیز بر تبیین رابطه جامعه با خداوند متمرکز شود و بررسی پیامدهای این رابطه را به دانش دیگری واگذار کند.
همین استدلال درباره نقد دیگری نیز صادق است: چرا در این تعریف، تأثیر شرایط اجتماعی بر شکلگیری و صورتبندی مسائل اعتقادی بررسی نمیشود؟ بررسی چنین تأثیراتی لزوماً در قلمرو علم کلام قرار ندارد و میتواند موضوع پژوهش در حوزههایی مانند جامعهشناسی دین و فلسفه دین باشد. ازاینرو، نمیتوان صرفاً به دلیل بررسی نشدن این موضوعات، تعریف یادشده را نادرست دانست.
جمعبندی: ضرورت تداوم بحث درباره ماهیت کلام اجتماعی
نقدهای مطرحشده درباره تعریف ششم، درباره تعریفهای پیشین نیز قابل طرح است. بااینحال، ارزیابی نهایی این تعریفها مستلزم آن است که ابتدا معیارهای روشنی برای تعیین ماهیت و قلمرو کلام اجتماعی داشته باشیم؛ درحالیکه هنوز تعریف واحد و مورد توافقی در این زمینه شکل نگرفته است.
بنابراین، نقدهای مطرحشده را باید تلاشی برای شناسایی ظرفیتها، محدودیتها و ابهامهای احتمالی هر تعریف دانست، نه حکمی قطعی درباره درستی یا نادرستی آنها. بررسی دیدگاههای مختلف نشان میدهد که تبیین چیستی کلام اجتماعی همچنان به پژوهش و گفتوگوی علمی بیشتر نیاز دارد.
https://ihkn.ir/?p=47315
«کلام اجتماعی» اصطلاحی نوپدید است که هنوز معنای واحد و مورد توافقی پیدا نکرده است. ازاینرو، در نوشتههای پژوهشگران، تعریفهای متنوعی از آن ارائه شده که هر یک متأثر از مبانی و دیدگاههای خاص نویسندگان است. بنابراین، بررسی و ارزیابی این تعریفها ضروری است؛ هرچند در این ارزیابی باید از مباحث پذیرفتهشده در علم کلام و معیارهای معتبر این دانش بهره گرفت.






















نظرات